The first 200 lines.
(Miloyc)-مترجم علیرضا جوهری
برنده کسیه که اول به معبد برسه
چی؟
آنگ، این ناعادلانه است
- بگیریدش - عجله کنید
- سلام نیما - صبح بخیر آنگ
سلام مینمنج - سلام آنگ
چه زمانبندی بینقصی
مهم نیست که منو برسونی
گیاتسو، الان اصلا وقت مناسبی نیست
همونطور که میدونی دارم پیر میشم
بدنم دیگه مثل قبل حرکت نمیکنه
من الان وسط یه کاریم
- تو خیلی سنگینی - سنگین؟ من؟
من فقط سبزیجات میخورم
پیراشکی سبزیجات نیست
- مسابقه رو میبازم - مسابقه؟ کدوم مسابقه؟
بالاخره بردیم
ما بردیم ما بردیم
آنگ، تو به عنوان کنترلکننده باد، خیلی مهمه که بدونی کی باید خویشتنداری نشون بدی
حتی اگه توانایی برنده شدن
رو داشته باشی، تو آواتاری
خیلیها بهت تکیه میکنن
- رفته - فرار کرده
چی؟ من اینجام
«آواتار» کجاست؟
آواتار
کجایی آنگ؟
گیاتسو، من اینجام
من اینجام
من اینجام
من اینجام
من اینجام
سلام مومو
سلام آپا
مدت زیادی خوابیدی؟ خب
من که بیدارم میدونم
ما یه مأموریت داریم که باید آنگامش بدیم
بریم ادامه سفرمون
برگردیم خونه قدیمیمون
شاید این بهترین سفرمون نبوده، ولی پیدا کردن هر
اثری از بادافزارها ارزش همه تلاشمون رو داشته
این ممکنه قدیمیترین تیکه تو مجموعهمون باشه
سونام؟
دلم برات تنگ شده
مومو، برو بیرون پیش "آپا"
همین حالا
تو کی هستی؟ چرا داری این کارو میکنی؟
وایسا، نمیخوام بهت آسیب بزنم
اون کجاست؟ نه، این اون نیست
صبر کن، اینا عتیقه هستن
دیگه بسه
وایسا، پیداش کردم
"سونام"، چرا دنبالت هستن؟
صبر کن
نه، این ۱۰۰۰ سالشه
بدش به من
چرا فقط حرف نمیزنیم؟ شاید بتونم کمکت کنم
ما به کمک تو نیاز نداریم آواتار
خسته شدیم از زندگی تو دنیایی که المنت بندرا همه قدرتو دارن و ما هیچ قدرتی نداریم
شما کی هستید؟
ما طردشدگانیم طردشدگان؟
کارشو تموم کن
نه این کل اینجارو نابود میکنه
تو جونمو نجات دادی
کالیک نقشه رو بردار حرکت کن
نه
من خوبم
مومو من خوبم
باید به شهر جمهوری برسیم
بیا آبا
آب
قبایلش از ماه انرژی می گیرن،
و با جزر و مد دریا حرکت می کنن
زمین
پادشاهی با اراده ای تزلزل ناپذیر
استوار و محکم
آتش
امتی که قدرت تخریب عظیمی داره،
اما همچنین گرما و انسانیت هم داره
هوا
مسافران صلح طلب که قدرت طوفان رو دارن،
ولی روحشون مثل نسیم ملایمه
برای نسل های طولانی، آواتار، ارباب چهار عنصر،
تعادل ملتها رو حفظ میکنه
ولی وقتی این مسئولیت افتاد گردن من که یه بچه بودم، فرار کردم
یه گردباد مرگبار دنبالم کرد، ولی روح
«آواتار» درونم منو داخل یه کره
انرژی محافظت کرد، جایی که صد سال اونجا موندم
وقتی بیدار شدم، فهمیدم تعادل
چیزی که آواتار ازش محافظت میکرد، جنگ نابودش کرد
بادافزارها ناپدید شده بودن
فقط یه نفر ازشون
مونده بود، من
دیگه نمیتونستم از مسئولیتم به عنوان آواتار شونه خالی کنم
از هر ملتی متحد پیدا کردم
هم از افزارگرها، هم غیر افزارگرها
کاتارا بهم یاد داد چطور آب رو کنترل کنم
توف بهم راه و رسم افزارگرهای خاک رو یاد داد
زاکو، کسی که یه زمانی دشمن
خونی من بود، استاد کنترل آتش من شد
سوکّا بهم یاد داد که شجاعت مهمترین بخش یه رهبر بودنه
ما یه خانواده شدیم
و با هم، جنگ صد ساله رو تموم کردیم
