The first 200 lines.
'اسم من نیهاریکا سینگـه'
'همیشه اسمم این نبوده، الان هست'
'دهلی زندگی میکنم'
'همیشه اینجا نبودم ولی الان هستم'
'وکیل هستم و راستش رو بخواید'
'یکم بین درست و غلط موندم'
اونایی که کارشون غلطه' 'با پول کارشون رو درست میکنن
و اونایی که مسیر درست رو میرن' 'به حمایت افرادی که تو مسیر غلطن، نیاز دارن
'کسایی که ادعا میکنن قانونی هستن'
'در واقع اونایی هستن که غیرقانونی اند'
"غیـــرقانــونــی"
'داستانم از بنگلور شروع میشه'
روزی که قرار بود پادشاه' 'دنیای قانونی رو ببینم
!نه
بذار همینجوری بمونه
نمیخواین چسب بزنم؟ نه-
قربان، اینجوری معلومه که کلاه گیسـه میدونم معلومه، میدونم-
برای سنجیدن درست و غلط بودن حرفهای کسی که امروز میخوام ببینم
به کمک و حقیقت این نیاز دارم
خب، نیهاریکا سینگ
خیلی دربارهت خوندم ولی امروز اولین باره که میبینمت
قربان، من میخواستم بگم الان دیگه نمیدونم با چی شروع کنم
اووه! افکارت رو بدون اینکه به زبون بیاری، میگی
...قربان، نمیشه این حقیقت رو که
هر دومون بحث رسانهها شدیم رو رد کنیم...
شما به دلایل درستی و من، نه زیاد
چیزی به عنوان درست و غلط وجود نداره لطفا بفرمایید
راحت باشید
خب خانم سینگ، حالا که بحث رسانه رو پیش کشیدید
بیاین تمومش کنیم
بهم بگید چرا رسانهها شما رو وکیل دیوونه صدا میکنن؟
قربان، تقصیر اونا نیست
کار که من کردم واقعا دیوونگی بود فقط یه وکیل دیوونه همچین کاری میکنه
فکر میکردم کسی دیگه بهم پیشنهاد نمیده
که از دفتر شما تماس گرفتن خیلی تعجب کردم
خانوم سینگ، من 50 ساله که وکیل هستم
و من چیزایی رو که خبرنگارها نمیفهمن رو متوجه میشم
میخوام داستان کامل رو از زبون خودتون بشنوم
داستان پشت این دیوونگی چیه؟
قربان، تو دفترمون یه پارتی بود
هر 6 ماه یه بار همچین مهمونیهایی داشتیم
که مشتریها و وکیلها... همدیگه رو بهتر بشناسن
بیاین یه سره بخوریم بزنیم به سلامتی
!بسلامتی
این پارتی سمیر آدیکاریـه
شنیدم آقای ونکات گفته که قراره دبیر کل بعدی سازمان ملل شه
یه لحظه، یه لحظه داری درباره سمیر آدیکاری حرف میزنی؟
اون پیرمرد؟ شبیه اونایی نیست که خیلی وقته تاریخ انقضاشون گذشته؟
!ببین چجور ایستاده
...انگاری یبسـه !!بسه-
نمیتونم بشنوم
!آهای بهمون آب بده-
!آهای، آب، لطفا !آب-
ممنون ممنون-
!متاسفم
متاسفم
مشکلی نیست عیبی نداره
اون سمیر آدیکار نبود؟ الان خواستی مخش رو بزنی
!روش آب ریختم
بیخیال تو هم! ایده آب ریختن برای سر صحبت رو باز کردن خیلی قدیمی شده
من میرم، بسمه واقعا؟ اینقدر بدعنق نباش-
سر به سرت گذاشتم میخوام برم دستشویی
تا دیروقت تو بار منتظر تانوی موندم
وقتی خیلی طول کشید یکم نگران شدم
خواهش میکنم آقا نگو که دلت نمیخواد-
آقا گفتم، بسه اووف، لعنتی-
میخوایم همدیگه رو بشناسیم
