The first 167 lines.
قسمت اول
بیاین بنوشیم
اینجا شانگری لا است(سرزمین مقدس) زمین خداییه که یه جام شراب مارو از طوفان شدید و داد و فریاد دنیا نجاتمون میده
اعلاحضرت شما روشن فکری رو محقق کردین
قطعا.روشن فکری چیزی بیش از گفتن چند تا شعر همراه با شراب، نیست
کاملا درسته. شما پادشاه ادب در سلطنت صلح هستین
(یی جونگ(18مین پادشاه گوریو فکر میکنین سلطنت من صلح امیزه؟
البته.اعلاحضرت شما پادشاه حکیم گوریو هستین
ماهم همینطور فکر میکنیم
مشکل چیه؟
کالسکه تو چاله افتاده
پس منتظر چی هستین؟زود بیارینش بیرون
بیارینش بیرون- اطاعت قربان-
چرا حرکت نمیکنیم؟
یکی از چرخا افتاده تو چاله تکون نمیخوره
احمقا.چطور جرات میکنین تو سفر امپراطور تاخیر بندازین؟
فکر کردین بعد این زنده میمونین؟
چی؟فکر کردی چون سوار کالسکه سلطنتی هستی از من بالاتری؟
ژنرال,سرمن دادی میزنی؟
هرچقدر دلم بخواد سر یه منشی حقیر داد میزنم
چی؟
آقایون
الان اولویت ما بیرون اومدن از این چاله اس
اوه.چیکار کنیم؟
برین کنار
راه بیفتین
ژنرال.بیایین برگردیم سرجامون
دلیل این تاخیر چیه؟
کالسکه افتاده بود تو یه گودال
ای بابا.محافظا چیکار میکنن؟
اعلاحضرت.مقامات ارتشی متکبر و گستاخ شدن.باید یه درسی بهشون بدین
ولشون کن
از سفر تو این طوفان برف خسته شدن
اما اعلاحضرت...
شرابتو بخور
یی سو اونگ حرومزاده
تاوانشو پس میدی
1117 سال بعد از میلاد 250 سال بعد از اینکه وانگ گان گوریو را تاسیس کرد
18 امین پادشاه گوریو یی جونگ بر تخت نشست و روزهایش را با
شراب میگذراند و اطرافش را معشوقه ها نجیب زاده و خواجه های حرمسرا احاطه کرده بودند
بدین ترتیب مقامات نظامی کاملا نادیده گرفته شدند
چون اکثریت انها بی تدبیر و ضعیف بودند
به محافظان دروازه های یی جونگ و مهمانی های مقامات مدنی تبدیل شدند
عیاشی یی جونگ و
فرماندهی مقامات ارتشی به مرور زمان بدتر شد
تبعیض ها شدت گرفت و مقامات مدنی
دوباره به تحقیر عمومی مقامات ارتشی فکر نکردند
جنگجویان شجاعی که به تاسیس کشور کمک کرده بودند
مدت ها بود که از اعتبار و افتخارشان محروم شده بودند و
و به نقطه عمیقی از خشم و کینه رسیده بودند
ژنرال ارشد رئیس محافظان هستم
بیا تو
نذارین کسی نزدیک اینجا شه
خیالتون راحت
ژنرال ارشد بیایین امشب تمومش کنیم
اعلاحضرت
اعلاحضرت حالتون خوبه؟
مثل اینکه زیادی خوردم
اعلاحضرت خواهش میکنم دیگه استراحت کنین
خیلی خب.خودمم خسته ام
فردا وقتی به معبد بو هیون رفتیم ادامه میدیم
اعلاحضرت با خیال راحت استراحت کنین
همراهیش کنین
شب بخیر
هنوز یکم شراب داریم.بیایین بنوشیم
ژنرال ارشد تصمیم بگیرین
تصمیم بگیرین
ژنرال مقامات مدنی تو مهمونی ان و غذا و شراب خوب دارن.اما مارو ببینین
انگار تو کل روز لرزیدن تو طوفان برف کافی نبوده.گشنه ولمون کردن
حتی حیوونا هم رفتارشون بهتر از اینه
هنوز وقتش نشده
وقت نشده؟سربازا نمیتونن بیشتر از این تحمل کنن
فرصتی بهتر از این نیست ژنرال
اگه این فرصتو به دست نیاریم با شلاق تیکه تیکه مون میکنن
ارباب کیم چرا نگاهت انقدر مشوشه؟
فکر میکنم فردا باید به قصر برگردیم
به قصر برگردیم؟
درمورد مقامات ارتشی احساس مشکوکی دارم
اونا ارازل نادونن چه ترسی دارن؟
این ترس الکیتون رو کنار بذارین و با ما نوشیدنی بخورین
ژنرال اینکار برای غصب سلطنت نیست
ما فقط میخوایم مقامات جنایتکار که
رو قضاوت اعلاحضرت سایه انداختن و حذف و دولت رو اصلاح کنیم
حذف کردن چندتا از مقامات کشور رو عوض نمیکنه
من ترجیح میدم با احترام بمیرم تا اینکه بیشتر از این ازم سواستفاده کنن
ژنرال.تصمیم بگیرین
نه.نه
فکر میکنین واقعا شانسی داریم؟
حتی اگه امشب موفق شیم,تو پایتخت ولیعهد و هزاران سرباز هستن
چطوری میخواین باهاشون مقابله کنین؟
اگه شما رهبریمون کنین سربازای پایتخت هم به ما ملحق میشن
به محض اینکه حرکتمونو شروع کنیم نقشه انجام میشه و چه وون قصرو میگیره
قربان,اگه شما نمیخواین بخشی از این ماجرا باشین ما خودمون انجامش میدیم
عجولانه رفتار نکنین
شمشیر دیگه کشیده شده.ما از مرگ نمیترسیم
خیلی خب
وقتی فردا به معبد بوهیون رسیدیم کارمونو شروع میکنیم
اما اگه اعلاحضرت تصمیم بگیره به قصر برگرده شما هم بیخیال میشین
اما...
