Release info

Goddess of Marriagefar E36 END
A Commentary by aramesh82
قسمت آخر: ترجمه و زير نويس :آرامش www.koreanforum.ir

Tags

other
Published on: 2013-11-01
Downloads: 42
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قسمت آخر

.هی،هی. دارم ازت می برم

شما فقط دارین بازی می کنین و درس نمی خونین؟

.هی ، من توانایی فوق العاده ای دراین بازی دارم

.هی،هی. دارم ازت می برم

.این دفعه واقعاً می بازی . چون بارِ اولته

!هـــــیــــــسسسسس

.بچه ها دارن مطالعه می کنن. آروم باشین . باید آروم باشین

.ساکت باش، پسره ی نفهم . ساکت باش

بجای مطالعه داری اینجا بازی می کنی، عوضی؟

. آه ، درد می گیره ، واقعاً که

! واقعاً که؟

.برات خیلی بد می شه.باید زنگ بزنم مامان بیاد

.ای وای، بی خاصیت

!بابا

.نه، نه ، بابا

برای چی اینطوری می کنی؟از مامان می ترسی؟

.بله

...می دونی وقتی مامان بفهمه

.بله

. بعضی وقتا منم از مامان می ترسم

.آره

.گیونگ هو

، می گم

، کیونگ هوی من، بدون نق زدن مامانش

.فکر می کنم بچه ای می شه که بهتر کاراشُ انجام بده

نظرت چیه؟ .آره،آره

، خودت، به تنهایی درس می خونی

.بیا به دنیایی بدون نق زدنای مادرت فکر کنیم

.اومد، اومد، اومد

.ممنون

.شیرینی مونم سریع بدین ، لطفاً

.لطفاً منتظر باشین

. میگه منتظر باشیم

به چی نگاه می کنی؟جالبه؟

.هر بار که می بینمش، خیلی جالبه

. هی، مین جه

. دوست داری هر روز شیرینی و بستنی بخوری؟

. آره ، دوست دارم هر روز بخورم

همینطوره، نه؟ خوب نیست هر روز قبل اینکه بری مدرسه بستنی و شیرینی بخوری؟ ! آره

، بعد از اینکه از مدرسه میای به عنوان میان وعده

فقط شیرینی و بستنی بخوری،خوب نیست؟ ! آره

. اما نمی تونی

. بخاطر مامانت نمی تونی

. اگه مامان همین الان اینُ بفهمه ، یک عالمه بلوا بپا می کنی

، من غذای فوری بهت دادم، که تو رو چاق می کنه

. اینکه تو فقط داری هوا می خوری ، چقدر ممکنه نق بزنه

. درسته. بخاطر همین چیزا مامانُ دوست ندارم

. منم واقعاً دوست ندارم مامان برای غذا نق بزنه

.آ.. . خیلی ناراحت کننده است

. راستش من می تونستم یک ماشین بستنی و شیرینی برای خونه بخرم

! واقعاً؟

. واقعاً، اما نمیشه

. بخاطر مامان

. اگه مامان بره نیویورک ، می تونم اینا رو بخرم

! خوبه، نه؟

. خیلی هیجان انگیز نمیشه؟! می تونیم هرروز بستنی و شیرینی بخوریم

...منتظر صف نمی شیم ، و خودمون ماشین بستنی داریم

. اوه، مادر

. یکی دیگه بخور

.ای وای، جانگ سو

. مامان مست شده

در مورد مست کردن چی داری میگی.برای چی مست بشی، مادر؟ .فقط اینو از پسرت که برات ریخته قبول کن

. ای وای، درسته. بذار اینو بخورم و بمیرم

. بیا . مادر. به سلامتی

.به سلامتی

. اوه، مادرم خوب می خوره. یه نفس. یه نفس

. خوبه

. خوبه . مادر

، حقیقتاً می گم

. زندگی با سونگ جی سون خیلی سخته

آره؟

، زندگی با اون

.سونگ جی سون زنی نیست که بتونم یک صدم امیدوار باشم از شما پیروی کنه

. خیلی از زنا هستن که نمی تونن از مادرت پیروی کنن، بچه

. درسته. اینُ تجربه کردم چون مدتیه باهاش زندگی می کنم

...من ، واقعاً که

، اما باید با یه زنی مثل مادرم ازدواج می کردم . ولی این درصورتیه که باید تمام عمر تنها زندگی کنم

. ای وای، ای وای

، برای همین

،وقتی برنج می پزی خیلی خوشمزه تر می شه.

