The first 200 lines.
تقدیم می کند opus-sub تیم ترجمه ی
ارباب
"قسمت نه"
داک سه
داک سه
داک سه
داک سه
چرا متوقفم کردی؟
باید میذاشتی همراه برادرم بمیرم
چرا جلومو گرفتی؟
...چرا
مانعم شدی؟
چرا اونکارو کردی عوضی؟ چرا؟
چرا؟
چرا؟
هی تو
تو کی هستی؟
کی هستی عوضی؟
...تو
باید بدجور برنیش نمیتونی اینکارو بکنی؟
تاحالا هیچوقت کسیو کتک نزدم
بیا کلیدو پیدا کنیم
داک سه، مادر رو دیدی؟
...لطفا به مادر بگو
...خیلی متاسفم که نتونستم
قولم رو نگه دارم
و تو اون دنیا
نذار باهات مثل احمقا رفتار کنن
اونجوری نخند
بهت گفته بودم که وقتی اونطوری میخندی اعصاب مردم خورد میشه
با مادر خوب زندگی کن
منم به زودی میام پیشت
ببخشید که نتونستم ازت مراقبت کنم
واقعا متاسفم
معذرت میخوام داک سه
ببخشید ببخشید داک سه
معذرت میخوام
منو ببخش داک سه
داک سه
خوب زندگی کن
هنوز نفهمیدی؟
...اینکه مفهوم دنیا رو بد درک کردی
باعث شد به عنوان یه دکتر وارد مسیر دیگه ای بشی
...یعنی اینکه
دو مفهوم از دنیا رو فهمیدم اشتباهه؟
یا مشکل اصلی اینه که دو دنیا پیدا کردم ؟
متاسفم داک سه
شنیدم سربازای ژاپنی دارن میان
باید برید به سمت شمال
...اگه یه بار دیگه
...زنده همدیگه رو دیدیم
دینمو بهت ادا میکنم
...لطفا
ماک گئه رو ببر
چی؟
دکتر هو، چرا باهامون نمیای؟
باید برم یه جای دیگه
پس منم با خودت ببر
وقتی باهام کار میکردی، سختی های زیادی کشیدی
هرجا که رفتی
فراموش نکن پزشکی یاد بگیری
دکتر هو
میتونی الان دینتو بهم ادا کنی
چی؟
منو بکش
دکتر هو- چی داری میگی؟-
چرا باید بکشمت؟
بهت گفتم منو بکش، همین الان
مراقب خودت باش
صبر کن
...دیگه هیچوقت
همچین چیزای عجیبی رو بخاطر من تجربه نمیکنی
چی؟
اسم مالک تلفن هو بونگ تاک چی بود؟
یه نفر به اسم ما سونگ تائه
یه استودیو هم به نامشه
میتونم دوباره یه سیگنالایی از گوشی چوی یون کیونگ دریافت کنم
اون کجاست؟
یون کیونگ
چی شده؟
یون کیونگ یون کیونگ
چطور پلیس نمیتونه یه گمشده رو پیدا کنه؟
ما که اینهمه بهتون مالیات میدیم
!الان پیداش کنین! الان- آروم باش-
چطور میتونم آروم باشم؟
چطور میتونین به خودتون بگین پلیس؟
لطفا- ای خدا-
یون کیونگ
آقای چوی یون کیونگ اینجاست
آقای چوی- یون کیونگ؟-
چرا اینقد مریض بنظر میرسه؟
حالت خوبه؟
حالت خوبه؟
آره، فقط باید یکم استراحت کنم
تمام روز دنبالت میگشتیم
کجا بودی؟
یجایی کار داشتم
کجا؟- بس کن-
برو تو
باشه
آقای چوی، حالتون خوبه؟
...من خوبم، منو ول کن
و برو یکم گل گاو زبون درست کن
چشم آقای چوی
آیگو
حداقل، اون برگشته
برگشته
نبضت یکم ضعیفه
چه اتفاقی افتاد؟
جه ها واقعا ببخشید اما الان خیلی خستم
خوشحالم که برگشتی
به هیچی فکر نکن و برو بخواب
اون لوح شناسایی داره
نمیدونه موبایل چیه
