The first 200 lines.
،حتی درست یادم نیست آلمان چه شکلی بود
،میدونم اونجا همیشه برف میومد
.و خانوادهام اونجا زندگی میکرد
،نه فقط مامان و بابام .بلکه کل خانواده
.و همهچی خوب بود
ولی همینطور یادم میاد که ،تقریبا از همه چیز
،از بقیه بچهها و مردم
.و حتی از سگها میترسیدم
!مراقب باش
،بیا اینجا .بزار کمکت کنم
.من آلمانو به عنوان یه جای تاریک به یاد دارم
.نه مثل کنیا روشن و داغ
.جایی با ساختمونای بزرگ و اتاقای کوچیک
،مردم همیشه میگن .آلمان خونهی ماست
،فکر کنم فقط دلش برا پدرش تنگ شده
.پدر بزرگم
،نمیتونه شیرینی رو با آجیل بخوره .چون بهش حساسیت داشت
،اون عاشق شعرای "هینریخ هین" بود
.مخصوصا اونایی که درباره آلمان سروده بود
من دو تا عمه و خاله تو آلمان داشتم که .یه دنیا دوستشون داشتم
،خاله "کتی" خواهر مادرم بود .عمهام اسمش "لیزل" بود
،بعضی وقتا میرفتن تو هتل پدربزرگم کمک میکردن ."هتل "آدلر تو زوهرو
،این قضیه واسه روزای خوب گذشته بود .قبل از روی کار اومدن نازیها
میخواین کمکتون کنم؟
.نه، ممنونم
.الان باید بریم
،نازیها بابا رو از قضاوت برکنار کردن .و هتل بابابزرگ هم از دستش گرفتن
.حالا دیگه همه خانوادهی ما بیکار بود
هر وقت از پدر مادرم میپرسیدم دلیل این :اتفاقات چیه، یه جواب بیشتر نمیگرفتم
.چون ما یهودی هستیم رگینا .دلیلش اینه
!آقا
!آقا
!آقا
!آقا
چه مرگته؟
!یه پیام فوری داری
!والتر
!والتر
!بیدار شو
.این گنهگنه(داروی مالاریا) است، باید بخوریش - !تنهام بذار -
!زود باش! بیدار شو
.قهوهام رو بده
!بجنب
!تو رو خدا والتر، بیدار شو
!بجنب، دهنتو باز کن
براسلو، ژانویه 1938
یتل"، بهم یکم آبسیب میدی؟" - .برو از "کلارا" بگیر -
آنا"، خوشحالم که با اینکه برف اومد" .خودتو رسوندی، بیا تو
."عصر بخیر آقای "ردلیخ - .عصر شما هم به خیر -
!تکون بخور
!با یهودیها صحبت نکن
!با اون کبریتا بازی نکنین
!آخر خونه رو به آتیش میکشین - !باشه کلارا -
.بیا بخورش
!باید بهش عادت کنی
.سیاهپوستا همیشه خالیخالی میخورنش
!نه، اینطور نیست - !یا خام یا زندهزنده -
تو کتاب جغرافیام خوندم که .اونا سگ هم میخورن
.اونا ملخ هم میخورن .بیا، نگهش دار
میخوای بری آفریقا؟ .تو حتی میترسی یه سگو بغل کنی
!بابابزرگ
آجیلم توش داره؟ - .فقط اینا رو تونستم گیر بیارم -
.کلارا - .خوشبختانه خیلی آجیل توشون ندارن -
عطسهات میگیره، درسته؟ - .درسته -
.هر بار که آجیل میخورم عطسهام میگیره .تک تک دفعات
.سبزشو خیلی دوست داشتم
،والتر به مناسبت سال جدید برام خرید .ولی کاملا اندازم نیست
.به نظر من که خیلی خوشگله
.بگیرش پس
.تو خیلی مهربونی یتل .ممنونم
کتی"، امروز گریه نکن، باشه؟"
یعنی میتونم اینو بپوشم؟
!فیت خودته
،خانم ردلیخ - .مردا عاشقت میشن -
!برا منه
!این برا توـه کلارا .باید بدرخشی
.ممنونم
چی شده؟
.از آفریقایه
رونگای، کنیا دوم دسامبر 1937
:یتل عزیز من
،میدونم که با خوندن این نامه ممکنه ناراحت بشی .پس سعی کن قوی باشی
،هفتهی پیش ،جامعهی یهودی تو نایروبی
.قبول کرد هزینهی مهاجرتت رو بپردازه
،بعد شش ماه که اینجایم
بالاخره تونستم برنامهی سفر .تو و رگینا رو درست کنم
.ازت خواهش میکنم حتی یه روزم معطل نکن
.برو فوری "کارل سیبرمن" رو ببین
.اون بلیطای کشتی رو برات جور میکنه
مهم نیست چجور کشتیایه ،یا سفرت چقدر طول میکشه
.همینکه میارت اینجا کافیه
.ما اینجا فقط یخچال لازم داریم
،اگه تو چمدونامون جا نمیشن .اون ظرفای چینی رو بریز برن
.اینجا به کارمون نمیان
،همینطور چراغ علائدین، پشه بند
.و کفش تنتاک برا خودت و رگینا بیار
