The first 200 lines.
" فصل 4 قسمت 2"
من اوترد پسر اوترد هستم
ببنبرگ که قانونا حق من بود، به طور ظالمانهای توسط عمو آلفریک ازم گرفته شد
...بزرگترین جنجگوهام یا ترسوترینها؟
افرادش ولش کردن و فرار کردن
و اسکاتلندیها حمله کردن تا اونایی که باقی مونده بودن رو ضعیفتر کنن
این دفعه چند نفرو از دست دادیم؟
وقتش رسیده تا چیزی که مال منه رو پس بگیرم
بهم 100 نفر بده، یه هفته بیشتر طول نمیکشه
اگه 200 نفر بدی، یه روزه میگیرمش
اما شاه جدید، ادوارد، تحت تاثیر لرد اثلهلم قرار گرفته
من دیگه اون پسری نیستم که سر تعظیم جلوی خواسته های تو فرود بیاره
اثلرد از مرسیا، ببنبرگ رو به یه چشم دیگه نگاه میکنه
دارم تموم استخونهای فرشتهی محبوبمون رو به عنوان یک نشانهی خوب جمع آوری میکنم
تا به مردم مرسیا نشون بدم که میخوام عظمت رو به سرزمینشون برگردونم
اون آدمای مذهبیش رو واسه معامله کردن یه اثر باستانی به اونجا فرستاده
البته منم دنبال یه مسیحی بودم تا بهم کمک کنه
سلام، بابا
پسرم، که توسط آلفرد ازم گرفته شد و با اعتقادهای مذهبی بزرگ شد
ادوالف فرماندهی مرسیایی
به آنگلیای شرقی سفر کرد تا با هیستن ملاقات کنه
خودت رفتنشون رو دیدی؟
آره، داشتن کمپهاشون رو جمع میکردن و قایقهاشون رو بار میزدن
و حالا اثلرد قصد داره تا سرزمین دانمارکیها رو تصرف کنه
به همون اندازه که میخواد خواهر اردوالف رو به دست بیاره
حسی که من و اثلقلد تاحالا قایمش کرده بودیم
بیشتر از این نمیتونه مخفی بمونه
ولی الان وظیفهم، یبار دیگه منو به شمال کشونده
به ببنبرگ
!همه چیز سرنوشته
ران میتونه یه شرور بشه
این احتمالا آرومش میکنه
ران خرافهی ذهن کافراست حیفه که باورش که باورش میکنی
فینان، یه کاری چیزی بهش بده که انجام بده بله قربان
آه، خدا. آه
هی، بگیر اینو خالی کن
حقیقتو بهم بگو
من یه طعمه ام؟ واسه چی؟
واسه نقشهای که داری ازم قایمش میکنی
نگفتی. من طعمه ام؟ هیچی رو ازت مخفی نکردیم
داریم رد راهبهایی که میتونن وارد ببنبرگ بشن رو میگیریم
باهاشون دوست میشی، وارد ببنبرگ میشی و دروازهی سمت دریا رو به رومون باز میکنی
فکر میکنیم دلایل دیگهای دارین که منو قاطی انتقام خودتون کردین
آره، پس شاید بتونی افتخار و اعتبار به دست بیاری
تنها اعتباری که مهمه، موندنم با خداست
نمیتونی یه بچه رو مجبور کنی که یه جنگجو بشه
خون من تو رگاشه چرا نمیتونه اینو ببینه؟
بخاطر خون خودته که یه تخمسگ یه دندهست
...پدر ما واسه کی داری دعا میکنی بچه؟
ها؟ کسایی که قراره سلاخیشون کنی
اینجوری به نظر میاد که هرچی میخوای رو به دست میاری
وقتی داری انجامش میدی، رحم و مروت به خرج بده
واسه عمو آلفردم؟ کسی که تمام عمرش آرزوی مرگ منو داشته؟
یه قدرتی توی بخشش هست خوبه
پس شاید بخوای ازش استفاده کنی تا منو ببخشی
اون داره به معرفی کردن خودش به عنوان پادشاه مرسیا ادامه میده
و الان که ما اینجاییم داره سربازاش رو از ایلزبورگ خارج میکنه
اثلرد همیشه بلند پرواز بوده
میدونی داره کجا میره؟ شوهرم چیزی به من نمیگه
فقط میدونم دنبال استخونهای آزوالد مقدسه
ادوارد، این خیلی خطرناکه
