The first 35 lines.
يه روز روشنايي ديگر برنگشت.مردم فراموش کردند که چگونه حرفهاي خوب بزنند
Dreamcatcher - Scream
جلوي چشماي بسته م
داره رنگ خون ميگيره
بهم بگو چرا
من دروغ نميگم
يه باد سردي ميوزه
ميتونم حس کنم نگاها همه به منه
تمام دردها داره تو رگام جاري ميشه
دستاي بسته م داره بي حس ميشه
حتي اگه همه به طرفم سنگ پرتاب کنن
نميتونم فرار کنم
اين که
اينکه اصلا
اينکه اصلا خنده دار
اينکه اصلا خنده دار نيست
اين واسه کيه؟
يکي لطفا بهم بگه
حالا
حالا تو اين
حالا تو اين جاده ي
حالا تو اين جاده ي آتشينم
خواهشا ، نميخوام جيغ بزنم
نگاهاي
نگاهاي شرور
نگاهاي شرور ميان
من چشمامو باز ميکنم
من چشمامو باز ميکنم
خواهشا ، نميخوام جيغ بزنم
جيغي که توي تاريکي پخش ميشه
حقه هاي پشت نقاب
اعجوبه هاي مضحک
اين تنفر روز افزون
هدف هاي مختلفي به وجود مياره
حتي اگه اين عطش سوزان رو از بين ببرم
No comments yet. Be the first to leave one.