The first 200 lines.
بازنويسي:kiyavash62
به من ياد بده چه طور يه انقلابي باشم
منم بهت ياد ميدم عشق چيه
Episode 11
هيچ وقت موقعيت رو درست درک نمي کني
ما در مکان مرموزي زندگي مي کنيم ،پر از راز و تغيير
همونجايي که هستي بمون
هيچ وقت نمي دوني کي دشمنت رو مي بيني
به من گفتي يه راه پيدا کنم
تا مشکل قلبم رو رفع کنم
به من گفتي بايد افرادي رو پيدا کنم که دنيا رو اين شکلي کردن
و ازشون انتقام بگيرم
فکر کردم اگر همون کاري رو که گفتي بکنم
توي راه تو قدم برداشتم
چرا زندگي اينطوريه ؟
مي دونم ،مي دونم
چيزي که مي تونه من رو نابود کنه
و چيزي که نمي تونه من رو نابود کنه من رو قوي تر مي کنه
قبل از شکستن چه قدر مي تونم قوي بشم
تمام تلاشم رو مي کنم که ادامه بدم
مرکز رسوائي
کنگ جي هوان
هان جي مين
ريو جين
هان گو ئون
براي ديدن من اومدي ؟
مي خواستي اين طور باشه ؟
هرگز
نگران نباش اومدم يه چيزي رو چک کنم
چطور من و تو اين طوري شديم ؟
چطور بهترين دوستم
دشمن خانواده من و چوسون شد؟
...و
و؟
رقيب عشقي من
همون طور که انتظار داشتم
ديگه نمي خوام ازت فرار کنم
مهم نيست چه قدر همه چيز پيچيده بشه
يا اينکه همه چيز به هم بريزه
هيچ چيز رو ناديده نمي گيرم و با آرامش باهاش برخورد مي کنم
ملاقات برادرت خوب بود؟
اون عوضي بيرون بود
چطور باهاش دشمن شدي ؟
اون کاري کرده که من و خانواده ام نمي تونيم ببخشيمش
چه جور ظلمي در حقتون کرده که نمي تونيد ببخشيد؟
بي وفايي و خيانت
يادته يه بار توي مستي بهت گفتم که
برادرم به خاطر خيانت دوستش کشته شد ؟
کسي که باعث مرگ برادرم شد همين احمق بود
اما چيزي که من رو ديوونه مي کنه اينه که
هنوز نمي تونم اين حقيقت رو قبول کنم
و چيزي که از همه عجيب تره اينه که
من هنوز به اون احمق اعتماد دارم
اون بايد در شرايطي قرار گرفته باشه که چاره ديگه اي براش نمونده باشه
يه روزي مي فهمم
بالاخره يه روزي به من ميگه پس
الان نمي توني ببخشيش ؟
ببخشم ؟
کسي رو ببخشم که خودش هم دنبال بخشش نيست
حقيقت اينه که قبلا يه بار برادرت رو ديدم
اسم برادرت سان وو - مين بوده . درسته ؟
برادرم رو ديدي ؟
کي ؟کجا ؟
وقتي هنوز يه بچه بودم توي فحشه خونه ديدم شون
لي سو هيون و سان وو- مين
اونها با شکوه و سر بلندي زيادي با هم کار مي کردن
وقتي اونها رو مي ديدم توي دلم اونها رو تحسين مي کردم
و ؟
چرا کار کردن برادرم با اون احمق با شکوه بود ؟
...اونها رو ديدم
هيچ وقت کار کردن اونها رو با هم نديدي براي همين چيزي رو که ميگي درک نمي کنم
چطور بودن ؟
اون احمق و برادرم چطور بودن ؟
خيلي بي باک بودن
هر دوشون خوش تيپ و باهوش بودن
به خاطر همين همه بهشون احترام ميذاشتن
ديگه چي ؟
يادم مياد نگاه مصممي داشتن
برادرت آدم درستکار و با فکري بود
نيم تونست اشتباه ديگران رو تحمل کنه
و ؟
دلم مي خواست راه اونها رو ادامه بدم
دوست داشتم
مثل اونها قهرمانانه زندگي کنم
نمي دونستم يکي از اونها کشته شده و ديگري خيلي تنهاست
و نمي دونستم اين ماجرا به تو ضربه وارد کرده
..و
اميدوارم که به خاطر اين اتفاق از اون کينه به دل نداشته باشي
در عوض
کينه افرادي رو به دل بگير که اون رو به يه همچين انساني تبديل کردن
وارد گروه ما شو و از همه اونها انتقام بگير
به من ياد بده چطور مبارزه کنم
من هم بهت ياد ميدم عشق چيه
از اون ژاپني سوال کردي ؟
گفت که باهاشون محرمانه معامله مي کرده
اون نه اونها رو يديده نه باهاشون حرف زده
چون راز داري يکي از شرايط کاريه فکر نمي کنم دروغ گفته باشه
عاليه !پس ملاقات امروز رو تموم مي کنيم
مشخص شده که اسلحه اي که در مهماني استفاده شده
با اسلحه اي که سازمان همول - دان استفاده مي کنن از يک نوعه
تمام اسلحه هايي که در اولين قتل استفاده شده