تازه اثر انگشتشم نمیتونیم پیدا کنیم
نمیتونین اثر انگشتشو پیدا کنین؟
اثر انگشت شصتش و سبابه ش پاک شده و از بین رفته
صبر کن
...فکر کنم
...اینا رو به اون زنی که آزادش کرد گفتم
...و اون همون زنیه که
دنبالش میگردی
من از سگ و خوک هم بدترم
...من بارها میمیرم
تا خشمتون فرو کش کنه
...اما اگه رعیت زاده های کثیفی مثل ما رو بکشین
...فقط
دستتون کثیف میشه
...لطفا
بهمون رحم کنین
و از جونمون بگذرین
لطفا نجاتمون بدین
لطفا ارباب
لطفا بهمون رحم کنین، ارباب
ارباب
اون خیلی صدمه خورده
هیچکس تو این دنیا نمیتونه آرومش کنه
ممکنه سخت باشه، اما امیدوارم باهاش دوست بشی
...صبر کن، نباید بریم یه جای دیگه
ولش کن
بیا فقط بریم خونه
چی؟ تو همون نیستی؟
همون آدم دفعه پیشی
همون مرد جوانی هستی که با چان سول اومده بود
تو...درسته؟
اون چیه؟ خون نیست؟
همینجوری قرمزه یا واقعا خونه؟
تو هر شرایطیم که باشی
در اینجا همیشه به روت بازه
تمام روز مریض بود
با این وضع ممکنه بمیره
چرا نمیره بیمارستان؟
اگه پول کافی واسه بیمارستان داشت که اینجا نمیموند
...حتی اگه پول داشته باشه هم
بخاطر ظاهر کثیف و بوی بدش با تحقیر باهاش رفتار میکنن
با اینحال، خوش شانس بوده
...دکتر درست به موقع
سر رسید
...مامان
لطفا نجاتش بدین
دیگه جات امنه
نمیدونین مهارت هاش چقدر فوق العاده ست
اون بینظیره
...خب
خب..ای بابا
چی شده...دکتر؟
...کجا میری؟ چی شده
دیوونه شده؟ این دانه ی گیاهیه
دزدیدیش؟- نه-
به عنوان حقوق یه سالم بهم دادن
عوضی میدونستم دزدیدیش
من ندزدیدمش
...نیم وجبی
پسش بده- ولم کن-
میدونستم دزدیدیش
باید مادرمو باهاش نجات بدم
تو به عنوان یه خدمتکار زاده شدی اما الان تبدیل به یه سرپرست شدی
بخاطر این بخت و اقبال باید ممنون و سپاسگذار باشی
تو جایگاهتو نمیشناسی و آرزوت بود توی قصر کار کنی
مگه نمیدونستی فقط سگی هستی که از دست اشراف زاده ها غذا میگیره
و دمشو واسشون تکون میده؟
حالا دنیای بدون سیستم ارباب رعیتی چطور بود؟
با اینجا فرق میکرد؟
فکر میکردی میتونستی چیزی رو که نتونستی اینجا بدست بیاری اونجا پیدا کنی؟
...بهت نشون میدم
که چه چیزهایی میتونم تو این دنیای جدید داشته باشم
...هیچوقت
دیگه هیچوقت تو زندگیم تحقیر و خوار نمیشم
حداقل اومدی
چه بلایی سر لباسات اومده؟
چه اتفاقی افتاد؟ یه روز کامل نمیتونستیم باهات تماس بگیریم
یادت رفت که بهت گفتم برنامه ی صبحت رو خالی کنی؟
هیچ میفهمی جلسه ی امروز چقدر مهمه؟
منم باید اونجا باشم؟
البته، بهت گفتم درمان کردن اون بیمار خیلی مهمه
اگه اون بیمار رو درمان کنم
در عوض چی بهم میرسه؟
دیگه هوامو داری
حالا هردمون یه هدف رو داریم
اگه یه فرد مهم رو درمان کنی در عوض چی بدست میاری؟
No comments yet. Be the first to leave one.