The first 200 lines.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
ایالتی دور در چین 1947
بازم چای میخوری پدر؟
نه ممنون خانوم زیگم، خوبه
واقعا شانس آوردی پدر که از کوهها تنها عبور کردی
باید منتظر گروه تجار میموندی
نگران بودم که ماموریت رو هر چه زودتر شروع کنم دکتر زیگمن
چی شده سلسته لی کوان اومده خانوم آن
پدر میدونم خیلی خسته ای اما یه مریض در بخش هست که داره میمیره
اون چسبیده به زندگی و منتظر بود تا شما برسی
اسکاتی حس میکنه که روح جاودانه اون در خطره پدر
اما هست
حالا بیخیال اسکاتی، لی کوان 80 سالشه
نمونه زیبایی از بقای افراد نامناسبه
ولی بهم نگو که باید جدی اونو بعنوان روح جاودانه در نظر بگیرم
دیو عزیز
ببخشید اسکاتی، پدر اگه کارت باهاش تمومه
من از انجام تست مرگ لذت خواهم برد
من کیفم رو وقتی داشتم از رودخونه رد میشدم گم کردم
جام، روغن مقدس، لباسهام همهشون توش بودند
اون واقعا به طلب آمرزش شما نیاز داره پدر
این مرد کیه؟
لی کوان، پدر، اوشی اینجاست
برای من طلب مغفرت کن پدر
خیلی وقته که
به گناهانم اعتراف نکردم
راحت باش پیرمرد، راحت باش
پدر تمام دعاش این بود که اینقدر زنده بمونه
تا تو برسی و قبل از مرگش پیشش باشی
ایمان و استقامت زیادی داشت
متاسفم که نتونست مراسم پایانی رو که منتظرش بود رو انجام بده
باید دعا کنیم پدر؟
بله
بله البته
بنام پدر، پسر و روح القدوس، آمین
ای پدر تو که در آسمانی نامت مقدس باد
آنروز که پادشاهی تو بیاید، اراده تو بر زمین نیز چنانکه در آسمان است انجام شود
امروز نان روزانه ما را به ما عطا کن و گناهان ما را ببخش
همانطور که ما، کسانی را که به حق ما تجاوز میکنند میبخشیم
ما را به وسوسه نکش، بلکه ما را از شر نجات بده، آمین
سلام مریم، پر از فیض و برکت و خداوند با توست
خوشا به حال تو در میان زنان
و مبارک است میوه رحم تو، عیسی
مریم مقدس، مادر خداوند، برای ما گناهکاران دعا کن
و در ساعت مرگمان، آمین
خب اسکاتی، پیت مرد
بریم خونه
صبح بخیر پدر
دعای جمعی میکنین؟
جمعی؟
ببخشید من
هنوز کامل بیدار نشدم
اسمت چیه؟ جان وونگ پدر اوشی
من همه کارهای کشیش رو انجام میدم، مراقب خونه هستم
سکستون کلیسا رو انجام میدم و گاهی هم در محراب کمک میکنم
لباسهای شما رو تمیز میکنم و اتو میکشم
من لیست رو هم دارم، براتون بخونمش پدر اوشی؟
آره، آره بخونش
چهل و دو مورد ازدواج
چی؟
چهل و دو مورد ازدواج داریم، ماههاست که کشیش نداشته ایم
متوجهم
سی و شش مورد مراسم غسل تعمید، باید بیشتر هم باشه شاید الان بیشتر هم بیان
سی و شش امتیاز خوبیه
دیگه چی؟
خیلی از مرد میخوان اقرار کنند باید عجله کرد
کارها روی هم انباشته شده مگه نه؟
آخرین کاروان تجاری کی اومده بود اینجا؟
خیلی وقت میشه که آخرین کاروان اومده
باشه جان من لباس میپوشم
بله پدر
