The first 200 lines.
...آنچه گذشت
،خونه ي جديد، زندگي جديد
ما"ي جديد، درسته؟"
،شما توي "ميدولندز" دارين زندگي ميکنين .اينجا امن ترين جاي رو زمينه
چرا اينقدر امنه، هان؟
. من ميخوام از اينجا برم بيرون - . نمي توني -
ميفهمي چي ميگم؟ ... اينجا يه داخل داره و يه خارج
... و خارج از اينجا
، چيزه خوبي نمي تونه اتفاق بيوفته...
ميفهمي چي ميگم؟
"مارک بورگان ، سن : 17"
. شديدا تو لاک خودشه
بعد از يه حادثه ، اختلال فشار رواني مياد سراغش ؛ . چهار ماهه که با کسي حرف نميزنه
! هي تو ، همين الان برو طبقه بالا
، به دخترم نزديک نشو و ازش دور بمون متوجه هستي؟
،اگه به اندازه کافي بزرگ شده که خونريزي کنه
.پس برا قصاب هم به اندازه ي کافي بزرگ شده
! بنداز من ! بنداز من
زو" دختر خوبيه ؛" . خودتو کنترل کن
.دوسِت دارم
همه شون شبيه . ما هستند
.همشون تحت حفاظتِ شاهدين هستن
. اين يه کابوسه
تمام زندگي من يه ! کابوسه وحشتناکيه
مردم يه جوري بهم نگاه مي کنند . که انگار من زيردستشونم
ميخواي بگم جريانش چيه؟ ... همه اين عوضي ها
، يه مشت آدم خشکه مقدس هستند
! که به من نياز دارند
چون اونا ميدونن که واقعا . چقدر بي ارزش هستند
تنها راهي که اونا مي تونند احساس بهتري ... نسبت به خودشون داشته باشند و ارزشي پيدا کنند
اينه که منو مثل زير دستشون نگاه کنند... ! که انگار من آشغال هستم
. الان اين اتفاق داره اينجا رخ ميده
داره دوباره اين اتفاق تکرار ميشه در صورتي . که تو بهم گفتي اين دفعه فرق داره
! تو بهم اين قول رو دادي
. يه شروع جديد
! اينو ببين
واسه تو اين شبيه يه شروع جديده؟
. من ميخوام بيرون برم
« قــســمــت دوم »
. تو برو . امشب
. نصفه شب آماده ميشي
و به هيشکي نميگي . چه اتفاقي در حال رخ دادنه
."صبح بخير "زويي - . صبح بخير مامان -
."صبح بخير "مارک
. اممم ؛ صبح بخير مامان
. اووه ؛ بله ؟ بيدارم
. نميخوام ... چيزي نيست
واقعا لازمش داريم؟
ببخشيد ، ولي من هنوز يائسه نشدم . خودتم که ميدوني
هيچ مشکلي وجو نداره که بخوايم الان . يا هر وقت ديگه "رولت روسي" بازي کنيم
آره ؛ درسته ؛ ... شايد يه 5 - 10 سال پيش ، ولي
. بيخيال
. تو فقط 39 سالته
. ساکت شو و باهام عشق بازي کن
زود باش ، تو يه بچه کوچولو نميخواي؟
چرا همه بچه ها يه دفعه اي به وجود ميان؟
، نميدونم . يه شروع جديد ، همين
، به اين فکر کن
، من عاشقتم
، و تو هم عاشق مني پس چرا نه؟
، منظورم اينه که
مارک و زويي تو ليست قرار گرفتند ؛ . يا قرار خواهند گرفت
. يه شروع جديد ، خيلي خب . منم همين دو و برا هستم
. مي تونه فرق داشته باشه
... مي تونه واقعا خوب باشه ! اووه ، يا مسيح
عزيزم؟
. دوش لعنتي
. بهتره "جک دانلي" رو تو جريان بذاري
. بيا اينجا
ابيگل"؟"
. بيا تو
چه کاري مي تونم براتون انجام بدم ؛ خانوم بورگان"؟"
از .... از دوش لجن داره . بيرون مياد
. من اين رو اينترنتي خيلي ارزون گرفتم . اما واقعا رنگ خوبي داره
خوبه ، يه جورايي . خيلي خاص شده
. خداي من ، تو واقعا خوشگل شدي ، مارک
آشغال هيچ وقت به يه . سنگ غلتان نمي چسبه
... فوق العاده س
. اون حرف زد
...اگر چه همش چرند بود
. اما اون حرف زد ...
. ازت ممنونم ، جيزبل
... من دوست دارم باعث شاد شدن
آدم هاي کوچکي مثل تو... . و خونوادت بشم
. ديشب نتونستم بخوابم
چون مست بودي و حالت تهوع داشتي؟
. نه
چون من ؛
ميدوني ؛ . از همه شگفت زده شده بودم
اونا چيکار کردند مگه؟
... تو گذشته شون ؟ مثلا
. تو و مامانت - ! "زويي" -
اگه ميخواي ما دوست باشيم ؛ ، بهتره سوال هاي شخصي ازم نپرسي
منم سوال هاي شخصي ازت نمي پرسم ، خوبه؟
. از روي کنجکاوي گربه اي کشته شده
. گربه اي کشته شده
. خيلي خب ، امروز روز شانسته
. من نصفه شبي ترتيبش رو ميدم
اونوقت ما تا اون موقع چيکار کنيم؟
. با بارون برقصين
فکر مي کني "جک دانلي" چيکار کرده؟
مرد فريبکاريه؟
طلا دزده؟
شيک پوشه؟
. بزار يه نگاهي بندازم
...زويي
چيه؟
... گوش کن
. زويي - ... آره ، زويي -
ببين ، من فکر مي کنم درسم رو ياد گرفتم ... ولي ميدوني ، پس
من الان خيلي خوبم ؛ ... اوه ، فقط ميخوام بگم
. ميخوام بگم ، ممنون...
