The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Handmaids Tale S01E01 WEBRip x264 MOROSE
A Commentary by masih_mzsh

Tags

webrip
web
x264
BRip
x265
HEVC
Published on: 2019-07-22
Downloads: 53
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قصۀ ندیمه - قسمت ۱، آف‌فرد

‫تو خوبی؟ ‫حالش خوبه؟

‫بیا، بیا عزیزم.

‫بیا اینجا عزیزم، بیا اینجا. ‫بذار مامان یه نگاه بهت بندازه.

‫بیا اینوَر. بیا اینوَر.

‫سرت چیزیش شده؟ ‫به ماشین خورد؟‌‌‌‌‌‌‌

‫اشکال نداره.

‫خیلی خب. ‫باید خودت ببریش. باشه؟

‫- نه، نه، نه. ‫- برو. تقریباً سه کیلومتر به سمت شماله.

‫طرف گفت یکی اونجا می‌بینتمون.

‫- باشه، با مامان برو. ‫- خودت چی؟

‫چیزی نیست. شماها برین. ‫بدوین، بدوین، بدوین.

‫من درست پشت سرتون میام.

‫سریع‌تر. حواست باشه.

‫مواظب باش.

‫حواست به راه باشه.

‫برو به چپ، عزیزم.

‫بجنب. ‫سریع برو.

‫برو چپ. ‫همین‌جوری.

‫می‌بینیش؟

‫می‌بینیش؟

‫از اون طرف رفت.

‫همین‌جا بمون، عزیزم.

‫بیا عزیزم. ‫دختر خوب.

‫همین‌جا قایم می‌شیم. ‫سریع، سریع، سریع.

‫سرتو پایین بگیر. ‫دختر خوب.

‫حالا ساکت بمون، باشه؟ ‫ساکت بمون.

‫پشت اون درخت رو نگاه کن.

‫- مامان؟ ‫- هیش.

‫ساکت، دختر کوچولوم.

‫ساکت.

‫نمی‌بینمش.

‫نزدیک اونجا توقف کنین!

‫بزن بریم. دختر خوب. ‫دختر خوب.

‫مامان!

‫مامان، دارن میان!

‫حرکت کنین!

‫نگهش دارین!

‫- گرفتیمش! ‫- نه!

‫- مامان! ‫- نه!

‫- بگیرینش! ‫- نه! نه! هانا! نه! خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم نبرینش! ‫خواهش می‌کنم نبرینش! نه!

‫- مامان! ‫- نه!

‫نکنین! نه! ‫خواهش می‌کنم! نه!

‫نه! نه! نه! ‫نه! خواهش می‌کنم!

‫- مامان! ‫- نبریـ...

‫نه!

‫یه صندلی،

‫یه میز،

‫یه چراغ.

‫پنجره‌ای هست با پرده‌های سفید...

‫و شیشۀ پنجره، نشکنه.

‫اما این فرار کردن نیست که ازش ترس دارن.

‫یه ندیمه، تا جای دوری نمیره.

‫مهم راه‌های فرار دیگه‌ست.

‫راه‌هایی که می‌تونی توی خودت ‫با یه تیزی باز کنی.

‫یا با یه ملافۀ پیچ و تاب خورده ‫و یه لوستر.

‫سعی می‌کنم به اون راه‌های فرار فکر نکنم.

‫توی روزهای مراسم سخت‌تره اما...

‫«فکر کردن» می‌تونه شانس آدم رو کم کنه.

‫اسم من آف‌فِرِده.

‫قبلاً اسم دیگه‌ای داشتم، ‫ولی الان ممنوعه.

‫خیلی چیزها الان ممنوعن.

‫خب، بالاخره اینجایی.

‫می‌تونی بشینی.

‫این کارو تبدیل به یه عادت نمی‌کنم، ‫فقط همین یه باره.

‫خب...

‫فلانیِ قبلی، کارش به جایی نرسید؟

‫نه، خانم.

‫هوم. بدشانسیه.

‫پس این دومین انجام وظیفته؟

‫بله، خانم.

‫خوبه.

‫ندیمه قبلیمون کاملاً تازه‌کار بود. ‫مثل آموزش دادن یه سگ بود...

‫منتهی، نه از اون خیلی باهوش‌هاشون.

‫فکر می‌کنم قوانین رو بدونی.

‫بله، خانم.

‫خانم صدام نکن.

‫تو یه مارتا نیستی. ‫(زنان نابارور مسن که وظایف خانه بر دوششان است)

‫خب، ببین کی راه گم کرده.

‫این جدیده‌ست.

‫سلام.

‫برکت به میوۀ دل.

‫خداوند به بار نشاند.

‫من فرمانده واترفوردم.

‫خیر به همراهتان.

‫خداوند...

‫مرا حقیقتاً سزاوار سازد.

‫درست.

‫خب...

‫خوبه.

‫خوشحال شدم از دیدنت.

‫شما هم همینطور.

‫بلند شو.

‫می‌خوام تا جایی که امکان داره ‫جلوی چشمم نباشی.

‫می‌فهمی؟

‫بله، خا... بله.

‫خانم واترفورد.

‫اون شوهرمه، ‫تا وقتی که مرگ ما رو از هم جدا کنه.

