The first 200 lines.
= قسمت اول =
هرگونه استفاده مادي از اين زيرنويس در = = فروشگاه ها و سايت ها ممنوع و غيرمجاز است
صورتتُ ببينم
ببينمت
قيافه ـت آشناست
عينکتُ بردار
شرمنده
نميتونم قيافه ـمُ نشون بدم
عقلتُ از دست دادي؟ عوضي
اين چيه؟
اينجوري خرج خودمو درميارم - کره خر -
...هوي. هوي
واسه پول درآوردن دستمُ لازم دارم
...کثافت - پيداش کردم -
چطور جرأت کردي دو ميليون دلارِ رئيسُ بالا بکِشي و بزني به چاک؟
تو رو خدا منو نکُش - امروز شانس آوردي -
هوي - تو رو خدا منو نزن -
هوي
شرمنده ولي نميتوني تو سرم بزني
آخه منبع اصليِ درآمدم همينه
تو ديگه کدوم خري هستي؟
بي مخُ بودن که پُز دادن نداره
اگه انقدر وقت دارين که دعوا کنين پس بشينين يه چند تا کتابم بخونين
برگشتين
ايده خوبي به فکرتون رسيد؟
آره خانوم کانگ
غذاتونُ حاضر کنيم؟
اول ميخوام نوشته هامُ جمع و جور کنم
باشه قربان
يه نويسنده براي نوشتن فقط از مغزش کار نميکِشه
از دست و پا و باسنش هم کمک ميگيره
بعضي وقتا حتي هويتِ خودشو مخفي ميکنه
تا مثل شخصيتِ داستانش بشه
وقتي گير بيوفتم چي کار ميکنم؟
نميدونم
شايد اين گير افتادن براي مشروب خورها
بهونه اي بشه براي آب شنگولي خوردن
اين حرفُ من نميزنم
من فقط حرفِ استيو مارتين که يه بازيگر و نويسنده س رو گفتم
کاملا با اين حرفش موافقم
پنج دقيقه مونده آقاي هان کارش تموم شه
نوشتن يه نوع زورآزماييِ
منم سعي ميکنم با رژيم غذايي سالم
و ورزش کردن رو فُرم باشم
ولي نميتونم بي خيالِ کيک خامه ايِ توت فرنگي
و شير کاکائوي شيرين شده بشم
فقط اونا رو بعدِ تموم شدنِ کارم ميخورم
اين جايزه ايِ که به خودم ميدم
سيگار؟
مگه هنوزم نويسنده عتيقه اي هست که سيگار بکِشه؟
من دو سال پيش سيگارُ ترک کردم
چوب دارچين خوب جاشُ گرفته
قربان ، من فيلمنامه رو فرستادم
وکيل براي حقِ کپي رايت ساعت 1:30 بعد از ظهر قرار گذاشته
ساعت 2:30 هم دکترتون مياد براي چک آپ شما
بعد از اون بايد براي يه *مجله سه ماهه = مجله اي که چهار بار در سال منتشر مي شود =
يه داستان کوتاه بنويسين
خانوم کانگ
بله قربان
باغچه خونه
خيلي دلگيره
آهو بياريم توش بزرگ کنيم؟
بله؟
نسخه انگليسي رمان بازي ناعادلانه نويسنده هان سه جو
در بخش پرفروش ترين کتاب نيويورک تايمز قرار گرفت
که مديريت KGR با توجه به اطلاعات
بخش کپي رايت بين المللي آقاي هان را برعهده دارد
تنها پنج روز بعد از انتشار رسمي در مقام اول قرار گرفت
و به تازگي شروع به نشان دادن امتياز و برتري خود کرده
و با استقبال انتشارات محلي هم رو به رو شد
نويسنده قراره با تور به هفت شهر آمريکا
و پنج شهر اروپا سفر کند
ممنون
دوسِش دارم
خوش قيافه اي
سلام - سلام -
خيلي از کتابش خوشم اومد
ميخوام کتابمُ امضا کنه
واي
ممنون
ميدوني اسمِ ديگه ي اين تفنگ چيه؟
چي؟ چي ميگي؟
ميدوني اسم ديگه ي اين تفنگ چيه؟
نميدونم ، چيه؟
چون صداي شليک گلوله مثل ماشين تحريره
"بهش ميگن "ماشين تحرير شيکاگو
باحاله
خب؟
قلم از چاقو قوي تره
يه ماشين تحرير هم از تفنگ قوي تره
که چي؟
تو بايد چيز خوبي بنويسي
براي بدست آوردن شهرت و زن ننويس
يه شاهکار بنويس
چيزِ قشنگيه نه؟
در واقع از کشور شما اومده ، کره
برميگرده به سال 1930 صنايع کيونگ سونگ
کيونگ سونگ
ببخشيد. ميشه براي منم امضاش کني؟
معلومه
جلسه ي يه ساعته امضاي کتابت تو کافه من بود
باعث افتخارمه
اين ماشين تحريرُ به من ميفروشي؟
نه ، نه ، نه
تو حراجي خيلي گرون خريدمش