بعدش شروع کردیم به کار شاق ساختن دوباره دنیا
|| آواتار افسانه آنگ آخرین بادافزار ||
زمان زیادی، کشورها از هم دور افتاده بودن
همهمون هم بخاطر همین عذاب کشیدیم
اما اینجا، تو این محوطه باستانی،
یه جایی ساختیم که به همه خوشآمدگویی میشه
عنصرگذار و غیرعنصرگذار فرقی نداره،
شونه به شونه هم با صلح کار میکنن واسه ساختن یه آینده بهتر
و با اینکه هنوزم کسایی هستن که میخوان تفرقه و جدایی بندازن،
ما متحد میمونیم
به عنوان یه نماینده تو شورا،
باعث افتخاره که امروز اینجا هستم تا تأسیس «شهر
جمهوری» و افتتاح برج اتحاد رو جشن بگیرم
که نمادی برای همهی مردمه آره
اون «آواتاره»
مومو
آپا، منم دلم برات تنگ شده بود، رفیق قدیمی
آنگ کاتارا
تو آسیب دیدی
یه نفس عمیق بکش
وزفير
شنیدم اوتکستها دارن بیشتر و بیشتر میشن
ولی هیچوقت این کار رو نکرده بودن
به یه آواتار حمله کردن؟
آره
اونا جنگجوهای خفنی بودن،
حتی بدون هیچگونه خمشی
نفس عمیق بکش
راستش رو بگو، تو از این لذت میبری
آنگ، این خطرناکه
هر چی این نقشه که دزدیدن باشه،
اگه حاضرن برای به دست آوردنش یه
آواتار رو بکشن، دیگه چی کار میکنن؟
نمیدونم
نگرانت هستم
داری وقت بیشتری رو توی معبد باد، تنها میگذرونی
اینجوری گذشتهم رو حفظ میکنم
میدونم چقدر برات سخته
وقتی مورد حمله قرار گرفتی،
وقتی بهم حمله شد، فقط به این فکر میکردم که
شاید این پایان باشه
من آخرین باد افزار هستم
اگه من بمیرم،
فرهنگم با من میمیره
تو ممکنه آخرین باد افزار
باشی، اما تنها نیستی
آنهآنگ (آنژ)
هیچکدوم از اینا بدون تو امکانپذیر نبود
تو با قلب و ذهن خودت، امکان ساخت این شهر رو فراهم کردی
به لطف تو، همه ملتها اینجا زندگی میکنن
با هم
همهشون، بهجز ملت خودم
اونو میدونم، ولی مردم اینجا
هنوز به محافظت تو احتیاج دارن
تو خمکنندهی هوایی،
ولی «آواتار» هم هستی
درست میگی
این سونیم هر کی که هست،
من باید بیشتر راجع بهش بدونم
- انگ - آواتار روکو
خوشحالم دوباره میبینمت
چطور میتونم کمکت کنم؟
تو زندگیت دربارهی یه خمکنندهی هوای قدیمی به اسم سونیم چیزی شنیدی؟ نه، ولی بقیه هستن که ازشون بپرسی
شاید آواتارِ چرخههای قبلی بتونه کمکت کنه
ممنون، آواتار روکو
- ببخشید - تا حالا اسم سونیم به گوشم نخورده بود
- شاید زودتر - باید بری پیداش کنی
نیست اینجا نیست اینجا
سلام
کسی هست اینجا؟
سلام؟
کی میخواد از دانشنامه دانش آواتار (سیون) استفاده کنه؟
سلام
شبیه آواتارهای زمانهای خیلی قبل از من هستی
خواهش میکنم از زمانت واسم بگو
مردم چی میپوشن؟
هنوزم صندل مده؟
آره
چرا؟
چرا بعد این همه سال، هنوز دارم انگشتای
پای لخت با ناخونای کثیف یکی دیگه رو میبینم؟
- حال بهم زنه - درسته
خلاصه، من اومدم اینجا که راهنمایی بگیرم
بهم حمله شده
کار من نبود، اوکی؟ کار من نبود
میدونم
فکر کنم یه ربطی به یه هواشناس به اسم سونیم داره
سونیم اسمش آشناست
سونیم قبلاً این اسمو کجا شنیدم؟
سونیم، دختر کوچیک صاحب مرغفروشی
"مرغ پیتزای" تو بازار کوچه بود
صبر کن اون دوستدختر سابقم، (سونیم) بود
اگه فقط اون ناخنهای گنده رو تو پاش نداشت
حالم به هم میخوره
- این به هیچ دردی نمیخوره - سونیم؟
خب، ممنون بابت وقتتون
No comments yet. Be the first to leave one.