Trevor Noah: Son of Patricia

Trevor Noah: Son of Patricia

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Trevor Noah Son of Patricia 2018 NORDiC 720 1080p WEB-DL H 264-RAPiDCOWS-en
A Commentary by soheil_HAIZ
instagram @comedy_club_farsi

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720
1080
Published on: 2019-08-06
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خانم ها و آقایان دست بزنین به افتخار ترور نوآ

چه خبرا،لس آنجلس؟

خوش آمدین

ممنون که اومدین ممنون که اینجا هستین

ترور نوآ پسرِ پاتریشیا

خیلی عالیه،خوش اومدین

!ببینشون

خیلی عالیه، من عاشق لس آنجلس هستم

همه چیزشو دوست دارم حتی اون چیزایی که مردم درباره ی لس آنجلس دوست ندارن

ترافیک لس آنجلس رو دوست دارم مورد علاقمه

آره،وقتی اینجا زندگی نکنی عالیه

میتونی بخشی ازش باشی ولی میدونی که تا آخر عمر درگیرش نیستی مثل بچه ی یکی دیگه می مونه

!میگی چه باحال،بیا مال خودت میدونی همچین حسیه

عاشقشم، حال و هوایی که داره روندن تو خیابوناش

وقتی اینجا هستم میتونم به رادیو گوش بدم

شما موج های رادیویی خیلی خوبی دارین چون همیشه تو ماشین هستین

تو نیویورک رادیو زیاد موضوع مهمی نیست با دوچرخه که میرم

نمیتونم به موزیک گوش بدم چون کُشته میشم

ولی تو لس آنجلس راحت موزیک گوش میکنم

این روزا همه ی آهنگ هایی که پخش میشه سبک ترپه (( نوعی از سبک موسیقی هیپ هاپ است که در اواخر دهه 1990 تا اوایل 2000 در جنوب ایالات متحده توسعه یافت ))

زیاد پخش میشه، سبک ترَپ

موزیک های جدیدی که پخش میکنن

نمیفهمم چی میگن ولی لذت بخشه

همه ی آهنگ هاشون یه شکله

تو همه ی آهنگ ها انگار یه بچه ی کوچیک داره غُر میزنه

به گوش من اینطوریه وقتی به ترپ گوش میدم

هر وقت میشنوم یاد برادر کوچیکم می افتم

رفته بیرون بازی کنه خورده زمین گریه کنان میاد

همه ی آهنگ های سبک ترپ همینه اینطوری میاد

"هی آیزاک چی شده؟"

"میگم،هی آروم باش"

مگه با دوستات بازی نمیکردی؟ چی شد؟

همه ی دوستام مُردن"

