Release info

TearmoonTeikokuMonogatari-07 [AioFilm lol]
A Commentary by AioFilm

Tags

other
Published on: 2023-11-30
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 175 lines.

بعد از یه خداحافظی موقت با آکادمی ، بخاطر شروع شدن تعطیلات

شاهدخت میا ، تو راه خونست ، تا یخورده هم که شده از شر زندگی مدرسه‌ایش توی آکادمی راحت شه

به لطف سرآشپز، آخرین غذایی که میخورم قراره یه شاهکار باشه

نوشته که میخواد خورشت گوجه ماه زرد بپزه

!وایسا بینم ، بازم که آخرش کارم به گیوتین میرسه

مثل اینکه بزرگترین علتشم زمینای کشاورزی بی حاصل و قحطی هستن

...و این یکی هم خطرناک بنظر میرسه

درگیری با یه قبیله کوچیک توی جنگل های مرزی

...حالم خوب نیست

...آنه!آنه

مشکلی پیش اومده؟

...دارم بالا میارم

کالسکه زده شیدن؟

!نــــــــــــــــــه ، میــــا-ســــامــــا

قســــ ۷ ــــمت : شاهدخت میا همه چیز تحت کنترلشه

خوش برگشتید ، اعلیحضرت شاهدخت میا

خوشحالم که میبینم سرحالی ، لودویگ

نقشه ذخیره کردن مواد غذاییمون هنوز خیلی کار داره

اگه بخوایم بیشتر ذخیره کنیم ، ممکنه که به اقتصاد امپراتوری فشار بیاره

اه ، واقعا مزخرفه که نمیتونم توضیح بدم یه قحطی توی راهه

خب ، اگه یه وقت قحطی رخ بده چیکار میکنیم؟

معمولاً میریم سمت واردات مواد غذایی از طریق بازرگان ها

ولی خب قطعا با قیمتای دوبله سوبله مواجه میشیم

اینجوری نیست که غذاهای جهان یه شبه غیب بشن

جاهایی هم هستن که غذا داشته باشن

...که یعنی

!خودشه

!قیمت دوستی

قیمت... دوستی؟ اوهوم

از دیدار باهاتون خوش بختم ، شاهدخت خانم

من پدر کلوئه، مارکو فورکرود هستم

خوش اومدید ، جناب فورکرود

...من برای این دخترم رو به سنت نوئل فرستادم که آیندش رو بسازه، ولی

هیچ وقت فکرشم نمیکردم که بتونه با شاهدخت امپراتوری دوست شه

اصلا "دوست کتابخون" چه کوفتیه؟

کلوئه خوبه؟

بله، اون مثل همیشه توی کتاباش غرق شده

به هر حال این فرصت تکرار نشدنی‌ایه که دخترم برام جورش کرده

خیل خب ، میخوام راجب چیزی ازتون یسری سوال بپرسم

ها - هان ، بله؟

میتونید از خارج کالا وارد کنید؟

معلومه که میتونم اینکار رو انجام بدم

حالا ، چی میخواید وارد کنید؟

ادویه؟ یا شایدم فرش؟

میخوام گندم وارد کنم

آخه چرا باید گندم وارد کنیم؟

البته که یسری شرایط هم دارم

اونم اینه که حتی اگه قحطی‌ای هم رخ داد ، حق افزایش قیمت رو ندارید

!هان؟

چه مزخرف! پس من چطوری سود کنم؟

ولی با توجه به چیزایی که کلوئه راجب شاهدخت میا گفته ، از اون آدما نیست که از قدرتشون سوء استفاده کنن