!آقا، بس کنید
این علامت مردونه و زنونه خیلی گیج کنندهست
خیلی گیج کنندهست
بیرون میبینمت
!تانوی
تانو، چیکار میکنی؟
ممنون
بفرمایید، بفرمایید
خانومها و آقایون عصر همگی بخیر
باعث افتخاره که میزبان امشب شما هستم
برای انجمن رهبران جوان کالج بنگلور
همراه با مهمون افتخاری مون که نیازی به معرفی ندارن
آقای سمیر آدیکاری
وکیلی باهوش، نویسنده فعال حقوق بشر
و شاید دبیر کل آینده سازمان ملی
قربان، لطفا البته-
ممنونم عزیزم
...خب قربان، یادم رفت یه چیزی رو بگم، اجازه هست؟-
البته
معرفی خیلی کوتاهی بود، نه؟
یادم رفت که بگم ایشون متجاوز هم هستن
آقای آدیکاری با وجود باهوش بودنشون
نتونستن یه علامت ساده رو بخونن
به دستشویی زنونه وارد نشید
اگه یه زنی جیغ میزنه و گریه میکنه
به این معنی که نمیخواد با شما سکس داشته باشه آقای آدیکاری -اصلا قابل تحمل نیست
وقتی هم میگه نه
بازم به این معنی که نمیخواد با شما سکس داشته باشه آقای آدیکاری -خفه شو نیهاریکا
...متاسفانه سریع از روی سن بیارش پایین-
متاسفانه آقای آدیکاری یه مرد هستن اینجا نه، خانوم-
اون هم نوع آلفا ...خانوم-
!پولدار، عنوان دار و فاسد ...خانم سینگ-
مردهایی مثل اون نشونههای پایه رو نمیدونن خانم سینگ، لطفا برید بیرون-
میخوای شرکت رو نابود کنی؟
آقای آدیکاری میخواد از شرکت ادعای حیثیت کنه
قربان، اولین گام هر پرونده تجاوز ادعای حیثیتـه
مطمئنی تجاوز بوده با رضایت دونفر نبود؟
قربان، خودم اونجا بودم. علم هوافضا نیست که نتونم تشخیص بدم تجاوز بوده یا توافقی؟
داشت جیغ میکشید و پسـش میزد
شهادت شاهد رو داری؟
...بله قربان. باهاش حرف زدم شهادت رو نوشته داری؟-
ازش شهادت کتبی گرفتی؟
...قربان، باهاش حرف زدم نکنه برای حماقت کردن دوره گذروندی؟-
تو یکی از زرنگ ترین وکلای این شرکتی
میتونی تضمین کنی که برنده این پرونده میشی؟
هیچکس نمیتونه تضمین کنه ولی تو یه وکیلی
...و برای همین میدونم چی پیش میاد-
فقط خودم رو مسخره خاص و عام میکنم
درباره این صحبت میشه که من قربانی ام یه نجات یافته
چی پوشیده بودم چقدر مست بودم
...توافقی بود یا نبود
حتی اینکه چقدر از انگشتش داخل بدنم بوده رو اندازه میگیرن
چرا نمیفهمی، من نمیخوام سمیر آدیکاری رو نجات بدم
اصلا اون رو حساب نمیکنم
فقط میخوام خودم رو نجات بدم
خیلی سعی کردم راضیش کنم ولی تانوی قبول نکرد
و مشخص بود دیگه شرکت اخراجم کرد
ولی از این اتفاق یه درسی گرفتم
واقعا؟ چه درسی یاد گرفتی؟
اینکه نباید احساسات رو وارد کار کرد
گفتنش خیلی راحته خانم سینگ
این رو انکار نمیکنم قربان
راستش، یه چیزی رو فهمیدم
من نمیتونم درست و غلط رو قضاوت کنم
بستگی به تصمیم دادگاه داره
فقط باید موکلم رو با صداقت در دادگاه نشون بدم
کاملا درسته
