劇場版「空の境界」第二章 殺人考察(前)
The first 200 lines.
شب بخیر
قبل از اینکه زندگی دبیرستانیتون رو شروع کنید , چیزی هست که میخوام بهتون بگم
...همونطور که ممکنه بدونید , تمرکز مدرسه ما روی آزادیه
! ببخشید
یه لحظه وقت دارید ؟
درست حدس زدم , شما دختر اون روزی هستید
شما...کی هستید ؟
خانوم شیکی
لطفا امشب زود برگردید خونه
هرچی که بیشتر در دل شب میریم , تیرگی هم بیشتر میشه
فکر میکنم دارم توی یه شهر خالی قدم میزنم , چون دوست دارم تنها باشم
یا شاید میتونه این باشه که من دوست دارم فکر کنم تنهام ؟
بفرمایید
این سوغاتیه اُکیناواست
درسته , درباره اینکه میخوای به اونجا بری صحبت کرده بودی
,اقیانوس زیبا بود , هوا عالی بود من هروز میرفتم شنا
! فوقالعاده بود
اما واقعا برنزه شدی
مثل همیشه ناراحت بنظر میای
شیکی
الان هوای بیرون خوبه , اما فکر کنم بزودی سرد بشه
حتی تو زمستون هم اونو میپوشی ؟
احتمالا
اما تا موقعیکه چیزی روش میپوشم اشکالی نداره
پس چیزی وجود داره که بتونی روی کیمونو بپوشی ؟
معلومه که هست
برای مثال , مثل یه ژاکت چرمی ؟
همونطور که گفتم یه قتل بود
آخرین روز تعطیلات تابستونی بود تو قسمت غربی فروشگاهها اتفاق افتاد
گرچه , هنوز توی اخبار اعلام نکردن
...اتفاق خوبی نیست
صبر کن
کوکتو کون , از کجا همچین چیزی رو میدونی ؟
یه آشنایی دارم که تو اون محلهاس
شنیدم که هر دو دست و پای جسد بریده شده
فقط دست و پاهاش ؟
انسانها" اینجوری میمیرن ؟"
,اگه خون زیادی از دست بدی , باعث کمبود اکسیژن میشه ...و اجزای اصلی بدن از کار میوفتن
اما تو این مورد , احتمالا دلیل مرگ شوک بوده
و قاتل ؟
اه , متاسفم
فکر کنم نباید در این باره باهات صحبت میکردم
اشکالی نداره
,مسئله این نیست که به من مربوط نمیشه
...اما
چیه ؟
این مسئلهای نیست که موقع غذاخوردن درموردش صحبت بشه
حق با توئه
کار همون طرفه ؟
به احتمال زیاد بله
چهارمی ؟
وحشتناکه
چند وقته مُرده ؟
اِه...حدود 3 ساعت
این دیگه چیه ؟
از امروز به بعد , تمام فعالیتهای بعد از مدرسه ممنون است
تمام دانشآموزان باید سریعا به خونه برگردن
تکرار میکنم
از امروز به بعد , تمام فعالیتهای بعد از مدرسه ممنون است
تمام دانشآموزان باید سریعا به خونه برگردن
ریوگی سان ؟
بله , خودم هستم . چی شده ؟
دنبال کوکتو کون میگردی ؟
شما کی هستید ؟
میدونم خشمگینی , اما 4 بار یکم زیاد نیست ؟
من یه چتر دارم
مشکلی ندارم . یه نفر میاد دنبالم
پس...تا اونموقع میمونم
اشکالی نداره ؟
! کوکتو کون
بله !؟
چی شده ؟
تا الان کجا بودی ؟
اه , توی اتاق انجمن دانشآموزها بودم
یه جشن خداحافظی برای یه شاگرد سال آخری داشتیم
اسمش "شیرازومی ریو" بود
اون ناگهانی مدرسه رو ول کرد چون فهمیده بود کار دیگهای باید انجام بده
من دعوتت کردم , نکردم ؟
برای چی نیومدی ؟
پس دعوتت جدی بود ؟
! البته که بود
چه فکری با خودت کردی , شیکی ؟
پنجمی
شما بُردی
امروز کارت خوب بود
مبارزهات با پدرت چطور پیش رفت ؟
گمشو , آکیتاکا
خودم میتونم عوض کنم
خودت میدونی که خدمتکار شخصی من نیستی
اگه به برادر بزرگم خدمت کنی بدرد بخورتری
درنهایت این مردها هستن که به جایی میرسن
نه
شما تنها جانشین محتمل خانواده ریوجی هستین
چون برادر شما خصوصیات خانواده رو به ارث نبردن
این جانشینی مزخرف به چه دردی میخوره؟
,اگه اون بفهمه که یه شیکی دیگه داخل منه
چه فکری با خودش میکنه ؟
درسته که داری با ریوجی میری بیرون ؟
منظورت چیه گاکتو ؟
چی داری میگی ؟
همه میدونن که تو عاشق ریوجی شدی
همه ؟
برای همین میخواستی با من صحبت کنی ؟
تو موقع نهار فقط میتونی به کارهای کلوب برسی , درسته ؟
برای چی برنمیگردی کلوب جودو ؟
بیخیال , بهم بگو. منو سرگردون نگه ندار
یه سوءتفاهمه
شیکی فقط یه دوسته , نه بیشتر نه کمتر
شیکی رو میگی ؟
امکان نداره ریوجی اجازه بده یه همکلاسی ساده اونو با اسم کوچیکش صدا کنه