من از طرفداراي پر و پا قرص ـِتم ولي
اين برام قيمت نداره
ببخشيد. شرمنده. خوشحال شدم
ممنون - هانا -
هي ، رفيق
= ماشين تحرير شيکاگو =
" لطفا منو بفرست پيش هان سه جو "
" لطفا منو بفرست پيش هان سه جو "
" لطفا منو بفرست پيش هان سه جو "
عاشقِ بوي کتاب هاي نو اَم
بازم داري ميخري؟
اين يکيُ ميخوام بخونم
اين يکيُ ميذارم تو ويترين و اينم نگه ميدارم
تو حتي يه آلونک هم واسه خودت نداري ميخواي قصر بسازي؟
مگه نميدوني دنيا رو ديوونه ها تغيير ميدن
دنيا به ديوونه ها احتياج داره
بسه انقدر چِرت نگو
با اينکه نويسنده خيلي جذابيِ خوشتيپ هم هست
خوش قيافه بودنش حتي ميتونه يه کشورُ نجات بده
واسه همين ميگن با عضلات شکمش مينويسه
و با قيافه ش ميفروشه
کدوم خري اينُ گفته؟
نامرديِ. يعني از رو نامردي بهش تهمت زدن
من حرفِ "نامردي" رو جا انداختم
غلط کردم. فقط منو بزن. بزن ديگه
نميشه ولم کني؟
سلام. هر خدمات و مأموريتي امکان پذيره هر کاري که بخواين
ميخواين چيزي رو از فرودگاه بين المللي اينچئون ببرم؟
من الان ميرم اونجا
اگه رفتي پيشِ اون عوضيِ دهن گشاد
بهش بگو به تورم بخوره همچين فشارش ميدم خشک شه
اميدوارم تو نباشي
اون اصلا نرمال نيست
خيلي ديوونه ي اون نويسنده س
اون همون کسيِ
که همه ي نسخه هاي کتاب نويسنده هان سه جو رو ميخره؟
آره
اون کيه؟
ويراستاره؟
نه
جون سول
اون يه ديوونه ي افسانه ايِ
يکي از طرفداراي نويسنده داستان افسانه اي هم هست
اون موقع تو دبيرستان ، بچه ها براي خواننده هايي که طرفدارشون بودن مينوشتن
برعکس اون براي يه نويسنده مينوشت
هيچ کدوم از طرفداراي نويسنده ها اين کارو نميکردن
در اصل اون پا پيش گذاشت
وقتي هم بچه بود خيلي سمج بود
من ميخوام با يه نويسنده ازدواج کنم
چرا؟ - چرا؟ -
نميدونم
هميشه تا يادم مياد بهش فکر ميکنم
مثل باباش يه سنگ نورد حرفه اي بود
اون استاد انواع هنرهاي رزمي هم بود
تو نوجوونيش حتي آرزوش بود که قهرمان المپيک بشه
که بعدا به دلايل شخصي گذاشتش کنار
با اينکه ورزشکارها تعصبي و بي کله ن
بعدِ يه سال درس خوندن رفت دانشگاه دامپزشکي
باورم نميشه
همه انتظار داشتن يه دامپزشک موفق بشه
دوباره بي خيال شد مگه؟ - چرا اين کارو کرد؟ -
بازم به دلايل شخصي
داستان غم انگيزي داره
چه حيف
پدر و مادرش حتما خيلي نا اميد شدن
اگه پدر و مادر داشت که
تهِ داستانش انقدر غم انگيز نميشد
يتيمه؟ - ميشه اينجوري گفت -
هر کار پاره وقتي که پيدا کنه انجام ميده
اينطورياس که اسم مستعارش شده پاره وقتِ افسانه اي
وقتي اون چيزي رو شروع ميکنه انگار افسانه اي ميشه
افسانه اي کجا بود ، من ميگم اون عقلشُ از دست داده
الان اون چيزي بيشتر از يه دختر باهوش نيست
که ديوونه ي يه نويسنده شده
اون واقعا لنگه نداره
حتما تو زندگي قبليش يه کشورُ نجات داده
لطفا يه چيزي بگين - به دوربين نگاه کنين -
سلبريتيِ؟
هان سه جو ئه
عکس نگيرين - لطفا يه چيزي بگين -
«کجايي؟ زودتر بيا منطقه جي ، من ميترسم»
کجايي؟
زودتر بيا منطقه جي. من ميترسم
مگه بچه س؟ چرا تو فرودگاه ميترسه؟
فوبيايي چيزي داره؟
واي گندش بزنن. بايد برم سر کارم
ببخشيد. شما هانا کيم هستي؟
چرا انقدر دير کردي؟
معذرت ميخوام
راستش من 48 ثانيه زودتر اومدم
حرف نزن. اينُ بردار
بهش بگو اين يه هديه از صاحب کافه تو شيکاگو ئه
حواست باشه به خودش تحويل بدي
دستت درد نکنه @arirangfa_channel
وايسا. اسم فرستنده چيه؟ @arirangfa_channel
No comments yet. Be the first to leave one.