The first 200 lines.
قبلاً دیدیم
زمینی که میشناختیم دیگه وجود نداره
بیش از ۱۳ کشور در پروژه الکساندریا همکاری میکنند
به ECND خوش آمدید، خانم ویلسون.
ایشون آقای گامبوا هستند
همه کسانی که درگیرن با یه جور فراهمکننده کار میکنن
آروم باش
من اینجام که کمکت کنم
هر وقت لازم بودت، اینطوری صدات میکنم
چرا ما؟ چرا لعنتی ما زندهایم؟
ما انتخابشدهها هستیم. خب، البته بعضیا نیستن
دیروز بوسیدمت و حالا دارم به خودم شک میکنم
یه بوسه احمقانه و بیگناه بود. این همه محافظت از ویلما
عشقت رو بهش پنهان میکنه
تو عهد بستی، تو یک کشیشی
نمیتونی کنار بذاری. تنهام بذار!
هرگز شک نکردم که خدا من رو انتخاب کرده
اما امروز چیزی پیدا کردم که همون قدرت رو داره
من عاشق ویلما شدم. من یه خائنم
من شایسته کشیش بودن نیستم چه برسه به اینکه دوست تو باشم
شگفتانگیزه
قشنگترین کاری که میتونستی انجام بدی
من عاشقت شدم، جولیا. حالا برای جواب دادن بهش دیره؟
ریکاردو. ریک
تو با لئونور خوابیدی؟ لئونور برای من هیچ معنی نداره. اما تو...
تو همهچیز منی. میخوای زن من بشی؟
بله. بنابراین، من شما را...
زن و شوهر اعلام میکنم. تا حالا برات پیش اومده...
کسی رو اینقدر دوست داشته باشی که دلت بخواد تمام عمرت رو ببوسیش؟
عاشقتم
اینکه آینوا با توئه، واسه اینه که من اجازه دادم. پس...
نه!
خواهش میکنم!
میخواستم بکشمش
انگار که یه قاتل بودم، بابا. اشکالی نداره. همه چیز خوبه
میگی منو بخشیدی، ولی نبخشیدی. من نمیتونم این کارو بکنم
فکر کردیم میتونیم با هم خوشبخت باشیم، ولی نمیتونیم
نمیتونیم با هم باشیم، اولیسس. نمیتونیم اینطوری زندگی کنیم
من بهت اجازه دادم با هر چی داری بهم ضربه بزنی
باید حسابی منو کتک میزدی و آینوا هم باید میدید
حالا من و تو برای اون یه نفر شدیم
اون با من نخواهد بود، اما با تو هم نخواهد بود
اولیسس، برگرد!
بعضی چیزا نباید اتفاق بیفته. و ما هر دو خیلی زجر کشیدیم
در مورد دوست بودن چی؟
بابام میگه ارواح و جادوگرا وجود ندارن
که هیچ هیولایی توی کمد نیست
یا زیر تخت
که اونا ساختگیان
که اون هیچکدوم رو ندیده
عمو جولیان میگه اونا وجود دارن
چون هیچکس بابانوئل یا پری دندون رو ندیده
و اونا همیشه کادو میارن
والـریا، عزیزم
دیره، عزیزم
بابا
بابا
من فکر میکنم واقعاً چیزای باورنکردنی اتفاق میافتن
چون اینجا، روی قایق بابا
از وقتی که رفتیم، دارن اتفاق میافتن
بابا. و همه ما دیدیمشون
همهاش یه دفعه اتفاق افتاد
انگار که کوبیدیم به یه دکل برق فشار قوی
قایق برق ساکن جذب کرد و همه چی روشن شد
از اسباببازیهای دخترت گرفته تا مایکروویو
و بعد یه اضافه بار داشتیم که همهچیو به فنا داد
لوازم الکترونیکی چی؟ سوختن
من دسترسی به عرشه بالایی رو محدود کردم
و دستور دادم لامپها و مهتابیها رو بردارن
پس دهنمون سرویسه
آره، قطعات یدکی کافی نداریم. امشب، باید با شمع و لگن سر کنیم
کی دوباره برق داریم؟ شاید وقتی دیفرانسیلها رو درست کنیم
اما این قبل از امشب اتفاق نمیافته
به علاوه، سیستم برق اضطراری هم کار نمیکنه
به گامبوا بگو حواسش به این باشه
خلاصه کنیم
ما برق نداریم، رادیو نداریم، رادار نداریم
و نمیتونیم سکان رو کنترل کنیم
نه، نمیتونیم. باید برگردیم به عصر کنترل دستی سکان
این دیگه چه وضعیه، مرد؟ ته دلت، میدونی که خوشت میاد
نه، دست به آب نزنید
دوشها و شیرآلات لغو شدن
قایق برقداره
پس برای جلوگیری از شوک الکتریکی میخوام چکمههای پلاستیکی بپوشید
و به خاطر ایمنی، از فلزات و نقاط برقدار دوری کنید
فهمیدید؟ در ضمن، رامیرو،
دو نفر از دوستاتو بردار و شمعها، مشعلها و چراغهای مستقل کشتی رو بررسی کنید
من تو پل ناوبری تمرین کاپیتانی دارم
خب، پس امروز تمرین روشنایی هم خواهی داشت
بجنبید، حرکت کنید! یا لنگیدنت به گوشت هم سرایت کرده؟
و تو، پیتی،
قراره یکی از توالتها رو بپوشونی، باشه؟
با پلاستیک گلخانهای و نوار چسب
جلوی در یه حصیر بذار و تمام فلزات داخل رو خارج کن
و هشدار میدم، بهتره خوب انجامش بدی
چون این تنها توالت در دسترس خواهد بود تا وقتی که من چیز دیگهای بگم
بجنب، برو سر کار!
