The first 153 lines.
!ارتقاء تجهیزات
!کیریتو
!کیریتو
!حالت خوبه؟ کیریتو
شوالیۀ اسمانتوس
!کیریتو
!کیریتو
!پیام سیستم !تولید عنصر درخشان
!پیام سیستم !انتقال زندگی انسانی از خود به دیگری
.کیریتو
.ممنون، یوجیو
.من دیگه خوبم
!به خودت فشار نیار
درسته زخمات بسته شدن !ولی هنوز کاملاً خوب نشدن
نسبت به وقتی که گوبلین ها داغونم کردن .این یکی چیزی نیست
.از این حرفا گذشته، بیشتر نگران اونم
...ولی اون
!اون میخواست تو رو بکشه
...با نفرت نمیتونی پیروز بشی چند دقیقه پیش همچین چیزی گفتی، درسته؟
درسته که اون شوالیه به خاطر خشم ...و نفرت شخصی مبارزه نمیکرد، ولی
...ولی... من
هنوزم نمیتونم کلیسا .و شوالیه های صداقت رو ببخشم
نه تنها قدرتمند هستن .بلکه این همه قابل اتکا هم هستن
اگه واقعاً میخوان از نژاد انسان محافظت کنن
...چرا از این قدرتی که دارن، بهتر
مطمئنم اونا هم دارن .با شک و تردید توی خودشون می جنگن
احتمالاً اگه با فرمانده ـشون ملاقات کنیم .بیشتر بتونیم همدیگه رو درک کنیم
.یوجیو، کنترل کامل سلاحت، فوق العاده بود
!کسی که اون شوالیه ها رو شکست داد، تو بودی
...پس دیگه
لازم نیست از فاناتیوی انسان .یا شوالیه های چرخان، نفرتی داشته باشی
...انسان؟ آره، درسته
.توی مبارزه این یه موضوع رو خوب متوجه شدم
.اونم یه انسانه
.برای همینم اینقدر قوی بود
.دقیقاً همینطوره
.اونا خودشون رو به عنوان خوبی مطلق می بینن
.ولی احتمالاً برای تو، شرارت مطلق هستن
.هم ما هم اونا از درون انسانیم
هیچ راهی وجود نداره که انسان بتونه .توی چیزی مطلق باشه
...اوه، داشت یادم می رفت
.با این، اون بچه ها رو از سم خلاص کن
،قبل از دادن پادزهر ...خنجر های سمی ـشون رو بردار
.و مطمئن شو سلاح دیگه ای رو مخفی نکرده باشن
...کیریتو
در مورد مدیر اعظم هم همچین عقیده ای داری؟
!پیام سیستم !تولید عنصر درخشان
!کیریتو
!کمکم کن .نمیتونم جلوی خون ریزی رو بگیرم
.باشه
.فایده ای نداره، کیریتو .خون زیادی از دست داده
!ولی اگه بمیره، ناپدید میشه
بعد از صد سال زندگی کردن ...بعد از اون همه تردید، عاشق شدن و رنج کشیدن
!نمیتونم جازه بدم یه روح اینجوری ناپدید بشه
!صدام رو میشنوید، فرقی نمیکنه کی باشه
!میدونم شوالیه مقدس دیگه ای هم این اطراف هست
!بیاید رفیقتون رو نجات بدید
!راهب یا راهبه، یکیتون بیاد کمک
،خواهش میکنم .اگه کسی داره ما رو می بینه، بیاد کمک کنه
!درسته
!اینکار رو نکن، کیریتو !اون رو برای مدیر باید استفاده کنیم
!خودم میدونم
.ولی اگه از این استفاده کنم، نجات پیدا میکنه
وقتی میدونم با این نجات پیدا میکنه .نمیتونم ازش استفاده نکنم
.از دست تو، نمیدونم چی بهت بگم
کاردینال، توئی!؟
...معذرت میخوام، من
،لازم نیست معذرت خواهی کنی .شرایط رو درک میکنم
.فاناتیو سینتسیس دوم رو درمان میکنم
ولی با این حال، درمان کامل زمان می بره .پس بدنش رو میارم پیش خودم
،بر اساس چیزایی که دیدم .احتمال میدم مدیر اعظم هنوز کاملاً بیدار نشده
اگه قبل از بیدار شدنش ...توی طبقه آخر بهش برسید
.میتونید بدون استفاده از خنجر، نابودش کنید
.عجله کنید، چند تا شوالیه بیشتر باقی نمونده
.ببخشید کنترلم رو از دست دادم، یوجیو
