The first 200 lines.
Bronson (2008) Genre: Crime/Drama/Biography IMDb: 7.1/10 Rotten Tomatoes: 76% Metacritic: 71%
اسم من چارلز برانسونه.
و تو تموم عمرم ميخواستم مشهور بشم
مي دونستم واسه چيزاي بهتري خلق شده بودم...
يه استعدادي داشتم...
فقط نميدونستم که... چي هست!
خوانندگي نبود.
ميتونم لت و پار کنم!...
به نظر مياد با کمبود گزينه مواجه شديم! ... مگه نه؟
عزيزم... آروم...
...وقتي چراغ ها کم نور مي شوند
هيچ کمکي نيست...نه...
عزيزم...آروم...
...وقتي چراغ ها کم نور مي شوند
هيچ کمکي نيست...نه...
او امشب در جايگاه روحاني سوراخي مي کند...
در ميان آبشار هاي تيره...
!و داد مي زند: آه...رقاص ها
من را بکشيد! من را بکشيد! من را بکشيد!
اگز دستگيره را بچرخانم
در روياي خود مي ميريد!
اگر دستگيره را بچرخانم دستگيره را بچرخانم
من را هيجان زده مي کنيد...هيجان زده مي کنيد هيجان زده مي کند
اين فيلم بر اساس يک داستان واقعي ساخته شده است.
چه جوري ديگه ميتونم توضيح بدم؟
من خيلي خوب تربيت شده بودم... پدر و مادرم آدماي نجيبي بودن...
اعضاي قابل احترام و شرافتمند جامعه...
من مدرسه رفتم. سرمو پايين نگه داشتم.
مطمئنا منم مثه بيشتر بچه ها تو دردسر ميوفتادم...
حرومي!
دوست داشتم...
اوه مايکل؟!
خانوم پيترسون من واقعا بايد با شما درمورد...
ولي من بد نبودم.
يعني خيلي بد نبودم.
و هنوز هم اصول خودم رو داشتم
من اولين شغلي که دستم بهش رسيد رو قبول کردم...
سيب زميني سرخ کرده ها رو ببر پيترسون.
به نظرم اين دختر تيکه هه بد نبود...
خانوم پيترسون؟
مايليم با پسرتون چند کلمه صحبت کنيم.
مايکل.
مايکل پيترسون؟
درسته
آره، قبل از اين که يادم بره... من با اسم مايکل پيترسون به اين دنيا اومدم...
ولي با اسم جنگيم از اين دنيا بيرون ميرم!
چارلي برانسون
که تصوير ديگه اي از شخصيتمه!
واسه جووني تو انگليس زمونه ي سختي بود
دور و برمون فرصت هاي زيادي پيش نميومد.
با اين حال...
زندگي ادامه داره...
من و آيرين با هم ازدواج کرديم
همه چي خوب بود... به عنوان يه زوج وضع بدي نداشتيم
ولي اگه مفيد نباشي که مشهورت نمي کنن! مگه نه؟
مايکل؟! صداي چي بود؟!
محض رضاي خدا...
خب...اين همون اداره پستيه که زدم...
اين چيزيه که باهاش ازونجا بيرون اومدم...
و اين چيزيه که اونا بهم دادن...
هفت سال.
نگران نباش پسرم... تو هفت سال اونجا نميموني!
چهار سال ديگه مياي بيرون!
حالا حالتون چطوره؟ ها؟
همراهي کنيد! چه خبرا؟؟؟
هميشه باور داشتم که يکم استعداد کمدي هم دارم!
هفت سال...
زمان زياديه!
حالا من نمي خوام اينجا وايسم و به شما بگم...
به شما بگم... که زندان بد نيست!
نخير!
اينجوري خودمو بد جلوه مي دم و فکر کنم به اندازه ي کافي هم تا حالا انجام شده!
مگه نه؟!
نخير!
ميدونين، من يه سلول، يه قفس يا يه جعبه نمي ديدم
اونجا واسه من مثه اتاق يه هتل بود
منظورمو اشتباه نگيرين...
براي بيشتر مردم...
زندان جاي سختيه...
يه کابوس خسته کننده...
بيست و چهار ساعت روز
هفت روز هفته
سيصد و شصت و پنج روز سال...
از يه زندگي افتضاح
تنفسِ ... جهنم...
ولي براي من...
زندان جايي بود که بالاخره ميتونستم خودمو آماده کنم...
استعداد هامو شکوفا کنم...
مثه يه ميدون مبارزه ميمونه، مگه نه؟ برام يه فرصت بود...
و جايي که به زودي همه اسممو مي شناسن...
مشکل چيه چارلي؟
- دوباره ميخواي واست توضيحش بدم؟ - نه.
- من تمام وقت اينجا کار نمي کنم - اين تمرين شغله
- به خاطر همين وقتي آزاد شدي، ميتوني... - گه بخور!
- مشکلت چيه پيترسون؟ - مشکل؟
گفتم مشکلت چيه، پيترسون
نمي دونم. من که مشکلي ندارم.
