The first 200 lines.
روزی روزگاری، دنیا در ترس شاه شیطانیِ .دنیای تاریکی فرو رفته بود ،انسانها در آستانه از دست دادن امید خود بودند ،ولی ناگهان جادویی مرموز به نام «گورو گورو» از راه رسید .جادو شاه شیطانی را مُهر و موم کرد و صلح را به جهان برگرداند .بعد از آن، مردم جادوگران را فراموش کردند ...و حال دیگر کسی «گورو گورو» را به خاطر نمیآورد
فصل اول
عزیمت از دهکده بوئرینگ
دهکده بوئرینگ
،روستایی 1 : اینجا رو اعلامیه ای از پایتخت و پادشاه اومده
!قهرمان میپذیریم هر کسی که بتواند شاه شیطانی را شکست دهد جایزه ای به مبلغ 50000 رین دریافت میکند .و به عنوان شاهزاده پادشاهی اینشنت نامگذاری میشود. پادشاه اینشنت
روستایی 2 : شاه شیطانی چیه؟
روستایی 3 : چه تابلوی خوبیه .بدرد آتیش درست کردن میخوره روستایی 1 : صبرکن بینم اون یارو «بادو» قهرمانِ دیوونه باید اینو ببینه
،برگردیم سراغ رسیدن به مکه-مکه .اون واسمون مهمتره تا این
،روستایی 2 : دست از پا خطا کنیم نفرین «گورو گورو» ما رو میگیره
،روستایی 3 : هاهاها گورو گورو که یه مشت خرافاته
!گورو گورو خرافات نیســـت
روستایی 1، 2، 3 : مردیم از ترس روستایی 2 : این همون عجوزه نیست که تو اون خونه بیرون از ده زندگی میکنه؟
!روستایی 1 : انگار هنوزم آدم عجیبیه .روستایی 3: اوه، بادو اومد
روستایی 1 : اینجا رو، بادو .ببین اعلامیه چی میگه .روستایی 2 : میدونستم کل تابلو رو با خودش میبره
.روستایی 1 : بیچاره پسرش
!آهای! نیکه! نیکه، خونه ای؟
!میگم نمیرم
نیکه، سن : 13 سال، لِول : 1
!قهرمان میپذیریم هر کسی که بتواند شاه شیطانی را شکست دهد جایزه ای به مبلغ 50000 رین دریافت میکند .و به عنوان شاهزاده پادشاهی اینشنت نامگذاری میشود. پادشاه اینشنت
چی میگی، قهرمان نیکه؟
بادو، پدر نیکه، سن : 40 سال، لِول : 22
.آره، قهرمان عزیزم
لنا، مادر نیکه، سن : 35 سال، لِول : 22
!قهرمان! قهرمان! قهرمـــان
!اینقدر قهرمان صدام نکن
.آخی قهرمانم! بالاخره وقت رفتن به ماجراجوییت فرا رسیده
قهرمان
.چه خوشتیپ شدی، قهرمان
!این لباسا دیگه چیه؟ ولم کنید
چتونه؟ چرا اسم قهرمان که میاد قاط میزنین؟
،نیکه، وقتی من جوون بودم عطش قهرمان بودنُ داشتم
.ولی اون زمان شاه شیطانی وجود نداشت
.ولی حالا وجود داره
!خوش شانسی بهت رو کرده
!قهرمان میپذیریم هر کسی که بتواند شاه شیطانی را شکست دهد جایزه ای به مبلغ 50000 رین دریافت میکند .و به عنوان شاهزاده پادشاهی اینشنت نامگذاری میشود. پادشاه اینشنت
!شاه شیطانی اومده و تو میگی من خوش شانسم؟
!قهرمان میپذیریم هر کسی که بتواند شاه شیطانی را شکست دهد جایزه ای به مبلغ 50000 رین دریافت میکند .و به عنوان شاهزاده پادشاهی اینشنت نامگذاری میشود. پادشاه اینشنت
!عجب گیری کردما
