Belgravia

Belgravia

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Belgravia Season01 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-QOQ
A Commentary by AliNet
هماهنگی با نسخه وب BlairWitch :مترجم

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Published on: 2021-06-21
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به راستی آن یک شهر در مرکز اتفاقات بود

مملو از گردشگران سرشار از فعالیت بروکسل-1815

و هیچ‌کس فکر آن را نمی‌کرد که امپراتور ناپلئون در حال مارش جنگی بود

و هر لحظه امکان داشت پشت دروازه‌های شهر اردو بزند

اما خب، همانطور که بارها به ما گفته‌ شده‌است

گذشته یک کشور بیگانه است

‫-بیا ‫-با تمام سرعتی که میتونم دارم میام، خانم

‫اینقدر شل نباش، عجله کن!

‫میتوانم به شما بانوان کمک بکنم؟

‫من برای دیدن پدرم، آقای تِرنچارد ‫اینجا هستم

‫تو اینجا بمون

‫کدوم موجودی مزاحم من....

‫کاپیتان کوپر، ‫باید من‌رو ببخشید

‫اشکالی نداره، ‫ترنچارد

‫-ترنچارد؟ ‫-آقای ترنچارد

‫اما ما باید تا امشب ‫آرد به دستمون برسه

‫و من قول میدهم که حداکثر تلاشم‌ را بکنم ‫کاپیتان

‫حالا، اگر ممکن باشید که مدتی بیرون ‫منتظر بمانید

‫گرفتیشون؟

‫سه تا، یکی برای مامان، ‫یکی برای شما، یکی هم برای من

‫گمونم لرد بلاسیس پیش از مجلس رقص ‫اونجا شام بخوره؟

‫-اون خاله‌شه ‫-البته

‫ادموند میگه بعد از نیمه شب ‫شامی چیزی هست

‫جلوی هیچ‌کس به جز من ‫اونو ادموند صدا نزن

‫حالا برگرد پیش مادرت، ‫اون به تک‌تک این لحظات برای آماده شدن نیاز داره

‫الان برای درست کردن هرچیزی ‫زیادی دیره

‫اما برای گند زدن به همه این چیزا خیلی دیر نیست

‫-اون حاضر نمیشه بیاد ‫-میاد چون اون باید بیاد

‫خب... کی باید بقیه چیزارو ‫بهش بگیم؟

‫هنوز نه، ‫همه چیز باید درست مدیریت بشه

‫باید از اون سرخط بگیریم ‫حالا برو

‫و اون احمق وراجو بفرست تو

‫-ما اونجا یه نفرم‌ نمی‌شناسیم ‫-پاپا چند نفرو میشناسه

‫اون افسرانی‌رو که میان محل کارش ‫تا بهش دستور بدن‌رو میشناسه

‫و اونها بسیار شگفت‌زده خواهند شد ‫وقتی ببینن با مردی که نان و آب‌جوی

‫افرادشون‌رو تامین میکنه ‫در یک سالن رقص مشترک هستند

‫امیدوارم با این لحن با لرد بلاسیس ‫صحبت نکنید

‫حواست به قصرهایی که در ‫هوا هستند باشه، عزیزم

‫البته، شما باور ندارید که اون قادر به ‫داشتن نیات شرافتمندانه‌است

‫اون پسر ارشد یک ارله، ‫فرزندم

‫اون نمیتونه زنی‌رو انتخاب کنه که ‫قلبش میخواد

‫تا به اینجا شما از گفتگوها و لاس زدن‌هایی ‫که برای هیچ طرف ضرری نداشته لذت بردید

