The first 200 lines.
نامهی ارسالی؟ !ده دلار
نامه
کسی نامهی ارسالی نداره؟
!ده دلار
کسی نامهی ارسالی نداره؟
!نامه
کسی نامهی ارسالی نداره؟
پول همراهت داری؟
پول واقی میخوام
نه پول تقلبی
!یکی بیاد اینجا
برای زندانیِ سلول 309 مشکل پیش اومده
مرسی
قابل نداشت
بههرحال تا آخر عمرم باید اینجا بپوسم
اینجا باید یکم خوش بگذرونی
پلیس هنگکنگ اومده تو رو ببره
!بیا بیرون
!در رو باز کن
به چی زُل زدی؟
دو سال پیش
دومِ ماه فوریه
هفتتا نگهبانِ کامیونِ زرهی از بانک مرکزی
توی بزرگراه «کانادا» کشته شدن
ماهِ ژوئن همون سال
به «مرلین گوریِلا» در «مثلث طلایی» حمله شد
و 82 کشته و 157 نفر مجروح شدن
دهمِ ماه سپتامبرِ پارسال
یک مورد قتل و آزار و اذیت در کارخانهی «تیونمون» اتفاق افتاد
،چند ساعت بعدش
،جسدِ پلیسِ سلطنتیِ پیادهنظامِ کانادا «لی وینگ چیت»
و فروشندهی نقاشی در هتلِ سیم شا سوی» پیدا شد»
همهی این قتلها
به یه سندیکای بینالمللیِ جعلی مربوط هستن
اعضای اون شاملِ
،نگ یام» از ماکائو، «لیلی وا» از ویتنام»
شوم سِی هوی» و «وونگ بو» هستن»
همهشون مُردن
بهجز دو عضو که هنوز زنده هستن
تو یکی از اونا هستی
و اون یکی ریـیسِـت ــه
«نقاش»
اون کاملاً خارج از شبکهست
هیچ آژانس امنیتی توی دنیا ازش اطلاعی نداره
این عکس
از یه برج توی بزرگراه از کانادا گرفته شده
این تنها عکسیه که ازش داریم
بخورش
،بگو ببینم
نقاش» دقیقاً کیه؟»
میدونی چرا از شبکه خارجــه؟
چون ردی از خودش بهجا نمیذاره
اون هرکسی رو که
مشکوک به خیانت باشه میکشه
...اگه بدونه که تو اینجایی
چی باعث میشه فکر کنی که نمیدونه؟
اینجا مرکز فرماندهی ِ پلیســه
چه اتفاقی ممکنه بیفته؟
،اگه بدونه من اینجام
پس همهی افرادِ این اتاق میمیرن
صبح بخیر قربان
خداحافظ قربان
آقای لی
حالت خوبه؟
!همهمون قراره بمیریم
میخوای منـو بترسونی؟
باور کن
منـو برگردونین توی سلولم، باشه؟
خواهش میکنم، همهمون میمیریم
...خواهش میکنم
...لطفاً منـو برگردونین سلولم - آقای لی رو از اینجا ببرید -
لفطاً منـو برگردونید سلولم
آقای لی
بخور
لباست رو عوض کن
پوست و مویی که
،توی هتلِ «سیم شا سوی» پیدا کردیم
.بررسی شدن
تو همخونی دارن DNA اونا با نمونهی
بزاقِ باقیمونده روی ظروف متعلق به توئه
چربی روی پوکهی گلوله متعلق به توئه
دادگستری میگه همهی اینا توی دادگاه قابلقبولـن
بنابراین، پلیس بهطورِ رسمی ...تو رو متهم میکنه
به قتل
اون مدارک تقلبی هستن
فکر میکنی داری کی رو گول میزنی؟
مبلمان واقعیــه
ملافههای تخت واقعیـن
ظروف واقعیـن
متعلق به توئه DNA و
تو بهتر از هرکسی میدونی که
اون مدارک بههیچوجه تقلبی نیستن
در هر صورت من یه آدمِ مُرده هستم
فکر میکنی میتونی با این حرفا
منـو بترسونی؟
،اگه در هر صورت یه آدم مرده هستی
اول باید برای خودت ارزش قائل باشی
من به دنیا میگم که
نقاش رو بخاطرِ یه قرارداد فروختی
من درخواستِ "حفاظت از شاهد" میکنم
تا بفرستنت جایی که نقاش بتونه پیدات کنه
!جنده
!قربان
سلام
