The first 134 lines.
'!خداي من'
'!خيلي قشنگه'
'اصلا نميدونم چي دربارهش بگم'
'!خيلي سکسيه'
مخصوصا اون چشاش
!پي پي، اندامش
...اگه يه بار ببينمش
درباره کي حرف ميزنيد؟
دختره که از بمبئي اومده
هموني که اين آقا جادوش کرده
,پي سي
!يه کلمه ديگه حرف نزن
اوه، يه جوري حرف ميزنه
انگار بوسيدمش
!عوضي
اگه يه کلمه ديگه دربارهش بگي
!همين رو ميکنم تو چشات
يعقوب چيکار ميکني؟ ولش کن
ميدوني که پي سي مسخره بازي در مياره !برو اونور
!ولش کن، بيخيال ولش کن-
خواهشا،بس کنيد
پي سي، اين شوخيهاي تو هم همچين طرفدار ندارن
بيا
ممنونم آقا
بهم نگو آقا
پراديپ صدام بزن
باشه، پراديپ
آلفي؟
آقاي پراديپ
اينم از رسيدتون
و اينکه ايشون پدر جوزف هستن
مدير مدرسه سنت آگوستين
قربان، تو رو خدا يه کاري کنيد دخترم گم شده
قربان، 3 روز پيش رفتم دهلي
قرار بود همون روز از اردوي مدرسهش بياد
کدوم مدرسه ميره؟
سنت آگوستين
قربان، اينم عکسشـه
...خيلي ميترسم، اگه اون
...خانوم، شما
نگران نباشيد آروم باشيد
دخترتون رو پيدا ميکنيم نگران نباشيد
آقاي چودري، اينجاييد
بيرون منتظرت بودم
چي شده؟ بفرما-
اسناد دولتي
اه ، رسيدن؟ امضات نيازه-
بعدش همه اين فرماليته بازيها تموم ميشه
مي توني امضا کني؟ دستت شکسته
بفرما
بالاخره، يه آرزوي ديرينه به حقيقت پيوست
درسته
!تبريک ميگم
!مرسي رفيق واسه چي؟-
بدون کمک تو، نميتونستم به همچين چيزي برسم
همين زندگي يکنواخت رو تو دهلي داشتم
حالا اين رو دارم
صاحب اقامتگاه ووداسموک
وقتي دوستت مشکلي داره بايد به دادش برسي نه؟
تو هم نياز باشه کمکم ميکني ،نه؟
البته! قهوه ميخوري؟
بله !مانيندار-
!دو تا قهوه
چشم آقا
ببين بگو-
ميخوام سر و سامون بگيرم
سر و سامون که گرفتي
منظورت اونه؟
داري شوخي ميکني، نه؟ نه-
...اين تصادف
باعث شد بفهمم که
تو همه چي داري
کريتيکا و آنکيتا رو داري
کسايي رو داري که واقعا دوست دارن
من به غير از پول چي دارم؟
ما هميشه کنارتيم
ولي خودت همچين زندگي رو ميخواستي آزاد و مستقل
حالا حس ميکنم، زندگيم بيمعني شده
نميخوام مجرد باشم
کسي رو زيرنظر داري يا دنبال عروس بگرديم؟
آليشا
چي؟
آليشا؟
منظورت آليشاي خودمونه؟
آره
ديوونه شدي
از لحاظ رواني غيرثباته
حادثه بدي رو پشت سر گذرونده، به وقت نياز داره ميدونم-
آنکيتا همه چي رو بهم گفته
صبر ميکنم
درسته! صبر ميکني
کسي رو تو دوبي نتونستي پيدا کني؟
...تو و زنـم
ببين
آقا، قهوه
سارا چون حالش خوب نبود
اردوي مدرسه رو نرفت؟
وظيفهي تو نبود که
به مادرش اطلاع بدي؟
ببخشيد پدر
!نميتونم قبول کنم سانجنا
پدر، فکر ميکردم کريتيکا به خانوادهش اطلاع ميده
کريتيکا؟
کريتيکا کيه؟
دوست صميمي ساراست
!اوه
کريتيکا
'کريتيکا پاول'
دقيقا چي ميدوني؟
کل روز رو وقت ندارم
قربان، به سارا هشدار دادم
وقتي درباره نقشهش بهم گفت
درباره کدوم نقشه حرف ميزني؟
خب، سارا
نقشه داشت بره جنگل
با امانوئل
امانوئل
دوست پسر ساراست
پس، همه چي رو ميدونستي؟
چرا به معلمها يا همکلاسيات نگفتي؟
نگام کن، چرا دروغ گفتي؟
ميدوني، ديشب امانوئل رو تو جنگل پيدا کرديم
تو شرايط خيلي بدي بود
دوستت سارا شايد تو خطر باشه
سکوت تو کمکي بهمون نميکنه
فقط وقت رو از دست ميديم سارا
قربان، همه حقيقت رو بهتون گفتم همين رو ميدونستم
مطمئني؟
مي توني بري
اجازه هست؟
مامان فرستادت آره؟
تا قانعم کني
مامان فک رم يکنه لوس شدم
بچهها زود بزرگ ميشن
No comments yet. Be the first to leave one.