The first 200 lines.
ترجمه از حسین رضایی و رضا حضرتی DeathStroke , HosseinTL
وقتی به یاد میارمش...
یادم میاد که فکر میکردم به اینکه...
کل جمعیت پنسلوانیا تو گرینزبرگ
14 هزار و 892 نفره
اگه این رقم رو به تعداد روزهای سال تقسیم کنی
هر روز 41 نفر روز تولدشون با هم یکیه
تو سالهایی که من عمر کردم، جمعیت 12.6 درصد کاهش داشته
به زودی یه 12.6 درصد دیگه هم کم میشه
و تکرار
و تکرار
و بازم تکرار
تا جایی که فقط من باقی میمونم
من بدون تو
من و تنها چیزی که منتظر بودم تا بفهمم
اینا هم منتظر بودن
اونم وسط ناکجاآباد
تو مطب این پزشک
ساعت هفت و نیم صبح
بیست روز پیش، من بیست سالم شد
حالا دیگه هممون منتظر بودیم
چند سال دیگه شاهد تولدمون هستیم
یه سال یا صد سال
اینکه آیا کسی هست که تو تولدت کنارت باشه یا نه
من همهی روزهای تولدم رو تو گرینزبرگ گذروندم
هر روز
هر دقیقه
هر ثانیه
وقتی به یاد میارمش، یادم میاد که باور داشتم
همهچی با یه لحظهی خاص شروع میشه
دنیل
دنیل
دنیل
شنیدی الان چی گفتم؟
برات مهم نیست
هیچی هم نمیدونی. همه چی به گاست
دیگه حرف زدن باهات چه معنیای داره؟
چطور میتونی این حرف رو بزنی؟
بعد از... بعد از اتفاقات پارسال، بعد از رفتارهای مامانم، بعد از بابام؟
- من... - بس کن. فقط بس کن
نگم نمیخوام عاقبتم مثل اون بشه؟
تو هم نمیخوای
صادقانهترین حرف عمرم رو میخوام الان بگم: برو به درک
اصلا همون که تو میگی
مامانت چی؟ باهاش حرف زدی؟
بعد از فارغالتحصیلی نه
ببین، منظورم این نبود که برات مهم نیست، منظورم این نبود
- کاملاً معلومه منظورت چی بود - واقعاً؟
من گشنمه
چی؟ چی میگی الان؟
یه نمونهی واضح حرف زدن: «من گشنمه»
که واقعاً هم هستم. گشنمه
بیخیال، اینا چیه میگی؟
حوصلم هم سر رفته. هم گشنمه هم حوصله ندارم
پس میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم
برم فروشگاه پورن. دیگه الان به سن قانونی رسیدم
همونی که توش دخترا فقط لبخند میزنن؟
نه، اون کلوب رقص لختیه
بیشتر منظورم اونایی که بود که کنار «بارنز اند نوبل»ـن
منظور من این بود که...
هیچ ربطی به خانواده تو نداره
فقط منظورم این بود که به زودی از اینجا میری
میری کالج
- فقط یه مدرسه دولتیه - که چی؟
دور نیست خب
بازم بهتر از اسیر اینجا بودنه
میدونستی «مونت پلزنت» (تپه دلپذیر) قبلا اسمش «هل تاون» (شهر جهنمی) بوده؟
حقیقت نداره
- داره - چرا؟
قضیه مال دهه بیست و ایناست
معدنچیهای معدن زغالسنگ تو مونت پلزنت زندگی میکردن
در حالی که رئسای پولدارشون تو اسکاتدیل رو تپه زندگی میکردن
باید به گذشته برگردن
و اسم کل منطقهی کوفتی رو بذارن شهر جهنمی
بابت اون حرکت شرمنده. خیلی "کوسهپا" بازی درآوردم
- من نظرم "ساحرهی دریایی" بود - نمیفهمم
یه کوسهپا میتونه حیوون خونگی خوبی باشه
ساحره دریایی جنیفر انیستون ـه
من جنیفر انیستون رو دوست دارم. از قدیم همدیگه رو میشناسیم
رفیق فابیم اصلا
- در ضمن نباید بگی خط - چی؟
دیگه هیولای دریایی که نبودم
- کوکائین نیست که - هیولا نه، ساحره، خیلی هم بودی
از این شیشه ارزوناست
مسئله اینه که حقیقتاً نمیتونم اینجا رو تحمل کنم
حداقل الان لازم نیست در به در دنبال شغلی بگردم که بیمهی دندونپزشکی داشته باشه
نباید عاقبتم مثل این آدمای حال به هم زن بشه
نمیخوام با ماشینی که 12 ساله زیر پامه برم محل کار مزخرفم
- نمیخوام به خیانت به زن چاقم فکر کنم - اون نور رو میبینین؟
دلم نمیخواد یه کار ریدمونی با حقوق ریدمونی داشته باشم که بتونم یه ماشین ریدمونی کارکردهی دیگه بگیرم
لیسا، تو میبینی؟
- تو روحت! - چیکار کنیم؟
