The first 188 lines.
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
! چشمام
! کمک های اولیه ! یه نفر بهم دارو برسونه
! یا حسین ! نیروهای پشتیبانی فقط یه گروه ساحره ـن
یه ساحره ؟
داری چیکار میکنی ، ویشا ؟
! دیگه نمیتونیم پشتیبانی هوایی رو ادامه بدیم
دستور فرمانده ی جوخه چیه ؟
. بـ ... به هیچ عنوان حق عقب نشینی نداریم
. باید تا آخرین لحظه با دشمن دست و پنجه نرم کنیم
. به لطف و رحمت " ارباب بزرگ " ایمان داشته باشین
. برای " اربابی " که هرگز ما رو تنها نمیزاره
. بهم قدرتی بده تا دشمنان وطنم رو نابود کنم
... یه حمله ی انتحاری
، به جای اینکه وایسی اینقدر فَک بزنی
. یه ذره تمرکز کنی ، زنده میمونی
فرمانده ی جوخه ؟
. ما سربازیم
. اگه افسر ارشد بهتون گفت بمیر ، فقط میگین چشم
. ستوان دوم ، تانیا دگورچاف
، تو بارشی از توپ و گلوله ی تفنگ . با شکوه و تو ارتفاع بالا پرواز میکنه
. درست مثل یه ساحره تو میدون جنگ
، تو یه دنیای نفرین شده که همیشه غرق تو شعله های جنگه . ملتی بود که به اسم " امپراطوری " اونو میشناختن
ارتش عظیم و قدرت صنعتی که داشت . باعث شده بود همیشه رنگ پیروزی رو به خودش ببینه
. تعداد زیادی از نخبه های ارتشی و ساحرهان کار بلد رو در اختیار داشتن
. اما از تمام جهات توسط دشمنان قدرتمندی محاصره شده بودن
، به این دلیل ، ارتش این کشور طبق عملیات 315 عمل میکرد
در این خصوص که نیروهای مرزی ، بایستی در خط مقدم جنگ خودشون رو درگیر میکردن
و برای حرکت اصلی ارتش زمان جور میکردن تا نیروهای اصلی متمرکز شده . حرکتشون رو شروع کنن و در مناطق مختلف دشمن رو شکست میدادن
. در نهایت ، نقشه این بود
سال اتحاد 1924 ، پایتخت امپراطوری بِرون
مقر فرماندهی استراتژیک امپراطوری
وضعیت تو جبهه ی راین چطوره ؟
کی نیروهای اصلی اونجا مستقر میشن ؟
معاونت فرماندهی استراتژی و عملیات ها ستوان کلنل اریک وون ریروگن
. حرکت به سمت مناطق شمالی با تاخیر همراه بوده
قائم مقام استراتژی و عملیات ها سرتیپ ژنرال کورت وون رودرسدورف
، باید برنامه ی زمانی خطوط راه آهن و کشتیرانی رو تنظیم کنیم . تا نیروی اصلی ظرف 2 هفته ی آینده بتونه اونجا خودشُ مستقر کنه
یعنی باید بیشتر از اینا از مرزها عقب نشینی کنیم ؟
مناطق صنعتی غربی . در معرض خطر قرار میگیرن
حتی به تعداد کافی نیرو در اختیار نداریم که . بخوایم نیروی پشتیبانی اعزام کنیم
. کاملاً دست و بالمون بسته ـس
! از همون ابتدا ، شروع حمله ی بزرگ در مخالفت با تفاهم نامه همکاری ، یه اشتباه بود
... اگه خودمون رو به یه حرکت بسیج شده محدود میکردیم
این ما بودیم که نتونستیم در خصوص تجهیز کردن جمهوری . که از نظر مقامات اشتباه بود ، اونا رو متقاعد کنیم
معاونت فرماندهی استراتژی و عملیات ها سرتیپ ژنرال هنس وون زِتور
. دیگه بیشتر از این نمیشه به عملیات 315 بسنده کرد
، حالا که تلاش های ما برای مقابله با دشمن کارگر نمیشه
چطوره که یه حرکت دفاعی بزنیم ، درست نمیگم ؟
، اما اینکار سخت ترش میکنه . بدست گرفتن جبهه ی راین مشکل میشه
، نیروهامون دیگه توانش رو ندارن و خسته ـن . این از توانایی هاشون دیگه خارجه
. تا دونه ی آخر هر چی سرباز ذخیره برامون مونده می فرستیم اونجا
. همین برامون کمی زمان میخره
فکر میکنم یه استعداد جدید در اختیار داریم ، ها ؟
به نظرتون کمی عجولانه حکم صادر نمیکنید ؟
چی ؟
. طبق گزارشات رسیده بیش از نصف نیروهایی که عازم کرده بودیم رو از دست دادیم
گفته شده که جبهه ی راین . الان کم از موتور خونه ی جهنم نداره
فرمانده ی جوخه ی سوم حمله از دسته ی 205 ـم ساحره ها در سپاه امپراطوری ستوان دوم ، تانیا دگورچاف
. دشمن روی زمین ، در جهت ساعت 2 دیده شد
. توپ های حمله
! آتش
! اطـ ... اطاعت
عضو جوخه ی سوم سرجوخه ویکتوریا سربریاکوف
! داره از بالا میاد
! حرومزاده های آشغال
