The first 200 lines.
به راستی آن یک شهر در مرکز اتفاقات بود
مملو از گردشگران سرشار از فعالیت بروکسل-1815
و هیچکس فکر آن را نمیکرد که امپراتور ناپلئون در حال مارش جنگی بود
و هر لحظه امکان داشت پشت دروازههای شهر اردو بزند
اما خب، همانطور که بارها به ما گفته شدهاست
گذشته یک کشور بیگانه است
-بیا -با تمام سرعتی که میتونم دارم میام، خانم
اینقدر شل نباش، عجله کن!
میتوانم به شما بانوان کمک بکنم؟
من برای دیدن پدرم، آقای تِرنچارد اینجا هستم
تو اینجا بمون
کدوم موجودی مزاحم من....
کاپیتان کوپر، باید منرو ببخشید
اشکالی نداره، ترنچارد
-ترنچارد؟ -آقای ترنچارد
اما ما باید تا امشب آرد به دستمون برسه
و من قول میدهم که حداکثر تلاشم را بکنم کاپیتان
حالا، اگر ممکن باشید که مدتی بیرون منتظر بمانید
گرفتیشون؟
سه تا، یکی برای مامان، یکی برای شما، یکی هم برای من
گمونم لرد بلاسیس پیش از مجلس رقص اونجا شام بخوره؟
-اون خالهشه -البته
ادموند میگه بعد از نیمه شب شامی چیزی هست
جلوی هیچکس به جز من اونو ادموند صدا نزن
حالا برگرد پیش مادرت، اون به تکتک این لحظات برای آماده شدن نیاز داره
الان برای درست کردن هرچیزی زیادی دیره
اما برای گند زدن به همه این چیزا خیلی دیر نیست
-اون حاضر نمیشه بیاد -میاد چون اون باید بیاد
خب... کی باید بقیه چیزارو بهش بگیم؟
هنوز نه، همه چیز باید درست مدیریت بشه
باید از اون سرخط بگیریم حالا برو
و اون احمق وراجو بفرست تو
-ما اونجا یه نفرم نمیشناسیم -پاپا چند نفرو میشناسه
اون افسرانیرو که میان محل کارش تا بهش دستور بدنرو میشناسه
و اونها بسیار شگفتزده خواهند شد وقتی ببینن با مردی که نان و آبجوی
افرادشونرو تامین میکنه در یک سالن رقص مشترک هستند
امیدوارم با این لحن با لرد بلاسیس صحبت نکنید
حواست به قصرهایی که در هوا هستند باشه، عزیزم
البته، شما باور ندارید که اون قادر به داشتن نیات شرافتمندانهاست
اون پسر ارشد یک ارله، فرزندم
اون نمیتونه زنیرو انتخاب کنه که قلبش میخواد
تا به اینجا شما از گفتگوها و لاس زدنهایی که برای هیچ طرف ضرری نداشته لذت بردید
اما اون باید پیش از انکه حرف و حدیث مضری پیش بیاد تمام بشه، سوفیا
وگرنه تویی که رنج خواهی کشید
و این برای شما هیچ معنی نداره؟
اینکه اون بود که بلیت مجلس رقص خالهشو برای ما جور کرد؟
این به من میگه تو یه دختر دوست داشتنی هستی و اون میخواد تورو خوشحال کنه
نمیتونست در لندن چنین کاری بکنه
اما در بروکسل همه چیز رنگوبوی جنگ گرفته
و برای همین قوانین معمول پیاده نمیشن
منظورتون از قوانین معمول
اینه که ما مردم مناسبی برای نشستن با دوستان دوشس نیستیم؟
دقیقا منظورم همینه و توهم میدونی که این حقیقت داره
پاپا با شما موافق نیست
پدرت مسیر زیادیرو طی کرده برای همین موانع طبیعی رو که مانع
این میشن که جلوتر برهرو نمیبینه
به اینی که هستیم راضی باش
پدرت خوب عمل کرده به خودمون به دید تحقیر نگاه نکن
شما کسی هستید که از بالا به ما نگاه میکنید
دختر مدیر مدرسه که از سر شوهر تاجرش زیاده
من هیچ کس رو پایین تر از خودم نمی بینم! مخصوصا پدرتو
من نمیخوام خودمرو در موقعیتهایی قرار بدم که راحت نیستم
میدونید، به چشم من، این خودش یه جور خودپسندیه!
