The first 200 lines.
اينجا فوقالعادهست
چطوري تصاعدي هر سال هر سال محصولاتشون رو بهبود ميدن؟
اوه. «اَپل پنسل پرو» خيلي برتر از
اپل پنسل» از مُد افتادهي حال بهم زنِ پارسالـه»
جديده ميتونه نستعليق هم بنويسه
قشنگ ديدم که اميلي ديکنسون باهاش
«توي برنامهي شبکه«اپل تيوي !روي «اپل تيوي»ـم باهاش شعر مينوشت
اوه، يه روتر وايفاي با برند «ماکان بند» دارن؟
!واي! قرمزـه
،براي هر 4 نوار سيگنالي که ميگيري
هاديان يه جفت کفش واسه يه لاکپشت دريايي ميفرسته
،سلام عرض شد ...دنبال تعمير هستين
،يه «اپل پنسل پرو» واسم بيار خدمتگزار اپل
.روي چشم گردنبند شارژي هم ميخواي؟
...اين پنسلها خيلي سريع باطريشون خالي ميشه
!از من فاصله بگيرين
!کمک خداي من، پيت، تو خوبي؟
اينا همون فضاييهاي رواني هستن !که منو توي سياهچالهشون شکنجه دادن
.غيرممکنه سياهچالهمون رو تبديل کرديم به گلخونه
آره، ما هيچوقت !اين کلهکيري معرکه گير رو نديديم
..سلام، جناب، من - !به من دست نزن -
!سيري، به پليس زنگ بزن
درحال پخش آهنگ گروه بيانسه
!اونان
اون سوراخ نداره
يکي براش درست ميکنيم
هي، اوضاع چطوره؟
!مخالفان خورشيدي ميرن زندون
سیّاره اشلورپ یه آرمان شهرِ بینقص بود
تا اینکه سیّارک بهش برخورد کرد
به 100 بزرگسال و رپلیکانتهاشون یک پیوپا تعلق گرفت
و اونا به فضا فرار کردن،
در جستجوی خونههای جدیدی در دنیاهای خالی از سکنه
ما رو زمین سقوط کردیم و روی سیّارهی بیش از حد پرجمعیتی سرگردون شدیم
آره، من تمام این مدت داشتم صحبت میکردم
من اونی هستم که پیوپا رو بغل کردم. اسمم کورووئه.
.این سریالِ منـه الان پیوپا از دستم افتاد. منو میبینید؟
خیلی مسخرهست
من از زمین متنفرم. خونهی افتضاحیـه
مردم احمق و گيجکنندهن
از برندن فريژر خوششون مياد يا نه؟
.آدمِ خوبيـه بهش يه فرصت بدين
.:: رضا کارگران ::.
کريس سکوفسکي، 35 ساله
مندي سينکلر، 28 ساله
جفري دين دورگن، 33
اگنس پيتربُرد، 75 ساله
فردا ميشد روز تولدش
.ليستِ باحالي بود، داش من قهوهم رو با يه کوچولو شير موش ميخورم
پس شايد نفهميدي اينجا چه اتفاقي داره ميافته
کارت تمومه
،ميدونم تو همه اونا رو کُشتي
از فصل پنج تا نُه مدير ويرايش داستان سريال «استخوانها» بودم
،و بذار بهت بگم، رفيق !اون داستان ايتان رو به سرانجام رسوند
آه. نتونستي ارتقاء بگيري که تهيهکننده بشي؟ بدبخت
شرط ميبندم گذاشته بودنت تو اتاق جُک نويسي «استخوانها» کار کني
،اتاق جوک نداشتيم يه اتاق کنايه داشتيم
و فقط واسه نيمه دوم فصل اونجا کار ميکردم
اگه ميخواي دوباره اون لامپِ هالوژني رشتهاي
که ياميولک ازش استفاده ميکنه ،تا نور روز رو شبيهسازي کنه
بهتره شروع کني به همکاري کردن
رفيق، کلاً اشتباه حاليت شده
،من قراره از اينجا خارج بشم و تو نه
خيال ميکني تيم و محافظين ديوار ميذارن همينجوري بري؟
.آره، جيگر بدون من، تيم هيچي نيست
هيچي، صفر، پوچ
اي واي، نميدونستم با کسي که اينقدر مهمه دارم حرف ميزنم
،فکر ميکني جسي بهمون ساقه طلايي استامينوفن جويدني و آب معدني داساني ميده؟