اگه داره دنبال آزوالد مقدس میگرده یعنی به دنبال جدا شدن از وسکسه
بیشتر مرسیاییها اعتقاد دارن که به هم پیوستن اون فرشته
شکوه و عظمت رو به سرزمین اونا برمیگردونه
آره، ولی مردم صلح میخوان نه جنگ
ولی بازم معلومه که یه نقشههایی دارن
یا اینکه مردم ساده لوح مرسیا رو به سنگ اندازی ترغیب کنن
مردم مرسیا خر نیستن
خب، هرکاری که اون داره میکنه
نباید اجازه بدی پات به این قضیه باز بشه
نباید بهع ضیفترها اجازه داده بشه که شرایط رو تعیین کنن
اگه تو بازی نکنی، اون نمیتونه برنده بشه
این بچهبازیا رو بذار واسه کوچیکا
آه، ببینید کی اینجاست پادشاه آیندهی تمام قلمرو
ببین چقد زبر و زنگه
یه جنگجوی بزرگ قراره ازش ساخته بشه
بله، قطعا
بانو قربان
بله، و همچنین یه بچهی با اقتداره
خواهید دید که یه روز یه زخم کاری به استیاپا میزنه
یه کودک با استعداد
بیا بریم
میخوام بهت یکی از کتابای پدربزرگت رو بهت نشون بدم
بچهی بیچاره رو با زبون لاتین عذاب نده
قراره شاه بشه نه دفتردار
مردای وسکس جنگجو ان
شمشیر بچرخون و حکومت کن
اون به هر چیز با ارزشی بی احترامی میکنه
آره، نگران کنندهست
درست مثل اهداف شوهرم
به الدهلم میگم که ته و توش رو در بیاره
پدر پیرلیگ
پدر بیوکا رو بیار پیش من
یکم ناعادلانه باهاش برخورد کردم
و به عنوان یه شخص مطمئن به مشاورههاش نیاز دارم
پدر بیوکا از وینچستر رفته بانو
احساس میکرد که دیگه اینجا چیزی براش نمونده فکر نکنم دیگه برگرده
پس دوستامون دارن بیخیالمون میشن
بانو، شما خودتون ازش خواستید که از اینجا بره
بله
آره به گمونم خودم این کارو کردم
همونطور که خودم از پسرم خواستم با اون دختر ابله به درد نخور ازدواج کنه
اینکه چرا خدا این فکرو تو سرم انداخت، نمیدونم
شاید کار خدا نبوده
هر راهی که پیش گرفتم، فقط بخاطر امن نگه داشتن کشوری بود که همسرم عاشق بود
و تا چه حد خوب کار کرد، بانو؟
Twitter: @Colonel_Jon Twitter: @ElahehGoddess9
"ببنبرگ" "قلمروی نورث آمبریا"
پشتوانهی تاسف باریه. بیشترشون یا مستن یا پیرن اسکاتلندیا بهمون میخندن
نمیتونم با اینا جلوشون رو بگیرم به افراد بیشتری نیاز داریم
دارم تلاشمو میکنم، قربان
بردهدار میتونه بهمون افراد آموزش دیده بده ولی ده هزارتا سکه میخواد
ده هزارتا، خزانه رو خالی میکنه یه قلعهی بدون سکه به چه دردی میخوره؟
قربان، ما باید قلب آزوالد مقدس رو بفروشیم
زمان داره به ضرر ما میگذره
میتونیم واسه مدت زیادی جلوی این حملات اسکاتلندیا دووم بیاریم
داری میگی اثلرد خیلی براش پا فشاری میکنه؟
این چیزیه که شنیدم
راهبهایی که فرستاده، به زودی میرسن
پس باید حسابی ازشون اخاذی کنیم تا باهاش سرباز بخریم
"گریمزبی" "قلمروی نورث آمبریا"
خب، از کجا شروع کنیم؟
توی یه همچین جایی، کجا دنبال راهبها میگردی؟
سینت کالمنز؟ فاحشه خونه
خودشه. من توی قایق میمونم
برات خطرناکه که بخوای وسط دانمارکیا تنها باشی
بیا بعدش واسه بخشش دعا میکنم
من پیشش میمونم. اینجوری واسه دوتامون امنتره
اونا دوست ندارن یه کشیش رو توی گریمزبی ببینن ممنون، پدر
پس بریم به سمت فاحشه خونه
داری باباتو اشتباه قضاوت میکنی، میدونی؟