این چیزیه که اون میخواست
اون دوست نداره با اسم خانوادگیش صداش کنن "یا بهش بگن "شیکی سان
واقعا ؟
وقتی بهش میگم ریوجی سان بدجور نگاهم میکنه
ترسناکه
حالا فهمیدی ؟
آره , چه داستان خسته کنندهای
پس این واقعیت که که شما دو تا کنار همدیگه زیر جایی پناه میگیرین تا بارون بهتون نخوره معنیای نداره , آره ؟
صبرکن , اینو از کجا میدونی ؟
الان دیگه ریوجی مرکز توجهِ و همه نسبت بهش کنجکاون
حتی وسایلش هم ممکنه موضوع صحبت بشن
آدمهای زیادی از این مدرسه قراره برن دانشگاه , درسته ؟
شاگرد ارشد میگه میزان قبولی بالاست
بهرحال , چرا ریوجی ؟
! هرجور بهش نگاه کنی اون به تو نمیخوره
شیکی اینقدر هم ترسناک نیست
چی داشتی میگفتی ؟ "اون بیشتر از یه دوست نیست"
اون یه دختر ترسناکه
اگه نمیتونی درک کنی , یعنی دیگه عاشقش شدی
...میدونم
خب حالا نکته مثبتش چیه ؟ چهرهاش ؟
شخصیت اون سمتهای جذابی هم داره
اگه بخوام به یه حیوان تشبیهش کنم میگم یه خرگوشه
نگو که ریوجی از اون دسته آدماییه که میخواد تو تنهایی بمیره
هی , کوکتو
منتظرت گذاشتم ؟
ببخشید , خیلی طول کشید تا از دست آکیتاکا خلاص شم
چیه ؟ چون فقط یک ساعت دیر کردم عصبانیای ؟
واقعا مَرد بیطاقتی هستی
تو شیکیای دیگه...درسته ؟
آره . جور دیگهای بنظر میام ؟
بهرحال , داریم وقت رو تلف میکنیم
میگذارم به عهده تو که کجا بریم
بزن بریم
در کل بخوایم بگیم , این یه شخصیته که به دو قسمت تقسیم شده
من شیکیاَم , و شیکی همیشگی که میبینی
اما ما دو آدم متفاوت نیستیم
ریوجی شیکی همیشه یه نفره
تنها فرق ما خواستههامونه
خواسته ها ؟
من میخوام با تو صحبت کنم , کوکتو . فقط همین
,این چیزی نیست که شیکی بخواد انجام بده برای همین من بجاش انجام میدم
فهمیدی ؟
...هم , قسمتیش رو
اما چرا داری اینو به من میگی ؟
فکر کردم بیشتر از این نمیتونم ازت مخفیش کنم
دراصل , من سرکشیهای شیکی رو دوست دارم
سَرکِشی چیزیه که بیشتر اوقات دوست دارم انجام بدم
اما تا الان کسی نبوده که بخوام اینکارو روش انجام بدم
نگران نباش
ممکنه ما تفاوتهایی با هم داشته باشیم اما من هنوز شیکیام
همینجوری اتفاقی برات دیوونه بازی درنمیارم
اما اخیرا , ما نمیتونیم با هم کنار بیایم
درواقع , شیکی کنترل بدنش رو بدست گرفته مهم نیست چقدر باهاش مبارزه کنم
من فقط تونستم باهات ملاقات کنم چون شیکی اجازه داد
احتمالا بعدا پشیمون میشه
"شیکی هیچوقت نمیگه "اشکالی نداره , برو کوکتو رو ببین میگه ؟
درسته
این بخش از تو رو دوست دارم
اما شیکی دوست نداره
برای همین میگم با هم به مشکل خوردیم
بسیار خب , برای امروز کافیه
تا بعد
از تو خوشم میاد , پس دوباره همدیگه رو میبینیم
اینم از چایی
متشکرم , اُما سان
شما دو تا هنوز دست از این عادت برنداشتین
شاید اینجوری میوه خوردن تو خونِ شماست
عموت هم وقتی زنده بود همینکارو میکرد
شام بزودی حاضر میشه , پس زیاد نخورین
امروز اینجا غذا میخوری داسوک چان , درسته ؟
فقط برای اطلاع , غذای امشب چیه ؟
سیاکی" داریم"
! منم میخوام
میخوام بدونم چه نوع غذایی رو دوست نداری
,برگردیم به صحبت قبلی که داشتیم میکردیم
بدن قربانی دوم از وسط نصف شده بود
نفر سوم , دست و پاش بریده شده بود , بعد دستهاش به رانهاش دوخته شده بود و پاهاش به شونههاش
نفر چهارم تکه تکه شده بود و یه جور علامت روش گذاشته شده بود
و با دستها و پاهای پنجمی یه علامت ساخته شده بود
کاملا مشخصه که طرف غیرطبیعیه
آره. اینقدر واضح بودنش هم عمدی بنظر میاد
میکیا , تو چی فکر میکنی ؟
من نمیتونم نظر تخصصی بدم
...اما
اما ؟
فکر کنم قاتل به کشتن معتاد شده
هیچ انگیزه یا روش خاصی وجود نداره
تمام قتلها بیرون اتفاق افتاده , اما اگه قاتل نتونه کسی رو بیرون پیدا بکنه , ممکنه به سمت خونهها کشیده بشه
چیزی که میخوام بهت بگم محرمانهاس ؟
No comments yet. Be the first to leave one.