بيخيال
تمام اون پروتئين و دارويي که باهش عادت کردين؟
کار اين باباست
،پس بايد باور کنم در طول هفته مردم رو ميکشي
و آخرهفتهها آدم بزرگي ميشي و کار راه مياندازي؟
خداي من، چقدر خنگي تو
گوش بده، يه سوراخ بالاي ديوار هست
از زمان قبل جنگ اونجا بوده
دوک ازش استفاده ميکرد تا مواد اضافه وارد کنه
.تا جمعيت رو کنترل بکنه
يه سوراخ فوق سري که ميتونيم واسه فرار ازش استفاده کنيم؟
خلاقيت خوبي داري، آدم کُش
داداشم يه حق اشتراک تازهي آمازون داشت
،بستهها رو روي سقف تحويل ميدادن بعد من ميکشيدم بالا و برشون ميداشتم
حالا همين کار رو براي دوست نزديکِ صميميم تيم هم انجام ميدم
!خسته شدم از اين کصشرات
،سوراخي تو اين ديوار نيست و بهت اجازه نميدم اسمِ خوب تيم رو به گند بکشي
،قديم نديمها من مربي صخره نوردي بودم
تو يه باشگاه معروف کار ميکردم
،خازج از ديوار تنها چيزي که به قتل ميرسوندم
ديوارهاي صخرهنوردي داخل ساختموني بود
و من چرا اهميت بدم؟
،وقتي اومدم اينجا ،کُلي وسوسه داشتم
،ميدوني، يه عالمه قرباني بالقوه و هيچ صخرهنوردي هم نبود که حواسم رو پرت کنه
.اولش، ميخواستم خودم رو بکشم اونجوري، کسي رو به قتل نميرسوندم
ولي بعدش تو نجاتم دادي
چي؟ - يادت نمياد، مياد؟ -
من بودم که سيلاب بازندهها رو شروع کردم
نقشه من اين بود که توي اون کُپه بميرم تا بالاخره از هوسهام فرار کنم
ولي بعدش تو منو نجات دادي
خداي من - اون موقع بود که ميدونستم خاصم -
منو نجات دادي تا بتونم سرنوشتم رو تکميل کنم
!من يه خدام
!خفه شو - !من يه خدام -
.بزن بريم بريم اين تو
انجامش بديم - خب، سواريِ منه اون -
باشه، بذار فرض بگيريم يه توطئهي بزرگ هست
تا بهت کمک کنن آدمهاي بيگناه رو بکشي
،ولي حالا تمام نقشه رو بهم گفتي آقاي مردانِ آهنين
پس اتفاق بعدي چيه؟
نميدونم، احتمالاً ميان داخل و ميکُشنت
و بعد مياندازنش گردن يه جيرجيرک
چي؟ از کجا قضيه جيرجيرک رو ميدوني؟
اين بچهها همچين تو خلاقيت نابغه نيستن
هميشه مياندازنش گردن جيرجيرک
از وقتي اينجا رسيدين کسي باهاتون بدرفتاري کرده؟
تا وقتي وکيلمون برسه اينجا هيچي نميگم
خداي من، وکيلتون منم
چند دفعه بايد اينو تکرار کنيم؟
،اعتراض دارم، وارد نيست پرونده مختومهست
..اينکه محاکمه نيست .فراموشش کن
،اجازه بدين اتهامها رو براتون بگم
،و بايد بگم به نظر خيلي پُر جزئيات ميان
،طبق گفتههاي پيتر، يه شخصيت «اوکجا» شکل
همه قضيه وقتي شروع شد که کوروو سر
يه مهموني محلي دنده کبابي که توي خيابون
...جلوي خونهتون برگزار شده بود عصباني شده
!پيوپا، اون دندهي خوشمزه رو بذار زمين
،خدا لعنتت کنه از اين فستيوال مسخرهي زنده متنفرم
،جايي واسه پارک کردن نيست ،تمام روز آهنگ دندهاي ميذارن
و يه نفري که من نيستم هميشه !مسابقهي «بهترين دنده» رو برنده ميشه
چرا نميشه يه بارم کوروو برنده بشه؟
ميدوني، کوروو، ميتوني از سايت «لرنينگ انکس» کلاس کبابزني برداري
،يا چند تا ويدئوي يوتيوب نگاه کني
...سرآشپز سامان گلريز
،دزديدن مردم خيلي وقت ميگيره !از ابزار علمي تخيلي استفاده ميکنم
