The first 84 lines.
ادر بستر مرگش
،مامان بهم گفت: فرزندم
،پدرت را پیدا کن
او ولگردی آس و پاس است
.ولی جیبهاش پُر است
.دیوانه میشود اگر زنی مقابلش قد علم کند
"مردم صدایش میکنند "دهان
،به من قول بده فرزندم
،مادرم به من گفت
.در بستر مرگش
،اگر مردهها بر زندهها حکومت کنند
،برای مرگ بیقرارم .که تو را ببینم وادارش میکنی بهایش را بپردازد
،برای مادرم قسم خوردم
امتیازش را تسویه خواهم کرد
سردته؟
اون دهکده چیه؟
سیلائوس
برای چی اومدی اینجا؟
.اومدم پدرم رو ببینم
چند وقته ندیدیش؟
.من هیچوقت اینجا نبودم
پدرت چجور آدمیه؟
.فقط میدونم مردم "دهان" صداش میکنند
میشناسیش؟
به آقایی که توی پمپ بنزین کار میکنه بگو .که "کوبوی"، نجار سیلائوس تو رو فرستاده
.اتاق اجاره میده. بگی بهت تخفیف میده
خودت هم میری سیلائوس؟
،من میرم یه کم اونورتر
.ولی میتونم سر راه پیادهات کنم
!میتونی عقب، کنار دستیارم بشینی
پدرت چجور آدمیه؟
.فقط میدونم مردم "دهان" صداش میکنند
میشناسیش؟
...اسم و رسمی داره برای خودش
چجور آدمیه؟
:مادرم همیشه میگفت
،اون مرد الکلی نیست"
"!اون مرد خود الکله
.روز به روز زندگی میگذرونه
.هیچکس براش مهم نیست
.یه قمارباز
.هرجا رفت دردسر درست کرد
.تأثیر بدی میذاشت
.من هم بچهشم
،اگه اومدی ازش پول بگیری
!خیلی دیره
.نه چون هر چی داشته باخته .چون مُرده
،ما جلوتر میریم
.پمپ بنزین پیادهات میکنیم
.به مکانیک بگو شب یه اتاق بهت بده
.چهار روز دیگه برمیگردیم سن دنی
.هنوز اونجا باشی، میتونیم برت داریم
،دخترم
:دهان" همیشه میگفت"
،دخترم
:دهان" همیشه میگفت"
،اگر بهم پا میدادند، برای پیش رفتن بود
.اگر بهم پا میدادند، برای لگد کردن بود
.اگر بهم پا میدادند، برای فراموش کردن بود
.اگر بهم پا میدادند، برای رقصیدن بود
،اگر بهم پا میدادند
.برای یکجا نایستادن بود
،اگر بهم پا میدادند
.برای فرار بود قبل از اینکه بگیرنم
،چون اگر قراره بیافتم بمیرم
.نباید هر جایی باشه
،چون اگر قراره بیافتم بمیرم
.نباید هر جایی باشه
،در سرزمین مردگان .روزها بدون پایان ادامه دارند
.ادامه دارند، زندگی را در مسیری دیگر امتداد میدهند
.چون مُردهها واقعا نمردهاند
.ولی نه گرسنگی میشناسند، نه هیچ نیاز دیگری
،درحالیکه زندهها، برای زنده ماندن
.باید کار کنند، گرسنگی بکشند، همهی زندگیشان
.مردهها زندهها را هدایت میکنند
.نه زندهها، بلکه مردهها
،فردا، وقتی بمیرند .زندهها تسلط خواهند یافت
در دشتها، مردهها آواز میخوانند
.مالویا همراه زندهها آواز میخواند
،از وقتی تو رفتهای، مامان
،سرگردانم، در زمان به عقب میروم
.منتظرم، منتظرم
،والدین از بچهها زاده نمیشوند
.بلکه زمان جور دیگر میگذرد
No comments yet. Be the first to leave one.