.هیچ پول یا جواهراتی با خودت نیار
.میدونی نازیها چه بلایی سر قاچاقچیها میارن .و تا جای ممکن کم حرف بزن
،به هیچکی نمیتونی اعتماد کنی
.حتی کسایی که فکر میکنی بهترین دوستامونن
یتل، وقتی به این فکر میکنم که قراره شما دو تا رو .در آغوش بگیرم، میخوام از خوشحالی بمیرم
ولی وقتی به این فکر میکنم که این نامه چقدر .میتونه مادرتو ناراحت کنه، قلبم به در میاد
.والتر، تو مالاریا گرفتی
.باید این گنهگنه رو بخوری .خیلی مهمه
.باید برگردم به مزرعه .اووور مواظبت هست
.سه بار در روز گنهگنه رو بهش بدی
.سه دفعه، چهل قطره
فهمیدی؟
.فهمیدم
!مکس" باید بریم"
.از خداحافظی متنفرم
.تو ایستگاه قطارم نمیتونم منتظر بمونم
.تا یکی دو سال دیگه همه چی تموم میشه
پس شما دو تا قراره با هم باشید؟
.بهم قول بده که با هم خواهید بود
.یه نفر همیشه بیشتر دوست داره .اینه که عشق رو سخت میکنه
.و اونی که بیشتر دوست داره آسیبپذیره
،پسرم دوست داره
.خیلی زیاد
.دلم خیلی برات تنگ میشه مکس
!مامان
.لطفا ازش خداحافظی کن
.اینو بخور .تبتو میاره پایین
!آفرین پسر خوب
تا حالا اسم "شیلشیان هیون" رو شنیدی؟ - شیلشیان؟ -
گوشت، سیبزمینی، استیک .و میوهی خشکشده که همشون با هم قاطی میشن
!به به
!چی میگی بابا
.تو زندگی قبلیم یه وکیل بودم
.اووور، این برا توـه
کتتو میدی به من؟ - .این یه ردا ـه -
.من مریض بودم، و تو از من مواظبت کردی
.ازت خیلی ممنونم اووور
.تو سرزمین مادریم این ردا رو میپوشیدم
.اونجا ارباب نبودم
.با فکرم کار میکردم
و دیگه نمیخوای اینجا ردا بپوشی؟
.برای اینکه ردا بپوشی باید باهوش باشی
.اینجا تو رونگای، تو باهوشی نه من
،باید اون کلمه رو زیاد تکرار کنم
.تا بتونم مثل تو تلفظش کنم
.ممنونم
ما شش هفته با کشتی بخار .دور آفریقا رو چرخیدیم
1938 تو بیست آوریل ،روز تولد فوهرر
.به نایروبی رسیدیم
.رگینا، لطفا اینو بگیر
خانم ردلیخ؟
آقای "موریسون"، گلهداری که بابا هم ،برا اون کار میکنه
.ما رو تو ایستگاه قطار برداشت
.خوش اومدید
.از این طرف
اون بهم شکلات داد و حرفی که مامان تو کشتی .بهم زد رو یادآوری کرد
.ما الان دیگه فقیر بودیم
،پس برا بچههای فقیر شکلاتی نیست .اون گفت
.و من قول داده بودم که شجاع باشم
!هی، بیا اینجا
اون گاو برا چی مرده؟ - .آب خیلی کمه -
!لعنتی !همیشه این مشکلو داریم
!باید یه چاه بکنی
!یه چاه
!یه ماشین داره میاد
کجاست؟
!اونجا
.همهچی الان مرتبه
.عزیزترینم
.خوش اومدی
.خوش اومدید خانم کوچولو
.بیاید اینجا
!به رونگای خوش اومدید
!رگینا، دخترم !بیا اینجا
،بابا! ما با کشتی سفر کردیم ،و به انگلیس و مراکش رفتیم
.و کل بندرو گشتیم
.من دلفین دیدم، و مامان رقصید
.آقای ردلیخ
میشه باهاتون حرف بزنم؟
!آب
!مزرعه آب لازم داره
!گله آب بیشتری میخواد
.بیرون ،آب
،قبلا بهت گفتم .آب پیدا کن، از بیرون
.یه چاه بکن .یه چاه
.آقا، منظورشون آبـه
.فهمیدم، این کارو میکنم
.برا کارگراست .پولشون رو بده
.به اون بگو چیکار باید بکنه
.بله آقا
.فراریهای بدبخت
،پدرت همه کارامون رو انجام داد .مالیات پناهندگی و باقی چیزا
شانس آوردیم که تو هامبورگ فقط چمدونی که .پر لباس بود رو گشتن
.مکس کتاب "کوهستان جادویی" رو برات فرستاد
.خداروشکر کتابا تو اون یکی چمدون بودن
.متاسفم یتل
.میدونم این چیزی نیست که انتظارشو داشتی
.دوستداشتنیه
.ولی نمیتونیم اینجا زندگی کنیم
!اون نه .ظرفای چینی رو باز نکن
.خیلی اینجا نمیمونیم
!خانم
.اگه میخوای با من حرف بزنی آلمانی یاد بگیر
.بشقاب
No comments yet. Be the first to leave one.