و در قتل مهماني
و اسلحه مردي که روي موتور بوده ،يکيه
قبلا هم اين رو گفتي
باشه متوجه شدم ،پس جلسه رو تموم مي کنيم
مردي که سوار موتور مي شده
و قاتل کافه ،هر دو يه نفر هستن
به خاطر اينکه اسلحه هر دو نفر از يک نوع بوده
دليل نميشه که هر دوشون هم يکي باشن نه ،اينجا رو ببين
گذشته از اين هر دو يک سازمان هستن
اگر بتونيم يکي رو دستگير کنيم مي تونيم بقيه رو هم دستگير کنيم
...من دارم ميگم
مردي که روي موتور بوده صورتش رو پوشونده بوده
مطمئنم اون شب اين مرد هم توي کافه بوده
لطفا به من اجازه بديد دوباره حاضرين در کافه رو بررسي کنم
دوباره برسي کني ؟
در کافه ،غير از اونا يو - کيونگ که يه مهلت کوچيک خواست
يه نفر ديگه که قتل رو انجام داده
و نفر دوم که از شر ساعت خلاص شده
پس حداقل دو نفر ديگه از اين سازمان حضور داشتن
پس با احتساب نايو - کيونگ و چا سونگ - جو
حداقل اعضاي اين سازمان بايد چهار نفر باشن
ببين
داري من رو ناديده مي گيري ؟
من رئيسم
باور کردني نيست
افرادي که هيچ کاري نمي کنن و وانمود مي کنن که دارن سخت تلاش مي کن
وقتي من حرف ميزنم رو قطع مي کنن
چه خبره ...من رئيس اينجام
متاسفم اگر مانع صحبت تون شدم
فراموشش کن !لعنتي
چي ؟حرکت کنيد
...واقعا الان
متاسفم
اين پرونده خيلي مهمه براي همين
گفتم فراموشش کن
ببخشيد
با وجود اينکه کمي دير شده اما به ما بگيد چه کار کنيم ،ما دقيقا همون کار رو مي کنيم
چيز بدي نيست
حالا جدا مي خوام حرف بزنم
شماها مدام حرف هاي الکي مي زنيد بايد اين کار رو بکنيد
اينجاست
شماها مي دونيد دختر من ميوکي به پايتخت اومده . درسته ؟
قراره براش يه مهماني خوش آمد گويي بگيريم
از اداره ما
ساچيکو فقط افراد رده بالا رو دعوت کرده
پس شما ها هم بايد بيايد
اين خواسته من نيست
اوه بله !تقريبا فراموش کردم
بايد يه نفر رو هم همراه خودتون بياريد
باشه ؟
از الان بگم که اگر تنها بيايد اجازه ورد نداريد
اگر تنها بيايد
و سعي کنيد دل ميوکي من رو به دست بياريد
اون وقت هر چي ديديد از چشم خودتون ديديد
باشه ؟عاليه
ببخشيد مادر ،مي خوام يه نگاه به اطراف بندازم تا اينکه لباس جديد بخرم
دختر جذاب من
کره جاي کوچيکه ،چيزي براي ديدن نداره
اما من مي خوام مناظره و خيابون ها رو ببينم
ميوکي تو بايد به حرف مادرت گوش کني
بريم لباس مهماني خوش آمد گويي رو انتخاب کنيم ؟
واي !خانم شما اينجاييد دخترتون هم اينجاست
اوه عزيزم ،شما چقدر جذابي
شنيدم مي خوايد براي ميوکي مهماني خوش آمدگويي بگيريد . درسته ؟
ديروز از مامارا شنيدم
ايده واقعا خوبيه
حقيقت اينه که ايده من نبود ،پسرم اين پيشنهاد رو داد
سان وو - وان ؟
فکر کنم وان از همون نگاه اول عاشق ميوکي شده
مجبور بودم به خواسته اش عمل کنم
دلم نمي خواست به خاطر عشقش مريض بشه
گوشت فاسد هم سليقه خوبي داره
هنوز کارت دعوت رو نديدم
کجاست ؟
يه هتل؟
نه ،هر چند حياط خونه مون کوچيکه اما تصميم گرفتم اونجا مهماني رو بگيرم
بايد مهماني دلربايي بشه
خيلي سخت روي رمان تون کار مي کنيد
مي تونيد ايده هاي جديد براي کارتون پيدا کنيد
اوه شما مي دونيد که مادرتون دارن رمان مي نويسن . درسته ؟
مي دونم
مادرتون با انتشارات پسر من کار مي کنن
بد نيست اونجا رو هم ببينيد
نظر خوبيه
چطور دختر جذابم ؟
بهتره ديگه به اون رستوران نريم
اگر افتتاح با شکوهي داشته باشن بايد تخفيف بدن
با وجود اينکه خيلي گرونه غذاش بي مزه است
اصلا نعناع نداره
خالي بودن رستوران باور کردني نبود
گفتم بريم همونجا که هميشه مي رفتيم
اما الان به خاطر تو ذهنم ترش شده
اون کيه ؟
جوماجاست
چرا فرار کرد ؟
نمي دونم خيلي سريع اتفاق افتاد
مشکلش چيه ؟
ازت پول قرض گرفته ؟
يه چيزي هست . شما ها ادامه بديد
No comments yet. Be the first to leave one.