The first 200 lines.
آرام و بیصدا بیرون از تونل قدم بردارید.
نگذارید چیزی خوابشان را بر هم بزند. چون نفرین بتاال نابودشان کرده.
و وقتی بیدار شوند، گرسنه خواهند بود.
ای ارباب دنیای مردگان.
ما در پناه شما هستیم، احترام ما را بپذیرید.
از شما میخواهیم که خواب شما و آرامش ما را دست نخورده نگه دارید.
این پیشکش کوچک را بپذیرید، ارباب بتاال.
دعا میکنیم که آرام بمانید.
درود بر بتاال دِو!
درود بر بتاال دِو!
افتخار بر خدای ارواح!
افتخار بر خدای ارواح!
غریبهها دارند میآیند کوههای ما را از ما بگیرند.
نمیگذاریم اینجا بیایند و ما را نابود کنند.
خاله حالش خوب نیست، باید متوقف بشیم.
خاله، چی دیدی؟ بهمون بگو!
خاله، چی شد؟ حالت خوبه، خاله؟
بت را بپوشانید. سریع!
عجله کنید!
نگذارید تونل رو باز کنن!
نگذارید بازش کنن.
باید بسته بمونه.
بسته نگهش دارید!
بسته نگهش دارید!
بسته نگهش دارید!
انگلیسیها با ساختن بیشتر تونل لطف بزرگی به ما کردن.
مهارتهای ساخت و سازشون از بقیه سر بود.
ولی وقتی ما این تونل رو تموم کنیم...
شرکت ساختمانی سوریا قدرتی خواهد شد که باید حسابش رو کرد.
خواهیم دید.
سانوی، ولش کن.
کثیفه.
مامان، چی به سرشون اومده؟
اونا قربانیهایی بودن تا ما رو از خشم شیاطین نجات بدن.
آقای مودالوان، من یک ساعت دیگه باید برم.
البته. کارگرا هر لحظه ممکنه برسن.
"این بنای یادبود برای گرامیداشت..."
مادر. بله؟
"سرهنگ دوم جان لیندک..." "جان لیندک..."
"...از داوطلبان ۹۰ام تانتون." "...داوطلبان تانتون."
یعنی چی؟
اینجا پناهگاه امنی برای شورشیان بود.
وقتی جنگ استقلال در سال ۱۸۵۷ شروع شد...
خیلی از انگلیسیها تو این مکان مردن.
خوبه برای ما. شرشون کم.
قربان.
چی؟ یه مشکلی پیش اومده، قربان.
نمیگذاریم این اتفاق بیفته! اجازه نمیدیم اینجا جاده بسازید!
شما به رئیس کل یک ضربالاجل قول دادی، یادتونه؟ البته که یادمه، قربان.
ولی این مردم دارن کار رو برامون خیلی سخت میکنن.
با یه تاخیر کوچیک مواجه شدیم. در واقع...
یکی دیگه هم خراب شد.
این سومی تو این هفتهست. ماشینه، خراب میشه دیگه.
رئیس کل قرار شده همین جمعه بیاد...
تا این تونل معروف رو افتتاح کنه.
و اگه کار بیشتر از این تاخیر بخوره و اگه فصل بارندگی شروع بشه...
۲۴ ساعت بهم فرصت بدید.
نمیگذارم بارانهای موسمی تو برنامههام دخالت کنن.
خودم حواسشون رو جمع میکنم. دیگه نمیتونیم تاخیر داشته باشیم.
هر کاری لازم داری بکن ولی فقط تمومش کن.
مسئولیتش با من.
تو بهش قول دادی.
ولی این قبیلهنشینها چی میشن؟
کدوم قبیلهنشینها؟
همهشون ناکسالن و به زودی همه میفهمن.
به شبکه شهروندان خوش آمدید.
موضوع بحث امروز ما این است که...
"آیا CIPD باید مسئول مرگ غیرنظامیان در جنگل کامپا باشد؟"
ما پروفسور رحیم را با خود داریم.
ایشون استاد روابط بینالملل هستند.
دانشگاه مرکزی.
خب، پروفسور، نظر شما در این مورد چیه؟
شما فقط جوامع قبیلهای بیدفاع رو از خونههاشون بیرون میکنید...
با استفاده از عناوینی مثل "عملیات پاکسازی کامل."
آیا دارید میگید، پروفسور، مردمانی که از تمدن دور افتادن...
حق فرصت توسعه و پیشرفت رو ندارن؟
چطور بیرون کردن ساکنان فقیر از سرزمینهای غنی از معادنشون...
توسعه نامیده بشه؟
این نمایش رو "توسعه" ننامید. شما فقط دارید حرف رو میپیچونید.
تنها کسانی که از این کار سود میبرن...
شرکتهای خصوصی مثل "سوریا دولوپمنت" هستن.
اونا دارن کلی پول درمیارن. گوش کنید...
لطفاً به سوال جواب بدید. ولی همچنین مردمانی مثل شما رو فاسد میکنن.
شما تفالههای لیبرال چپگرا هستید.
فرمانده تیاگی، گروه باز، CIPD، به ما پیوستند.
آیا داری صداقت CIPD هند رو زیر سوال میبری؟
بذار یه چیزی بهت بگم، پروفسور.
هر وقت کشور به ما نیاز داشته...
ما با جان جنگیدیم.
ما بودیم که با کسانی مثل... به میدان نبرد قدم گذاشتیم.
مانگال پاندی، بهاگات سینگ و سوبهاش چاندرا بوز.
ما سنگرمون رو حفظ میکنیم و کمتر به خودمون اهمیت میدیم.
