The first 200 lines.
...آنچه در سرگذشت شنارا دیدیم
.میخواد بر تخت آربورلون بشینم
میخوای با آندر ازدواج کنی؟
لرد وارلاک اقداماتی انجام داد تا مطمئن بشه
.مرگش نهایی نیست
،پیروانش قلب سر و شمشیرش رو مخفی کردن
حداقل
بهم بگو اون سر رو جایی مخفی کردی .که بندون نتونه پیداش کنه
.این چیزیه که شما رو به اینجا آورده
تا کمکمون کنی یه چیز .خیلی مهم رو پیداکنیم
.مراقب خودت باش، ویل - .تو هم همینطور، بابا -
لرد وارلاک شوهرم رو کشت و .تاج و تخت رو بهم داد
،وقتی لرد وارلاک برگرده .انتظار داره به قولت عمل کنی
.میاد سراغ چاه
،تاملین من رو فرستاد تا ریگا رو بکشم و حالا فکرکنم نقشه داره
.تلافی کنه
.باید بهشون هشدار بدیم
شروع کنیم؟
!نه
!باید بریم
.نه
!به اتاق تخت عقبنشینی کنید، حالا
فقط یه دقیقه وقت داریم قبل از اینکه .ریگا اون در بشکنه
،باید از این سنگ محافظت کنی .مهم نیست چی بشه
.این کلید چاه بهشته
.و فقط تو میتونی بازش کنی
.نمیفهمم
خیلی وقت پیش معاملهای کردم .تا مردممون رو نجات بدم
،اون زمان .فکر نمیکردم چارهای داشته باشم
.امیدوارم یه روز بتونی من رو ببخشی
.حرفهات منطقی نیست
،کاگلاین رو پیداکن .اون همهچیز رو توضیح میده
.همیشه دوستتدارم
.و همیشه داشتم
.شما دوتا باید تکون بخورید !حالا
.از تونلها برای بیرون رفتن از قصر استفاده کنید - .آره -
.دنبال من بیاید، شاهدخت
نه، تو چی؟
.وقتشه تاوان گناهانم رو بدم
!حالا برو
.بریم
.زودباش! باید بریم
!یا تسلیم بشید یا بمیرید
.انتخاب با خودتونه
.قصر رو به دنبال شاهدخت بگردید
.نمیتونه زیاد دور شده باشه
.دیگه لی متعلق به کریمسونـه
،وقتی آربورلون رو تصاحب کنم .هیچ نژاد دیگهای جرئت به چالش کشیدن من رو نداره
.مردم من هرگز تو رو به رسمیت نمیشناسن
.چیزی که بهشون گفته شده رو انجام میدن
.همینطور تو
.برای من تعظیم کن
.قبول کن
وگرنه به افرادم میگم شروع به اعدام مردمت کنن
.دونه به دونه تا وقتی اینکار رو بکنی
،حالا
.تعظیم کن
illusion متـرجم: امیرعلی
!یه تختروان نیاز داریم
.به زور نفس میکشه
.مردم کمک لازم دارن
.ببریدش داخل، حالا
.آروم، مراقب باشید
.نبضش داره ضعیفتر میشه
.اون یه زخم عادی نیست
چیشده؟
.شمشیر وارلاک زخمیش کرده
از سنگهای الف برای بهبودش استفاده کردی؟
.فقط بدترش میکنن
قراره بمیره؟
تا حالا با چنین چیزی .سر و کار نداشتم
.پس راستش نمیدونم
،این پایین جامون امنه
.حداقل واسه یه مدتی
.باورم نمیشه مادرم رو ول کردم
.اون میخواست زنده بمونی
...اگه اونجا میموندی، الان - مرده بودم؟ -
شاید دنیا با مرگ من و زنده موندن آندر .وضعش بهتر میبود
.این حرف رو نزن
.آندر در محافظت از تو مرد
نمیتونم اینکار رو انجام بدم، باشه؟
مادرم همیشه یه جواب .و یه نقشه داشت
و حالا تنها چیزی که میخوای .اینه که داشته باشیش
لیریا، من هم همین حس رو داشتم .وقتی سیفلو مرد
،اون یه دزد دروغگو و پست بود
.ولی خودش رو قربانی کرد تا من زنده بمونم
پس، باید چیکار کنم؟
.دیگه فرار نمیکنیم
.کاگلاین رو پیدا میکنیم
مادرت گفت اون .همهچیز رو توضیح میده
،لیریا
.میجنگیم تا قلمروت رو پس بگیریم
،هرچی بیشتر خشکش میکنیم .به نظر بدتر میشه
.وارد کما شده
.نه
نه، باید راهی باشه تا .بتونیم بیدارش کنیم
.متأسفانه دیگه نظری ندارم