قربون همتون!!
- چايي ميل داري رفيق؟ - ممنون ميکي، يه فنجون ميخورم
- شير و شکر؟ - ممنون ميشم
- چقدر شکر؟ - دو
روي زانوي من باشي...
چاي براي دو نفر و دو نفر براي چاي...
فقط من براي تو و تو براي من
سلوم...
تو هم يه فنجون چايي ميل داري رفيق؟
هيچي نزديکتر از يه فنجون چاي بريتانيايي به قلبم نيست
- شير و شکر؟ - نه، تلخ دوست دارم
مجموعه ي قابل تحسيني از اسلحه داري! تو دعوا ها بايد خيلي به درد بخور باشي!
بم! بم! ناک اوت!
دينگ دينگ...
چه خفن!
زمان واسه هيچکس توقف نمي کنه خانوما و آقايون
زمان من در حال فرا رسيدن بود!
آزادي مشروط!
و درست وقتي که داشتم اسممو معروف ميکردم!
- راس ميگي؟ به عنوان چي؟ - به عنوان چي؟
دلت نميخواد يه گوشه با من گير بيفتي جوجه!
تو زندون هيچکس خايشو نداره حتي به من بگه بالا چشت ابروئه! مي فهمي؟
من چارلي برانسونم.
من خشن ترين زندوني بريتانيام
زندون...
صادقانه بگم...
فوق العاده بود!
به شخصه دوستش داشتم... کس خارش! ... عاشقش بودم!
خيلي هيجان انگيز بود!
ديوونه کننده بود!
عالي بود!
به بهترين وجه ممکن!
مشکل اينجاس، که تا يه جا احساس راحتي ميکني و حتي بعضي اوقات قبل از اين که احساس راحتي کني، شروع مي کنن به اذيت کردنت!
بارها و بارها...
هي تو رو از اين زندون مي برن اون زندون... از اين زندون به اون زندون..
و من از اين کار متنفرم!
پارکرست... خدا پدرشونو بيامرزه...!
محيط و امکاناتش از سرم هم زيادي بود!
تخت خودت...
توالت... سينک...
غذا فوق العاده بود!
بله، پارکرست خيلي خوب بود!
و در مورد اداره ي زندان... چه جوري بگم؟ خب،... ارزش يه بار ديدنو داشت!
????? جاي مورد علاقم نبود
اما کارکنان اونجا آماده بودند کاري کنند که تا جايي که امکان داره اقامتي به ياد ماندني داشته باشيد!
عالي بود نه؟ چه جوري مي خنديديم!
لطفا آزادم کنيد!
آه بگذاريد بروم!
چون ديگه ... دوستتون ندارم!
در آخر من قضيه رو اشتباه گرفته بودم!
جدا خيلي خيلي اشتباه!
اونا منو فرستادن اينجا!
ديوونه خونه...
خب پيترسون، حالا که تونستي آروم بگيري، قوانين رامپتون رو برات توضيح مي دم...
قانون شماره يک: تو کاري رو انجام ميدي که بهت گفته ميشه
قانون شماره دو؟
اينجا زندان نيس!
ما اينجا شير ها رو رام مي کنيم!
خب، حالا اين قرصا رو بخور
اينا رو بگير بکن تو کونت مرتيکه... آره...
با کي دارين در ميوفتين؟ مادرتون گاييدس...!
نگهش دار...
تخم سگا! تخم سگا!
مسئله اينه که...
اونا حاليشون نيس!
هيچ وقت نمي فهمن!
و اين باعث ترسشون ميشه.
راه حلش اينه که خودتو به گا بدي؟
چي رو قراره عوض کنه؟
هيچ وقت درون تو رو نميتونه تغيير بده...
هيچ چيزي جلوي حقيقت رو نميتونه بگيره.
تو که از من ديوونه تر نيستي.
آره همه ي اينا ساختگيه... آشغاله...
تو.
من.
دختر نه ساله...
يه عاشقانه ي حقيقي!
وقتي به زندگي خودم دوباره نگاه مي کنم...
...هميشه همراه يه حس شرمساريه
من هميشه کسي بودم که سرزنش ميشد...
براي هر کاري که انجام ميدم
مهم نيس کي؟ کجا؟ يا براي کي
يه چيز مشترکي بينشون هست...
اون...اون...اون
...اون گناهه
...اون گناهه
هر کاري که کردم
هر کاري که مي کنم
هر مکاني که رفتم
هر مکاني که ميرم
...گناهه
تو مدرسه بهم ياد دادن چه جوري باشم
...پندار نيک ...گفتار نيک ...کردار نيک
اونا نتونستن کامل موفق بشن
براي هر کاري که انجام ميدم
مهم نيس کي؟ کجا؟ يا براي کي
يه چيز مشترکي بينشون هست...
اون...اون...اون
...اون گناهه
...اون گناهه
هر کاري که کردم... هر کاري که ميکنم...
تخم سگ!
...کس مغزاي رواني، رفيقاي خوبي بودن...ولي
No comments yet. Be the first to leave one.