.جوابی داده نشد، به یک جسد تبدیل شده است
!اگه هم قرار باشه کاری کنم، دوست دارم جادوگر بشم
!جادو باحاله
.نه، قهرمان نیکه
.قهرمانه که ستاره یه ماجراجوییه
.قهرمانا همیشه رقبای زیادی دارن
از اهالی ده پرسیدیم که کیا دوست دارن .%وقتی بزرگ شدن قهرمان بشن و این شد جواب : 46
!ولی واست بگیره زندگیت تامین میشه
.خب من نمیخوام قهرمان باشم
!میخوام الاف باشــــم
!نیکـــه
کجا در میری؟
!حتی غذای بدرقه هم واست پختم
.اوه، بله بله
!این چه زهرماریه؟
!غذای قهرمانانه ست
.سبزیجاتشُ مثل نقشه چیدم
این چی؟
.یه باتلاق سمیه
و این چی؟
.اونم سمیه
.اوه، اون یکی معبده
.اینجا هم دهکده شروعه
آخه کدوم قهرمان قلعه رو میخوره؟
!اون شاه شیطانیه! سریع شکستش بده وگرنه میمیری
.بالاخره وقت وداع قهرمان فرا رسیده
.خوشحالم که تصمیم گرفتی بری
...با این وضع محاله بتونم زنده خونه بمونم
.نیکه، اول باید به خونه ساحر پیر سر بزنی
چرا باید اون عجوزه رو ببینم؟
.رسمه که موقع خداحافظی به اون سری بزنیم
.نیکه، حالا که میخوای بری خونه اون عجوزه، با این برو
!این چیه؟
.خودم واسه روز جداییت آماده ش کردم
!نکن مامان! چیکار میکنی؟
.ما از رفتن تو هم غم داریم و هم خوشحالیم
!بس کن! دست از سرم بردار
.بخاطر همین کاری کردم که تو یه چشم بهم زدن غیبت بزنه
!نیکـــــه، برو و مثل یه قهرمان زندگی کــــن
...بدرود، نیکه نازنینم
...عزیزم
منزل ساحره پیر
...آی آی
...بابای خل
تو کی هستی؟
آخه چطور قهرمان بشم؟
تو قهرمانی؟
!کی جرات کرده وارد خونه من بشه؟
.مامان بزرگ، این قهرمانه
!میگه قهرمانه
.که اینطور، پس تویی
نه، من داشتم اینجا رد ـــ
.بالاخره زمانش فرا رسید
نه بابا، میگم ــــ
!قهرمان
تو به «کوکوری» از قبلیه «میگو میگو» ملحق میشی .و از گورو گوروی اون استفاده میکنید
!گوش میدی؟
با اون؟
...گورو گورو جادوی باستانی و کهن ایه که
.زمانی توسط قبیله میگو میگو استفاده میشده
،سیزده سال پیش مردی به اینجا اومد ،و از این حرف میزد که یکی از افراد اون قبیله ست
دفتری جادویی و همینطور یه بچه که میگفت .آخرین بازمانده قبلیه میگو میگوست رو اینجا رها کرد
،و چون افراد شرور دنبال اون جادو بودن
...از من خواست تا وقتی یه قهرمان پیدا میشه بهشون پناه بدم
.بعد کوکوری رو پیش من گذاشت تا من تربیتش کنم
کوکوری، سن : 12 سال، جادوگر
.و حالا وقتش فرا رسیده
...لحظه وداع شما
گوش میدی چی میگم؟
،با هم به یک ماجراجویی میرید
.ولی گورو گورو سحری خطرناکه
.استفاده ازش میتونه شما رو فرشته یا شیطان کنه
.باید با احتیاط کامل ازش استفاده کنید
...کوکوری، عزیزم
،حالا که قراره از اینجا بری
.باید این ابزار جدید رو برداری
ابزار جادویی قدرت حمله : 3
چوب تو کهنه ست و قدرت جادوییش ضعیفه، پس ـــ
.نمیخوام
