The first 200 lines.
همه آمادهایم برای اجراش، ژاکوبی. هر وقت شما آماده باشی.
آهای، هنری!
طناب اون اعدام قبلی، یارو رو عین فنر بالا پایین میکرد.
ویلیامز فقط ۱۳۴ پوند وزن داره.
یه دو سه پوند هم واسه صبحونهای که این یاروها همیشه میخورن، بذار روش.
این میرسوندش به ۱۳۶.
انقدر ادامه بده تا دیگه فنر نداشته باشه. میخوایم گردن این یکی بشکنه.
باشه.
هِی! این چه کاریه از پنجره پرت میکنی بیرون؟
ول کن اون چوبهدار رو. چطور انتظار داری ما کار کنیم؟
خب، تو هم این داد و فریاد رو تموم کن.
کلانتر رو میفرستم دنبالتون، آشغالها!
اینجا زیاد برای مطبوعات احترام قائل نیستن.
زن چطوره، اِد؟ بهتر شده؟ بدتر.
و من مجبورم تمام روز و شب اینجا علاف باشم تا این دیوونه رو اعدام کنن.
آره، کار سختیه.
یه ده سنتی بده.
هِی، شوارتز، تو چیکار میکنی؟ نوبت من.
اصلا ساعت چنده؟ چهار و نیم.
میمونم. منم همینطور.
این ورقها عین دستمال کهنه شدن. بیاین پول بذاریم رو هم یه دست ورق جدید بگیریم.
برای من همینا خوبه. من الانم ۸۰ سنت ضرر کردم.
فابر ۱۰۵۹.
هِی، این تلفن رو بردار.
ارنی، تو که کاری نمیکنی!
شماها فلجین یا چی؟
ساختمون دادگاه جنایی، اتاق مطبوعات. یه لحظه لطفا.
الو، سرجوخه. مککیو. آره، زنگ زدم. خبری هست؟
باشه. ممنون، سرجوخه.
دوتا جان. هِی، ارنی.
چرا اون سازت رو برنمیداری بری تو کتابخونه بزنی؟
الو. اینجا منزل خانم اف. دی. مارگولیسه؟
من آقای مککیو از دفتر اخبار شهر هستم.
خانم، آیا درسته که شما قربانی یه چشمچرون بودید؟
ازش بپرس اصلا ارزش چشمچرونی داره؟
خانم، این طرز برخورد درستی نیست. ما فقط حقایق رو میخوایم.
بهش بگو میتونم یه ساعتی بیام پیشش. بهش بگو بیاد اینجا.
دوست داریم صحنه جرم رو بازسازی کنیم.
فقط یه لحظه، خانم.
خانم مارگولیس، درسته که شما نقش پوکاهونتاس رو بازی کردین؟
توی جشن الکز هفت سال پیش؟
الو؟ قطع کرد.
حالا واقعاً کی داشت تو چادرش سرک میکشید؟
بله؟
نه، هیلدی جانسون نیـ ̶
الو، آقای برنز. نه، هیلدی هنوز پیداش نشده.
الو، بنزینگر.
همین الان با ویلیامز تو سلول اعدام مصاحبه داشتم.
اون زندان... اون زندان پر از میکروبه.
باور کن، هیئت بهداشت از وضعیت بهداشتی اونجا باخبر میشه.
از طریق روزنامه من.
برام عجیبه که این زندانیها اونقدر زنده میمونن که اعدام بشن.
این چه کاریه، مک؟
هِی، مگه این تنها تلفن اینجاست؟ این تنها تلفنیه که دهنی داره.
چند بار باید به شماها بگم تلفن من رو ول کنین؟
اگه میخواین با دهنی حرف بزنین، برین یکی بخرین مثل من.
ویتنی ۹۰۰۰.
میکروبهای دهان مسریترین، بدخیمتریـ ̶
خفه شو، لیسترین!
ویتنی ۹۰۰۰.
اینجا بیمارستانه؟ آره، روی. جوشت چطوره؟
الو، سرجوخه. مککیو. خبری هست؟
هِی، لازم نیست میز من رو هم سطل آشغال کنی.
هِی، دوست داری دیگه با اون ضدعفونیکنندههات اینجا رو بو گند نگیری؟
خبر جدیدی از اعدام هست، بنزینگر؟ مال من نیست؟
هِی، زونایت! چیه؟
سؤال اینه که آیا خبر جدیدی از اعدام هست؟
چیز خاصی نیست. با کلانتر حرف زدی؟
چرا خودت خبراتو پیدا نمیکنی؟
یکی باید کلانتر رو ببینه.