! بمیرید ! بمیرید
عضو جوخه ی سوم سرجوخه هارالد وون ویست
... نوش جونتون
! حرومزاده های جمهوری خواه
عضو جوخه ی سوم سرجوخه کورست وون والهورف
... توپخونه
. توپ ها رو بزنید
! با من بیا ، هارالد
! اطاعت
. شما دوتا سرجوخه ، همین الان برگردین اینجا
. ماموریت ما ، حمله از جناح به دشمن برای زمان خریدن ـه
. خواهش میکنم بزارید بریم
! الان بهترین شانسه ماست
شانس سیخی چنده ؟
! زود برگردین اینجا
! این یه دستوره
! بگیرید
! ایول
دیدین ، فرمانده ؟
! ادامه میدیم و توپخونه ـشون رو داغون میکنیم
دیگه حال غذا خوردن هم نداریم ، ها ؟
. به زور هم که شده باید بخوریش
. وگرنه دووم نمیاری
. میگن دسته های 202 و 203 دیگه جون نداشتن
. من داوطلبانه اومدم خط مقدم
اونوقت الانم دارم زیر نظر اون ستوان عمل میکنم ؟
. جوخه ی سوم از دسته ی 205
. کاپیتان ـتون شما رو میخواد
بهمون دستور دادن برگردیم خونه ؟
. خیلی واضح گفتم که شما مرخصین
. خوشحال باشین
. ارتش به افسرهای سرخود که از دستورات سرپیچی میکنن نیازی نداره
! اما ما سعی کردیم که توپخونه ـشون رو بیاریم پایین
خودتون که میدونید چقدر از پیاده نظام هامون رو اونا گرفتن ، نمیدونید ؟
همه ی حرف ـت همینه ؟
. یه ارتش در واقع یه سازمان ـه
! و سازمان ها بدون قوانین ـشون هیچی نیستن
. مرخصید
! من ... من به این دستور عمل نمیکنم
! من داوطلبانه به خط مقدم اومدم
! تنها انتخابی که دارم یا مرگه یا پیروزی
. منم همینطور
. من با سرجوخه کورست موافقم
! یه مَرد از امپراطوری باید شجاعت داشته باشه
پس دارین میگین که بازم میخواین !از دستورات افسر مافوق ـتون سرپیچی کنین ؟
! ستوان
. در مورد نظراتتون کمی فکر میکنم
. اما بهتره خودتون رو برای تنبیه شدن آماده کنین
، سرجوخه سربریاکوف
فرمانده 205 ـمین دسته ی حمله ی ساحره از ارتش امپراطوری ستوان یکم ، ایهلن شوارتزکوف
مشکلی پیش اومده ؟
! سـ ... ستوان شوارتزکوف
. چیزه ، سرجوخه کورست و سرجوخه هارالد رو نمیبینم
.درسته
تو باهاشون تو یه گروه بودی ، درسته ؟
. اونا از امروز به عقب منتقل شدن
به عقب ؟
. بله
. الان باید در توپخانه مستقر شده باشن
. طبق پیشنهادی که ستوان دگورچاف دادن
. شنیدم که اونا عصبانیش کردن
. بـ ... بله
... مطمئن بودم که قراره تنبیه سختی بشن
. که اینطور
. اونا رو فرستادن به عقب که امن ـه
، وقتی این یونیفرم رو تن ـت میکنی . یعنی در قبال کشورت مسئولی
. امپراطوری خونه ی خاله نیست که سربازهای ضعیف رو توش جمع کنن
. اطـ ... اطاعت
! سرجوخه سربریاکوف
بله ؟
. یه جلسه ی اضطراری داریم
. برای همگی خبرهای بدی دارم
دسته ی 403 ساحره های ما بطور غیرمنتظره ای . با 2 تا از دسته های ساحره دشمن برخورد داشتن و درگیر شدن
، و نمیتونن از توپ هاشون استفاده کنن چون دیده بان ساحره مورد هدف قرار گرفته . معنیش اینه که دیر یا زود توپ ها رو غارت میکنن
دیده بان شکاری دشمن ؟
. اوه ، درسته
، شما باهاشون تو شمال روبرو شدین . ستوان دگورچاف
. و اصلاً هم دلم نمیخواد دوباره پامُ اونجا بزارم
. باید فوراً برای رهایی دیده بان اقدام کنیم
سوالی نیست ؟
، میتونیم اقدامی کنیم تا اونا رو معطل کنیم . اما آزاد کردن اونا کار سختیه
حتی با اون نشان 95 ؟
، من همچنان میتونم بجنگم . اما سرجوخه سربریاکوف دیگه جونی واسش نمونده
، خوشم نمیاد فرمانده ی نالایقی باشم که برای نجات بقیه . هم اونا رو از دست میده هم سربازهای خودش رو
! فرمانده ی دسته ، من میخوام داوطلبانه اینکارو بکنم
! میخوام داوطلبانه وارد عملیات نجات بشم
. بکش کنار
. نمیتونی از پسش بربیای
. مـ ... منم یکی از سربازهای امپراطوری ـم
! مطمئنم که میتونم از پس این ماموریت بربیام
! سرجوخه
! فرمانده ی دسته
! خواهش میکنم ، اجازه بدین همراهی ـشون کنم
. شنیدین چی گفت ، ستوان دوم
No comments yet. Be the first to leave one.