The first 172 lines.
خیلی ساکته، نه؟ آره، خیلی ساکته.
شرط میبندم بعد از یه ماه ماه عسل، خیلی هم کسلکننده شده. نیاز دارم یه کم استراحت کنم.
یه ببر گرفتی، هان؟ نمیدونم بابا، خودت بزرگش کردی. خب، یه چیزی بهت بگم.
کلی، واقعاً خوشحالم که اون با تو ازدواج کرد نه با یکی از اون مو بلندها
یکی از اون عوضیهای موتورسوار فقط میخواست منو بکشه. برامون تعریف کن.
گنده بود، کثیف و بدقیافه. از اون مدلها که میشناسی. دنبال دعوا بود و بالاخره هم گیر آورد.
شماها باید یه فکری به حال اون کلهخرابها بکنید، باید بندازنشون زندان.
همشون، اونا واسه جامعه خطرناکن. بابا، من دارم با سرعت پنجاه، پنجاه و پنج تو جاده میرونم...
من هیچوقت بالای پنجاه و پنج تا نمیرم.
حالا من اینجام، وسط ناکجاآباد، در حالی که اون دیوونه بیرونه و دنبال کشتن یه نفره... ممکنه...
برین سمت اون باند موتورسوارا، کلی هم ازشون هستن. بذارید بفهمیم. کلوپ اتومبیل رو میفرستیم آقای تیلور.
خب، یکیشون رو بگیریم، صد تای دیگه جاشون سبز میشن. کل کشور شده یه کندوی پر از اینا.
صدا رو بگیر.
قدم به قدم برو. بریم.
کلی، ترمز کن! ترمز کن!
ترمز!
آلن، آلن! آره کجایی؟ گوش کن بیا دم در، من باید از ریور پارک بزنم به چاک.
چی؟ ولش کن چراشو، فقط بیا بیرون. یه چیزی باید بهت بگم.
من که بیرونم. اسمتو و همهچی رو به یارو گفتم، حتی ورودی رو هم دادم.
فقط باید ثبتنام کنی. داری از ریور پارک فرار میکنی؟
تا حدود سه دقیقه دیگه، هشتاد و هفت تا پلیس با سرعت میریزن تو اون جاده دنبال کلهام مرد.
اینو هیچوقت به هیچکس لو نمیدی. من باید برم.
حالا دیگه باید مراقب خودت باشی آلن. یادت میاد اون همه حرف که میزدیم...
...درباره مراقب خودت بودن؟ آره، حتماً یادت میاد رفیق. حالا من به یادت هستم.
پس اگه کار سخت شد، تو به من فکر کن. چون وقتی دو نفر همزمان به هم فکر میکنن...
...مهم نیست چقدر از هم دور باشن، انگار خیلی بهم نزدیکن.
مثل این میمونه که پیش همن.
یادت میمونه؟ (موسیقی دراماتیک)
خوششانس بودم این اطراف بودم. آره ببین... فقط میخواستم برسونمت به...
...پاسگاه؟ ولی اول باید تو بیمارستان معاینه بشی، گروهبان.
بیا اینو بگیر. اینا رو بذار. اوه، چرا باید اونو بذاری؟ چون میخوام بخونم. اوه چطور میتونی...
تو هووی! الان چیکار میکنی؟ این قرار بود یکی از تحریککنندهترین آهنگها باشه، اون میگه کی...
...خدای من! آیا اون متخصص سکس یا چیزیه؟ البته که نه، اون یه دکتره. همه دکترا میدونن.
این جور چیزا رو همین الان ازش شنیدم که به یکی از این مریضا میگفت. کدومشون؟
آه، خانم رابینسون. با آقای رابینسون پیر یه مشکلی داشت.
اگه دوست داری، این کارو نکن. دارم مطالعه میکنم. تازه داریم هابرت رو له میکنیم. بیا دیگه، تو...
هر وقت میتونی بخونی. هی، گوش کن! من همین الان این دختر چهار ساله رو پیدا کردم که ربوده شده بود. جفت دستاش...
قطع شده بود و چشم چپش هم از کاسه دراومده بود. به به! و بازم با این حال با...
پنجاه و پنج هزار دلار باج فرار کردن! نه بابا! وای، چه پول زیادیه واقعاً. مخصوصاً برای یه...
بچهی بیدست و یه چشم. نمیدونم ربوده شدن چه حسی داره. شرط میبندم دردناکه.
اوه لعنتی، مامانمه. این یکی باید هیجانانگیز باشه.
یالا، عجله کن! هی، چطوره باهام ملاقات کنه در حالی که من نیمه برهنهام؟ دیوونهای؟
باشه، دارم عجله میکنم. کمتر از یه ساعت، نیم ساعت دیگه حاضر میشم.