‫اما اون باید پیش از انکه ‫حرف و حدیث مضری پیش بیاد تمام بشه، سوفیا

‫وگرنه تویی که رنج خواهی کشید

‫و این برای شما هیچ معنی نداره؟

‫اینکه اون بود که بلیت مجلس رقص ‫خاله‌شو برای ما جور کرد؟

‫این به من میگه تو یه دختر دوست داشتنی هستی ‫و اون میخواد تورو خوشحال کنه

‫نمیتونست در لندن چنین کاری بکنه

‫اما در بروکسل همه چیز ‫رنگ‌‌وبوی جنگ گرفته

‫و برای همین ‫قوانین معمول پیاده نمیشن

‫منظورتون از قوانین معمول

‫اینه که ما مردم مناسبی برای نشستن با ‫دوستان دوشس نیستیم؟

‫دقیقا منظورم همینه و ‫توهم میدونی که این حقیقت داره

‫پاپا با شما موافق نیست

‫پدرت مسیر زیادی‌رو طی کرده ‫برای همین موانع طبیعی رو که مانع

‫این میشن که جلوتر بره‌رو نمیبینه

‫به اینی که هستیم راضی باش

‫پدرت خوب عمل کرده ‫به خودمون به دید تحقیر نگاه نکن

‫شما کسی هستید که از بالا به ما نگاه میکنید

‫دختر مدیر مدرسه که از سر ‫شوهر تاجرش زیاده

‫من هیچ کس رو پایین تر از خودم نمی بینم! ‫مخصوصا پدرتو

‫من نمیخوام خودم‌رو در موقعیت‌هایی ‫قرار بدم که راحت نیستم

‫میدونید، به چشم من، این خودش یه جور خودپسندیه!

‫-خیلی زود آمدم مادام؟ ‫-نه، نه. الیس. بیا داخل

‫-کار ما اینجا تمام شده، نه؟ ‫-اگه شما اینطور میگید، ماما

‫از ما به مجلس رقص دوشس ریچموند ‫دعوت شده

‫امکان نداره!

‫پس ما باید یک تصمیم برای لباس شب ‫شما بگیریم، مادام!

‫من کمی زمان نیاز دارم ‫گه قرار باشه خوب بشه

‫دوشیزه سوفیا به نظر....