-خیلی زود آمدم مادام؟ -نه، نه. الیس. بیا داخل
-کار ما اینجا تمام شده، نه؟ -اگه شما اینطور میگید، ماما
از ما به مجلس رقص دوشس ریچموند دعوت شده
امکان نداره!
پس ما باید یک تصمیم برای لباس شب شما بگیریم، مادام!
من کمی زمان نیاز دارم گه قرار باشه خوب بشه
دوشیزه سوفیا به نظر....
هیجان زده میان
شنیدم لرد بلاسیس بوده که بلیت های مجلس رقص رو فراهم کرده؟
شایدم دوک ولینگتون بوده
آقای ترنچارد بسیار مورد علاقه ایشونه
و این مجلس رقص به افتخار دوک برگزار شده
بله باید همین طور باشه مادام
پس اون بهت گفته؟ لرد موفق شد
ممنونم الیس اگه تونستی بعدا برگردی
عجب شانسی خود دوک هم اونجا خواهد بود
درواقع دو تا دوک
فرمانده من و شوهر میزبان ما
همینطور شاهزادگان حکمران
جیمز ترنچارد که کارش رو از یک دکه در کاونت گاردن شروع کرد
باید خودش رو برای رقصیدن با یک شاهزاده خانم آماده کنه
تو همچین کاری نمی کنی هردوی مارو خجالت زده خواهی کرد
ـمی بینیم ـجدی میگم
به اندازه کافی بد هست که تو سوفیا رو تشویق میکنی
آن، من باور دارم که اون پسر صادقه راستش ازش مطمئنم
اصلا هم مطمئن نیستی
خود لرد بلاسیس هم ممکنه فکر کنه صادقه
اون اختیاردار خودش نیست هیچ چیز درستی ممکن نیست از این دربیاد
چقدر عجیب که در آستانه یک جنگ ما باید
درباره مجلس رقص بحث کنیم چقدر مضحک
من موافق نیستم. با اون یا و موضوع لرد بلاسیس
فقط اینو بدون اگه به خاطر این مسخره بازی بلایی سر سوفیا بیاد
من شخص تورو مسئول میدونم
بسیار خب
و به خاطر اینکه ازش باج خواهی کردی بابت دعوتنامه التماس خاله شو بکنه
ـاحساس حقارت میکنم ـآنا تو اینو خراب نمی کنی
خودش خودبخود خراب میشه
امیدوارم این یک اشتباه نباشه
برای اونجور حرفا دیگه خیلی دیره
چی اینقدر بامزه است؟
فقط اینکه ما به بروکسل آمدیم تا از جامعه فرار کنیم
و حالا به نظر میرسه که ما داریم بزرگ ترین مجلس رقص فصل رو برگزار میکنیم
دوک اصرار کرد
اون گفت که ما نیاز داریم نشون بدیم که بونی نمی تونه هیچ کاری بکنه که **بونی اسم مستعار ناپلیئون بناپارت در بین انگلیسی ها**
بتونه بریتانیایی ها رو ناراحت کنه
ادموند! تو اولین نفری. چقدر خوب
فکر کردم زود بیام و بهتون کمک کنم
خاله، باید بگم که شما کاری کردید که این اتاق های بی روح خیلی باشکوه به نظر میان
هیچ کس نمی دونه مردم چند ماه پیش اینجا
کدوم مبل رو برای خریدن انتخاب میکردن
خانم و آقای جیمز ترنچارد
دوشیزه سوفیا ترنچارد
-شما که شعبده باز رو دعوت نکردید؟ -منظورت چیه؟
اون تامین کننده اصلی ولینگتونه اینجا چکار میکنه؟
تدارکات چی دوک ولینگتون؟
من یک بازرگان تامین کننده رو به مجلس رقصم دعوت کردم؟
خاله عزیز من، شما یکی از وفادارترین کمک رسانان به دوک
-در جنگش برای پیروزی رو دعوت کردید -تو به من کلک زدی، ادموند
و من دوست ندارم کسی من رو یک احمق فرض کنه
امیدوارم مادرت از دست من عصبانی نشه
این از لطف شماست، دوشس
اصلا، خانم ترنچارد
من شنیدم که شما با خواهرزاده من خیلی مهربون بودید
دیدن لرد بلاسیس همیشه لذت بخشه
این همه مرد جوان اینقدر دور از خانه، طفلکی های بیچاره
خب، این شعبده باز ما نیست
شب خوش...عالی....اممم....بانو....بزرگ....امم
-...دوک -میتونم دخترم سوفیارو معرفی کنم؟