آخرین باری که دیدمت توی زمین گلف بود
روی پروندهی سنگینی داری کار میکنی؟
،قائم مقام
من بهعنوان نمایندهی قانونیِ یون من» اینجا هستم»
میخوایم «لی مان» رو به قید وثیقه آزاد کنیم
اون انقدر مهمــه؟
شما مدیرهای شرکتهای چند ملیتی رو به عنوان ضامن دارید
حتی یکی از اعضای مجلس رو دارید
خانم یون یه هنرمند معروف توی جهانه
و آقای لی دوست صمیمیشــه
...آقای لی
یه شاهد کلیدی برای چند فقره قتلــه
نمیتونیم همینجوری آزادش کنیم
...ولی شنیدم
اون مظنونِ اصلی اون قتلهاست
توی آزمایشگاه
مدارکی که در اختیار دارید رو بررسی کردم
در بهترین حالت، صحتِ اونا مشکل داره
شما اونـو تحت فشار قرار دادین
عزیزم
پاتـو از گلیمت درازتر کردی، مگه نه؟
دادگاه تصمیم میگیره که
چقد میتونم پامـو از گلیمم درازتر کنم
«قائم مقام «هو
واقعاً لازمه که اینجوری از دخترت دفاع کنی؟
اشتباه متوجه شدی
من و دخترم برای حل این پرونده
حاظریم جونمون رو هم بدیم
شنیدم که اگه پاش به دادگاه برسه
میمیره
اینجا نیومدم که به استدلالِ شما گوش بدم
خواستن، توانستن است
خانم یون
منـو میشناسی؟
اون روزی که نامزدت کشته شد همدیگه رو دیدیم
من شما رو بردم بیمارستان
ازتون خواستم راهی برای آزادیش پیدا کنید
،اگه راهی به فکرتون نمیرسه
پس به روش خودم عمل میکنم
باشه
من یه ایده دارم
ازش بخواید همه چیزو دربارهی نقاش» افشا کنه»
بعد اونـو آزاد میکنیم
میتونی به حرف بیاریـش؟
اونا پیشنهادِ یه معامله رو دادن
،اگه پتهی «نقاش» رو بریزی رو آب
اونا آزادت میکنن
...میدونی که اگه حرف بزنم
هردومون توی دردسر میفتیم
پس اینـو میدونی که
،اگه الان برم
من دیگه در خطر نیستم
درست میگم؟
،اگه نمیخوای حرف بزنی
پس من میرم
چرا داری این کارو میکنی؟
باید جواب بدم؟
،مردی که عاشقش بودم توسط نقاش کشته شد
حق ندارم که حقیقت رو بدونم؟
داری
دوربین رو راه بنداز
سال 1985
«توی «وَنکوِر
خانم «یون» رو دیدم
کارمون رو به عنوان نقاش باهم همزمان شروع کرده بودیم
آرزومون پیدا کردنِ خریدار برای نقاشیهامون بود
،ده سال بعد
هنوز یدونه رو هم نفروخته بودیم
اومدی خونه
قبض گاز رو پرداخت نکردی؟
قبض برق رو پرداخت نکردی؟
چقدر میتونی شبیهش بِکشی؟
چقدر پول میدی؟
اسم این قطعه، «چهار فصل» ــه
،خب، من هیچ فصلی نمیبینم مثل این میمونه که
یه نفر سعی کرده از سَبکِ چهار تا متخصص کپی کنه
خانم یون
نقاشیهای شما خلاقانه هستن
اونا فوقالعادهن. اونا اصیلَـن
...لی من
فقط از روی کارِ یکی دیگه کپی کرده
جهان فقط به یه «ون گوگ» نیاز داره
...و دومی، سومی
،و هرکسی که بعدش بیاد دیگه ارزش نداره
متاسفم... ولی
اگه «لیمن» رو قبول نکنین
...پس
نمیخوام که شما کارفرمای من باشید
ولی کار تو با کارِ اون !قابل مقایسه نیست
...حتی ثبات نداره
برام مهم نیست - میتونم به دنیا معرفیت کنیم -
میتونم تو رو به جا و مقام برسونم
ولی هر دو تای شما رو نمیتونم
کجا بودی؟
جلوی راه آقای «لاک» سبز شدم
باهم یه گفتگو داشتیم
No comments yet. Be the first to leave one.