The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 45"
الو؟
"شنگ شیا؛ یه سورپرایز برات دارم برگرد و پشتت رو نگاه کن"
" شنگ شیا؛ من مدت هاست که منتظرتم"
"از همون لحظه ای که دیدمت"
"زندگیم معنای متفاوتی پیدا کرد"
"من عاشقت شدم"
"میدونم توی این مدت مشکلات زیادی رو تجربه کردیم"
"اما وقتی تصمیم گرفتی برگردی پکن"
"...فهمیدم که"
"بدون تو؛ زندگیم ناقصه"
"و میخوام آینده ام رو با تو بسازم"
"میخوام تا آخر عمر با هم باشیم"
"تا وقتی که دیگه تو این دنیا نباشیم"
"بعضی از آدما خیلی خوشانس ان"
"چون شانس اینو دارن که نیمه گمشده اشون رو پیدا کنن"
"و در آخر متوجه میشن که تمام سختی هایی که کشیدن"
"برای رسیدن به این نقطه بوده"
"ولی بعضی از آدما انقدر خوشانس نیستن"
"این عشق براشون تبدیل به تجربه ای دردناک میشه"
"ولی با وجود ناراحتی نمیتونن دست بردارن"
شائو لین
متاسفم
اشکالی نداره
تو این چند روز خیلی به این قضیه فکر کردم
حتی با یه روانپزشک هم حرف زدم
و یه بازی جدید طراحی کردم
"اسمش " دوستم داریه؟
...تو بازی مشخص میشه
آیا دو نفر همدیگه رو دوست دارن یا نه؟
میخوای امتحانش کنی؟
شائو لین
تکون نخور
نمیتونم دوستت نداشته باشم
"دوستم داری؟"
...این سوالات رو
قبلا هم ازت پرسیدم
سوالات ساده ای هستن
اگه درست جواب بدی میتونی یه قدم جلو بیای
و اگه جوابت غلط باشه من یه قدم عقب میرم
"مسیری به سمت جنگل و مسیری به سمت دریا کدوم رو انتخاب میکنم؟"
:سوال اول مسیری به سمت جنگل میره
و مسیر دیگه به سمت دریا
به نظرت کدوم رو انتخاب میکنم؟
جنگل
"دریا"
سوال دوم
بین یه کاخ و یه خونه چوبی کدوم رو انتخاب میکنم؟
کاخ
"خونه چوبی"
بین لابرادور و هاسکی کدوم رو انتخاب میکنم؟
میشه بس کنی؟ !بگو
!لابرادور یا هاسکی؟
هاسکی
"لابرادور"
به نظرت من تو رو بغل میکنم یا دستت رو میگیرم؟
دستم رو میگیری
"بغلت میکنم"
تو تنها کسی نیستی که آرزو و رویا داره
منم دارم
من همه اینا رو قبلا بهت گفته بودم
ولی تو همه رو فراموش کردی
آرزوی من این بود که ...کنار دریا
یه کلبه چوبی داشته باشیم
با هم اونجا زندگی کنیم
با یه سگ لابرادور
...غروب ها؛ با هم کنار دریا
قدم میزنیم
تا وقتی که با هم پیر بشیم
رابطه ما همینجا تموم میشه
حرفی برای گفتن ندارم
شائو لین
شائو لین
!شائو لین
شائو لین
شائو لین
من خیلی ناراحتم
میدونم اشتباه از من بود
ولی اینکارو از قصد نکردم
چطور میتونم دوستت نداشته باشم
من خیلی خیلی دوستت دارم
خواهش میکنم ترکم نکن؛ باشه؟
من فقط...فقط سرم خیلی شلوغ بود
من از عمد نادیده ات نگرفتم
مگه قول نداده بودی که هرگز ترکم نمیکنی؟
!تو بهم قول دادی
شائو لین؛
میشه ... میشه بهم یه شانس دیگه بدی؟
دیگه اینکارو نمیکنم...باشه؟
اشتباه از من بود
بیدار شدی؟