من تو اتاق خوابم، دارم چرت میزنم، مامان.
شاید دوست داری پاشم شلوارتو دربیارم؟ تو اونقدرام بزرگ نیستی، میدونی. من خوابم. بیرون باش تا...
چند شب دیگه تا سپیده دم. تا سپیده دم بود. و دیشب خاص بود. تولد سوزی تِرِدوِر بود.
تولد بود و براش یه مهمونی سورپرایز گرفتیم. خب، تولدت مبارک سوزی تِرِدوِر! فقط سورپرایز بزرگ...
وقتی میآد که ساعت ۳ صبح پاتو میکشی تو خونه و انتظار داری فرداش سرحال باشی. چه...
اهمیت زیادی نداره. هر شب که اتفاق نمیافته. تازه تابستونه، پس این خودش به این معنیه که میتونی...
کل شب شیطنت کنی و هیچکس شیطنت نکرد. خب، چه این کارو کردی چه نکردی، من یه...
خبر برات دارم. (با لحن طعنهآمیز: آره حتماً، بزن تو دل!) قراره سر و سامون بگیری.
همین الان. به این چی میگی، یه عیاشی رومی؟ راجع به اون کار تو وولورث پیگیری کردی؟
کدوم کار تو وولورث؟ همونی که بهت گفتم. یادم نمیاد بهم راجع به هیچ کاری گفته باشی.
روی پیشونیت حک کنم؟ یه جورایی خندهدار و مضحکه.
میدونی عزیزم، فکر کنم باید بری دکتر در مورد این چیزی که داری. یه
نقص جسمی جدی. چی؟ نمیتونی خودتو تکون بدی؟ من که دخترتم! حتی اگه تو
اگه برای من به اندازه کافی خوبه، باید برای تو هم خوب باشه. و اینو یادت باشه پرنسس، روزی که تو
بیست و یک سالت بشه، تعطیلاتت اینجا تمومه. پس اگه از وولوُرث خوشت نمیاد ولی هنوز دوست داری
بخوری و بخوابی، اگه جای تو بودم، خیلی سفت و سخت تلاش میکردم یه کاری پیدا کنم که ازش خوشم بیاد، حتی توی جِی سی پنی.
این چه بوییه روی لباست؟ در واقع، بو تو همین فضاست. من که بویی حس نمیکنم.
یه بو بکش! من بو رو حس میکنم! یالا، یه بو بکش! یه بو بکش! من بویی روش حس نمیکنم.
نه تنها یه تنبل بیعرضه و دهنلق بیحجابی، بلکه یه تنبل بیعرضه دهنلق
بیحجاب و معتادی! اگه میخوای تو این دنیا برای خودت بری بیرون و مواد بزنی تو رگت،
اون تصمیم خودته، ولی من یه معتاد مواد مخدر رو زیر سقفم نگه نمیدارم. I'm not a diabetic I'm
دارم بهت اخطار میدم عزیزم، اگه یه بار دیگه ببینم داری از این مواد استفاده میکنی، مستقیم میرم سراغ پلیس.
خب، وقتی خودت بخوای، که نمیتونی سریع حرکت کنی. مناسبت چیه؟ یه پارتی هروئین تو خونه سوزی
ترید وذرز! خفه شو! تو بودی؟ نمیدونستم تو قوطی میاد. هی! داری دیوونم میکنی!
شاید اون کوفتیه که میکشی. ببین، باید برم یه نفر رو ببینم، یه رابط.
آره، درسته. خب، بهتره امروز کلاً بیخیال بیرون رفتن بشی. چی؟
حالا فکر کنم وقتشه یه گپ حسابی بزنیم. عجله دارم سم، نمیتونم بشینم.
اول از همه، فردا میری بیرون و واسه خودت یه کار پیدا میکنی. و من اهمیتی نمیدم
اگه شستن لباس زیرهای کثیف و لکدار باشه تو آسایشگاه سالمندان "شِیدی لِیک"، تو قراره
قبولش کنی. دوم از همه، قراره لیست رفقای اجتماعیتو دوباره بچینی و شروع کنی یه کم بیشتر
وقتشه تو خونه کمک کنی و مثل یه زن بالغ رفتار کنی، نه یه دختر بچهی ولگرد بیمسئولیت.
و بالاخره، باید یه خورده به صاحب اختیار اینجا، یعنی من، احترام بذاری.
مادر، میتونم فقط یه چیز بگم؟ چه کوفتی؟
time
سلام، سلام، میشه به ما دو تا کوکا، دو تا سیبزمینی سرخکرده و دو تا هم برگر بدی؟
باشه، گوشتش چند دقیقه دیگه آماده میشه. سیبزمینیها حاضره.