نه، کاری نکردی که لازم باشه .به خاطرش عذرخواهی کنی
.راستی، کاردینال یه چیز عجیب گفت
یه چیزی تو مایه های اینکه .مدیر هنوز کاملاً بیدار نشده
منظورش اینه که الان خوابه؟
کاردینال بهم گفته بود، مدیر و شوالیه ها ...برای اینکه عمر طولانی داشته باشن
.خیلی تحت فشار هستن
.مخصوصاً مدیر که به نظر میاد بیشتر روز رو خوابه
خب، فکر کنم اگه ببینیمش .متوجه موضوع می شیم
این دیگه چیه؟
!هوی، یه چیزی داره میاد
.ببخشید منتظرتون گذاشتم مایلید به کدوم طبقه برید؟
گفتی کدوم طبقه!؟
پس یعنی میخوای ما رو به طبقات بالا ببری؟
.خب، ما فراری هایی هستیم که کلیسا دنبالمونه
...یعنی میتونیم از این آسانسو ...نه ، منظورم اینه که
مطمئنی که میتونیم از این سکو استفاده کنیم؟
.وظیفۀ من حرکت دادن این سکوی شناوره
.دستور دیگه ای دریافت نکردم
.که اینطور، پس با تشکر ازش استفاده میکنیم
!هوی
مطمئنی مشکلی پیش نمیاد؟
.آخه به نظر میاد راه دیگه ای غیر از این وجود نداره
...خب... اینم حرفیه، ولی
خب اگه ممکنه، ما رو ببر .به بالاترین طبقه ای که میتونی
.هر طور که شما مایلید
!پیام سیستم، تولید عنصر محیطی
!عنصر حرارتی
ببینم، چند وقته مشغول این کاری؟
.تقریباً 170 ساله که این وظیفه رو به عهده گرفتم
گفتی 170 سال!؟
تمام مدت داشتی این سکو رو حرکت میدادی؟
.نه تمام مدت
،موقع ظهر میتونم ناهار بخورم
.و البته، شب هم میخوابم
.نه، منظورم این نبود
اسمت چیه؟
...اسمم
.فراموشش کردم
.همه اُپراتور صدام میکنن
.امم... خب، ما داریم میریم تا یکی از اشخاص مهم کلیسای حقیقت رو شکست بدیم
.همونی که این وظیفه رو بهت داده
که اینطور؟
اگه کلیسا نابود بشه و از این وظیفه آزاد بشی، چیکار میکنی؟
آزاد؟
.من جز این استوانه، چیزی از دنیای بیرون نمیدونم
.برای همین، نمیتونم بگم چه وظیفهای رو انتخاب میکنم
...ولی، اگه منظورتون کاریه که دوست دارم امتحان کنم
.دوست دارم با این سکوی پرنده آزادانه توی آسمون پرواز کنم
.ممنون از صبرتون
.اینجا طبقهی هشتادمه، باغ روی ابرها
قبلا فکر میکردم وظیفهای وجود نداره که مثل مال من .تموم نشدنی باشه
.ولی خوششانس بودم که تونستم بعد بزرگ شدنم بازنشست بشم
...نسبت به وظیفهی اون دختر
،کاردینال گفت حتی اگه با جادو زوال طبیعی عمر رو متوقف کنی
.نمیتونی جلوی پیر شدن روح رو بگیری
،کم کم خاطرات رو تحت تاثیر قرار میده
.تا جایی که آخرش از بین میری
.کاری که کلیسای حقیقت میکنه اشتباهه
.برای همین من و تو تا اینجا اومدیم که مدیر رو شکست بدیم
...ولی
.ولی، همه چیز به اون ختم نمیشه، یوجیو
.چالش واقعی هنوز جلومونه
،نمیتونیم وقتی مدیر رو شکست دادیم بقیهش رو بسپاریم به کاردینال سان؟
.نه. وقتی آلیس رو پس گرفتیم برات توضیح میدم
کیریتو؟
...این
.آلیس
.لطفا یکم دیکه منتظر بمونین
،چون امروز هوا خیلی خوبه
.میخوام با تمام وجود نور آفتاب رو حس کنم
.لازم نیست تو بجنگی، یوجیو
.فقط هرطوری شده با خنجری که کاردینال داد به آلیس ضربه بزن
.حتی اگه لازم بشه جونم رو به خطر بندازم، جلوی حملهش رو میگیرم
...ولی
.راه دیگهای نیست
،عمدا میذارم منو بزنه و بعدش جلوی حرکتش رو میگیرم
اون موقع از خنجر استفاده کن. فهمیدی؟
.شرمنده
No comments yet. Be the first to leave one.