نکنه میخوایم بیخیال بشیم؟
.اون تازه داشت من رو قبول میکرد
.مرث - .نه. من بهت اعتماد کردم، ویل -
،بندون حالا جمجمه رو گرفته .و پدرم داره میمیره
.راست میگی
.متأسفم
.زودباش
.باید بجنگی
.باید بجنگی
.باید
.بدون تو نمیتونم
ویل؟
.سلام
حالش چطوره؟
.مثل سابق
...ببین، بابت حرفی که زدم
.عذرخواهی نکن .حق با تو بود
.آلانون مثل روز روشن متوجهش شد .بندون مثل یه احمق من رو بازی داد
.تو آدم خوبی هستی، ویل
.به مردم اهمیت میدی .اون نقطه ضعف نیست
این واقعیت رو تغییر نمیده که من دلیلیام
که آلانون به کما رفته .و فلیک مرده
،هر بار که سعی میکنم کار درست رو انجام بدم
.همهچیز به هم میریزه
واقعاً؟
میخوای با افسوس به خود خودت رو غرق کنی؟
.باشه، عیب نداره
،ولی کمکمون نمیکنه آلانون رو نجات بدیم
.یا لرد وارلاک رو شکست بدیم
.جادو و پزشکی رو امتحان کردیم
.مطمئن نیستم دیگه میتونیم چیکار کنیم
.باشه
من و آلانون رابطهی .پیچیدهای داریم
.ولی خیلی برام مهمه
فقط بهش نگو این حرف رو زدم، باشه؟
.مطمئنم خودش میدونه
یه راهی برای نجات پدرت .پیدا میکنیم
.تغییری صورت نگرفته
وقتی آلانون پارسال اومد پیش من ،ازم خواست بهت آموزش بدم
.این رو پیش من امانت گذاشت
.گفتم شاید الان به کارمون بیاد
.دستنوشتهی پارانور
.اِریتریا
آمبرلی؟
.تاریکی داره از راه میرسه
.ویل در استورلاکـه .به الکریس بیارش
.آخرین امید اونه
!خودت رو نشون بده
.منم
چندین ساعته داشتم رد .سربازهای کریمسون رو گم میکردم
.خدا رو شکر جای جفتتون امنه
.شنیدم چه اتفاقی برای شاه آندر افتاده
.امیدوار بودم اینجا پیدات کنم
اِریتریا، چیشده؟
.آمبرلی
.دوباره خودش رو بهم نشون داد
.جواب باید یه جایی اینجاها باشه
اگه درواقع میتونستم .چیزی ازش رو بخونم کمک میکرد
.صبرکن، صبرکن. بذار من امتحان کنم
...صبرکن، میتونی - زبان کاهنی بخونم؟ -
.آره - از کی تا حالا؟ -
.مامانم یادم داده
فکرکردم نمیخواسته کاری به کار
.جادو یا آلانون داشته باشی
.نامهها رو نگه میداشت
.نامههایی که براش میفرستاد
،برای من میخوندشون
.میگفت به یه زبان مخفی هستن
،برای زمانیه که بچه بودم .قبل از اینکه واقعیت رو بفهمم
.نامههای آلانون
.حتی نمیتونم تصور کنم
شاید یه کاهن باشه ولی .هنوزم احساسات داره
.باشه
.صبرکن
.فکرکنم راهی برای بیدار کردنش پیداکردم
چطور؟
نوشته باید وارد .حالت رؤیاپردازیش" بشم"
.وقتی برم اونجا، میتونم برش گردونم
به همین راحتی؟
.یه نکتهای داره
،اگه وقتی اونجا باشم آلانون بمیره
.من هم میمیرم
.نه. نمیشه
.خیلی خطرناکه - .جادو همیشه یه هزینهای داره -
درسته؟
.حاضرم فداکاری کنم
.مرث - .اون پدرمه، ویل -
.نمیتونم دست رو دست بذارم و مرگش رو تماشاکنم
.تو هم بودی انجامش میدادی
،اگه الکریس صدات زده
پس باید گمان کنیم لرد وارلاک
.قراره از خواب زمستونیش بیدار بشه
.باید ویل رو پیداکنی
.به الکریس ببرش
لیریا چی؟
.من ازش محافظت میکنم
،حالا که مادرت رو اسیر کردن .کلید رسیدن به چاه بهشت تویی
.باید تا حد امکان دورت کنم
.متوجه نمیشم چاه بهشت چیه؟
داستان رودخانهی نقرهای رو شنیدی؟
.البته .هر بچهای توی لی شنیده
مدتهای پیش، یه شاه عرفانی، خاک ،جادو رو توی رودخونه ریخته
،و به نقره تبدیلش کرده
No comments yet. Be the first to leave one.