‫فکر و خیالی به سرت نزنه.

‫اگه مشکل پیدا کنم، باور کن، ‫مشکل هم درست می‌کنم.

‫ریتا، نون رو از بیخ و بن درست می‌کنه.

‫از اونجور کارهاست که دوست دارن ‫مارتاها انجام بدن.

‫بازگشتی به ارزش‌های سنتی.

‫این چیزیه که براش جنگیدن.

‫همیشه وقتی وسط یه کاریم پیدات میشه.

‫زیاد دور برندار.

‫فقط قهوه می‌خوای این صبح؟

‫متأسفانه، وقت کاره.

‫میرم دفتر کارم.

‫چیزی شده؟

‫فقط یه کنفرانس تلفنی با فرماندهان رزمی‌م.

‫بعدش هم جلسات.

‫همیشه یه عالمه جلسه هست.

‫باشه. خب، لازمه امشب زود بیای.

‫البته.

‫می‌دونم سخته، ولی ایمان داشته باش.

‫مزد و پاداشش رو می‌گیریم.

‫قول میدم.

‫فرمانده دوست داره تخم‌مرغش تازه باشه.

‫مطمئن شو تر و تازه باشن،

‫نه مثل دفعه قبل.

‫بذار بفهمن برای کیه...

‫و حساب کار دستشون میاد.

‫باشه.

‫ممنون.

‫می‌خوای کل روز اونجا وایسی؟

‫بی‌ادبیه...

‫دوستت رو بیرون منتظر بذاری.

‫دلم می‌خواد به ریتا بگم که آف‌گلن...

‫دوست من نیست.

‫این که توی دو ماهِ بعد از اینجا اومدنم،

‫به زور ۵۰ تا کلمه باهاش رد و بدل کردم.

‫یه جورایی دلم می‌خواد بهش بگم که ‫من صادقانه باور دارم...

‫که آف‌گلن یه کثافت ریاکار پَسته...

‫با یه دستۀ جارو توی کونش.

‫زیر نظر او.

‫زیر نظر او.

‫ببخشید.

‫اون رانندۀ فرمانده‌ست.

‫اون طرف گاراژ زندگی می‌کنه.

‫مقامش پایینه. حتی تابه‌حال زنی اختیار نکرده.

‫خرید میری؟

‫نه، نیک. میخوام برم بار صدفی، چندتایی رو سر بکشم بالا. ‫(بار صدفی: محل مصرف مشروب با صدف تازه)

‫می‌خوای همراهم بیای؟

‫بله.

‫اگه داری به «تماماً گوشت» میری...

‫بهتره سمت جوجه‌ها نری.

‫خوندم که میزان دی‌اُکسین‌شون بدجوری بالاست. ‫(ترکیبی سمی)

‫دارم به «نان‌ها و ماهی‌ها» میرم.

‫اوه، پس بهتره اصلاً سمت ماهی تُن هم نری.

‫ جیوه؟

‫نه، من فقط زیاد از ماهی تن خوشم نمیاد.

‫شاید بی‌کس و تنهاست.

‫شاید منو می‌پاد.

‫شاید یه چشمه.

‫خیر به همراهتان.

‫برکت به میوۀ دل.

‫خداوند به بار نشاند.

‫آف‌فرد؟

‫حالت خوبه؟

‫بله.

‫کثافت ریاکار پست.

‫خیلی خوبم، ممنون ازت.

‫ممنون بابت پرسیدنت.

‫ما هرجایی دونفری میریم.

‫بالفرض برای امنیت خودمونه.

‫برای اختلاط و هم‌صحبتی.

‫اینها چرت و پرته.

‫اینجا دوستی نیست.

‫نمی‌تونه باشه.

‫حقیقت اینه که داریم همدیگه رو می‌پاییم.

‫اون خبرچین منه...

‫و من هم خبرچین اون.

‫در آب‌وهوای خوبی فرستاده شدیم.

‫که من با خوشحالی استقبال می‌کنم.

‫شنیدم جنگ به خوبی پیش می‌رود.

‫به ارادۀ او.

‫بیشتر شورشی‌ها رو شکست دادیم.

‫توی «بلو هیلز» استحکاماتی داشتن.

‫با دود بیرونشون کشیدیم.

‫خدا را شکر.

‫چندتا از هنرمندانه‌هاشون باشه، لطفاً.

‫اوه، آره.

‫آف‌فرد.

‫باید بریم.

‫سلام.

‫زیر نظر او.

‫تو هم دیدی؟ ‫پرتقال دارن.

‫خدا را شکر.

‫حتماً جنگ توی فلوریدا داره خوب پیش میره.

‫خانم سرخونه‌ت پرتقال دوست داره.

‫مطمئن شو بدونه تو خریدی.

‫نذار مارتاها نفع و اعتبارشو به دست بیارن.

‫ژتون... ژتونی برای پرتقال ندارم.

‫بهشون بگو از طرف فرمانده واترفوردی.

‫واقعاً مقامش بالاست. ‫اسمش توی خبرهاست.

‫من... خبری نخوندم. ‫قول می...

‫بهتره قبل از این که کلاً تموم کنن، ‫یه کم پرتقال بگیریم.

‫بخشش خدا را شکر.

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left