ما از شما پیروی میکنیم ژنرال
دیگه به اقامتگاهتون برگردین
یه انقلاب انقلاب
پیرمرد نادون
کشتن چندتا پست فطرت چه موضوع بزرگیه؟
یی بانگ بیا خودمون انجامش بدیم
بزرگترین اشتباهت بی صبریته.ما برای متحد کردن سربازا به اسم و قدرت ژنرال ارشد احتیاج داریم
اره درسته
بیا صبر کنیم در هرحال همراها به معبد بوهیون میرن
ولی اگه اعلاحضرت تصمیم بگیره به قصر برگرده چی؟
این اتفاق نمیفته.اون میخواد به معبد بو هیون بره
رفتار سربازا چطوره؟
با استقامت از شما حمایت میکنن
تا وقتی دستور ندادم نباید هیچ عمل عجولانه ای انجام شه
بله قربان
بریم
چی؟
ژنرال ارشد با یی بانگ و یی کو یه جلسه محرمانه داشت؟
بله قربان
اونا دارن یه کاری میکنن...
اعلاحضرت
ملکه مادر,گونگ یه(مادر یی جونگ)
علیا حضرت حالتون خوبه؟
کابوس دیدم
کابوس؟
اره.خواب وحشتناکی بود
ولی خیلی زنده و واقعی بود
ما اماده ی حرکتیم.اعلاحضرت کجاست؟
هنوز تصمیم نگرفته به معبد بوهیون بره یا برگرده به قصر
برگرده به قصر؟درمورد چی حرف میزنی؟
ارباب کیم دون جونگ داره تلاش میکنه متقاعدش کنه که سفرو کوتاه کنیم
کیم دون جونگ؟
چرا میخوای برگردیم به قصر؟
شما اول ماه یون بوک جونگ رو دیدین و
و بیشتر از یک ماهه که بدون استراحت قصرو ترک کردین
و سفر یون هام سا, هیون هوا و هیون وانگ سا رو ادامه دادین
همین غیبت طولانی ای بی احتیاطیه و توصیه میکنم به قصر برگردیم
اینکه من کجا چه اهمیتی داره؟ قصر جاییه که پادشاه هست
و دربار جاییه که وزیرا هستن
درست نمیگم اقایون؟
بله اعلاحضرت
اما اعلاحضرت...
نگرانیتو درک میکنم
ولی وقتی ولیعهد از قصر تو همچین صلحی محافظت میکنه
جای چه نگرانی ای هست؟
اعلاحضرت محافظان سلطنتی از مسافرت شبانه روز
خسته شدن.تجدید نظر کنین اعلاحضرت
ارباب کیم,برای تو محافظا
از امپراطور مهم ترن؟
اعلاحضرت...
من به معبد بوهیون میرم
اعلاحضرت
شنیدم دیشب خواب بدی دیدین
بله
تا وقتی اعلاحضرت به قصر برنگرده اروم نمیشم
زیاد نگران نباشین.میگن خواب ها برعکس واقعیتن
امیدوارم اینطور باشه
علیا حضرت ندیمه چویی هستم
بیا تو
فهمیدی اعلاحضرت کجاست؟
شنیدم تو راه معبد بوهیون هستن
معبد بوهیون؟
هموطوری که گفتین داریم به معبد بوهیون میریم
ولی نگرانم ژنرال ارشد دودل شه
چه منظره زیبایی
اینجا به محل فوق العاده واسه اموزش جنگ جوهاست
باهاتون موافقم اعلاحضرت
محافظا رو برای مسابقه ی سوباک جمع کنین
No comments yet. Be the first to leave one.