!من از همین خوشم میاد
!بچه نشو
.نمیشه که این چوب ضعیف دستت باشه
دلم میخواد به ماجراجویی برم ولی شکل اون زشته
!شکلش که مهم نیست
!بگیر
!اینو نمیخوام
!دختره خنگ! نادون
!عفریته! عجوزه
!اوه! باز شروع کردی
...صبرکن، چی
ها؟
!بازم از اینا احضار کردی؟
!قهرمان
!گمشو
!وای
این گورو گورو بود. حالا حرفامُ باور کردی؟
.وقتی ازش بد استفاده کنید چنین چیزای عجیبی رو ظاهر میکنه
!هیچ وقت معلوم نیست چی احضار میشه. بخاطر همین چیز خطرناکیه
.و این کوکوری هم که شاگرد بدیه
...هر روز چنین دردسرایی درست میکنه
.من دیگه از دستش خسته شدم
.پس دیگه دست خودتو میبوسه، قهرمان
!اول باید به قلعه اینشنت که درخواست قهرمان کرده سر بزنید
.خب دیگه، بریم قهرمان
!باشه بابا! میریــــم
.چقدر سریع میریم
!خب که چی؟
این قلعه ست؟
...آره انگار
!چه گنــــده ســــت
،وقتی پادشاه تو چنین قلعه بزرگی باشه
!حتماً خودشم جثه گنده ای داره
.عجب ماجراجویی مشکلی بشه
!قهرمان میپذیریم هر کسی که بتواند شاه شیطانی را شکست دهد جایزه ای به مبلغ 50000 رین دریافت میکند .و به عنوان شاهزاده پادشاهی اینشنت نامگذاری میشود. پادشاه اینشنت
.میگما، من بابت این اعلامیه اومدم
هه؟ یه بچه به سن و سال تو؟
.خب باید بری داخل منتظر بمونی
...ایـ ــ این
اینا همه قهرمانای داوطلب روستان؟
!قهرمان حس میکنه اینجا جاش نیست
!قهرمان! قهرمــــان
!اینجا جا هست! پاشو بیا
.قهرمان؟ کی صدام زد؟! من قهرمانم
!قهرمان! قهرمـــان
!نه، منو میگه
!قهرمان، یالا دیگه
!وای! قیافههای ترسناکشونُ نیگــــاه
!اعلیحضرت تشریف فرما شــــــدن
.از ملاقات شما حضار در قلعه خرسند میباشم
پادشاه اینشنت ووروگای سیزدهم
حال بپردازیم به موضوعِ بغرنجی .که بدان گرفتار گشته ایم
.اونقدرم که فکر میکردم گنده نیست
...خواسته ما این است که شما
شاه شیطانی، «گیری» که به تازگی از جای خود .بازخواسته را شکست دهید
قصدش بدست آوردن قدرت تاریکی .و سلطه به دنیای ماست
.حالا یک قهرمان واقعی باید گیری را شکست دهد
!آهـــــای! من و قهرمان شکستش میدیــــم
مگه نه، قهرمان؟
.کشتی ما رو با قهرمان قهرمان گفتن
اصلاً این یارو کیه؟
!اونکه گیل ـه
!همون که همه تعریفشُ میکنن
!ولی من قهرمانم
این جغله قهرمانه؟
!نه خیرم! من قهرمانم
.بیخیالش، گیل
!میگم من قهرمانم
گیل، جنگجو، لِول 8
انا، جادوگر، لِول 7
!منم
!نه، منم! مــنم
.اینجا فقط منم که قهرمانم
!من! من، من، من
!منم، منم، منم، منم، مـــنم
.نه خیرم .. قهرمانِ من قهرمان اصلیه
.اونه که منو از ده بیرون آورده
...عوضیـــا
خاموش باشید! چطور جرات میکنید در حضور پادشاه گستاخی کنید؟
.اشکال نداره، رهاشون کن
.انگار اون دوتا از دهکده بوئرینگ اومدن
یعنی ممکنه ... ؟
No comments yet. Be the first to leave one.