سردت نیست؟
خوابیده بودی؛ ترسیدم مریض شی برای همین کت امو روت گذاشتم
"شو تیان"
!صورتش رو ببین
صبح بخیر صبح بخیر
عجب صبحانه ای
چی شده؟ چرا انقد خوشحالی؟ نکنه جایزه ای چیزی بردی؟
نه بابا
وایسا ببینم استیون از دادگاه صرف نظر کرده؟
نه
پات رو روی دسشویی سگ گذاشتی؟
میزاری غذام رو بخورم ؟
خیلی خوشحال به نظر میای
دیشب قرار داشتی نه؟
!چرت و پرت نگو بابا
برو صورتت رو نگاه کن انقدر حرف نزن
دهنت رو باز کن صبح بخیر خودتو به اون راه نزن
چی شده؟ صبح بخیر
دیروز با یکی قرار داشت
پس شو تیان چی؟
بیخیال بابا
راستی؛ تام و شو تیان چطوری همدیگه رو میشناسن؟
خب تام رو شو تیان پیدا کرده
تام رو شو تیان پیدا کرده؟
دیروز... شو تیان رو دیدم
مگه اون تو یه شهر دیگه کار نمیکرد؟
گفت فقط برای کمک توی پرونده آیوی رفته بود
چون بهش مدیون بود
بنابراین براش جبران کرد
حرفش رو باور میکنی؟
تو چی؟ من باور میکنم
چرا؟
خب من یه مدتی میشه که میشناسمش اون همچین آدمیه
و اینکه اون وکیله وکیلا همیشه زبون چربی دارن
ولی اون بخاطر تو خیلی کارا کرده
...پس فقط من نیستم
تو هم مثل من فکر میکنی
معلومه ببخشید
نگاش کن ...این وقت صبح
من دارم میرم مواظب باش
خدافظ
چرا شو تیان زودتر بهمون نگفت که دیگه نگران نشیم
نگاش کن دیدی چقدر خوشحال بود
حداقل الان دیگه نگران نیست
راستی؛ امروز بعد کار بیا بریم مرکز ترک اعتیاد
امروز ظهر با همکارای اروپاییمون قرار دارم
بیا یه روز دیگه بریم
باشه غذاتو بخور
خیلی آشپزیت بهتر شده
الان دیگه میتونم با خیال راحت باهات ازدواج کنم
حالا کجاش رو دیدی از این بهترم میشه
در آینده؛ آشپزی با منه
بزار امتحانش کنم
سوپ ام هست
فکر میکنی شو تیان از آیوی خواسته بیاد مراسم ازدواجمون؟
فکر نمیکنم آیوی یه شهر دیگه اس
مگه شو تیان نمیخواد برگرده؟
نه؛ برنامه برگشتن نداره
نمیخواد برگرده؟ پس میخواد اینجا بمونه؟
حسودیت شد؟
به چی حسودیت شده؟ پس من برای چی این حلقه رو انداختم؟
باشه؛ امتحان کن ببین کدوم خوبه
تو هم اینو امتحان کن
خوشمزه اس
بزار یه قاشق بیارم
...شنگ شیا خیلی زرنگه
که تونست وکیل خوبی مثل تو گیر بیاره
...در واقع تو داری با کمک کردن به اون
آینده کاری خودت رو خراب میکنی
آقای دونالد؛ میدونین که همه اینا رو شو تیان برنامه ریزی کرده
شما نتونستید شو تیان رو عوض کنید
و در واقع اون خیلی با شما فرق داره
تو چشمای شما همه در حال توطئه چینی هستن
...ولی شو تیان فقط دنبال اعمال
عدالت و حقیقته
اینا مدارکی هستن که آماده کردیم
راستی قبل شما از شرکت حقوقی دونالد اومده بودن
حدس بزن کی بود
کی؟
خوده دونالد
ولی نگران نباش چیزی برای ترسیدن وجود نداره
من سر قولم هستم
چی شده؟ هنوز تو فکری؟
No comments yet. Be the first to leave one.