هر وکیلی یه قاضی درون خودش داره خانم سینگ
و برای اینکه وکیل موفقی بشی اون قاضی باید از بین بره
دقیقا قربان
خب خانم سینگ خوشحال شدم باهاتون صحبت کردم
دفتر من باهاتون در تماس خواهد بود
داریم چندتا مورد دیگه رو هم بررسی میکنیم پس تا شب بهمون وقت بدید
البته قربان بایت وقتی که گذاشتید خیلی خیلی ممنون
خواهش میکنم باعث افتخاره-
خواهش میکنم
قربان اگه ناراحت نمیشید یه چیزی بگم حتما، بفرمایید-
قربان، میدونم نباید بگم ولی کلاه گیستون درست زده نشده
گفتم شاید بخواید درستش کنید
آره، صبح عجله داشتم هُل هُلی زدمش
خیلی ممنون نیهاریکا خواهش میکنم قربان، مورد خوبی گیرتون بیاد
خدافظ خدافظ-
متوجه شدی؟ کاملا قربان-
میخواستید بدونید این دختره ...بعد از دیدن فاصله کلاه گیس تون
ساکت میمونه... یا بهتون میگه
کاملا درسته
خیلی اصرار داشت که تغییر کرده
ولی هنوز درسش رو نگرفته
اون عادت گفتن حقیقت رو داره
و رندیپ، تو حیطه شغلی ما، همچین موارد صداقت به ندرت پیدا میشه
از سوکمانی بپرس
اطلاعات تماسش رو گرفته یا نه؟
حدس بزن چی شده مامان؟
از دفتر جاناردان جیتلی باهات تماس گرفتن، نه؟
شما از کجا میدونید؟
ازم خواستی حدس بزنم چیز دیگهای واسه حدس زدن نبود نیهاریکا
زندگی خیل یخسته کننده و قابل پیش بینی دارم
قراره از این به بعد جالب شه؟
آره، بهم پیشنهاد شغلی داد از منم دیوونه تره
مسخرهست
جاناردان جیتلی بهترین وکیل جنایی کشوره
اون احمق نیست
حتما بعد از کلی فکر کردن بهت پیشنهاد کار داده
اون میتونه ببینه که چقدر باهوشی
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
آره، ولی یه مشکلی هست
دفترش تو دهلیـه برای همین باید برم دهلی
خب؟
برو
!شما اینجا تنها میمونید
شاید تنها باشم ولی تنها که نیستم عزیزم
کارم رو دارم، دانش آموزام هستن ...ولی-
شاید من بدونم مشکل چیه
نمیخوای بری دهلی چون ...فکر میکنی با رفتنت به اونجا
همه اون خاطرات بچگیـت.. دوباره سراغت میان
...ولی باید این رو بدونی که
...درسته بابات دهلی زندگی میکنه
ولی صاحب دهلی که نیست...
ولی مامان، موضوع این نیست که ترسیدم
ولی من...حس میکنم
سرنوشت داره باهام بازی میکنه و قراره برم دهلی و بوووم
باید با پدرم سر و کله بزنم و بقیه داستانهای احساسی
نیهاریکا، لطفا شبیه شخصیتهای سریالهای آبکی تلویزیونی فکر نکن
هیچ بازی مازی تو کار نیست
و این چرت و پرتهای احساسی که دربارهش حرف میزنی
اینا همون زندگیــه دخترم
هر جا بری باید با این چرت و پرتها سر و کله بزنی
همین چیز تو بنگلور سرت نیومد؟
خب، فکر کنم حق با شماست
!!پس دهلی نو و زندگی نو
خب، این آپارتمانـه اون اتاق خواب اصلیـه
...این بیشتر شبیه اتاق مهمان
یا یه اتاق خواب دیگه... یا هر چی که خودت دوست داری صداش کنی
No comments yet. Be the first to leave one.