The first 200 lines.
در رو باز کن!
در رو باز کن، سریع!
دیگه نمیتونیم اینجا صبر کنیم!
در رو باز کن، سریع!
هی دختر، در رو باز کن! در رو باز کن!
هی دختر! هی سیروحی، یه کاری بکن!
سریع، غیرنظامیها رو پوشش بدید! در رو باز کن!
وقت نداریم. دارن ما رو عقب میزنن
در رو باز کن، ما زخمی نیستیم. در رو باز کن!
در رو باز کن!
در رو باز کن!
سیروحی، اینا کین؟ ناکسالها اینطوری نمیجنگن
این کوه جنزدهست!
چاندِران! تریپاتی!
سیروحی، چند نفر توش بودن؟
بذارین بیایم تو، زخمی نیستیم
قربان، شما حتماً یه چیزی دیدید؟
در لعنتی رو باز کن!
در رو باز کن!
دستور، سیروحی؟
پایین!
سانوی!
لعنت به این وضع!
بیاین تو! بشینین! برید! من از پسشون برمیام!
بریم! مامان چی شد؟
اینجا
اکبر
مامان!
پدر، مامان کجاست؟ گوش کن به من!
پدر، دارن کجا میبرنش؟ جلوشون رو بگیر، پدر!
اون مرده، سانوی. اون مرده. کاری نمیتونیم بکنیم
عجله کن!
این ناکسالهای لعنتی یه ارتش تمامعیار دارن
عجله کن!
بریم
اکبر، تندتر!
آروم باش!
چاندِران، تریپاتی، با من بمونید. اونا خون زیادی از دست دادن!
لعنتی چی شد؟
مامان کجاست؟ خودتو جمع کن، عوضی!
ما مادرت رو پیدا میکنیم. گریه نکن. پدر!
ما رو کشتن! لعنتی کشتن ما رو!
سیروحی، دستور؟ الان سنگربندی کنیم؟
و
دوربینها؟ ساختمون رو امن کنیم؟
آره
باشه
هی، سیروحی!
دوربینهای شخصیتون رو بیارین و تحویل بدین
اینجا دیگه چه جهنمیه؟ خیلی بزرگه!
بیرون یه لشکر تمامعیار لعنتی بود!
پس لعنتی چرا وایسادن؟ پدر
اینقدر حرف نزن و این در رو امن کن
مامان کجاست؟
هی، سیروحی
مادرش رو پیدا کن
مامان کجاست؟
اون الوارها رو بیارین اینجا. سریع
مامان. آروم باش عزیزم
قبیلهایها خانم مودالوان رو کجا بردن؟
نمیدونم، ولی اگه ببینمشون، اون عوضیها رو میکشم
پدر، مامان کجاست؟
خط درختها پاکه
مامان! هی سیروحی
جلو پوشش داده شد، به عقب حرکت میکنیم
جسد همسرتون رو پیدا میکنم، آقای مودالوان. لطفاً مراقب بچه باشید
مامان
در رو باز کن وگرنه میشکونمش
هر چقدر میخوای تلاش کن
ما آمادهایم تا از هر طریقی که بتونیم مقابله کنیم
آروم باش. حالت خوبه
از چنگال مرگ تو اولین مأموریتت برگشتی
تو یه آدم خیلی خوششانسی
من کجام؟
مکدونالدز. برگر میخوای؟
زخمت رو تمیز کردم و بخیه زدم
پس نیازی نیست نگران باشی. بعداً یه آمپول بهت میزنم
آروم باش
اون یه گاز بد و خطرناکه
گاز؟
نگران نباش
کانجی، حرکتی هست؟ چیزی نمیبینم. هیچی معلوم نیست
اکبر؟
حق بیدار شد. بهش سر بزن
تو چته؟ مگه مرگ میخوای؟
احمق!
میخوای روز اول مدال بگیری؟
تو حسابی منو ترسوندی
تو اونجا چی شد؟
نمیدونم، پسرعمو
هیچی یادم نمیاد
مهم نیست
سرباز شجاع
شجاع، ولی احمق
دیگه هیچوقت یه همچین کاری نکن
اگه بلایی سرت بیاد، اونوقت من باید به خاله جواب بدم
باشه، مراقبم
آره، لطفاً همین کارو بکن!
چی شد؟ این یه ضایعه وحشتناکه
اونا فکر میکنن ناکسالها پشت انفجارها بودن
باید بهشون بگیم که در واقع کار ما بود؟
عقلتو از دست دادی؟
دهنتو ببند و حواستو جمع کن.
ما هیچ ربطی به اتفاقاتی که اون بیرون میفته نداریم.
نمیخوایم چیزی رو لو بدیم که برامون دردسر بشه.
ولی این اشتباهه.
غلط کدومه!
من تو رو از لجن کشیدم بیرون.
