The first 200 lines.
باید عجله کنیم آقای آیشم برای مراسم عروسی دیر میرسیم
امشب...مشروب مجانی یه
بچه ها ...میخوام با فی داچر...سرکارگر جدید مون دست دوستی بدهید
به سفارش ویل آیشم ...کلی تجهیزات از تگزاس برامون آوردند
از دیدن همه تون خوشحالم امشب... با ازدواج رئیسم
این شهر...شب باشکوهی خواهد داشت
همه باید همکاری کنیم
یه کاری بکنید
میخواهی چیکار کنی ...اوون؟
کشیش هم اومده مراسم میخواد شروع بشه
دیدم داشتند گریه می کردند برای چی توی عروسی گریه کنند؟
راست میگه...؟
مست کردی اوون؟
بطری که هنوز نیمه پره پس هوشیاری
نمیدونم کجا قایم شدند نمیدونم از کجا اومدند
کلی دختر خوشگل ریخته توی شهر
مراسم شروع بشه میریزن بیرون امیدوارم
کلی بز کوهی اطراف رودخونه فرمونت دیده شده
فکر کنم وقتشه یه سری اونجا بزنم
دردسر تو همینه
همیشه باید یه نگاهی به یه جای دیگر کشور بندازی
سوار اسب ات بشی و بو بکشی و بتازی اینور اونور
اینجوری دختره را دو دستی میدی به مردی مثل ویل آیشم
حالا
دیگه بطری خالی شد بریم یه قدم بزنیم
آخه چرا؟ چرا قدم بزنی..که چی؟
از چرت و پرت هات خسته شدم من که چیزی نگفتم ..حالا میگم
اوون...تو و پرین و من دامدارهای کوچیکی هستیم
همسایه های خوبی هستیم اهمیتی هم به افرادی مثل آیشم نمیدیم
اما دلیل نمیشه اجازه بدیم هر کاری بخواد بکنه
اون میده
اگه لوری بیدول دوست دختر من بود بنوشید...به حساب اسکال...مجانی یه
من پول خودمو میدم من هم همینطور
مایک و آیک حرف هاشون عین همه
شماها چکاره اید که توی اسکال ساز مخالف می زنید
پس فی داچر شما هستید؟
توی تگزاس از این لباس خوشگل ها می پوشن
پرسیدم شما چرا نمیخواهید بحساب اسکال مشروب بخورید؟
اینها پسران ویرد هستند...جوک و جورج برای اوون مریت کار می کنیم
اونجا نشسته خب... معلومه
هیچ هم معلوم نیست
لازم نبود ویل آیشم بفرسته از تگزاس براش سر کارگر بیارن
مثلا تیرانداز حرفه هستی؟ من؟..تیرانداز حرفه ای؟
من دامدار هستم آقای محترم
اینو بستم چون
مادر پیرم فکر می کرد باهاش خوش تیپ میشم
بله...دیدیم که اون بطری را چطوری نشونه گرفتی
اون که شانسی بود
حتی بلد نیستم توی قفس مرغ ها یه مرغ را بزنم
باز هم شانسی زدم امشب روی شانسم
جوک...جورج
اوون
خوشحالم که دیدمت باهات حرف داشتم
می تونی حرفتو بزنی
میخوام نظرت را در مورد این ازدواج بدونم
اگه قراره دردسری درست کنی بین خودمونه...همین الان بگو
ویل...بهتون تبریک میگم
مطمئنی؟
شانس با شماست...شکایتی نیست
من دنبال حقیقتم
میخوام توی این اتاق همه اونو بشنوند
نمیخوام بعدا شایعه ای پخش بشه
گفتم که براتون آرزوی خوشبختی دارم فکرشو نکن
پس بخاطرش می نوشیم
آقایون بحساب اسکال بنوشید
به سلامتی خانم آیشم
به سلامتی شما و خانم آیشم ...ویل
منو ببخشید
نمیخوام مست روبروی کشیش بایستم
کروکر...اینجا تا صبح در اجاره من باشه
آقای داچر از همین حالا در اجاره شماست
امیدوارم بهتون خوش بگذره
شب بخیر
خب...خب...پس شما اوون مریت هستید
واقعا از دیدنتون لذت بردم همسایه دیوار به دیوار خواهیم بود
زیاد هم دیوار به دیوار نیست
مزرعه من اون وسطه که اینطور؟
نیگاش کنید دامادی که دیگه داماد نیست
پدر پیر لوری اون بیرون داشت در باره دامادش لاف میزد
میدونید...عروس خانم خوب فهمید که کدوم داماد به نفعشه
لازم نبود بزنیش اوون اون مست بود
حرفهائی زد که دوست نداشتم بشنوم چه مست چه غیر مست..برام فرق نداره
حرف که زیاده.... باید بشنوی آروم باشید
بسپاریدش به من
بلند شو بیل
بر می گردی مزرعه...سر کارت
مگه چیکار کردم؟ بیرون
خوشم نمیآد کسی به شخصیت یکی توهین کنه
من بجای اون عذرخواهی می کنم همسایه
مشروب میخوری؟ نه....ممنونم
شب...شب ویل آیشم هستش میخوریم به سلامتیش
دلیلی داشت که ویل آیشم جلوی اونهمه آدم
بهت مشروب داد
برای دوستی و خوب شدن رابطه آره به جون عمه چلاقم
نباید باهاش مشروب میخوردی نمک گیر میشی
تا کی میخواهی جلوی آیشم کوتاه بیائی؟
ببخشید...آقایون
بیا...این هم از دسته گل عروس