"من به ته خط رسیدم

برو به مامانت بگو من که نمیفهمم چی میگی

برو به مامان بگو

شهر فرشته ها،عاشقشم هر لحظه واسم لذت بخشه

تازه از تعطیلات برگشتم همه چی عالیه

میدونی هنوز تو حال و هوای تعطیلات هستم

هنوز احساس آرامش دارم

واسه تعطیلات به بالی رفتم بالی تو اندونزی

اگه تا حالا اونجا نرفتین حتماً یه سر بزنین،عالیه

با دوستام رفتم خیلی چیز ها درباره ی خودم یاد گرفتم به عنوان یه انسان

چیزی که فهمیدم اینه که باید یه راهنما جدا واسه سیاه پوست ها بزارن

چیزی که فهمیدم اینه که کار هایی که سفید پوست ها میخوان تو تعطیلات انجام بدن

همون چیزیه که سیاه پوست ها ازش فراری هستن

چیزه بدی نیست،نه ما فقط چیز های متفاوتی میخوایم

مثلاً دوست های سفید پوست من همیشه ازم میخوان بریم چادر بزنیم تو طبیعت

با ذوق و شوق میگن: ترور بریم چادر بزنیم؟

میگم: چرا ؟

یعنی چی چرا ؟ شوخی میکنی؟ عالیه

نه آب هست نه برق فقط ما هستیم و طبیعت

میخوای دستشویی کنی باید چاله بکنی

!میگم : آره، زندگیه من همین بوده

من اینطوری بزرگ شدم

میدونی چقدر تلاش کردم که دیگه چادر نزنم!؟

!هر روز

هر روز خدا

بیدار میشم میگم : خدایا شکرت، تو چادر نیستم

اگه خانواده ی من عکسی از من تو چادر ببینن نابود میشن

مادربزرگم عکس رو میبینه میگه چه بلایی سر ترور اومده؟

فکر میکردم تو کارش موفقِ

!حتماً معتاد شده

من نمیرم چادر بزنم

با دوستام رفتم بالی اونا برنامشو ریخته بودن

قبل از رفتن به دوستم گفتم هی،میچ قراره چیکار کنیم؟

گفت: ترور،اصلاً سوال نکن همه چی عالی میشه

میخوام بدونم این عالی که میگی یعنی چی

!گفت: رفیق،سوال نکن

باید سوال میکردم

چون خوش گذشت

ولی چند تا کار بود که اگه خودم تنها رفته بودم انجام نمیدادم

به عنوان مثال روز سوم یه برنامه داشتیم که بهش گفته میشد

"تجربه ی تمام و کمال بالنی " اسمش این بود

ساعت پنج صبح بیدارمون کردن

سوار اتوبوس شدیم و سه ساعت راه بود

رسیدیم و پیاده شدیم

یه روستای کوچیک بود

و راهنما خیلی خوشحال بود

گفت:خوش اومدین آماده هستین بترکونیم؟

آره

من دن باسان هستم راهنمای شما

امروز تجربه ی تمام و کمال بالنی خواهید داشت

!هیجان انگیزه،دنبالم بیایین

دنبالش رفتیم رسیدیم به یه در

با خودم گفتم معبدی چیزیه

خانم ها و آقایون خوش اومدین به بالی

بعد در رو باز کرد

!تو خونه ی یه نفر

موزه نبود یه خونه بود

یکی اونجا زندگی میکنه

در رو باز کرد و گفت

این خونه ی یه نفر تو بالیه

اینجا غذا میخوره،اینجا میخوابه

گفتم :خبر داره اومدیم خونش !؟

چون ما که در نزدیم همینطوری رفتیم تو تا جایی که من میدونم این دزدکی وارد شدنه

شاید خونه ی یه باند خلاف باشه

و وقتی میخواستم بپرسم برگشت و گفت

"اینجا میتونین صاحب خانه رو ببینین،اون گوشه نشسته"

برگشتیم دیدیم تمام مدت ی نفر اونجا نشسته بوده

بی حرکت

با خودم گفتم یارو میدونه ما اینجا چیکار میکنیم؟ این کاره درستیه که ما میکنیم؟

بعد راهنما به بالنی یه چیزی بهش گفت

"خیلی خب،به هرچی میخواین دست بزنین"

..."گفتم نه فکر نمیکنم ک

قبل از اینکه حرفم تموم شه !گروه اینطوری شد، آره

به همه چیز دست بزنین

خدایا،به همه چی دست بزنین

خدایا، اینجا میخوابه؟

اینجا غذا میخوره؟

من هچوقت نمیتونم همچین کاری کنم

!خدای من

ببخشید،خیلی ممنون که ما رو راه دادین

الان خیلی بیشتر به زندگی امیدوار شدم

خیلی ممنون

این که زندگی نیست جهنمه یه عکس بگیریم؟

شما اینستا دارین؟ همینطوری میزنم هشتگ یه آدم ممنون،خدایا

من اصلاً راحت نیستم

چون از لحاظ فرهنگی نباید همچین کاری بکنم

به عنوان یه آفریقایی نباید تو خونه ی کسی تو وسایلش سرک بکشم

پس یه گوشه ایستادم،حس بدی دارم

و صاحب خانه خیلی مهمان نوازه

میگه، بله بفرمائید...لذت ببرید،ممنون

بعد برگشت سمت من

این یه لحظه ی جادویی بود چون داشت به همه لبخند میزد

و وقتی من رو دید حالت صورتش کامل عوض شد

..."اینطوری بود،بله ممنون ممنو

و با چشم هاش

سخت ترین مکالمه ی چشمی بود که تا حالا داشتم

مکالمه ی چشمی واسم جدید نبود شما میتونی با هرکسی که بهش مرتبطی مکالمه ی چشمی داشته باشی