ریکاردو
چی شده...؟
لعنتی! این یه نوسان برق نیست
باید یه توضیح علمی داشته باشه.
جولیا!
باید پوستمونو کلفت کنیم.
چون وقتی ضدآفتاب بره، ما بدون محافظ زیر آفتاب میخوابیم.
ببین، جای مایوت مونده.
اون تاپو دربیار و بذار آفتاب به دوستامون بتابه.
عمراً! من تو کل زندگیم این کارو نکردم، حالا تو میخوای انجام بدم؟
نه.
کی میخوای آزاد بشی؟
کی میخوای کارایی کنی که تو دفترچه رفتار خوبت نیست؟
منظورت چیه؟
میگم باید با جریان پیش بری. وحشی باش.
شاد باش. فقط برای یه روز. اشکالی نداره.
تو همیشه خیلی محتاطی.
همیشه تو موضع دفاعی هستی.
پس داری میگی اگه تاپ نپوشم، شادتر میشم؟
آره، میفهمم.
و خیلی شادتر میشی اگه قبول کنی که ریکاردو رو دوست داری.
و البته اگه یه کاری کنی. به جای اینکه منتظر باشی خودش اتفاق بیفته.
هیچی نکردن هم یه جور آزادیه.
آره، شاید.
ولی این خطها بازتاب زندگی تو هستن.
دست و پات بستهاس، وارونهای.
من آدمایی رو میفهمم که بخاطر حرف مردم کاری نمیکنن.
ولی تو این وضعیت...
کی میخواد به ما چیزی بگه؟
به سختی کسی اینجا پیدا میشه.
هیشکی نیست. تو کیو میبینی؟
خب، پس...
انجامش بدیم؟ مطمئنی؟
اگه تو انجام بدی، منم انجام میدم.
مسئول موتورخونه میگه کابلها شل نیستن. لعنتی!
تا سه میشمریم.
زود باش. یک.
انگار داریم روی یه باتری دریانوردی میکنیم.
دو... جولیا حتماً یه توضیحی داره.
سه.
خدای لعنتی من!
برو پایین. زود باش. برو پایین، وقت توضیح دادن نیست.
کی وقت میشه، جولیان؟ ریکاردو، بالا نرو.
وای! ولم کن. ریکاردو!
بیا پایین. ریکاردو، زُل نزن، مرد.
ریکاردو، چه کوفتیه؟ زُل نزن!
من زل نزدم، جولیان.
از همینجا صداشون میزنیم. نه!
نخند! بذار خودشونو برشته کنن.
یه ولتمتر بیار تا برق رو پیدا کنیم. عصبانی هستی، جولیان؟
من عصبانی لعنتی نیستم! من هیچی ندیدم.
شاید یه نصفه سینه از سی متری.
میدونی چیه؟
من قراره از آزادیم برای این استفاده کنم.
و برای چند تا کار دیگه. فکر کنم ایده عالیه.
اولیسس. بله؟
اولیسس، بیا. ببین.
بیا اینجا.
ببین.
اگه جای تو بودم، ولش میکردم.
برای خودت خوبه، استلا.
صبح بخیر، پرنسس. صبح بخیر، کوچولو.
بهم یه بوس میدی و صبح بخیر میگی یا نه؟
این فقط واسه توئه.
اینجا منتظرم باش.
وقتی همه رفتن، میخوام یه چیزی بهت بگم. والریا.
چسب. بفرما.
بیا. خوب بزنش که نیفته.
خوبه. حباب.
تو رو به چالش میکشم که شیر آب و آینه رو همزمان لمس کنی.
من تو رو به چالش میکشم.
اگه شیر آبو لمس کنم، رسانا میشم.
و بهم شوک الکتریکی وارد میشه. شوک الکتریکی درد داره.
من دوست ندارم. چرا میخوای من شوک الکتریکی بگیرم؟
گوش کن، حباب.
آدمهایی هستن که پول میدن تا شوک الکتریکی بگیرن.
بعضیا حتی پول میدن تا نوک سینهشونو بپیچونن.
و اینجا ما مجانی داریمش.
تو هم یه اردک دیدی؟ آره دیدم.
یه اردک اینجا چیکار میکنه؟
کجا رفت؟ عجیب که تو کشتیه.
از زمان حمله پرندهها، هیچ پرندهای تو آسمون نیست.
هنوزم همینه.
ولی اینو فرّان آدریآ فرستاده، حباب.
سینه و جگر چرب. چقدر خوشمزه... اردک کوچولو.
اردک کوچولو، نه.
"مکاشفه یوحنای قدیس
و خداوند فرمود
"اعمال و پشتکارت را میدانم
بخاطر نام من تحت آزار بودهای
اما من چیزی علیه تو دارم
تو محبت خود را باختی
و ایمانت را."
پالومارس!
همه چی خوبه؟
پالومارس! آدم افتاد تو آب!
چرخش ویلیامسون! پالومارس! زود باش!
میبینیش؟ رفته.
به سمت راست بپیچ! به سمت راست بپیچ! به سمت راست بپیچ!
پالومارس!
پالومارس!
داره به بدنه کشتی میخوره.
کشتی بخاطر این غرق نمیشه. الآن تو استخر این کارو میکنن.
No comments yet. Be the first to leave one.