من اگه جای تو بودم و تو جای من آروم میرفتم اون بالا
و یه سر و گوشی آب می دادم
برمی گشتم پائین
من تو نیستم و تو هم من نیستی
اوون ...آخرین بار که دیدمش حالش خوب نبود
لوری ...دلش به این ازدواج رضا نیست
شاید...اما تصمیم خودشو گرفته
5دقیقه دیگه پیش اسب ها می بینمت بعد...شهر را ترک می کنیم
کلاگ...نظرت راجع به اوون مریت چیه؟ ازش خوشم نمیآد...هیچوقت هم نمی اومد
شنیدم که تو از هیشکی خوشت نمیآد
هیشکی هم از تو خوشش نمیآد
ارزش نداره بخاطر هیچی خودتو اذیت کنی
تا 500مایلی اینجا نمیتونی کسی را پیدا کنی که جور باشه
با اینهمه ...ادم هائی مثل تو به درد من میخوره
در مواردی که نخوام کاری را خودم انجام بدم
نن
اوون میخوام با لوری صحبت کنم اگه بخواد منو ببینه
میخواد تو را ببینه واقعا میخواهی اونو ببینی؟
چرا که نه
بسیار خوب اوون
لوری ...از کاری که می کنی مطمئنی؟
اومدی... همینو بگی؟ میخوام بدونم...مطمئنی؟
تو محکومم کردی نه
تو تنها انتخاب من هستی
فقط بگو...از این کار مطمئنی؟
بله که مطمئنم...چرا نباشم؟
پس برات آرزوی خوشبختی می کنم صبر کن
برای عروسی اومدی؟
نه خواهش می کنم
که همه چی تکمیل بشه
اینقدر برات سخته که باور کنی هنوز هم بهت علاقه دارم؟
تا بحال اینو نفهمیدی؟
فکر کنم فهمیدم
تو دختر جاه طلبی هستی لوری
ذهنت از مدتها قبل درگیر چیزهای دیگری بود
که من نمیتونستم از عهده اش بربیآم من برای جفت مون جاه طلب بودم
بیقرار بودم نمیتونستم تحملش بکنم
از انتظار خسته شده بودم سرزنشت نمیکنم
همیشه دلت میخواست
به آنچه که فکر میکنی ...برسی
امیدوارم بهش برسی
می دونم دارم چیکار می کنم ...اوون
ما همیشه جر و بحث داشتیم اون هم مقصر من بودم
شب بخیر اوون خداحافظ
باید بریم
من آماده ام
اوون...تو یک احمق کله پوکی حرف نزن
جشن مفصلی یه رئیس باید هم باشه
به سلامتی خودت و عروس ات متشکرم قاضی
تبریک میگم
با آرزوی خوشبختی و شادکامی
تبریک میگم متشکرم قاضی...متشکرم
اینقدر شامپاین هست که اسب ها بجای آب بتونن بخورن
آقای آیشم از سانفرانسیکو سفارش کرده ...آوردند
نمیخواهی بخوری؟ من نمی خورم
نن
میتونم بعد از جشن ببینمت؟
یک شب دیگه بگو کی؟
با اینهمه کار و تدارکات عروسی لوری
امروز خسته شدم
نمیتونم همراه خوبی برای کسی باشم برام مهم نیست
چرا ما هم مثل بقیه نمیتونیم دوست هم باشیم...نن؟
امیدوارم دوستی مون ادامه داشتته باشه هیو داری گولم می زنی
تو حتی یه لبخند خشک و خالی به من نمیزنی؟
بعضی وقتها از تپه ها که میآم جلوی در اتاقت می ایستم و تماشا می کنم
بعضی وقتها هم تا دم در میآم
نمیدونی در درون من چی میگذره
میتونم اسپرینگ راک را آتیش بزنم و خاکستر کنم اگه بخواهی
کاری نیست که نخوام بخاطرت انجام بدم
هیو جانم
باشه...پس
شنبه شب ...توی مجلس رقص می بینمت
باشه حتما میآم
باید برم....ببخشید
ما آیشمی ها...میخواهیم بهتون نشون بدیم مجلس مجلل یعنی چی؟
الان درهای اسکال را براتون باز می کنیم
و ازتون میخواهیم از بهترین غذاها و نوشیدنی هائی که
میشد با پول بخرید ...بخورید
این مهمان نوازی ما را می رسونه پدر
مطمئنم همسرم از پذیرائی تون خوشحال میشن
البته مجددا تبریک میگم
دخترم را از دست دادم اما صاحب یک پسر شدم
پدر...فکر کنم خسته شدی نمیخواهی بری اتاقت کمی استراحت بکنی؟
ما را ببخشید
لنکرشیم
میخوام توی کتابخونه باهات حرف بزنم
بیا بیرون برای چی؟
سوار اسبت میشی و میری
گوش کن تو گوش کن
نمیخوام اینجا هم گدا بازی در بیاری؟
منو بیرون می کنی؟
دختر خودم؟
من حالا همسر ویل آیشم هستم
نمیزاری اون احترام و کرامتی که
ازم انتظار داره ...داشته باشم
بعد اینهمه زحمتی که برات کشیدم
بزرگت کردم بزرگم کردی ؟
میدیدم ...مادرم چطوری مثل یک اسب کار میکرد تا زنده بمونیم
من ناظر مرگش بودم شرم نمی کنی
چیکار کنم دختر ؟...کجا برم ؟
برو جنوب جائی که قبلا بودی
از گشنگی نمی میری...برات پول می فرستم اما از اسکال دور شو
No comments yet. Be the first to leave one.