شاکي مدعي شده که کوروو يه موجود خوک شکل بزرگ ساخته
که ديس ديس دنده کبابي جايزه بگير خود پُخت ميکرده
،و از سينهش بيرون ميداده
،که خونش مزهي سُس خوشمزهي کبابي ميداده
،و وقتي ميزديش «کُلي سالاد ميريده»
لعنت، بهش ميخوره کارِ من باشه
«صاف تا قسمت «سالاد ريدن
من کجام؟ من چي هستم؟
!تو بابامي؟ آي! کمک
!اوه
!واي! آه - همم، چه دندهاي -
.يه مقدار سُس کبابي خوب ميشه ولي
!اه نه
،کوروو پنج مدال طلاي فستيوال دنده برنده شد
،و تاج سلطنت رو از پسرعموي ليزو، به اسم ريبو قهرمان فستيوال دنده ميرُبايه
لطفاً بذارين برم
تکون نخور، واسه مراسم کليساي امشب اندازه يه مهموني دور همي ازت غذا لازم دارم
کوروو، صبر کن! پيتر رو لازم دارم تا توي تکاليف رياضي بهم کمک کنه
اگه داد و بيداد کنه نميتونه تمرکز کنه
ايکس تو اين معادله چي ميشه؟ !بگو ببينم
...سلام، بچهها! داريم اينجا
خداي من، اون چيه؟
!لطفاً، دختر کوچولو !اينها ديوانهن. بايد کمکم کني
نگران نباش، کوچولو. جسي اينجاست
!بايد بذاري بره
نميشه يه موجود رو توي زيرزمينت نگهداري و شکنجهش بدي
واضحه که نميدوني برنده شدن تو رقابتهاي دندهاي چقدر اهميت داره
!اووو! اوه
!خدا
بچهها! بياين دور پليسي زدن !منو روي چمنهاي جلو خونه نگاه کنين
.بالاخره ياد گرفتم چطوري بکنم !معلوم شد که يه دايرهست
معرکهست - خيليخب -
!کيرم دهنت، چمن
!آره هي! ووو
وقتي حواستون پرت دور پليسيها بود پيتر فرار کرد
،چند شبي روي توي جنگل گذروند ،بعد افتاد دنبال زندگيش
،ليسانسش در رقص تعبيري رو گرفت
،نميتونست کار پيدا کنه، تعجبي نداره واسه همين يه شغل تو فروشگاه اپل گير آورد
جايي که بقيه ليسانسهها ميرن کار ميکنن
،باشه، ببين؛ کامل شفافسازي کنم اون داستان که گفتي واقعاً
شبيه کاري که ما حاضر باشيم بکنيم هست، درسته؟
آره، يعني، انگار يه چيزي بوده که به شبکه هولو مطرح کرديم
و اونام گفتن؛ «ما که نفهميديم ولي انجامش بدين»
ولي هيچيش رو يادم نمياد
هيچوقت فستيوال دنده شرکت نکردم يا اين باباي پيتر نامِ دنده خوشمزه رو نديدم
آره، فقط به خاطر اينکه داستانش «شبيه ما» بود
معنيش اين نيست که کار ما بوده
آره، ما آدمهاي خوبي هستيم
اون سري رو يادتون مياد که خونِ اون بيخانمان رو تبديل کرديم
به آب ويتامينه؟
يا، يا وقتي ميليونها زنبور رو کشتيم
تا مردم نيش نخورن؟
،آره، سيگار الکترونيکي رو ما اختراع کرديم !اين بايد يه ارزشي داشته باشه
.جفتتون راست ميگين ما معرکهايم
!اين صد درصد کار ما نبوده
خب، پيتر شاهد متقاعدکنندهايـه
،به علاوه يه موجود فضاييـه گندهست و شما هم فضايي هستين
پس سخت نيست که فکر کنيم کار شما بوده
يعني چه اتفاقي برامون ميافته؟
يعني بگا رفتين
اين آخرين فرصته که بذاري برم، رفيق
،دارن.. دارن ميان حسشون ميکني؟
.حسشون ميکني؟ دارن ميان از قيافهت معلومه. آماده شو
اوه، درد گرفت
،هلک. آروم باش، مرد گنده کار احمقانهاي نکن
فقط چاقوي آبنبات انگشتري رو بذار کنار
No comments yet. Be the first to leave one.