The first 200 lines.
با افتخار OpusSub تیم ترجمه تقدیم میکند
♥ به سامدالری خوش آمدید ♥
...میجا
یه زمانی غم با زندگیهامون گره خورده بود
عزیزم! کجا داری میری؟
...عزیزم، الان وقتش نیست. الان نه
مامان
...عزیزم، تو رو خدا نرو
ولم کن
...سانگته
سانگته
تو رو خدا بذار برم تو
تو رو خدا بذار با میجا خداحافظی کنم
...سانگته
سانگته
فقط یه بار
تو رو خدا بذار فقط یه بار دیگه میجا رو ببینم
!میخوام واسه آخرین بار ببینمش
تو رو خدا بذار باهاش خداحافظی کنم، سانگته
!خودتم باید میمُردی
چرا دختر منُ کشتی؟ !تو باید میمُردی
چرا دخترمُ به کشتن دادی؟ چرا؟
!برو بیرون! برو بیرون چرا؟
خاله - چرا؟ -
!برو بیرون - خاله -
منُ ببخش، خاله - !برو بیرون -
خاله - !وای خدا -
!نمیخوام ببینمت! برو بیرون
=مجلس ترحیم=
!مامان بدون تو نمیتونه زندگی کنه
!مامان بدون تو نمیتونه زندگی کنه
اون موقع هر کس به روش خودش به سختی این غمُ تحمل میکرد
و قدرت در آغوش گرفتن دردهای همدیگه رو نداشتیم
=کو میجا، بو میجا=
=بو میجا=
اون موقع غممون زخمهای زیادی از خودش به جا گذاشت
=قسمت 14= =وقتی اشکهایت خشک شد=
نه
هنوزم اینجوری میکنه؟
اون موقع هم همه عصبانیتشُ سر مامان خالی کرد
مامان چند سال جلوش زانو زد و التماسش کرد ببخشدش؟
آره
با این که بچه بودم ولی منم یادمه
انقدر احساس گناه میکرد که تا چند سال پاشُ از خونه بیرون نذاشت
از اون موقع تا حالا همین آش بوده و همین کاسه
اینطوریهام نیست
هشت سال پیش این کارُ کرد تا یونگپیل و سامدال از هم جدا شن
،بعد یه مدت آروم بود
ولی تازگی باز شروع کرده
بابا، چی گفتی؟ هشت سال پیش؟
یعنی هشت سال پیش اون دوتا نمیخواستن به هم بزنن؟
به خاطر عمو سانگته به هم زدن؟
واقعاً؟ عجب
پس این کارا هم به خاطر اوناست؟
چون هنوزم همدیگه رو دوست دارن؟
شما دوتام فهمیدین که اونا دوباره همدیگه رو دوست دارن؟
دوبارهای در کار نیست
انگار هیچوقت دست از دوست داشتن همدیگه برنداشتن
وقتی سامدال بعد از به هم زدن با یونگپیل ،دیگه نتونست با یه آدم حسابی آشنا بشه
فهمیدم یه جای کار میلنگه
شنیدم یونگپیل هم تمام این مدت مجرد بوده
پس تابلو بوده، بابا
.اونا یه زوج معمولی نبودن از وقتی به دنیا اومدن باهم بودن
حتماً فراموش کردن واسهشون خیلی سخت بوده
دلم خیلی برای مامان میسوزه
...اون مردکِ
اوه اوه اوه - بابا کجا؟ -
میرم یه بار و برای همیشه این مسئله رو باهاش حل کنم
آیگو، بابا! فعلاً دست نگه دار
مامان قبلاً یه بار امتحان کرد
مگه ندیدی؟
راست میگه
تا حالا ندیده بودم اینجوری با عمو سانگته روبرو بشه
انقدر حس بدی داشت که حتی نتونست باهاش حرف بزنه
انگار عمو سانگته هم خیلی شوکه شده بود
بایدم شوکه شده باشه
تو این 20 سال اولین بار بود میشنیدم مامان اسمی از خاله میجا میبره
نه این که تو این 20 سال نخواد ازش حرفی بزنه
نمیتونست
جرات نمیکرد
=چو یونگپیل موفق شد= =اولین کنسرت در خانه اُپرا=
فکر میکنی فقط تو درد میکشی
و فقط تو عزادار بو میجایی؟
...منم به اندازه تو درد میکشم و
به اندازه تو دلم براش تنگ شده
!منم
!منم دلم برای بو میجا تنگ شده
اگه آب یه ذره بالاتر اومده بود بدجوری تو دردسر میافتادی
چی تو سرت گذشت که توی اوج مَد رفتی اونجا؟
مگه تابلوی ورود ممنوعُ ندیدی؟