مطمعنم که به دوستِ دخترت ، آسون میگیری ، نه؟

نکنه... داره امتحانم میکنه؟

عاه ، داشت یادم میرفت

میخوایم یه مقدار برای خرید گندم مشخص کنیم

یادم رفت که بگمش

لودویگ بهم گفت که بهش اشاره کنم

میخوان توی هر شرایطی، یه مقدار مشخص رو با یه قیمت مشخص بخرن

قیمت

زمان تحویل

این یعنی اینکه، دیگه با عوض شدن قیمت بازار آسیب نمیبینه

اگه قرار باشه از خارج گندم وارد کنیم

مشخصا قیمت نهایی هم قراره که زیاد باشه

نظرتون راجب این قضیه چیه؟

این توضیحی راجب جزئیات قرارداد هست

...قیمت نسبت به ‌وقتی که قحطی شده بود خیلی پایین تره

قیمت گذاری رو سپردم به لودویگ

...امیدوارم تصمیم درستی بوده باشه

!این... قیمت خیلی خوبیه

میتونم سود خوبی هم بکنم

حالا فهمیدم، در ازای پول بیشتر توی شرایط عادی

زمانی که قحطی شد باید باهاش مراعات کنیم

غیر از اینکه داره یه دیوار محکم برای محافظت از مردمش در برابر گرسنگی می‌سازه، سود منم تضمین میکنه