اتاق مطبوعات دادگاه جنایی.
نه، هیلدی جانسون نیـ ̶
بله، آقای برنز، چرا ̶
نه، آقای برنز.
بله، آقای برنز.
خداحافظ، آقای برنز.
والتر برنز بازم برای هیلدی. حتماً یه اتفاقی افتاده.
من بهت میگم چی شده. هیلدی ول کرده.
مزخرفه. هیلدی؟ بابا، اون نمیتونه ول کنه. اون از اجزای ثابت مورنینگ پست شده.
آره، اون دیگه چسبیده به دیوار و در.
خب، خودش بهم گفت میخواد ول کنه. والتر برنز نمیذاشت اون ول کنه.
اون به هر حال یه راهی پیدا میکنه که نگهش داره.
یادته با فنتون چیکار کرد وقتی میخواست بره هالیوود؟
کَشونْدِش تو یه دعوا، بعدم کاری کرد که به جرم ضرب و شتم بندازنش زندان.
یه بازنویسی بده.
خب، اگه ول نکرده، پس چرا اینجا نیست که اعدام رو پوشش بده؟
کاش منم میتونستم ول کنم. الو، امیل. آمادهای؟
دکتر اروینگ زوبل ̶
زی برای زبرا، او برای پیاز، بی برای تعمید، ای برای هرچیزی.
اِل برای، اِمم... اِل برای، اِمم...
هیچکس بهش نگه.
اِل برای لیسترین.
با مطب در خیابان اینورنس، شماره ۱۶۰۸.
خب، این یارو امشب به شکایت یه عالمه شوهر عصبانی دستگیر شد.
میگن داشته زنهای اونا رو با برق درمان میکرده، هر بار یه دلار.
اون شیطون برقی بازم سروکلش پیدا شد! شنیدم ماساژشون هم میده.
به هر حال، این دکتر به جرم سوء رفتار پزشکی بازداشت شده.
و پاسگاه پر از بیمارانشه که ادعا میکنن بیگناهه.
اما از حرف شوهرها، به نظر میاد یه زنبارهست.
باشه.
مین ۶۸۰۰
خبریه. نه، آقای برنز، هیلدی جانسون ̶
من دروغ نمیگم، آقای برنز.
والتر جوری رفتار میکرد انگار داشت سکته میکرد.
جانسون رو پیدا کردی، قربان؟ نه.
پس مجبورم یه نفر دیگه رو بذارم سر کار. برو پی کارت، دافی.
من دنبال اون مشت سیاستمدار ترسو، آبلهرو و بیمایهام
که فکر میکنن این شهر رو اداره میکنن
و هیلدی جانسون تنها مردی تو روزنامهاس که امشب میتونم بهش اعتماد کنم.
ولی ما باید یه نفر داشته باشیم. باید جانسون رو داشته باشیم!
ولی اون پیش تو نیست!
بوچ!
بوچ، من هیلدی جانسون رو میخوام.
به بچههای توزیع مرکز شهر بگو پیداش کنن، سریع.
پنجاه دلار به کسی که پیداش کنه و بیارش.
دایموند لویی کجاست؟ همونجاست.
هی، ویشیسکی! اورورک!
لویی!
هی، لویی!
لویی، بیا اینجا. سلام، رئیس.
هی، هی، هی! هی، داری با اون پول کجا میری؟
این کارو نکن. چته تو؟
هیلدی جانسون غیبش زده! من اونو میخوام! بجنبید!
من تحویلش میدم. منظورمو میفهمی؟
هیلدی جانسون اینجاست؟
اون ترک مشروب کرده! خب، من که نکردم.
منو یادت میاد. دیشب با آقای بنچلی اینجا بودم.
آقای بنچلی هنوز اینجاست. خوبه!
سلام، لویی.
سلام، عزیزم.
هی، دات. هیلدی جانسون رو دیدی؟
من ماههاست اون خبرنگار رو ندیدم. نه؟
سلام، عزیزم. سلام.
سلام، لیزی. دنبال هیلدی جانسون میگردم.
چرا؟ والتر برنز میخواد اونو ببینه.
و من میخوام والتر برنز رو ببینم. برای چی؟
دو دلار.