میتونه کسی از هم نژاد های تو باشه

میتونه بین زن و شوهر ها باشه خانم ها تو مکالمه ی چشمی استاد هستن

میترکوننت

با هم رفتین بیرون و یه حرف احمقانه میزنی

"میگی همسرم از این کارا بلد نیست"

...اونم با چشماش اینطوری باورم نمیشه الان همچین حرفی زدی

فقط با چشماش میگه،باورم نمیشه همچین حرفی زدی

تو مکان عمومی بحث شستن لباس ها رو پیش کشیدی

از این لحظه لذت ببر،چون میدونی همه چی تمومه رسیدیم خونه خشتکتو میکشم سرت

با خودت میگی ، عجب گوهی خوردم همش مکالمه ی چشمیه

اون مرده هم همین کار رو کرد چون داشت به همه لبخند میزد

بعد چرخید

با چشماش گفت: اینجا چیکار میکنی!؟

:من با چشمام گفتم

شرمندتم مرد،نمیدونستم اینجا خونه ی توئه

گفته بودن تجربه ی تمام و کمال بالنیه

آره واسه سفید پوستا

"شما خودتون کلی آدم فقیر دارین،برو اونا رو ببین"

آره،نباید می اومدم واقعاً متاسفم

پس از اونجا رفتم

رفتم بیرون

پنجاه دقیقه بعد بقیه دستمالیاشون تموم شد و اومدن

دن باسان داره دنبال گروه میاد و مشخصه که خیلی بهش خوش میگذره

گفت همگی خوش میگذرونن؟

میدونم خوشتون اومد،حالا وقت یه سوپرایزه با من بیاین

و ما رو برد پشت خونه

یه جایی رو ساخته بودن که برنامه اجرا کنن

یه صحنه بود و صندلی گذاشته بودن

بهمون گفتن بشینید هر کسی یه جا نشسته بود

و تو این گروه از همه جای دنیا اومده بودن من و دوستانه آمریکائیم

بریتانیایی ها بودن یه خانواده ی فرانسوی بود یه پدر و پسر

نشسته بودم جلو و دن باسان اومد

و یه لباس بزرگ بالنی پوشیده بود

خیلی زیبا بود لباسش

گفت خانم ها و آقایون

برای تجربه ی تمام و کمال بالنی آماده هستین؟

خوش آمد بگین به مار های بالی"

"من گفتم چی چی؟

درست شنیدم گفت مار؟

"مار های بالی"

و دیدم واقعاً مار دارن

چن تا مرد دارن مار ها رو جمع میکنن بیارن پیش ما

گفتم:نه،نه اصلاً حرفشم نزن

!نه،چون به عنوان یه سیاه پوست از لحاظ فرهنگی سعی دارم کُشته نشم

...پس

همه ی وسایلم رو برداشتم

:و فرانسویه گفت

"دوست من کجا میری؟ برنامه داره شروع میشه "

نه،آخه یارو گفت مار

پس من میرم اون عقب

میرم عقب میشینم

به خاطر مار ها میری؟

گفتم آره

گفت یعنی از مار میترسی؟

آره

آره از مار میترسم

خرس گنده از مار میترسی؟

آره مغز هم دارم واسه همین میترسم یه ماره

نمیتونی گولم بزنی که از مار نترسم

اینقدر خر نیستم که بگم بیار مار ها رو ببینم

!ماره خب

یارو بیخیال نشد که نگام کرد و گفت

"باورم نمیشه، خرس گنده...هی ژان پیر"

به پسرش گفت، ژان پیر

پسره خندید

"مار"

باباش گفت، وی وی مار از چی میترسی؟ مار

این چیه اینجا؟ مار

و یه پونزده ثانیه ای همینطوری ادامه دادن

هی میگفتن، مار مار مار

Trevor Noah: Son of Patricia subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left