چه آدم شگفت‌انگیزیه

منظور از "قیمت دوستی" درواقع سود بیش از حد دادن به یه دوسته

اون نقش آدم بده رو بازی میکنه

تا بهم نشون بده که چه کارهایی میتونم بکنم

داره بهم میگه که انقدر خودتو به اشراف زاده ها محدود نکن

پس این دانای امپراطوریه

با تشکر از سوء تفاهم های پیش اومده، همه چیز به خوبی پیش رفت

روز بعد، میا تصمیم گرفت که از محله‌ی زاغه نشین ها دیدن کنه

درواقع همون منطقه‌ی ماه نو

آرا، تصور منه یا واقعا جو اینجا تغییر کرده؟

از وقتی که بیمارستان کارش رو شروع کرده و ماهم توضیع مواد غذایی رو بیشتر کردیم

زندگیشون داره یواش یواش به حالت عادی بر میگرده

!اینکه واقعا عالیه

!آه، علیاحضرت

...آرا؟ تو همون پسره ای

مثل اینکه الان حالت بهتره

!آره، همش به لطف شماست علیاحضرت، ممنونم

اینو بگیرید، این تشکریه بابت اون دفعه

این چیه؟

!سنجاق سر تک شاخه

واو! تک شاخ؟

از درختی که توی زادگاهمه ساخته شده

!این، چقدر خوشگله

ممنونم، هدیه‌ت واقعا منو خوشحال کرد

!پـ - پس، تا بعد

اون سنجاق سر یادگاری مادرشه

خب، منظورتون از یادگاری بودنش چی بود؟

...مادرش اهل یه قبیله کوچیک

توی جنگل سکوته، که یه جنگل توی مناطق مرزی امپراتوریه

اون عاشق مردی میشه و باهاش به اینجا فرار میکنه

بعدش، وقتی که اون پسر هنوز خیلی کوچیک بود، مادرش مریض شد و مرد

ممـ - ممکنه که اسم اون قبیله لولو باشه؟

الحق که شاهدختید، می شناسیدشون

لولو قبیله‌ایه که خدمتکار تیونا، لئورا اهلشه

طبق دفتر خاطراتم، بین امپراتوری و او قبیله سرِ قلمرو، جنگ راه میوفته

و این باعث بدبینیه تیونا نسبت به من میشه

بهترین کار اینه که خودمو قاطیه این قضیه نکنم

اگه اینجوریه که، من نمیتونم همچین چیز با ارزشی رو قبول کنم

نه لطفا قبول کنید

هن؟

از وقتی که نجاتش دادید، همش میگفت که میخواد ازتون تشکر کنه

اون سنجاق سر هدیه‌ایه که اون قلبا میخواد، که پیش شما باشه

پس باید برعکس خاطراتم پیش برم و با اون پسره روابط دوستانه برقرار کنم

پس، از این به بعد هر روز ازش استفاده میکنم

میا هنوز نمی‌دونست که اینکارش چه تاثیر بزرگی روی آینده میزاره

در همین حین، در جنوب شرقی امپراتوری، در عمارت برمن، و در سرزمین های ویکنت برمن

...کنت مناطق دور، رودولفون

!اشرافیه لعنتیه آشغال

همه چیز از یه مهمونی ساده، و یه بحث الکی شروع شد

راستی، ویکنت برمن

شما عضوی از اشراف مرکزیه با اصل و نسب هستید، ولی چرا کسی مثل کنت رودولفون

که یه تازه وارد داهاتیه، زمیناش از شما بیشتره، نمیتونم اینو درک کنم

بیشتر زمیناش یا برای کشاورزین یا جنگلن

فقط چون مساحتش بیشتره نباید بهش بالید

...با این وجود

باختن به همچین اشراف پستی، توی هر زمینه ای

!بحث برانگیزه، حداقل از نظر من

من از قبل یه راه حلی آماده کردم

فقط کافیه جنگل سکوت رو بچنگ بیارید

گفتی جنگل سکوت؟

بین سرزمین های ویکونت برمن و کنت رودولفون

یه منطقه‌ی جنگلی بزرگ به اسم جنگل سکوت هست

که باعث شده مرز های دو سرزمین دقیق مشخص نباشه

بخاطر همینم برمن تصمیم گرفت جنگل سکوت رو برای خودش کنه، و سرزمینش رو گسترش بده

ولی یه مشکلی پیش اومد

قبیله‌ی لولو که توی اون جنگل زندگی میکردن، مقاومت سختی از خودشون نشون دادن

برمن که ترسیده بود، به ارتش امپراتوری رشوه داد تا یه گردان رو به جنگل بفرستن

...ولی این گردان از

وارد شدن به جنگل سر باز زدن

و بهونشون هم حفظ صلح بود

که با این کارشون هیزم به آتیش خشم برمن ریختن

لعنتیا، اگه اینجوریه، من میرم سراغ مقامات بالاتر و قانعشون میکنم

!میا-ساما، این اواخر موهاتون خیلی بهتر شدن

بله، منم همین فکر رو میکنم

...اینا همش بخاطر شامپوییه که شاهزاده آبل بهم دادن

این فقط برای تمیز کردن موها نیست

باعث تقویت ریشه و ساقه‌ی موها هم میشه

مطمعنم که عاشقش میشی

امیدوارم موهای اسب مورد علاقه‌ی شاهدخت میا هم مثل موهای اسب خودم زیبا بشه

همونطور که از شاهزاده آبل انتظار میرفت، چه هدیه‌ی شگفت انگیزی دادن

این شامپو برای اسباست

از آشنایی با شما خوشحالم، ویکونت برمن

!اووووووووووه، چه زیبایی‌ای

نه تنها ظاهرتون بلکه موهاتونم بسیار زیبان

دقیقا مثل موهای اسب تازه نفسیه، که به میدان جنگ میتازه

!آآآآآآآرررررا!چه زبون شیرینی دارید

البته همچین، اشتباهم نمیگه

هه هه، هرچیم که باشه آخرش فقط یه بچه‌ی لوسه

اویا، اون یه سنجاق سر تک شاخ نیست؟

چقدر بهتون میاد

تازگیا هر روز میزنمش

راستش...، اون سنجاق از چوب یه درخت خاص، توی یه جنگل ساخته شده

فکر کنم اسم جنگلش، جنگل سکوت بود، درسته؟

پس میشناسینش

نظرتون راجبش چیه؟

اگه بکمک دستور شما بتونیم اون جنگل رو پس بگیریم

میتونیم هرچقدر که بخوایم ازشون تولید کنیم

من دلم میخواد که اون جنگل رو از نزدیک ببینم

هااااا؟

لودویگ، بیا همین الآن راه بیوفتیم

تدارکات لازم رو آماده کن

همــ - هیمن الان؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left