The first 200 lines.
برادر خو
من ميدونم به خاطر احساسات دوستانمون دو دل هستي
من ميدونم به خاطر احساسات دوستانمون دو دل هستي
امروز پاياني براي دشمنيمون قرار ميديم
بيا با نبردي همه چيزو تسويه بکنيم
بيا با نبردي همه چيزو تسويه بکنيم
قهرمان ميااُ،اينجا رو انتخاب کردين
چون ميخوايد پيشرفت کونگفوي منو ببينيد؟
خب
کونگفوي تو الان بهتر شده
امروز بالاخره يک حريف واقعي پيدا کردم
خوبه
از 20 ساله پيش که با پدرت مبارزه کردم
هرگز يک حريف واقعي پيدا نکردم
تو چند حيله اخرمو دفع کردي
اين جنگ لذت بخشترين لحظم
از زمان 20 سال گذشته تا الان هست
بيا اين حيله ها رو امتحان کن
برادر خو
تو زندگيه منو نجات دادي
من امروز زندگيتو نجات ميدم
حالا با هم بي حساب ميشيم اين ير به ير حساب ميشه
بيا
قبلا به من قول دادين
بفهميد فرد پشت ماجرا کي هست
زمان زيادي گذشته،پيداش کردين؟
تو تمام اين سالها هرگز دست از تلاش برنداشتم
تو تمام اين سالها هرگز دست از تلاش برنداشتم
بعد مرگ شاگردان پادشاه سم
پرونده بدون هيچ نشاني معما شد
برادر خو
چه باور کني چه باور نکني
شخص پستي که پدرت رو مسموم کرد ميااُ رن فنگ نبود
شخص پستي که پدرت رو مسموم کرد ميااُ رن فنگ نبود
علاوه بر اين
پدرت توسط شمشير من کشته نشد
اين معقوله که از من انتقام بگيري
ما نه ميتونيم با سلاح بجنگيم نه بدون سلاح
بيا سلاحامونو برداريم
پدر
پدر
جنگ نکنيد جنگ نکنيد
پدر
جنگ نکنيد
جنگ نکنيد
رولان اينجا نيا
جنگ نکنيد
رولان اينجا نيا
پدر جنگ نکنيد
پدر
برادر خو،اگه اون واقعا پسرته
من خيلي خوشحال ميشم
توسط اون کشته بشم
نه
نه
رولان
رولان
رولان
پدر
رولان
خو فِي داره با کي مي جنگه؟
چه اتفاقي روي قله يو بي افتاده؟
بايد بهمن باشه
ببين همه چيز غير معلومه
بيايد امشب رو اينجا بمونيم
فردا راه ميوفتيم
مهمانان عزيز به دنبال جائيد؟
بفرمائيد از اين طرف
من الان قويتر شدم
دستام انگار براي خودم نيست
عاليه
مهارت جنگ با دو دست جو بوتونگ
بالاخره يادش گرفتم
با مهارت تيغه خو
و اگر مهارت شمشير ميااُ رن فنگم ياد بگيرم
شکست ناپذير خواهم شد
خواسته خدا
خواسته خداست
مغازه دار
اين روزها چه اتفاقي افتاده؟
همه مشتري هاتون ادماي عجيب هستن
ميتوني اين عادتو عوض کني؟
تا وقتي پول داشته باشه هيچي ديگه بارمون مهم نيست
به ما مربوط نيست چه جور ادم هايي هستن
اگر کسي بشنوه که تو داري چي ميگي
حتما ميميري
برو سر کارت
پيشخدمت
لطفا بيا اينجا اومدم
بله خانوم چه فرمايشي داريد؟
ما يه گوشت کبابي ديگه ميخوايم
حتما يه گوشت کبابي ديگه
پيشخدمت وايستا
خانوم سفارش ديگه اي داريد؟
من شنيدم مشتري هاي زيادي اينجا ميان
بله تازگي ها اينجا خيلي شلوغه
همه ادمايي که ميان عجيبن
رستوران دار ازم خواسته برم سر کار
ميرم سر کارم
فکر ميکنم که دشمن رسيده
رستوران دار از مشکل ترس داره ولي خدمتکار رک و راسته
بيايد امشب سرک بکشيم
بهتره قدرت فعليمونو به اندازه دشمنمون تخمين بزنيم
من نگرانم که فِي آر نتونه