دنیل، گوشیت رو قایم کن
باورم نمیشه پلیس پیداش شده
همگی دستاتون رو تمیز کنین
من قراره برم دانشگاه "امآیتی"
من یه فکری دارم
کمکی از دسم برمیاد، جناب سروان؟
تو ماشین چه خبره؟
هنوز مطمئن نیستم قربان
بساطت رو ببر یه جا دیگه
- تو روحتون، لعنتی - بیا بخورش پلیس جون
لیسا ماروشکا؟
امروز حالتون چطوره؟ میخواین سفارش بدین؟
حدود دو سال پیشخدمتی میکردم
یخرده کمتر از دو سال
- من یه مدیر منابع انسانیام - من یه سرآشپز و مالک رستورانم
من علم مصرف خانواده تدریس میکنم که قبلاً بهش میگفتن اقتصاد خانگی
من یه سرایدارم
برای بخش کار میکنم، کار خوبی هم هست
هرچند که زمان کاری مزخرفی داره
من یه مادر خانهدارم
بعضی روزها حس میکنی با هیچ آدم بالغ دیگهای حرف نمیزنی
من 25 سال تو نیروی پلیس پنسیلوانیا خدمت کردم
من نماینده اتحادیه کارمندان عمومی مدرسهها هستم
یعنی معلمها و کارکنان اونها
مثل راننده اتوبوسها، کارکنان کافهتریا، سرایدارها
بدترین ایرادش تکراری شدنشه
شایدم اینه که مجبوری مثل دلقک سیرک تعادل رو بین چند تا چیز برقرار کنی
نه
همون تکراری بودنه
خب، حالتون چطوره؟
غذاهای ویژه رو براتون بگم؟
چی میل دارین براتون بیارم؟
نوشیدنی میل دارین؟
میخواین چجوری سرو بشه؟
چیز دیگهای میل دارین بیارم؟
و تکرار...
و تکرار...
و تکرار
حاضری؟
وقتی به یاد میارمش، یادم میاد میشنیدم...
14 درصد جمعیت گرینزبرگ
زیر خط فقر زندگی میکنن
درآمد متوسط سالیانهی هر نفر 24 هزار و 599 دلاره
از هر شش نفر یکی مدرک دانشگاهی داره
از هر ده زوج، 9 زوج حداقل یه بچه دارن
هر سال حدود 90 نفر بر اثر اوردوز با مواد مخدر میمیرن
وقتی به یاد میارمش...
یادم میاد که میدونستم...
من هیچوقت وضعم بهتر از بقیه نمیشه
دکتر وودز یه دقیقه دیگه تشریف میارن. اول باید فقط...
فکر میکردم...
بیخیال، ببخشید
میخوای از بیمه مامانت استفاده کنی؟
اگه اشکالی نداره آره
شماره بیمهش رو داری؟
شماره بیمهش؟
میدونی شرکت بیمهش چیه؟
گمونم...
نه، نمیدونم
هیچ اطلاعاتی درباره بیمهش داری؟
عه...
من و مامانم دیگه با هم حرف نمیزنیم
لیسا، بابت بابات خیلی متأسفم
تقصیر تو که نبود
مطمئنم میتونم بیمهی مامانت رو اینجا پیدا کنم
بنظر میاد نسبت به معاینهی قبلیت
یکم وزن اضافه کردی
ضربان قلبت یکم تنده
کاری انجام دادی که نباید؟
نه. من کلاً کاری نمیکنم
فشار خونت 136 روی 94 ـه
عادیه؟
عادی 120 روی 80 ـه
پاشو! یه کاری بکن!
نکن...
باورم نمیشه یه سال گذشته
کلاس فلسفه رو تازه تموم کردم. محشره لامصب
درباره ویتگنشتاین بود. یه حرف خیلی سنگینی زده
گفته: "مرگ رویدادی در زندگی نیست، ما مرگ را تجربه نمیکنیم"
نظرت چیه؟
من فکری نمیکنم. بقیه آدما تجربهش نمیکنن؟
میخوای بشینی؟
من... برات یه سوپرایز دارم
- جدی؟ - میخوام ببرمت یه جای بد که مواد خوب بزنیم
تولدت مبارک (نوزدهمین)
استادم گفت که مقالهام بی نقصه
میگفت حرف دل منه
"بی نقص"
روی موضوعات ویتگنشتاین تمرکز کردم
باید بخونیمشون
تمرکز کردم روی...
«اگر کسی ابدیت را...
نه بصورت زندگی مادی بیکران، بلکه بصورت بی حد و مرز بودن زمان درک کند...
آنوقت میتواند در زمان حال تا ابد به زندگی خویش ادامه دهد.»
و حقیقت هم داره...
مهم اینه که زمان حال رو دریابی
همین لحظه
چیزای زیاد برای دیدن، انجام دادن...
و تبدیل شدن وجود داره
من نباید تو خونه تو گرینزبرگ...
زندانی بشم
خانواده
باور
مقاله رو با نوشتهی اون تموم کردم
«از آنجا که میدان دید ما بی حد و مرز است، عمرمان نیز بینهایت است.»
خستهام
حس میکنم کل شب داشتم حرف میزدم
No comments yet. Be the first to leave one.