طول نمیکشه که برت گردونم سر جات. فهمیدی؟
این گلولهها خیلی عجیبغریبن.
گلوله کالیبر ۰.۷۵.
ناکسالها دارن از مهمات دستساز محلی علیه ما استفاده میکنن.
ببین.
گلوله تفنگ سرپر.
کاملاً قدیمی.
حرکتی؟ هنوز نه، قربان.
اونا دارن از توپخونه عتیقه علیه ما استفاده میکنن.
عوضیهای بیشرف.
ممکن بود اسم برادرم روش باشه.
یالا، برگردید سر مواضعتون.
حالت خوبه؟ حالم خوبه، قربان.
یاداو، خبری؟
حالش چطوره؟
نبضش عادیه ولی خانم تیاگی جواب نمیده.
شاید به خاطر شوکه؟
صدمهای؟ تا اونجایی که من میبینم نه.
موهاش چش شده؟
شاید به خاطر شوکه؟
آهلو... گزارش بده.
همه دوربینها در موقعیتن. ساختمون امنه.
ما حواسمون جمعه. تکرار میکنم، حواسمون جمعه.
خانم تیاگی... با من حرف بزن.
نمیتونم بفهمم چی دیدم.
با من حرف بزن. خواهش میکنم.
تو هم چیزی که من دیدم رو دیدی؟
داخل تونل.
درست روبروم بود، سیروهی.
زل زده بود تو چشام.
داشت با من حرف میزد.
داره بهم میگه از دستورات پیروی کنم.
اون سالهاست که دنیای بیرون رو ندیده.
ضعیف بود.
ولی داره قویتر میشه، سیروهی.
اون کیه؟
داره قویتر میشه، سیروهی.
اون کیه؟
خانم؟
خانم؟
خواهش میکنم، با من حرف بزن.
اینجا تیم باز، 34GMD رو صدا میزنه.
شش نفر افتادن. به پشتیبانی نیاز داریم.
کاوشال، به یاداو کمک کن جنازهها رو ببرین داخل.
بله، قربان.
ما در یک پادگان قدیمی بریتانیایی امنیم.
مختصاتمون: ۰۵۷۸۶۵۴۳.
روستاییها یه تابلو برق ابتدایی نصب کردن، واسه همین برق داریم.
ما برق داریم.
بیا، کاوشال. بذارش اینجا. خیلی سنگینه.
این اتاق مناسب به نظر میاد. هر دوشونو اینجا معاینه میکنم.
ما ناکسالهای مظنون رو داریم.
توی اتاق مرکزی ساختمون پناه گرفتن.
انگیزه هاشون فعلاً نامعلومه.
الو؟
الو؟
اینجا فرمانده دوم، ویکرام سیروهی از تیم باز.
به تخلیه و پشتیبانی نیاز داریم.
الو، ما اطراف رو امن کردیم و منتظر پاسختون هستیم.
لعنتی! یه چیزی داره فرکانس رو پارازیت میندازه.
الو؟
کسی صدای منو میشنوه؟
اینجا تیم باز، 34GMD رو صدا میزنه.
الو؟
الو؟ چی شد؟
پیام داره میره ولی کسی جواب نمیده.
فقط این صدای عجیب رو میشنوم.
ویکرام، اینا چه جور آدمایین؟
اونا نصف تیممون رو تو چشم به هم زدن نابود کردن.
چطور؟
همه چیز اونقدر سریع اتفاق افتاد که فرصت واکنش نداشتیم.
دوربینهای روی بدن هم ضبط نمیکردن.
بیسیمها هم کار نمیکردن.
و هر کسی که اون تو باهاش روبرو شدیم...
اونا عادی نبودن و این رویارویی هم عادی نبود.
حتی ایسی حق هم میتونه تأییدش کنه.
ایسی حق هیچی یادش نمیاد.
اون به زحمت از چنگال مرگ فرار کرد، بدون اینکه تو کمکی کنی.
متاسفم، سیروهی قربان.
دارم سعی میکنم یادم بیاد.
ولی تنها چیزی که یادمه اینه که خانم تیاگی رو دیدم...
ما...
و بقیهش خالیه.
کمتر از ۱۲ ساعت مونده به طلوع خورشید.
به نظرم باید اینجا رو پایگاه کنیم و منتظر رسیدن سیام بمونیم.
به محض اینکه با تیم نظامی به اینجا رسید، ما میریم.
عقلتو از دست دادی؟
دشمنان منتظر نیروهای کمکی هستن.
اگه اونا با تمام قوا برسن، راه فراری برامون نمیمونه.
اینجا کشتارگاه میشه.
فکر میکنم حق با اونه، ویکرام.
من یکم زمان میخوام. اونم زمان بیشتری لازم داره.
No comments yet. Be the first to leave one.