دوشیره ترنچارد میتونم شمارو تا سالن رقص همراهی کنم؟
فکر کردم نمیای اینجا
احمق نشو ما خیلی زود رسیدیم
یک ساعت دور از تو مثل یه عمر میگذره
تو اونو تو یه کتاب خوندی
واقعا ممکنه ادموند جدی باشه؟
مادره زیادی مضحک نیست پدره کاملا نفرت انگیزه
بعدا با ادموند صحبت میکنم
تا زمانی که مجلس رقص تمام بشه و دختره رفته باشه صبر کن
و دعا کن کارولین هرگز متوجه نشه که من اون رو به اینجا دعوت کردم
والاحضرت شاهزاده اورانژ
چرا اون رو عالیجناب صدا نکردی؟
عالیجناب برای خدمتکاران و افسرانه
نه برای یک مهمانی خصوصی
اما من همیشه دوک ولینگتون رو عالیجناب خطاب کرده ام
چون تو تدارکات چی اون هستی
پس امشب نباید بهش بگم عالیجناب؟
اگه تو با زورزدن دعوت نامه های مارو نگرفته بودی
الان تو این موقعیت حساس نبودی
چی امشب شعبده بازرو به اینجا کشونده؟
-اهه، دوشس مارو به اینجا دعوت کردند -واقعا، اون این کارو کرده؟
و تا به اینجا شب لذت بخشی بوده؟
اوه، بله، عالیجناب
اما صحبت خیلی زیادی درباره پیشروی بناپارت شده
خب، برای همینه که اینقدر دیر کردیم
به نظر میرسه فردا میریم
درست متوجه شدم که این بانوی جذاب خانم ترنچارد هستند؟
-آرامش شما بسیار دلگرم کننده است، دوک -پونسونبی
شما با شعبده باز آشنایی دارید؟
یه امید درخواست برای تامین مردانم زمان زیادی رو پشت در
دفتر ایشون میگذرونم.
خانم ترنچارد، اجازه دارم سر ویلیام پونسونبی رو معرفی کنم؟
پونسونبی، ایشون همسر شعبده باز هستند
امیدوارم شعبده باز با شما مهربان تر از من باشه
کار فوق العاده ایه، دوشس
باخره این پدر من بود که "گوردون هایلندر" رو پرورش داد **گوردون هالیندر: یک گردان پیاده نظام بریتانیایی **
پس افسر فرماندهی اونها چطور میتونست مخالفت کنه؟
واقعا چطور؟
اگر میخواهی، کمی بخور
مادرم داره میاد تا بین مارو بهم بزنه
چرا اون اینقدر با من مخالفه؟
اون مطمئنه که هیچ چیز خوبی نمیتونه از این دربیاد
خب، ما باید بهش ثابت کنیم که اشتباه میکنه
لرد بلاسیس، شما نباید اجازه بدید سوفیا شمارو در اختیار بگیره
شما باید دوستان بسیار زیادی اینجا داشته باشید
که از فرصت شنیدن صدای شما خوشحال خواهند شد
نگران نباشید، خانم ترنچارد من جایی هستم که میخوام باشم
همه چیز خیلی خوبه، سرورم
اما سوفیا اعتباری داره که باید حفظ بشه
و لطف شما در توجه تون ممکنه این اعتبار رو به خطر بندازه
ماما، کاش یکم رو یخورده عقل داشتن من حساب میکردید
کاش میتونستم
سروران من، خانم ها و آقایان
شام آماده سرو است
تو، شعبده باز با ما بیا
والاحضرت ها، عالیجنابان سروران من، خانم ها و آقایان
با اینکه بسیار از برهم زدن سرگرمی های فوق العاده دوشس پشیمانم
باید از کسانی که در بین شما یونیفرم برتن دارند خواهش کنم که اینجا را ترک کنند
لحظه موعود به ما نزدیکه
ممکن است که برای لحظه ای یک اتاق در اختیار ما باشد؟
پونسونبی، نقشه رو داری؟
بله
یک پیغام از بارون رِبِک برای اورانژ آمده
بناپارت جاده شارلروی تا بروکسل رو رد کرده
و داره نزدیک تر میشه
من به ارتش دستور دارم تا روی کواتر برا تمرکز کنن
اما ما نباید آنجا متوقفش کنیم
شما میتونید. تا روشنی روز چند ساعتی دارید
اگه نتونم، پس مجبور میشم اینجا باهش بجنگم
No comments yet. Be the first to leave one.