نتونه از پس اون همه ادم بر بياد
نبايد نگران باشي
فِي آر الان فرق کرده
اونطور که ميدونم
هيچکدوم از ما نميتونيم حريفش بشيم
فکر ميکنم بايد نگران اقاي فو و رئيس تي ين باشين
فکر ميکنم بايد نگران اقاي فو و رئيس تي ين باشين
اگر جنگ باز داشته باشن
نگراني اي ندارم
اما اين دفعه
فو کان گان تله هايي رو گذاشته
و از خيلي دشمناي فِي آر خواسته همراهش برن
و از خيلي دشمناي فِي آر خواسته همراهش برن
بنابراين
نگرانم که فِي آر تو تله اونا بيوفته
خواهر چهارم،خو فِي اين بچه
از بچگيش باهوش بود
تو يادت نمياد؟
دفعه قبل استاد درياچه اسمان رو ملاقات کرديم
برادر هفتم هم توسط فريب خورد
بيايد بنوشيم
بايد به فِي آر اعتماد داشته باشيم
اما براي ايمن بودن
فردا صبح حرکت ميکنم
خب
گزارش جنرال
چي خبر؟
الان توي قله يو بي يک بهمن شده
در مورد ميااُ رن فنگ و خو فِي چي؟
من توي برف دنبال ردي ازشون گشتم
در يک جايي
نبردشون به پايان رسيده
وضعيت خيلي وحشتناک بود
يک صخره بزرگ شکسته شده بود
اگر درست حدس زده باشم
بهمن بايد توسط نيروي دروني اونا راه افتاده باشه
بهمن بايد توسط نيروي دروني اونا راه افتاده باشه
اونا بايد از کوه پايين افتاده باشن
عاليه
تبريک جنرال
2دشمن بزرگ دربار مثل اب خوردن از بين رفتن
2دشمن بزرگ دربار مثل اب خوردن از بين رفتن
خانوم ميااُ چي؟
خانوم ميااُ کجاست؟
من خانوم ميااُ رو نديدم
به نظرم اين دو شخص در کونگفو خيلي خوبن
حتي اگر از کوه افتاده باشن
دليل نميشه مرده باشه
نميشه بايد پايين صخره رو بررسي کنم
بايد ببينم جسد اونا تيکه تيکه شده
بايد ببينم جسد اونا تيکه تيکه شده
اونوقت ميتونم باور کنم
که اونا ديگه وجود ندارن
جنرال فو يک شخص محتاطن
بريم
خدمتکار بيا اينجا
خانوم چه دستوري داريد؟
ميخوام چيزي ازت بپرسم
خانوم لطفا برام دردسر درست نکنيد
رستوران دار کلي بهم غُر زده
گفته زياد حرف ميزنم بايد مراقب حرف زدنم باشم
همچنين گفته با اينکار خودمو توي دردسر بزرگي مي ندازم
همچنين گفته با اينکار خودمو توي دردسر بزرگي مي ندازم
برادر کوچيک
بيا نگران نباش
بيا داخل حرف بزن
مشتري ازم چي ميخوايد؟ داخل حرف بزنيم
بشين
خدمتکار
در اين اتاق
رستوران دار
نميتونه بشنوه ما چي ميگيم
ميتوني بهمون بگي
اين روزا په ادمايي به رستوران شما اومدن؟
من ميدونم ادماي بدي نيستيد
اما رستوران دار گفته
من نبايد چيزي بگم
وگرنه توي دردسر ميوفتم
2روز پيش 2 نفر شکارچي کشته شدن
کي کشته؟
راهبان کونگفوکار و عالي رتبه اي که ديشب اينجا اومدن
راهبان کونگفوکار و عالي رتبه اي که ديشب اينجا اومدن
اون عالي رتبه خيلي بخشنده بود
ديشب رو پول خيلي زيادي خرج کرد
قيافه يک عالي رتبه رو داشت
بعدش يک مرد ميان سال اومد
بهم پول داد و در مورد يک دختر پرسيد
تو نام اون دختر رو ميدوني؟
فکر ميکنم،ميااُ
ميااُ؟
نکنه که دختر ميااُ رن فنگه؟
ميااُ رولان
برادر خدمتکار،ما فهميديم
امشب
تو هيچي به ما نگفتي
همينطوره همينطوره
No comments yet. Be the first to leave one.