The first 200 lines.
,,,آنچه گذشت
یه معماست
!من عاشق معما هستم
کتاب خالیه - نمیفهمم -
شاید باید راهی پیدا کنیم تا برگردونیمشون سر جاشون
،از موقعی که به اینجا اومدم یکم سخت گذشته
«سلام» - اگه مامانبزرگت روح نویسنده باشه، چی؟ -
کمکم کنین»؟»
کمکم کنین»؟ توی چی؟»
مامانبزرگ؟
هنوز اونجایی؟
خب یکم دیگه اطلاعات لازم داریم
سلام؟
فکر کنم همش همین بود
،من داستانهای زیادی از ارواح خوندم ,,,و اونا همیشه وقتی
یه کار ناتمومی دارن، پیداشون میشه
،اگه اون روح مامانبزرگت باشه پس حتما باید بدونی که چیه
،ظاهرا که موقع کریسمس مشکلی نداشت
که من فقط اون موقع میدیدمش
شوان؟
،ایکاش میدونستم ولی به نظر من که همیشه خوشحال بود
،اگر کسی چیزی دید به بقیه پیام بده
یه گروه زدم
وایسا، کسی الان اموجی روح فرستاد؟
من بودم
,هرچی فردا میبینمتون
خدافظ روبن - خداحافظ -
میبینمت روبن - فعلا -
,حق نداشتی بیشتر از تمام عمر تو در این کتابفروشی بوده
!دقیقا
صبح بخیر - صبح بخیر -
باورت میشه مادرت صندوق قدیمی رو با این عوض کرده؟
نمیدونستم اینقدر وابستهش هستی
خیلی گنده بود, نصف میز رو گرفته بود
,جذابیت داشت و حداقل پول نقد رو توی خودش نگه میداشت
دیگه کسی پول نقد نمیده
ببخشید، باشه؟ من فقط میخوام کمک کنم
دفعه بعد خودمو عوض میکنه
کسی اسپینوزا رو دیده؟
اسپینوزا چیه؟
گربهای که توی کوچه پشتی کتابفروشی زندگی میکنه
رفتم بهش غذا بدم، ولی این طرفا نیست
و اسمشو گذاشتی اسپینوزا؟
,ترس بدون امید نمیتواند باشد» «,و امید هم بدون ترس نمیتواند
هیچی؟
باروخ اسپینوزا، فیلسوف عقلگرا؟
آزاد اندیش بزرگ قرن هفدهم
،آره، فکر نکنم اینا رو مدرسه راهنمایی درس بدن
ولی اگه دیر کنی براشون مهمه
روز خوبی داشته باشی، عزیزم
شاید خیلی هم بد نباشه که اون گربهی بو گندو رفته
تو معلومه اینو میگی
دونات منو برد
خوب خوابیدین؟
,عالی, تختهای دو طبقهی جدید رو دوست دارم انگار سوار کشتی هستیم
دانا خر و پف میکنه
،میدونم که اینجا به بزرگی خونه مامانتون نیست
ولی دانا کمکم میکنه درستش کنم
آخ جون! کلی ایده دارم
نظرت چیه یک دیوار رو نارنجی کنیم؟
خیلی به چشم میاد
دقیقا, اینجا رو روشن میکنه
من توی یه خونهی نارنجی زندگی نخواهم کرد
مطمئنم میتونیم به رنگی برسیم که همه دوسش داریم
راکو رو بردی قدم بزنه؟
ببخشید بابا, امروز صبح عجله داشتم
کورتیس خیلی توی دستشویی مونده بود
هی، موهام خودشون که اینجوری نمیشن
راستی، برای بازی این هفتهت از سر کار مرخصی میگیرم
این هفته بازی نمیکنم
یعنی چی؟ برنامهش منتشر شده
،شونهم گرفته مربی نمیخواد ریسک کنه
خب، بهتره روش یخ بذاری و مراقبش هم باش
حتما - بیا راکو, وقت قدمزنیه -
,بذار من شیر رو بردارم باید مراقب شونهت باشی
،خیلهخب فردا دربارهی ملکههای مصر صحبت میکنیم
اون فصل رو لطفا بخونین
،خیلهخب آقای اسلیترز امیدوار باشیم ساندرز سر حال باشه
سلام آقای ساندرز
سلام کورتیس، چی شده؟ یه دقیقه بیشتر وقت ندارم
،راستش، میخواستم حرف بزنیم یه ورزشکار با یه ورزشکار
میبینم قدیما شما هم بازی میکردین
آره، تا دانشگاه مدافع بودم
پس میدونین که چقدر مهمه تا همتیمیهات رو نا امید نکنی
آره
،و من تا نمره بالایی نگیرم نمیتونم بازی کنم
آره، چیز سختیه
ولی قوانین مدرسهست
کاری از من برنمیاد
راستش، شاید بر بیاد
میخواستم بدونم میشه که دوباره امتحان بدم؟
نمیتونم برای ورزشکارها استثنا قایل بشم
در حق بقیه انصاف نیست
متاسفم
میشد بهم هشدار بدی
فکر نکنم روح خوبی بشم
کارهای ناتموم خیلی استرسزاست