... من گفتم
. من فقط گفتم ممنون
. که زندگيمو نجات دادي
. احمق عوضي
. " جک دانلي " - . اثري از خودش بر جاي نميزاره -
از کبودي صورتش مشخصه که . تو خيلي آدم بي ثباتي هستي
به اين ميگن پيشگيري کردن ولي . از نوع شفاهيش ، برناد
من ازت ميخوام که خودتو از . دانلي دور نگه داري
. به هيچ وجه بهش زنگ نميزني
الان هم برگرد به شهر اسباب بازي هات . و اينجوري رفتار کن
هنوز تَرَکي پيدا نکردي؟
. برو با عروسک هات بازي کن
ديگه واسه من نميخواد اداي . همه کاره ها رو در بياري
بعد از يه مدت ديگه من باعث . معمامله اجتماعيت ميشم
. لعنتي
بابام اينکارو کرده؟
چه اهميتي واسه تو داره؟
. معلومه که واسه ام مهمه
. درباره تو ، اينکه تو کي هستي
و کي بودي؟
. تنهام بذار
! سلام
. صبح به خير
داشتم به اين فکر مي کردم که امشب . بروگان" اينا رو برا شام دعوت کنم"
چرا من اينکارو نکنم؟
تو چه فکري درباره بروگان اينا مي کني؟
. اِولين ، زن خونواده شون چه فکري درباره اش مي مي کني؟
. اووه ، ... به نظرم خوبه
. من فکر مي کنم اون يه هرزه اس
... خب اگه
اگه تو اينجوري فکر مي کني ؛ ...
... احتمالا - . شوخي مي کنم -
. اون دوست داشتنيه
چرا هميشه من هر چي ميگم تاييد مي کني؟
... چون تو خيلي شيريني
... و راستگو
. و نمي تونم باور کنم که منو دست بندازي
! هلن ! هلن
! هلن ! هلن
! اونا منو پيدا کردند ! اون لعنتي ها منو پيدا کردند
، کيسي" يکي از افرادشو فرستاده" . من ديدمش ، اون داشت منو ديد ميزد
. خيلي خب ، سخت نگير - ! نه ، گوش کن -
. من تونستم بشناسمش
. اون موقعي که خونه ام آتيش گرفته بود
ديدمش ؛ ! خود لعنتيش بود
اون خونه ام رو به آتيش کشيد و الان هم . اينجا تو "ميدولندز" هستش
خب؟
جک؟
. شايد حق با تو بود ، جيز
شايد ما بايد اهميت بيشتري به اونچه جک الان . هست بديم ، نه گذشته اش
پس يعني اون علاقه اي به تو نشون نميده؟
. نه
. تو يه دختر دوست داشتنيي هستي ؛ زويي
اما در جنگ هاي سکسي ؛
. تو يه سلاح خيلي معمولي به شمار ميري
شايد بهتر باشه بري به سمت . سلاح هاي هسته اي
فکر نکنم تو و جک دانلي گزينه هاي . خوبي برا هم باشين ، جيزبل
، آخي ، بچه مون زويي
داري با حسادت پيشنهاد ميدي ... که من
بايد در برابرت وايسم؟ ...
ببين ؛
... جک دانلي خيلي
. بي ثبات هستش... - ... زويي -
تا زماني که من تو اين شهر هستم ؛ . هيچ مردي نمي تونه ثبات داشته باشه
. بايد برم خونه ، خانوم
. سر درد دارم
تو هر وقت بخواي مي توني از . مدرسه بري بيرون ، جيزبل
. گذشته از اين ها تو 23 سالته
! من ميدونم که چي ديدم
چقدر ازش فاصله داشتي؟ - . 20تا 30 ياردي-
موهاش چي رنگي بود؟ - . نه ؛ اون کلاه سرش بود . يه کلاه آبي -
لبه کلاهش ديدو مختل مي کرد ، منظورته؟ - . آره -
تو واقعا صورتش رو ديدي؟ - تو چه کاره اي ؛ ها؟ -
يه وکيل مدافع لعنتي؟ - . سوالمو جواب بده -
. آره ، من صورتشو ديدم - از نزديک و شخصا ديگه؟ -
. از خره شيطون بيا پايين ، دني
اينجوري نميشه "ميدولندز" رو . پاکــسازي کرد
. امکان نداره
. من خودخواهانه رفتار کردم
. منظورم اون چيزيه که قبلا بهت گفتم
من خودخواهانه رفتار کردم و باعث شدم . تو احساس شرمندگي کني
. پسنديده نبود . اصلا کار پسنديده اي نبود
. من واقعا معذرت ميخوام
شما پسرا وقتي به يه سن خاصي ميرسين . يه خورده احمق ميشين
. اشکالي نداره ، نگرانش نباش
... ميدوني ، من و ابيگل
. ما هيچ وقت با هم جر و بحث نداشتيم ...
ما دوست داريم که تو و شوهرت دني . رو به شام دعوت کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.