دو دلار، لطفا.
متاسفم.
خب، عزیزم، تو تقریباً مال منی.
حاضرم گزارشهای اجتماعی بنویسم تا قیافه والتر برنز رو وقتی اینو میشنوه ببینم.
حاضرم یک سال بنویسم تا وقتی میشنوه دارم ازدواج میکنم، قیافشو ببینم.
حاضرم دو سال بنویسم تا وقتی میشنوه چی میگه.
دارم از شهر میرم به نیویورک.
چی شده؟
پس واسه همین اون ̶ والتر برنز.
واسه همین داری با من ازدواج میکنی ̶ والتر برنز.
واسه همین داری میری نیویورک ̶ برای اینکه حال والتر برنز رو بگیری.
عزیزم، دیوونهای. حالا گوش کن.
عزیزم، تا حالا شده از یه فاضلاب بیای بیرون؟
گوش کن، عزیزم، تا حالا شده
هوم.
تا حالا شده از یه فاضلاب بیای بیرون و هوای خنک و تازه به صورتت بخوره؟
خب، من آره، و عزیزم تو اون هوای خنک و تازهای.
تو منو معتاد هوای تازه کردی، عزیزم.
و من دیگه برنمیگردم اونجا، مگر اینکه تو منو بفرستی.
پس، هیلدی، برو پیش والتر برنز و استعفا بده.
چی؟ بذارم دستش بهم برسه؟
به خاطر همینه که تو خونه تو قایم شده بودم ̶ تا از اون دیوونه خائن دور بمونم.
بهت میگم چی کار میکنم. با تلفن استعفا میدم.
اون وقت قیافه اون مار رو دیدن ̶ نه، این کارو نمیکنی.
بفرما.
چی، ۵۰۰؟ اونم تو یه اسکناس؟
عمو برای کادوی عروسی برام فرستادش.
نمیخواستم تا وقتی میرسیم، بهت بدم.
ولی تو اینو بردار، و بعد از اینکه منو رسوندی خونه، بلیطها رو بگیر.
به جای اینکه امشب ازدواج کنیم، فردا ازدواج میکنیم.
به جای اینکه فردا بریم نیویورک، امشب میریم نیویورک.
تنها کاری که باید بکنیم اینه که لباسهای زیر قدیمی رو ۲۴ ساعت زودتر بندازیم تو صندوق، همین.
چیه، مادر؟
میدونی من چی فکر میکنم؟ چی؟
فکر کنم تو یه جور آدم بیمسئولیتی.
وگرنه اینجوری کارا رو نمیکردی.
حالا، مادر، دست از سر هیلدی من بردار.
اون هیچ کاری نکرد که به فرار ما کمک کنه.
بهتره بجنبی. باشه.
این همون لباسی بود که اولین شبی که دیدمت تنت بود.
بفرما.
یه دقیقه صبر کن.
این همون لباسی بود که شبی که گفتی نه تنت بود؟
بیا اینجا.
سینما.
این میتونه یه فاجعه دیگه مثل تئاتر ایروکوئی باشه.
اگه فقط یه عکاس همراهم بود ̶ یه صفحه کامل عکس.
کشتار وحشتناک ثبتشده توسط مورنینگ پست.
"خروجیهای آتشنشانی معیوب صدها نفر رو به کام مرگ کشوند.
رسوایی صاحبان تئاتر توسط مورنینگ پست آغاز شد. هیئت شهر تحقیق خواهد کرد."
چه فرصتی، چه فرصتی.
گوش کن، من میرم مرکز شهر و مطمئن میشم مادر سوار میشه. بعداً میبینمت.
ولی، هیلدی.
سلام، هیلدی. میخوام حدود ۱۵ دقیقه باهات یه کم حرف بزنم.
عمراً، والتر. سرم شلوغه.
اونقدرم سرت شلوغ نیست که تو محله بچرخی و آژیر خطر آتشسوزی دروغی به صدا در بیاری.
چی؟ سلام، مک.
سلام، آقای برنز.
باشه، والتر.
پسر، کاش میتونستم اونی که این کارو کرده پیدا کنم.
اون جعبه رو سنگ قبرش میکردم.
نمیخوای بپرسی چطوری فهمیدم کجا بودی؟
آره، یه خبر داغ، با اینکه همه تو ساختمون شهرستان دارن برات کار میکنن.
No comments yet. Be the first to leave one.