تا شبهروشنفکرانی مثل شما بتونن با آرامش بخوابن.
چون، همونطور که خودت خوب میدونی...
ما جانمون رو فدا میکنیم قبل از اینکه هر آسیبی به مردم یا این ملت برسه.
دوستت داریم، خانم تیاگی. دوستت داریم!
حالا، یه سوال از شما دارم، پروفسور.
اگه اینقدر از کشور و دولت ما شکایت دارید...
پس، وقتی جناح بهتون فرصت داد...
چرا گورت رو گم نکردی برگردی پاکستان؟
آره!
محشر!
خفه شو. چی؟
...همیشه مثالهای ایدهآلهای خودت رو میزنی. عجب!
حالا دیگه حتی اعتبار استقلال کشورمون هم مال ایشونه
عجب، خانم تیاگی.
بهبه! عالی!
خانم تیاگی افسر فوقالعادهایه.
صبر کن، آهلو. یه روزی منم دقیقاً مثل اون میشم.
آره، البته.
خب، بالاخره که اون الگوی توئه.
تو که حاضری برای اون پشتکوارو بزنی و بپری تو چاه.
تو نه؟
عجیب نیست که آدمایی مثل ما برای حق و حقوق آدمایی مثل شما میجنگن؟
همون حقوقی که به شما قدرت میده تا ما رو الکی متهم کنین.
شکایتی ندارم، پروفسور.
چون این وظیفه ماست.
عملیات درگیری سَمیر نیواس
قبایل ادعا میکنن که روستاییهای کشته شده توسط تیم CIPD، ناکسال نبودن.
سیروهی، بفرما. صدای منو داری؟
خبر جعلی.
گوش کن.
چیزی که تو سمیر نیواس اتفاق افتاد...
اگه نیاز به صحبت کردن داری، من همیشه در دسترس هستم.
امیدوارم اینو بدونی.
قربان.
نادر حق، تازهوارد.
سلام.
به جوخه باز خوش آمدید. خیلی افتخار میکنم که اینجا هستم، قربان.
اجازه بدید معرفیتون کنم. معاون فرمانده آهلوالیا.
سلام، خانم.
وقتی با من حرف میزنی، تو چشمای من نگاه کن.
من مادرت نیستم. پدرسگ!
ببخشید، خانم.
قربان؟ بله؟
شما قهرمان من هستید، قربان.
من مدتهاست که مقالات شما رو جمعآوری میکنم.
از وقتی اولین بار در مورد شما خوندم...
تنها هدفم این بود که میخواستم مثل شما باشم.
یه مقاله هم در مورد شما هست، قربان.
دلیر محلی.
قهرمان بومی.
دیگه همه چیزو دیدم.
من از بچگی داشتم اینو براش توضیح میدادم.
اونایی که سعی میکنن قهرمان بشن، مستقیم میرن به بهشت.
ولی من هنوز اینجام.
میدونم.
اما تا کِی؟
این پسرعمومه، نادر حق.
اون خیلی چیزا برای یاد گرفتن داره و کار منه که بهش یاد بدم.
و تو...
تو روز اولت داری سعی میکنی تحت تاثیرش قرار بدی؟
و راستی...
نه هر چیزی که میخونی...
تو روزنامهها واقعیت داره.
دقیقاً. من مدتهاست دارم اینو به سیروهی توضیح میدم.
عملیات درگیری سَمیر نیواس
این راهو نرو، سیروهی. به یه جای تاریک ختم میشه.
به خاطر تیم و امنیت کشور...
ما اغلب مجبوریم تصمیمات آنی بگیریم.
بله، خانم.
کار رسانههاست که این چرت و پرتها رو بنویسن.
اونا هرگز فداکاریهای ما رو درک نمیکنن.
ما اغلب مجبوریم قوانین رو دور بزنیم...
تا از موفقیت عملیاتمون مطمئن بشیم.
ما داریم به نفع همه کار میکنیم.
درسته؟
و برای اون، هدف وسیله رو توجیه میکنه.
متوجهی چی میگم؟
بله، خانم.
خوبه.
خانم، همه از دیدن شما تو تلویزیون خیلی خوشحال شدن.
یه عالمه حرف مفت.
حالا، این...
روستای نیلجا.
این بخشی از هندوستان مدرنه...
اما ساکنانش حتی از ابتداییترین امکانات هم محرومن.
جنگل نزدیک، پادگانهای قدیمی نظامی بریتانیا رو پنهان کرده.
که حالا مخروبه شدن.
بزرگترهای روستا سالهاست اونجا زندگی میکنن.
این جنگلها توسط ناکسالها اشغال شده.
و اونا نمیخوان این منطقه توسعه پیدا کنه.
میدونی، سیروهی...
فقط یه راه برای پاکسازی یه منطقه ناآرام هست...
وصل کردنش به تمدن.
مأموریت ما اینه...
که اولین بزرگراه رو برای کمپا فراهم کنیم.
که باعث پیشرفت و توسعه این منطقه میشه.
پس، کار ما اینه که یه گروه بازگشایی راه فراهم کنیم.
درسته.
سلام، آقای مودالوان. - سلام.
سیروهی، فوراً به کمکت نیاز داریم.
این ناکسالها کلافهمون کردن.
ما باید این تونل رو تو ۲۴ ساعت باز کنیم.
و از دست این تروریستهای فضول یا هر کسی که هستن خلاص بشیم.
پاکسازیشون کنین. این تونل رو باز کنین.
این مسئولیت شماست.
جای نگرانی نیست، آقای مودالوان.
تیم ما طول نمیکشه که این مشکل رو حل کنه.
ممنونم.
No comments yet. Be the first to leave one.