صبح بخیر الان میام پیشت
آره ببرش درمانگاه و کنترلش رو انجام بده
بشین
خوشحالم که رسیدی
سیگار؟ نه ممنون
آخرین جعبه منه
چند تا رو از بندر سفارش دادم اگه کاروان برسه
وونگ میگه که از آخرین بار که کاروان اومده خیلی وقت میگذره
درسته
فکر میکنم اونا در سین کیانگ به شما گفته اند که من پایان ماموریت رو توصیه کرده ام
اسقف چه تصمیمی گرفته؟
خب
منو این همه راه فرستاده اند که ببینیم آیا اسقف ماموریت رو خاتمه میده یا نه؟
خب البته که باز نگه میداره
اسقف اشتباه میکنه ماموریت باید تموم شه
درمانگاه منو دیدی، یه مریض شسته نشده
یک زمانی خیلیها مثل اون بودند ما داریم وقت و پول هدر میدیم
ماموریت خیلی بیشتر از درمانگاه توئه دکتر مگه نه؟
اینطوره؟
ببین یکی از کشیشهامون در بالا رفتن از صخره سر خورد
پدر کلمن کشیشی که قبل از شما اینجا بود از قلبش زیادی کار کشید
چینیها میگن باید یه مشکلی در مذهب باشه
که نمیتونه کشیشهای خودش رو سالم نگه داره
همین فکر رو در مورد بیمارستان من میکنند بهمین خاطر ازش فاصله میگیرن
هیچ دلیل زمینیی برای ادامه ماموریت وجود نداره
مشکل اینه که اسقف دلایل زمینی رو
به اندازه دلایل روحانی اهمیت نمیده
این فرق بین شغل من و شماست
ممکنه من بیشتر از شما به مسائل مادی اهمیت بدم دکتر
بریم سر اصل مطلب
فقط سوال در مورد درمانگاه من نیست
اون بالای کوه یه فرمانده جنگی هست به اسم یانگ
و ما درست در کنار قلمروی اون هستیم، اینو اسقف بهتون گفته بود؟
بله فکر کنم گفته ، البته فکر میکردم
که سیاست یانگ تداخلی با ماموریت ما نداشته باشه
بعضی از نیروهاش به روستاهای دورافتاده حمله کردند
ولی علاوه بر یانگ الان خطر سیاسی هم وجود داره
بهتون در سین کیانگ گفتند که چند تا ماموریت به زور تمام شده؟
فکر نمیکنم عدد دقیقش رو بدونم
من تعجب میکنم پدر که اسقف شما رو با این اطلاعات کم به اینجا فرستاده
شاید نمیدونست که اهمیتی داره
من از این جواب ناراحتم، ما سه نفر هستیم که جونمون در خطره
زنم، یه پرستار آمریکایی و من
چین در اثر جنگ داخلی از هم پاشیده است
من فکر میکنم که ما حق داریم هر اطلاعاتی که اسقف به شما داده رو داشته باشیم
من و اسقف رفیق هم نیستیم
مثلا خنده دار بود؟
این منطقه تا بحال دو تا کشیش رو کشته
من نمیخوام خودم و زنم رو توی لیست شهدا اضافه کنم
اینو بفهم
و وقتی یه سوالی میکنم منتظر یه جواب متمدنانه هستم
الان با یکی از هم محله ایهات حرف نمیزنی
و تو هم با یکی از مریضهای بامزه ات صحبت نمیکنی
خیلی به اون لباست نناز پدر اوشی
میخوای درش بیارم؟
فکر میکنم یه کم زیاده روی کردم
زنم ازم خواست که امشب برای شام دعوتت کنم
اون فکر میکنه که شاید از غذاهای چینی خسته شده باشی
خب ممنون، آره خسته شدم
میتونیم ادامه این بحث رو در کنار چند جرعه دارو انجام بدیم
منتظرش هستم دکتر