آره، اینو بهت بگم... ضمناً، من خودم دوست دارم جا رو انتخاب کنم. اوه، منو استاین صدا کن. من...
آنابل جونیور. من جولیا صدات میکنم. و اینم آلانه، سلام. اینجا فقط برای دو نفر غذا هست.
شاید منم بخوام مال خودمو بگم.
خب.
آنابل جونیور، یالا، بریم!
یالا!
از اونجایی که با این یارو اینجایی
تو با این یارو اینجایی؟
آره، با همین یارو اینجام. خب، این همون یاروئه که اون موقع بیرحمانه دخترمو ازم گرفت.
شش روزه دنبالشم، شب و روز گرسنه و تشنه موندم. حالا چیکار کنیم؟
من و رفیقم اینجا... اسمش چی بود؟ اسمش... چی بود؟ هاوی، اسمت چیه؟
هاوی؟ هاوی چی؟ هاوی... راد؟ هاوی، درسته؟
راد، چطوری رِد؟ من و رفیقم اینجا، رِد. هاوی رِد... فکر نکن خندهداره که دخترای ما رو میقاپونی.
واقعاً فکر نمیکنی خندهداره؟ اوه، چه ضدحالی! حالا چی کار کنم که خندهدار بشه؟
باشه، حرف مفت نزن، زرنگ!
that's telling him rud holly yeah wise guy cut the crap you're gonna get it okay give it to me
هی، وقت نداری؟ من وقت جور میکنم.
خب؟
اوهو! بیا بگیرم!
بیا تو! اصلاً نه! تو بیا بیرون! چته؟ از آب خوشت نمیاد؟ ازش متنفرم!
مطمئنی ازش بدت میاد؟
شما دو تا واقعاً آدمهای دستبهگیری هستین، نه؟ چرا این حرفو میزنی؟ تو که خودت منو گرفتی!
تو خودت هم دست کمی از یه فرصتطلب نداری، اینو میگم.
اگه میتونستی هرچیزی رو تو کل دنیا چنگ بزنی، چی رو برمیداشتی؟ خب، این که آسونه.
من عنوان سریعترین موتورسوار دنیا رو گرفتم. من دوست دارم سریع برم، واسه همینه که یه موتور دارم.
تو دزدیدیش. من فقط میگم هنوزم میخوامش. تازه، براش کارم کردم! آره، شرط میبندم کار کردم... داشتم ذرت میچیدم!
خیلی باید جون میکندم تا پول دربیارم، ولی خیلی زود به اندازه کافی جمع کردم و یه...
...موتور خریدم و بعدش زدم به چاک. تصمیم گرفتم بشم بهترین موتورکراسسوار کل جنوب غربی.
جنوب غربی. و تا پای جانم سواری کردم تا اینکه اون اتفاق افتاد. پس چطور شد که الان نه موتور طلایی داری، نه هیچی؟
well you know it's not like being a heavyweight champ or something there's
آدمای مختلفی تو موقعیتهای بالا بودن، تو زمانهای مختلف. آلن کجای این ماجراست؟
آه، خب، اون مکانیک منه. واقعاً عالیه. ردپامون همهجا بود.
پدر هاوی میگه اتفاقاتی که تو بچگی برات میفته، همون تو رو به اینی که الان هستی تبدیل میکنه.
تو اون چرت و پرتا رو باور داری؟
اصلاً به بچگیم زیاد فکر نمیکنم.
اینقدر بد بود؟ خب، من نزدیک یه شهر کوچیک به اسم گرازی بزرگ شدم.
گرازی؟ اون نزدیک دریاچه ارنیه. هر تابستون وقتی بابام زنده بود، میرفتیم اونجا.
هی، اونجا که یه قلمرو سرخپوستی هست. تو سرخپوستی؟ من نصفم ناواهو هست، مادرم...
اسکاتلندی-ایرلندی بود. عجب ترکیبی! یه سرخپوست ایرلندی. من که هیچوقت تو روز سنت پاتریک پوست سر کسی رو نکندم.
پاتریک. تو تا حالا پوست سر کسی رو کندی؟ جدی میگی؟ ببین، من فقط میخوام همه چیز رو در موردت بدونم.
ولی لعنت، بیخیالش. اگه زیادی دارم شخصی میشم... من بهت میگم الان تو چه وضعیتی هستم.
من یه سرخپوستم. سرخپوست بزرگ شدم. تا وقتی مادرم مُرد، تو همون قلمرو موندم.
میدونی این منو چی میکنه؟ یه گاو.
آره، خودشه. فکر میکردم اون مکانیکش شاید ثبت کرده باشه...