‫هیجان زده میان

‫شنیدم لرد بلاسیس بوده که ‫بلیت های مجلس رقص رو فراهم کرده؟

‫شایدم دوک ولینگتون بوده

‫آقای ترنچارد بسیار مورد علاقه ایشونه

‫و این مجلس رقص به افتخار دوک برگزار شده

‫بله باید همین طور باشه مادام

‫پس اون بهت گفته؟ ‫لرد موفق شد

‫ممنونم الیس ‫اگه تونستی بعدا برگردی

‫عجب شانسی ‫خود دوک هم اونجا خواهد بود

‫درواقع دو تا دوک

‫فرمانده من و شوهر میزبان ما

‫همینطور شاهزادگان حکمران

‫جیمز ترنچارد که کارش رو ‫از یک دکه در کاونت گاردن شروع کرد

‫باید خودش رو برای رقصیدن با یک شاهزاده خانم ‫آماده کنه

‫تو همچین کاری نمی کنی ‫هردوی مارو خجالت زده خواهی کرد

‫ـمی بینیم ‫ـجدی میگم

‫به اندازه کافی بد هست که ‫تو سوفیا رو تشویق میکنی

‫آن، من باور دارم که اون پسر صادقه ‫راستش ازش مطمئنم

‫اصلا هم مطمئن نیستی

‫خود لرد بلاسیس هم ممکنه فکر ‫کنه صادقه

‫اون اختیاردار خودش نیست ‫هیچ چیز درستی ممکن نیست از این دربیاد

‫چقدر عجیب که در آستانه یک جنگ ما باید

‫درباره مجلس رقص بحث کنیم ‫چقدر مضحک

‫من موافق نیستم. با اون یا ‫و موضوع لرد بلاسیس

‫فقط اینو بدون اگه به خاطر این مسخره بازی ‫بلایی سر سوفیا بیاد

‫من شخص تورو مسئول میدونم

‫بسیار خب

‫و به خاطر اینکه ازش باج خواهی کردی ‫بابت دعوتنامه التماس خاله شو بکنه

‫ـاحساس حقارت میکنم ‫ـآنا تو اینو خراب نمی کنی

‫خودش خودبخود خراب میشه

‫امیدوارم این یک اشتباه نباشه

‫برای اونجور حرفا دیگه خیلی دیره

‫چی اینقدر بامزه است؟

‫فقط اینکه ما به بروکسل آمدیم ‫تا از جامعه فرار کنیم

‫و حالا به نظر میرسه که ما داریم ‫بزرگ ترین مجلس رقص فصل رو برگزار میکنیم

‫دوک اصرار کرد

‫اون گفت که ما نیاز داریم نشون بدیم که ‫بونی نمی تونه هیچ کاری بکنه که ‫**بونی اسم مستعار ناپلیئون بناپارت در بین انگلیسی ها**

‫بتونه بریتانیایی ها رو ناراحت کنه

‫ادموند! ‫تو اولین نفری. چقدر خوب

‫فکر کردم زود بیام و ‫بهتون کمک کنم

‫خاله، باید بگم که شما کاری کردید ‫که این اتاق های بی روح خیلی باشکوه به نظر میان