اون کافر خونریزی که فکر میکنی نیست
تو نباید کسی رو بکشی، پدر بیوکا
یا اینکه تعالیم کتاب مقدس به درد نخور بوده؟ این درسا رو خودم بلدم
ولی آلفریک رو هم میشناسم
و بخاطر اینکه چند سال ازت بزرگترم این رو هم میدونم که
بعضی وقتا واسه انجام کار درست باید کار اشتباه رو انجام بدی
آلفریک سعی کرد یه بچه رو بخاطر یه قلعهی چوبی بکشه
و به همون دلیل، یه بچه رو از زندگی مسیحیش محروم کرد
و اون رو پیش کافرها فرستر تا روحش واسه همیشه نفرین بشه
اوترد داره ظلم بزرگی که در حقش شده رو تلافی میکنه
تو انجام ماموریتش بهش کمک کن ...و اونوقت به
بهش کمک کنم که به زندگی خداترسیش برگرده؟
نه
اونجوری نه، ولی این یه فرصته
همهی گناهکارا میتونن توبه کنن
خب، باید ببینیم
یالا
گریمزبی دوست داشتنی به نظر میاد
شنیدم صدفاش خوشمزهست هوم
سیتریک، درگیری چشمی درست نکن
اینجا چکار دارید؟ ما تاجریم
داریم پوست میبریم به سمت فرانکیا
جدی؟ اوهوم
پس توی مِیخونهی من دردسر درست نمیکنی، قبوله؟
هی، ما فقط یکم غذا میخوایم. نه چیز دیگه ای
دختر هم داری؟ اون به یه دختر نیاز داره؟
ما از اون مدل میِخونههاش نیستیم
فینان
تا قبل از شب اون مال توعه
اگه سریع باشید، جفتتون میتونید یکی یه دور بزنید
اون قطعا سریعه
چرا باید همیشه مجبور باشم تظاهر کنم که باکره ام؟
چون کسی باور نمیکنه که من باکره ام
محکم تر، دوست دارم خواهرت این کارو بکنه
بزنش
پروردگارا منو از تاریکی بیرون کن
...و اجازه بده
تاحالا تجربه این کار رو نداشتم، قربان از این بابت مطمئنم، آسفرث
راهبهامون رو پیدا کردیم
هوی، واسه نگاه کردن باید بیشتر پول بدید
محکم تر
سفر شبانهی این همه راه روی زین اسب اونم با یه کون زخم شده و قرمز؟
خوبیش اینه که انگار درد کشیدن رو دوست دارن
از جادهی ساحلی شیش روز طول میکشه تا به ببنبرگ برسن
قبل از مراسم عروج میرسن اونجا
من یه پسر خوب مسیحیم، قربان
نباید قبل از اونا برسی
صخرههای اطراف ببنبرگ، زیاد با کشتیها مهربون نیستن
پس اینجا میمونیم و از حال و هواش لذت میبریم؟
اوترد، اون دوتا راهب رو میبینی؟ همونایی هستن که دنبالشون بودیم
دارن میرن به ببنبرگ دنبالشون برو
این قوی ترین شانسمون برای ورود به قلعهست
...نمیتونم به همین سادگی تعقیب اگه راهی دیگهای بود، ازت نمیخواستم این کارو انجام بدی
افرادم همین اواخر اونجا بودن شناخته میشن
پس من گوشت قربانی ام تو بزرگترین امیدمون هستی
اینو بخاطر من انجام نده
واسه بچههات انجامش بده هرچیزی که به دست بیارم یه روزی مال تو میشه
من جنگجو نیستم، به نظر میاد منو اشتباه گرفتی
چرا واسه این کار بهم ایمان داری؟
بخاطر اینکه میدونم روح خانوادهمون توی بدنته
اون بهت یه قدرتی میده که خودتم ازش خبر نداری
سعی میکنم همونجوری که میخوای انجامش بدم ولی کسیو نمیکشم
این همون چیزی که میخوام
سه تا سکهی نقره واسه اینکه فرار کنه بره خونه
این اسبو بگیر اوترد
از جادهی ساحلی برو به شمال
همین الان حرکت کن تا بتونی جلوی راهبها باشی
پیداشون کن و بهشون ملحق شو
قربان نمیخوام بفرستمت اونجا که سلاخی بشی
No comments yet. Be the first to leave one.