. و وقتی مشروب می خوری خیلی خوشمزه تر و بیشتر خوش میگذره ، مادر

. ای وای ، ای وای، پسر مامانی، پسرم

. ای وای، من پسر مامانی نیستم . تو یک مامان واقعی هستی

. راستش ، گاهی اوقات فکر می کنم

خداروشکر که تصمیم گرفتم با مامانم زندگی کنم. چی می شد اگه اینکارُ نمی کردم؟

، تو از بچه هامون مراقبت می کنی، همیشه غذاهای خوشمزه برامون می پزی

. همینطور مراقب منی

مادر، می خوای درآینده هم اینکارا رو برای من انجام بدی، آره؟

. ای وای ، معلومه

. معلومه. ای وای، ای وای، البته

. مادر بذار بغلت کنم

. ای وای، باشه، پسرم . ای وای ، ای وای

. ارزش مادرتُ فهمیدی

. ای وای، هیچکی غیر تو نمی فهمه، هیچکی غیر تو

. ای وای، جانگ سوی من

. اما تو همیشه اینو فقط به سونگ سو می گفتی

چی شد؟

. تا الان ، با سردرگمی زندگی می کردم

. درسته

، به هرحال

، از اونجایی که اینکارُ انتخاب کردی

. هیچ حرفی برای گفتن ندارم

پدر و مادر چطورن؟

، نتونستم قبل اینکه برم ازشون خداحافظی کنم

. درگیر احساستم بودم

پدر

، درهمایش رقابت سخت جهانی در جاکارتا شرکت کرد

. و درحال حاضر برای استراحت به سوئیس رفته

، مادرم که ، خودت می دونی

، سه سال براش حکم بریدن و زندانی شده

"، اما هرروز،"این کارُبکن ، اونکارُ بکن

. خیلی عذابم میده

. جاری، باید اوقات خیلی سختی داشته باشی

، درتمام این مدت، انگار فقط می خواستم فرار کنم

.خیلی متأسفم

.نه

. قبلاً بهت گفتم،مشکلمون در انتخاب کردن بود

، تو نمی تونی هیچی به کسی بگی

. و نمی تونی هیچکسی رو برای این سرزنش کنی. این چیزیه که من فهمیدم

وقتی که من برگشتم ، تو

، چیز زیادی از من درخواست نکردی

. و خیلی سوال ازم نپرسیدی

. واقعاً اونموقع ازت متشکر بودم

، آدم جوونی که توجه زیادی به دیگران داره

. و عاقله، اینطوری فکر می کردم

. منم می خوام همون راه تورو برم

. هیچی نمی پرسم

، فقط، همونطور که همیشه بودیم

. بیا به تصمیم همدیگه احترام بذاریم

.باشه

.فهمیدم

...ولی

. برای آخرین بار باید ترتیب چیزی رو بدم

، بین دو نفر که با هم جاری هستن، این خیلی شرم اوره

. اما در خونواده ی ما،می گن این موضوع باید بطور کامل حل و فصل بشه

،جاری، تو باید

.اینجا رو امضا کنی

این چی هست؟

.یک قرارداد

،چون تو قبل اینکه بری برای یکسال توی خونه ی ما زندگی کردی

،جاری

،هرجایی که بری، هرکاری که بخوای بکنی

، وقتی بخوای مصاحبه ی کاری داشته باشی

، اینکه چه وضعیت خصوصی یا عمومی ای داشته باشی

، مثل چیزهایی که درخونه ی ما رخ داده

. این قراردادی که میگه تو همیشه ساکت می مونی

، اگه تو به نویسندگیت برگردی

یا به رادیو تلویزیون،پیش بینی هر وضعیتی

. برای صحبت در مورد خونوادمون قابل تصور هست

.متأسفم

،اما جاری

. این چیزیه که باید انجامش بدی

. بله، فهمیدم . امضا می کنم

، اما واقعاً

تو نمی خوای نفقه تُ قبول کنی؟

.بله

پدر بازم گفت که

. ساختمان میونگ دونگ رو بهت بدن

. از طرف من ازشون تشکر کن

، پدر ، اگرچه باهاش راحت نبودم

. اما برای من هیچی کم نذاشت،اون هنوزم برای من جذاب دیده میشه

اون برای من تعریفی رو ارائه داد

. که من ازش برای نوشتن کپی کردم

.همین برام کافیه

،اما به هرحال

. با رفتنم به ته ووک صدمه زدم

چطور می تونم نفقه رو قبول کنم؟

. من همچین جسارتی نمی کنم

...در ضمن

. نهایتاً ، این چیزیه که بهش اعتقاد دارم

. نمی خوام هیچ چیزی مثل اینُ قبول کنم

اینکه کی می تونی با کی احساس راحتی کنه؟

و چطور می تونه

با پول احساس راحتی کنه؟

...فقط

، چیزیه که همیشه علتی برای صدمه زدن به همدیگه است

، و این نوع تجربه ایه که

، فکر کنم به اینکه زندگی من چه معنی ای می ده

. و فکر می کنم همه ی زندگیم همینطوری می گذره

...برای همین

باید به راحتی و درمان خودم

.فکر کنم

.درسته

. واقعاً خودتی

. مشکل ما همیشه سرِ اعتقاد و باورمون بوده

اینطور نیست؟

.بله

. اعتقاد داشتن چیز خوبیه

،وقتی که در زندگیت گیج میشی و قادر به تصمیم گیری نیستی

. کمک می کنه که مسیرتُ تعیین کنی

،البته

.البته باید قیمت خوبی براش بپردازی

. این نا امید کننده است

. اینکه تو و من داریم دوجهت متفاوتُ می ریم

. ما فقط همدیگرو خیلی درک می کنیم، اما داریم از هم جدا می شیم

.جاری

. تو رو با یک قلب خوب بخاطر مسپرم

،یه روزی

،اگه قادر بودی به جوونیت برگردی،قبولش نکنی

Goddess of Marriage (Gyeolhonui Yeosin / 결혼의 여신) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Goddess of Marriage (Gyeolhonui Yeosin / 결혼의 여신)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left