‫هیچ کس نمی دونه مردم ‫چند ماه پیش اینجا

‫کدوم مبل رو برای خریدن انتخاب میکردن

‫خانم و آقای جیمز ترنچارد

‫دوشیزه سوفیا ترنچارد

‫-شما که شعبده باز رو دعوت نکردید؟ ‫-منظورت چیه؟

‫اون تامین کننده اصلی ولینگتونه ‫اینجا چکار میکنه؟

‫تدارکات چی دوک ولینگتون؟

‫من یک بازرگان تامین کننده رو ‫به مجلس رقصم دعوت کردم؟

‫خاله عزیز من، شما یکی از ‫وفادارترین کمک رسانان به دوک

‫-در جنگش برای پیروزی رو دعوت کردید ‫-تو به من کلک زدی، ادموند

‫و من دوست ندارم ‫کسی من رو یک احمق فرض کنه

‫امیدوارم مادرت از ‫دست من عصبانی نشه

‫این از لطف شماست، دوشس

‫اصلا، خانم ترنچارد

‫من شنیدم که شما با ‫خواهرزاده من خیلی مهربون بودید

‫دیدن لرد بلاسیس همیشه ‫لذت بخشه

‫این همه مرد جوان ‫اینقدر دور از خانه، طفلکی های بیچاره

‫خب، این شعبده باز ما نیست

‫شب خوش...عالی....اممم....بانو....بزرگ....امم

‫-...دوک ‫-میتونم دخترم سوفیارو معرفی کنم؟

‫دوشیره ترنچارد میتونم شمارو ‫تا سالن رقص همراهی کنم؟

‫فکر کردم نمیای اینجا

‫احمق نشو ‫ما خیلی زود رسیدیم

‫یک ساعت دور از تو ‫مثل یه عمر میگذره

‫تو اونو تو یه کتاب خوندی

‫واقعا ممکنه ادموند جدی باشه؟

‫مادره زیادی مضحک نیست ‫پدره کاملا نفرت انگیزه

‫بعدا با ادموند صحبت میکنم

‫تا زمانی که مجلس رقص تمام بشه ‫و دختره رفته باشه صبر کن

‫و دعا کن کارولین هرگز متوجه نشه ‫که من اون رو به اینجا دعوت کردم

‫والاحضرت ‫شاهزاده اورانژ

‫چرا اون رو عالیجناب ‫صدا نکردی؟

‫عالیجناب برای ‫خدمتکاران و افسرانه

‫نه برای یک مهمانی خصوصی

‫اما من همیشه دوک ولینگتون رو ‫عالیجناب خطاب کرده ام

‫چون تو تدارکات چی اون هستی

‫پس امشب نباید بهش بگم عالیجناب؟

‫اگه تو با زورزدن دعوت نامه های ‫مارو نگرفته بودی

‫الان تو این موقعیت حساس نبودی

‫چی امشب شعبده بازرو به اینجا کشونده؟

‫-اهه، دوشس مارو به اینجا دعوت کردند ‫-واقعا، اون این کارو کرده؟

‫و تا به اینجا شب ‫لذت بخشی بوده؟

‫اوه، بله، عالیجناب

‫اما صحبت خیلی زیادی درباره ‫پیشروی بناپارت شده

‫خب، برای همینه که اینقدر دیر کردیم

‫به نظر میرسه فردا میریم

‫درست متوجه شدم که ‫این بانوی جذاب خانم ترنچارد هستند؟

‫-آرامش شما بسیار دلگرم کننده است، دوک ‫-پونسونبی

‫شما با شعبده باز آشنایی دارید؟

‫یه امید درخواست برای تامین مردانم ‫زمان زیادی رو پشت در

‫دفتر ایشون میگذرونم.

‫خانم ترنچارد، اجازه دارم ‫سر ویلیام پونسونبی رو معرفی کنم؟

‫پونسونبی، ایشون همسر شعبده باز هستند

‫امیدوارم شعبده باز با شما ‫مهربان تر از من باشه

‫کار فوق العاده ایه، دوشس

‫باخره این پدر من بود که "گوردون هایلندر" رو پرورش داد ‫**گوردون هالیندر: یک گردان پیاده نظام بریتانیایی **

‫پس افسر فرماندهی اونها ‫چطور میتونست مخالفت کنه؟

‫واقعا چطور؟

‫اگر میخواهی، کمی بخور

‫مادرم داره میاد تا ‫بین مارو بهم بزنه

‫چرا اون اینقدر با من مخالفه؟

‫اون مطمئنه که هیچ چیز خوبی ‫نمیتونه از این دربیاد

‫خب، ما باید بهش ثابت کنیم ‫که اشتباه میکنه

‫لرد بلاسیس، شما نباید اجازه بدید ‫سوفیا شمارو در اختیار بگیره

‫شما باید دوستان بسیار زیادی اینجا داشته باشید

‫که از فرصت شنیدن صدای شما خوشحال خواهند شد

‫نگران نباشید، خانم ترنچارد ‫من جایی هستم که میخوام باشم

‫همه چیز خیلی خوبه، سرورم

‫اما سوفیا اعتباری داره که باید حفظ بشه

‫و لطف شما در توجه تون ‫ممکنه این اعتبار رو به خطر بندازه

‫ماما، کاش یکم رو یخورده عقل داشتن من حساب میکردید

‫کاش میتونستم

‫سروران من، خانم ها و آقایان

‫شام آماده سرو است

‫تو، شعبده باز ‫با ما بیا

‫والاحضرت ها، عالیجنابان ‫سروران من، خانم ها و آقایان

‫با اینکه بسیار از برهم زدن سرگرمی های ‫فوق العاده دوشس پشیمانم

‫باید از کسانی که در بین شما یونیفرم برتن دارند ‫خواهش کنم که اینجا را ترک کنند

‫لحظه موعود به ما نزدیکه

‫ممکن است که برای لحظه ای یک اتاق در اختیار ما باشد؟

‫پونسونبی، نقشه رو داری؟

‫بله

‫یک پیغام از بارون رِبِک ‫برای اورانژ آمده

‫بناپارت جاده شارلروی تا ‫بروکسل رو رد کرده

‫و داره نزدیک تر میشه

‫من به ارتش دستور دارم تا روی ‫کواتر برا تمرکز کنن

‫اما ما نباید آنجا متوقفش کنیم

‫شما میتونید. تا روشنی ‫روز چند ساعتی دارید

‫اگه نتونم، پس مجبور میشم ‫اینجا باهش بجنگم

More Farsi Persian subtitles for Belgravia

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left