,من روح خیلی خوبی میشم هیچوقت هیچ کاری رو تموم نمیکنم
,چقدر طول دادی اینجا یخ زدیما
باید با ساندرز حرف میزدم
,,,چی
شده؟
انگار روحمون برگشته
این طرف», کدوم طرف؟»
فکر کنم قراره بفهمیم
,حواستون باشه این رفتار عادیه یک روحه
مامانبزرگ ما رو آورده اینجا؟
این ساختمون چیه؟
و چرا توش جنگل داره؟
چرا مامانبزرگ ما رو اینجا آورده؟
نمیدونم، ولی,,, این عادیه؟
نه
چیزی برای خوردن دارین؟
همتون شنیدین دیگه، نه؟
,آره نه، ببخشید
نزدیکتر نیا
هی، فقط یه کبوتره
یه کبوتر سخنگو
میدونی چه مریضیهایی دارن؟
هی, من یه کبوتر صادقم که دنبال یه لقمه نونه
شاید یکم از پاپکورنی که مردم روی زمین میریزن داشته باشین؟
,من همراهم پاپکورن ندارم هرچند که باید داشته باشم
خب مرسی برای هیچی
شما هم با حیوونا صحبت میکنین؟ - نه -
،خب، در واقع دیروز با یک خرگوش حرف زدیم
خیلهخب، همون یک بار بود
صبر کنین, پسری که میتونه از درختها بالا بره و با حیوونها صحبت کنه
امیدوارم همونی باشه که فکر میکنم
و اون کیه؟
تو موگلی هستی؟
از «کتاب جنگل»؟
تو منو میشناسی؟
آره, همهچیزت رو میدونم
توی جنگل بدنیا اومدی
,گرگها تو رو بزرگ کردن !که راستش خیلی خفنه
ولی از کجا اینا رو میدونی؟
حکایت شجاعتهای تو به گوش همه رسیده
حتما سردته
بیا
بیا، اینجوری
,نمیفهمم چرا روح اونو آزاد کرده؟
هی، بیخیال پاپکورن
هیچکدومتون خرده نون دارین؟
!خرده نون
،خب حالا که موگلی اینجاست میتونیم حرف حیوونها رو بفهمیم
حتما بهم مربوطه
,من شاید بدونم بابابزرگ گفت گربهی کتابفروشی گم شده
اسپینوزا گم شده؟
میشناسیش؟ - آره, مامانبزرگ عاشقش بود -
یه گربه دنبال منه
ببری به اسم شر خان
تا منو به چنگ نیاره از چیزی دست نمیکشه
ولی من از جنگل به این دهکدهی عجیب آدما اومدم تا پناه بگیرم
,نگران نباش اینجا هیچ ببری توی شهر نمیچرخه
احساس میکنم این دنیای جدید رو درک نمیکنم
میتونیم کمکت کنیم
و شاید تو بتونی کمکمون کنی تا گربهی بابابزرگم رو پیدا کنیم
عالیه, با شلوار شروع کنیم
میدونه چه چیزهایی روی خیابوناست؟
هر حیوونی یک بو و یک ردی از خودش به جا میذاره, باید بریم دنبالش
نه
,راست میگفتیم قطعا این کار روحه
الان چیکار میکنه؟
هیچوقت بوی چنین چیزی بهم نخورده بود
چیه؟
!هی! اون پیتزای منه !برو برای خودت یکی بگیر
یه موش صحراییه,,, که حرف میزنه
هی، به کی میگی موش صحرایی؟
،من یه موش خونگی هستم البته که برات مهم نیست خانم زود قضاوتگر
اسمم گریسیـه
واقعا حیوونا دارن باهامون حرف میزنن
ببخشید, هنوز بهش عادت نکردیم
،هی، گریسی احیانا گربهای به اسم اسپینوزا نمیشناسی؟
،پیتزام رو بهم پس بده منم هرچی که میدونم رو میگم
ندیدمش
,و خدا رو شکر بالاخره در آرامش غذا میخورم
آره، حداقل اینجوری فکر میکردم
،هی موگلی ,,,شاید بتونیم از بقیهی حیوونهای محل
بپرسیم که اسپینوزا رو دیدن یا نه - من خبرشون میکنم -
اون یکی مال چی بود؟
فیل - اینجا فیل نداریم -
،هرچند دیگه از چیزی تعجب نمیکنم
،اون روز رو یادمه چونکه یه خوشه از بلوط پیدا کرده بودم
این چه ربطی به اسپینوزا داره؟ - کی؟ -
,آه، آره، اسپینوزا رو میشناسم همیشه سمتم چنگ مینداخت
آخرین جا کجا دیدیش؟
,,,من,,, اونو
خب؟
,,,دیدم
همونجا, یه حیوونی بردتش
چجور حیوونی؟
ترجیح میدم نگم
،اگه اسپینوزا بفهمه خدا میدونه چه بلایی سرم بیاره
,,,که یه کُت
ممکنه آدم باشه؟ - ممکنه -
یا یه میمون روی شونههای یه میمون دیگه
تنش بود
!زمستونه! همه کُت تنشونه
اسپینوزا هیچوقت نمیفهمه که کار تو بوده
خیلهخب باشه، میگم
No comments yet. Be the first to leave one.