The first 200 lines.
یه بارِ دیگه، ویل
تو تعریف من از مرد بودن رو تغییر دادی
تو تعریف من از مرد بودن رو تغییر دادی
.خب مارکوس، گاهی انسان یه زمانی برای با خودش بودن میخواد
دکتر سم داره به نیویورک میره
خب چیکار کنم؟ بشینم یه گوشه و زانوی غم بغل بگیرم؟
نه نمیخوام. از فکرش میام بیرون
به زندگیم ادامه میدم
میخوام یه مرد باشم
یکم دیگه سنگ پا برام بزن
خیلی ممنون "لین". حس خوبی میده
نه، خیسی
وای خدای من، این عالیه
تی جی ـه
یه موسسه خیریه هست که
میخوان گروه "سیراچا" براشون برنامه اجرا کنن
بعد از مدت ها، "سیراچا" برمیگرده
میتونم به همه بگم که
سیراچا اولین کنسرت راکی بوده که رفتم
تی جی همیشه سعی میکنه که گروهمون رو برگردونه
"اما من همیشه میگم "نه
آره - "نه، میگم "نه -
خب تو الان گفتی آره
اونم با 12تا علامت شصت و 4تا قلب
وایسا، چی؟
اونو بده بینم - توی یه هفته هم دارم با ویل ناخونامو مانیکور میکنم -
هم سیراچا رو میبینم؟
بالش آرزو واقعا کار میکنه
دختر رویاهام داره ترکم میکنه
من خیلی دورتر از رویایی هستم
میدونم، میدونم
...اگه انگشتای بزرگ پات 6 میلیمتر بلندتر بودن
اما تقصیر تو نیست. ژنتیک ـه دیگه
ولی تو مرد رویاهای من هستی
تو بامزه ای، باهوشی، سکسی هستی
حتی پوست دور ناخوناتم عالی ان
مانیکور کردی؟ - مانیکور؟ -
نه، اونوقت یه جورایی عجیبه، مگه نه؟
نه. بم گفتن که پوست دور انشگتام
بطور طبیعی خودشون بازسازی میشن
خدایا، نمیتونم باور کنم که این داره اتفاق میوفته
داری میری
شدیداً دوست دارم با تو سوار اون هواپیما بشم
شدیداً دوست دارم با تو سوار اون هواپیما بشم
آره، منم همینطور
عاشقتم
منم عاشقتم
باید بری
نمیخوام اینکارو کنم. نمیخوام بدون تو زندگی کنم
منم نمیخوام بدون تو زندگی کنم
با من بیا
یعنی همین الان؟ واسه آخر هفته؟
واسه همیشه
با من بیا نیویورک. با من نقل مکان کن
سلام
مارکوس بم گفت که سم دیروز رفت
بخاطر همین برات مافین های غمگین ـمو درست کردم
خب من همین الانشم غمگین ـم
نه. اینا مافین هایی هستن که وقتی غمگینی میخوری تا خوشحالت کنن
نه. اینا مافین هایی هستن که وقتی غمگینی میخوری تا خوشحالت کنن
خب اسمشون خیلی گیج کننده ـست
خیلی غذای شناخته شده وجود داره که برای ناراحتی خوبن
توله، گوجه، فلفل دلمه، گریپ فروت
واو. حالا دیگه خیلی غمگین شدم
مافین ها رو برات میذارم
هی فیونا، راستش به یکم نصیحت احتیاج دارم
"از اون وقتاست که من میگم: "از من نصیحت میخوای؟
و بعدش تو میگی: "نه، از مارکوس" ؟
نه، من...من
خودم به اندازه تو شکه زده ـم
مسئله اینه که
سم ازم خواست که باش برم نیویورک
میدونی، که باش به اونجا نقل مکان کنم
چی بش گفتی؟
خب هنوز هیچی. نمیدونم چیکار کنم
وضعیت سختیه، مگه نه؟
بخشی از من میخواد که همه چیو ول کنم و برم
منظورم اینه که، نیویورک یه شهر فوق العاده ـست، مگه نه؟
شهر معرکه ایه
رمانتیک ـه و مثل این میمونه که من عاشقم و
توی نیویورک زندگی میکنم
زمستوناش خیلی باد می وزه، مگه نه؟
اما از کجا بدونم؟
که اون خودِ خودشه
به نظر میاد که خودشه
و منم قطعا راجع به هیچکسی اینطوری حس نداشتم
بعدش تابستوناش
حموم بخاره، چندش
خیلی سریع داره اتفاق میوفته
منظورم اینه که، حس میکنم تازه باهم آشنا شدیم
اما فکر کنم تنها راه برای مطمئن شدن اینه که
برم سراقش. مگه نه؟
باید گزینه هات رو بسنجی. مگه نه؟
زندگیت توی سانفرانسیسکو
...منظورم اینه که ما اندی رو داریم و تی جی رو، و
مارکوس رو
و مارکوس رو
تموم مافین های غمگین ـمو خوردی