اون رو با یه اسم دیگه. ممنون آقای پیترز. خوشحالم که تونستم کمکتون کنم، ستوان.
جو، میدونم از این پرونده خیلی متنفری و کاملاً حق داری، ولی من فقط میخوام کارم رو انجام بدم.
پس کارتو بهعنوان وظیفه انجام بده، نه برای بچهت یا کِلی. اگه بخوای به خاطر این موضوع ناراحت بشی، ممکنه سر راهت قرار بگیره.
چی داری بهم میگی؟ اینکه ما نباید آدم باشیم، ها؟ جو، این پرونده توئه و من قرار نیست...
اونو ازت بگیرم. و تو دنبال یه قاتلی. ولی بیخیال شو، باشه فرانک؟ خواهش میکنم، فقط بیخیال شو.
مسابقه بعدی کجا میخوای شرکت کنی؟
فکر نکنم دیگه مسابقهای در کار باشه. چرا؟ چی شده؟ فراری هستی یا همچین چیزی؟
همینه! شرط میبندم همینه! بیخیالش... نه، بگو، بیا بگو بهم.
یه جورایی یه پلیس رو کشتم.
اوه، وای! این قشنگترین حرفیه که امروز کسی به من زده.
منظورت چیه یه جورایی، یه جورایی؟ تصادف بود! شرط میبندم اونا اینطوری فکر نمیکنن.
فکر نمیکنن. خب، میخوای چیکار کنی؟ سعی میکنم ازشون جلوتر باشم. اوه وای، چه هیجانانگیز!
هی، واقعاً هیجانانگیزه!
خب، منم میتونم باهات بیام؟ تا وقتی که تصادف بوده... تو دیوونهای جولیا! خب، ببین تو که...
چیزی برای از دست دادن نداری. در واقع، شاید حتی یه جور سفر یا ماجراجویی داشته باشی که منتظرش باشی.
اونوقت چجوری زندگی کنیم؟ خب، از تخیلت استفاده کن.
تسلیم شدم. میدزدیمش.
هوبرت! هوبرت! هوبرت! هوبرت!
اینجا!
اوه!
ما شاید...
گاز بده!
هی!
اینا میتونه گذرنامه ما به چند تا...
تخت باشه.
سلام! هی، چی میخوای؟ گمشو از اینجا بیرون! بیا، گمشو از اینجا!
اوه، اه... گوش کن، هرچی میخوای بردار. کیف پولم رو بردار. اه... تو شلوارمه. من کیف پولت رو از قبل برداشتم. مال...
خودته. شرط میبندم که خودشه، عزیزم. ماشین رو هم ببر. اوه، فقط خواهش میکنم شلیک نکن.
ما تازه ازدواج کرده بودیم، خانوم! با این حرفای شما آدم فکر میکنه ما یه جور آدم بدیم! هی، آلن!
اوه، آلن! خانومه فکر میکنه ما آدم بدیم. ما آدم بدیم؟ نه به هیچ وجه!
جولیو، ما آدمهای بدی نیستیم، باید بهم ثابتش کنن.
من و دخترم تو اون دست لباس عروسی قشنگت خیلی شیک به نظر میایم.
میخوام ازت بخرمش. آلن، یه قیمتی بهش پیشنهاد بده. سی و پنج؟ خب این پول مال ماست.
سی و پنج دلار برای لباس عروسی و کت و شلوار؟ خب، اگه ما برش نداریم چی؟ اگه اونا قبولش نکنن چی؟ بیست و پنج.
قبولش میکنیم. بله جناب، من دیدمشون. اون یکی از اوناست. صدای تیرشون رو شنیدم.
از پنجرهام دیدم که سوار موتورهاشون شدن و زدن به دل شب.
دو نفر دیگه هم بودن. یکی دختر بود، یه ولگرد. باشه، تموم شد. متفرق شید، متفرق شید.
به گروهبان هرن خبر بدید. این پروندهی اونه، دلش میخواد اینجا باشه. ستاد ۲۶۹.
به این میگن نقش فرماندارمون. فکر کنم این همونی بود که تو ذهنت بود؟ پس درسته.
حالا چی؟ تو چی فکر میکنی؟
چی شده؟ نمیدونم.
یه جوری، تو این وضعیت، همه چی فرق داره انگار.
منظورت جدی بود؟ اگه جدی نبود، نمیگفتمش.
آره.
همه چی رو گرفتی؟ همه چی؟ شمعها، فانوسها و آویزها رو که یادت نرفت؟
به استار گفتم و همه چی رو گرفتم.
بهترین قسمتش.
آخ... یه جورایی مشکل دارم. کاش منم همچین مشکلی داشتم.
عزیزم، خستهام. بریم بخوابیم.
No comments yet. Be the first to leave one.