چو یونگپیل، باید باهم حرف بزنیم
یونگپیل
هوم؟
،بچه که بودیم
یادته من همیشه موقع خوردن آبنبات زبونمُ گاز میگرفتم چون یادم میرفت بجومش؟
هوم، معلومه که یادمه
واسه همین همیشه بهت میگفتم کِی باید بجویش
هوم
از بچگی همیشه باهم این کارُ میکردیم
،ولی بعد از این که به هم زدیم
فهمیدم هنوز یاد نگرفتم بجومش
گمونم فکر میکردم تا ابد کنارمی
پس مدام زبونتُ گاز میگرفتی؟
نه
بعد از اون دیگه آبنبات نخوردم
...چون هر بار زبونمُ گاز میگرفتم
یاد تو میافتادم
بعد دوباره درد میکشیدم
پس دیگه آبنبات نخوردم
...در حد مرگ کار کردم و
از هر چیزی که به تو مربوط میشد دوری کردم
خب، فایدهای که نداشت
ولی تو فرق میکردی
چه فرقی؟
...انگار تو ازم دوری نمیکردی
یا نمیخواستی فراموشم کنی
موضوع عکسبرداریِ تابستون امسالِ مجله ایکس
آینههاست
...حس میکردم لحظهای از زندگیم نیست
=چو یونگپیل=
که تو بخشی ازش نباشی
=عکاس اول سال 2023، چو اونهیه=
تو درد نکشیدی؟
چرا
درد کشیدم
...ولی
...اگه سعی میکردم فراموشت کنم و
واقعاً فراموشت میکردم چی؟
اگه دلم خیلی برات تنگ میشد
و دلم برات پر میکشید
...و سعی میکردم صورتتُ یادم بیاد
ولی واقعاً یادم نمیاومد چی؟
تو برام همچین کسی هستی
،سامدال، من
نمیخواستم لحظهای از عمرم بدون تو باشم
...واسه همین
واسه همین فراموشت نکردم
...یونگپیل
نمیخوام یه طرفه عاشقت باشم
نه، نمیخوام
من و تو هشت سال سعی کردیم همُ فراموش کنیم ولی نشد. حالا چی کار کنیم؟
عشق یه طرفه خیلی ناعادلانه است،
...پس بیا فقط
بیا انجامش بدیم
بیا باهم باشیم
بیا عاشق هم باشیم، ها؟
هوم
...بیا
عاشق باشیم
بیا عاشق هم باشیم
...سامدال، میگم - هوم؟ -
،حتی اگه بابام به مخالفت ادامه داد
نباید مثل هشت سال پیش تنهام بذاری
نه
دیگه تنهات نمیذارم
دیگه هیچوقت هیچوقت تنهات نمیذارم
...میگم
،حتی اگه بابات تا آخر هم مخالفت کرد
بیا اگه درد هم کشیدیم تا آخرش باهم بمونیم
فهمیدی؟ - هوم -
هوم
!من دیگه میرم. خداحافظ
تک و تنها با لب و لوچه آویزون چی کار میکنی؟
واسه منم یه پیک بریز
بو سانگدو
میگم چطوره احساستُ به سامدال اعتراف کنی؟
.من همه چیزُ میدونم از همون قدیم میدونستم
!تو هم عجب صبری داریها الان چند ساله؟
آیگو
...وانگ کیونگته میگه
یونگپیل و سامدال دارن سعی میکنن دوباره باهم قرار بذارن
پس تا دیر نشده بهش اعتراف کن
اعتراف کنم؟
اعتراف کنم که چی بشه؟ - اگه بگه نه همه چی تمومه -
اقلاً از این که تنهایی این بارُ ده سال به دوش بکشی که بهتره
حال من بهتر میشه ولی سامدال حالش بد میشه
...اون
اون دیگه به خودش مربوطه
میدونی چیه؟
،وقتی گفتم یکی رو دوست دارم ذوق کرد و میخواست کمکم کنه
اون هیچوقت حسی به من نداشته
،اگه اعتراف کنم دوستش دارم
اونه که باید با احساس شرمندگی
و ناراحتی کنار بیاد
این خیلی خودخواهانه است
نه، بو سانگدو
هیچوقت شانسی نداشتم
یعنی حتی بهترین ساختمونها هم ...بعد از 30 سال
دیوارهاشون ترک برمیداره
...پس چطور ممکنه
...که من هنوز
...ذرهای بینشون
جا نداشته باشم؟
...AS گروه !من بیشتر از همه از اونا بدم میاد
همین که بهش فکر میکنم !از ترس چهار ستون بدنم میلرزه
...آها
باشه، فهمیدم
چیه؟
خطای سیستم نیست؟
کارتهای اعتباریم تا امروز صبح درست کار میکردن که
No comments yet. Be the first to leave one.