فرصتتو داشتی، مگه نه؟
داستانی دربارۀ یک پسربچه :فصل اول - قسمت سیزدهم دربارۀ سُرسُرۀ گوشـتِ دنده Hassan Cool :مترجم
حالم خوب نیست ویل، حالم خوب نیست
خوبی، حالت خوبه
تو میتونی انجامش بدی. تو میتونی رفیق
دارم میرم توی هنگ ـی
هنگ نکن. تو میتونی پسر
دیگه بش رسیدی
همینه، بزن زنگو
وای خدای من. ویل. من تونستم
من با مرگ حتمی و چیره کننده روبرو شدم
خب تو به طناب وصل بودی و اینجا هم دستگیره بود
پس مرگ حتمی یکم اغراق ـه
اما به هرحال رفیق
مرسی ویل
هیچوقت نمیتونستم بدون تو انجامش بدم
حس میکنم من و تو باهمدیگه میتونیم بر همه چیز پیروز بشیم
چون ما رفیق فابریک ـیم
و رفیق فابریکا همیشه باهم میمونن
دارم میام پایین
خب درموردش بیشتر فکر کردی؟
آره
قبل از اینکه جواب بدی، میخوام بت نشون بدم که کجام
آماده ای؟ - آره -
وای خدای من
نه؟
میتونی باورش کنی؟ - این واقعی ـه -
گوش کن، من
میدونم که دیوونگی ـه و میدونم که سریع ـه
اما من... نمیدونم
یه چیزی درمورد اینجا وجود داره
وقتیکه دیدمش گفتم که این مال ماست، برای ماست
یعنی اینکه سرنوشت اینطور میخواسته
خب، من درموردش فکر کردم
خیلی زیاد - خیلی خب -
یعنی، تنها چیزی بوده که بش فکر میکردم
تمام قضایا رو سنجیدم
نمیتونم اینکارو کنم ، سم
خیلی خب
نباید...نباید میپرسیدم
نه نه نه نه، نمیتونم این کارو انجام بدم
نمیتونم بدون تو زندگی کنم. بیا انجامش بدیم
جد... جدی میگی؟ - آره -
نمیتونم باور کنم که الان اینو گفتی
اصلا نمیدونم جریان چیه. تا حالا برام اتفاق نیوفتاده بود
اما اون منظره رو دوباره بم نشون بده
وای خدای من، این معرکه ـست
میخواستم واسه سر و صدا معذرت خواهی کنم
اما الان میخوام برای این کارش معذرت بخوام
اوه، نه نه، دوسش داشتم خیلی خوشم اومد
عالی بود
و... اِ این چیه؟
این یه دایره زنگی ـه. دایره زنگیِ خودم
درمورد خیریه شنیدم فکر کردم که منم یکم کمک کنم
میخوام بگم که نه - این چطور؟ -
اغوات میکنه، مگه نه؟
خیلی خوب گیتار میزنم
هنوزم میگم نه - بیخیال، بیخیال -
بانوی من با یه گیتار
فکر کنم سیراچا "لیندا مک کارتنی" خودشو پیدا کرد
بیشتر شبیه "یوکو" میمونه - اصلا مودبانه نیست، مگه نه؟ -
خب من با تو موافق نیستم
و میگم که تو توی گروهی
عالیه - این هیچ معنی ای نمیده -
صدها آهنگ دارم که خودم نوشتمشون
و همشون هم نوحه های قرون وسطایی نیستن
بعضیاشون شاد و سریع ان
واسه در نظر گرفتن خیلی سخته
اوه، میخواستم بت بگم که
مارکوس درمورد صخره نوردیتون بهم گفت
خیلی خوشحال شدم
بچه ها، بیاین یکم... استراحت کنیم
اوه
اما هرروز باهاش در تماس میمونم
و میدونی، اگه از نظر تو اشکالی نداره
مارکوس میتونه به نیویورک بیاد و منو ببینه
فیونا؟
فیونا، داری میری توی حالت هنگ؟
چی شد الان؟
چی؟
الان یهو آهنگ خوندی
نه نخوندم
گُر گرفتی؟
سرت داره سوت میکشه؟
داغ کردی؟ ناراحتی؟
نه
نه. نه، ناراحت نیستم
...من فقط
خیلی غیر منطقی ـه. مگه نه؟
منظورم اینه که تو همسایمونی تو... همسایمون... هستی
همسایه ها نقل مکان میکنن، مگه نه؟
آره، این روش زندگی ـه ویل
واقعاً متاسفم
تو باید زندگیتو بکنی، مگه نه؟
باید به مارکوس بگم
نه نه، خودم بش میگم
باید امروز بش بگم
هی مارکوس، بیا یکم استراحت کن پسر
مسئلۀ بزرگی هست که میخوام درموردش بات حرف بزنم
منم مسئلۀ بزرگی دارم که میخوام درموردش بات حرف بزنم، ویل
منم مسئلۀ بزرگی دارم که میخوام درموردش بات حرف بزنم، ویل
الکتریسیته
No comments yet. Be the first to leave one.