The first 200 lines.
...گذشت مردگان متحرک آنچه که در
معامله کردیم؟
.آره
.این با من
.یه جایی بذاریدش که پیداش کنن
!بندازش... الان
مادربزرگ؟
.اوه، خدا
.باید اینکارو بکنم
.من
.هی
.باید بریم
.هی
عادت داشت تو اون .آلاچیق بشینه
.باید بریم
."میشون"
."میشون"
!"میشون"
فکر میکنی منظور (کارل) چی بود؟
ازمون میخواست که جنگ با "ناجی"هارو متوقف کنیم؟
و همینجوری... خودمونو تسلیمِ "نیگان" کنیم؟
.کاش میشد بزنیم کنار
.و چیزایی که نوشته رو بخونیم
.نه. نه هنوز. نمیتونم
."ریک"
..."اون... "کارل
...اون
.واس "نیگان" هم نامه نوشته
.باید با "جدیس" صحبت کنم
چی؟
.اونا نفرات دارن... اسلحه دارن
.نمیتونیم همینجوری بیخیال بشیم
چرا الان؟
.اونا با من به "پناهگاه" اومدن
.ناجی"ها مارو اونجا دیدن"
اوناهم الان باید هدفِ .ناجیها) باشن)
.هنوز بهشون احتیاج داریم
،اونا مال ما هستن .نه مال اونا
.لعنتی
.::Sub#One Team::. تقــــــــــــدیم میـــکند
ترجمه از عرفان
.هیلتاپ" پوشش داده شده" .جاده هاشو بقیه چیزاش
،اونا یه جایی اون بیرونن پس بیاید تا انگشتمونو
بکنیم تو هر سوراخ سنبهای .که ممکنه اونجا قایم شده باشن
.زیر سنگها، شکاف دیوارها، سوراخ ها، مردم
.تمام چیزایی که بیرون جعبهان
دوستامون
.واسه خودشون نقشه فرار داشتن
"اون یه چشمیِ کوچولوی "ریک .منو بازی داد
.لعنتی
اون بچه... اون بچه واسه .همین دیوث بازیا ساخته شده
بذار برم بیرون و از نزدیک .حواسم به این داستان باشه
.الان "آرات" حواسش هست
وضعیت "هیلتاپ" چطوره؟
.همونطوری که خواستی
.کارت خوب بود
با اون چند نفری که گذاشتی بالا
فهمیدم که نمیخواستی .از این راه بازی کنی
چیزی از "گوین" شنیدی؟
.هنوز نه، ولی داره میاد
،گوین" ممکنه دائما قاطی باشه"
.ولی بلده که چجوری خودشو کنترل کنه
اگر قرار نیست من "ریک" و ،دار و دستش رو شکست بدم
پس منو واسه چی میخوای؟
.مردم آشغالی
.خوبه
از بین بردن کسایی که ...دورمون زدن ممکنه
،یکمی مارو تو خرجِ مهمات بندازه
.ولی ارزشش رو داره
."میخوام که بهم گوش بدی، "سایمون
اون عوضیایِ دو رو
،ممکنه که دوباره روشون رو عوض کرده باشن
ولی این حقیقت رو عوض نمیکنه
.که هنوزم اونا منابع به حساب میان
پس تو باید هر کینهای
که از اونا داری رو از خودت بیرون بکشی
و بری و یه معامله با اونا و "ناجی" ها جور کنی
.که شامل منابع و خوردن لوله تفنگِ (کیرِ) من بشه
یه پیغام استاندارد بفرست ،یکیو بکش
.و بقیشون برمیگردن به خط
."فقط یکی "سایمون
...اگر چیزی برای گفتن داری
.بگو
.شاید باید تلفاتمونو اینجا کم کنیم
.این مردم درس رو یاد نمیگیرن
.فرقی هم نداره چند بار یادشون بدیم
،"الکساندریا"، "هیلتاپ"، "کیگدام" ...و این "آشغالی"های موش صفت
اونا مثل اینکه قرار نیست .وضعیت رو درک کنن
.حتی یه ذره
،پس شاید ما باید درسمونو یاد بگیریم
.علفهای هرز رو بریزیم بیرون
.و اون ضایعات رو از بین ببریم
.. و اجتماعهای دیگه برای
.نجات" پیدا کنیم"
اوه، من بهترین کارمو انجام میدم
.تا همه چیز رو سرجاش نگه دارم