صبح بخیر
صبح بخیر پدر، داشتم میرفتم به روستا
ولی اگه میخوای بیمارستان رو ببینی خوشحال میشم
خیلی جالب میشه
ولی ترجیح میدم یه نگاهی به روستا بندازم
روستاییها هم شما رو ندیده اند این میتونه موقعیت خوبی باشه
شک دارم
خیلی وقته که با یه خانوم خوشگل قدم نزده ام
همیشه اینجوری مردم رو مبهوت میکنی پدر؟
چطور؟
کسی فکرش رو نمیکنه که یه کشیش با دخترها بیرون بره
من کشیش زاده نشدم، در حقیقت
یادم میاد که یه روزی بعنوان پرسروصداترین خوش لباس در دانشگاه انتخاب شدم
واقعا پدر؟
محل زندگیت توی آمریکا کجاست؟
کلومبوس، اوهایو
باید اینجا برات خیلی حس تنهایی بیاره
گاهی همینطوره اما من و بریل کارهایی با هم میکنیم و همیشه چیزایی برای انجام دادنش داریم
بریل؟
خانوم دکتر زیگم، اون خیلی زن شگفت انگیزیه
من خیلی چیزها ازش یاد میگیرم
ما با هم دو زن شگفت انگیز هستیم
که انگشتر سنگ بلارنی داریم پدر اوشی
چیز خاصی در مورد من وجود نداره
برای من لااقل مورد شگفت انگیزیه که تو چطور باید اینجا باشی
داستانش طولانیه پدر و فکر میکنم برات کسل کننده باشه
مخصوصا اگه از افرادی باشی که زیاد گوش نمیکنند
بهت گفتم که اینجا خیلی مشهوری پدر
همینطور بنظر میرسه صبح بخیر شن فو
این بن سو لین هستش پدر
صبح بخیر
مدتهاست منتظرتیم شن فو
خیلی خوشحالم از دیدنتون
این شن فو پیرترین مرد روستاست
پدر یه عالمه پسر
اون منتظر دعای شماست
منم دعای شما رو میخوام
فوق العاده بود
تو اونا رو خیلی خوب میشناسی
فقط یه کاری بود که روستا رو تحت تاثیر قرار بدم
شاید یه کم زیادی فوق العاده بود
اوه چینیها این رفتار رو دوست دارند بعدا میبینی
اونها دسته دسته برای ماموریت میان
من باید دکتر رو خوشحال کنم
من درمانگاهش رو پر میکنم و ماموریت میتونه ادامه داشته باشه
خوشحال نیستی که ماموریت ادامه داره پدر؟
اون راه به کجا میرسه؟
روستای شماره پنج جای دیگه نمیره؟
نه
دکتر سیگمن گفت که کاروان تجاری اغلب از اینجا رد میشه
قبلا اینطور بود اما الان ماههاست که کاروانی نیومده
هیچ راه دیگه ای برای نقل و انتقال به بندر وجود نداره؟
منظورت بدون کاروانه؟ اوهوم
متاسفانه نه
متوجهم
تو اینجا موندگاری پدر اوشی، چه بخوای چه نخوای
آره اینطور بنظر میاد مگه نه؟
ببخشید که مزاحمتون شدم پدر، تختتون رو مرتب میکنم
نه ممنون جان من
من خودم تختم رو مرتب میکنم
پدر باید شش روستا رو زود ببینی و با مردم آشنا بشی
باید؟ خیلی ضروریه
روزی یه روستا رو ببینین و برای مردم دعا کنین
عیسی برای همه مرده
به نکته قشنگی اشاره کردی جان، مسیح برای همه مرد و هیچ مزیتی وجود نداره
فردا دعای عمومی برگزار میکنین پدر؟
میترسم نتونم انجامش بدم جان
فردا یکشنبه اولین دعای عمومی در کلیسای سنت ماری بعد از مرگ پدر کولمنه
No comments yet. Be the first to leave one.