،میخوای تلفاتت رو کم کنی .پس نظر خودت رو میدی
...کشتن همه کس برای حل مشکل
.راه آسونیه، ولی راه ما نیست
...کاری که ما انجام میدیم
.مردم رو نجات میدیم، این سخته
.ولی خیلی جواب میده
.تازگیا که اینجوری نیست
،یه بار "ریک" رو گیر انداختم
."و بازم همه چیز همونجوری میشه، "سایمون
چیه؟
این چه کوفتیه؟
."یه بسته از "هیلتاپ
.یه چیزی براتون اوردم تا باهاش کارشو بسازید
.پر شده
.بیرون
.یکم بیشتر
.اون "دین"ـه
یعنی 38 نفر دیگه "از پایگاه "ستلایت
.تو "هیلتاپ" اسیر شدن
.اونا افراد منن
میخوام تا آخرینِ این .کشاورزارو بکشم
.تو دقیقا همون کاری که خواستمو انجام میدی
.نمیذارم با این کارشون همینجوری بمونن
...میذاری
!کارته
.ما اومدیم اینجا تا ازتون کمک بخوایم
.خب، کمکتون نمیدیم
.هی. لطفاً
...فقط
...لطفا. فقط
.بیاید دربارش صحبت کنیم
.ناتانیا" از خانوادتون بود"
."اینا مال خودتن، "سیندی
.تمامش
فقط باید بکشیمشون
.باید یه جوری بزنیم بیرون
.این... موضوع این نیست
اون مجبورم که پس منم باید .این کارو میکردم
.اون مجبورم کرد بکشمش
.و بازم اینکارو میکنم
.مجبورم
.حتی اگه بدونم چه حسی داره اینکار
.ممنون
.ببریدشون به ساحل
میخواید مارو بکشید؟
.ببریدشون
.این تصمیم توـه
.با خودته
."سیندی"
بهتر دلیل خوبی برای کشتن ما داشتیه باشی
به غیر از اینکه فکر کنی .کشتن ما حس بهتری بهت میده
.چون نمیده
.بذار فقط تمومش کنیم
چرا مارو باید بکشید؟
تا تنبیهمون کنید؟
نمیفهمید؟
.کشتن، تنبیه کردن
،مارو اعدام میکنید
اونوقت ممکنه بعضی از ما .بیان و دنبال ما بگردن
،و شاید بتونی ترتیبشونو بدی
اما اخرشم افراد کافی .برمیگردن
.اونوقت اونا ترتیبتونو میدن
،مادربزرگتون خودش خودشو کشت
.پس دوباره این اشتباهو نکنید
....فقط بذارید بریم
و جنگمونو با اونا ادامه بدیم ... .و شماهم به قایم شدن ادامه بدید
.نه
.اونا زنده میمونن
اگر ما ببریم، میخواد حداقل بفهمید؟
.آره
.پس کمکمون کنید تا ببریم
ما با نکشتن شما دوتا .به بردنتون کمک میکنیم
.این دلیل همکاری ماست
شما هرچی که مونده .بود رو بردید
.دوباره برنگردید اینجا
.کشتنِ غریبه هارو تموم کنید
.ما میدونیم که کیو باید بکشیم
.ما فرق بین دشمنا و دوستا رو میدونیم
.شماهم باید بدونید
.دوباره برنگردید
میدونی چطوری بری پیش ماشین؟
.آره
.خوبه
.نه
.آرون"، اونا بهمون کمک نمیکنن"
.میخوام برم خونه
.بیشتر از هرچیزی اینو میخوام
.ولی نمیتونم بیخیالشون بشم
نه تا وقتی که اونا .به جنگ ملحق شن
.اونا بهمون ملحق نمیشن
بیترایس" و "کتی" قبلا" .برای جنگیدن آزاد بودن
.فکر کنم بتونم متقاعدشون کنم .فقط به زمان احتیاج دارم
.اوکی، پس جفتمون میمونیم
.تو باید برگردی
،به "مگی" بگو هرچی که اتفاق بیافته ...هرکاری که انجام بدم
.باید بهش بگی که نیاد اینجا
.اگه برگردی اونجا میکشنت
.قرار نیست برگردم اونجا
.درستش میکنم
.مهم نیست چی بشه، من سالم میمونم
.بهم قول بده میبینمت دوباره
.قول میدم
.قول بده سالم میمونی
.برو
No comments yet. Be the first to leave one.