Release info

Rascal Sons E25 2012 Kor
A Commentary by 8701293
ترجمه: نسرین، ویراستار: سفیرا

Tags

other
Published on: 2013-12-01
Downloads: 11
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مینگی

.جین

!جین

چی شده؟

اومدی اینجا تا شین یونگ رو ببینی؟

برو کنار

جین,سوءتفاهمه, وقتی داشتم میومدم اینجا تو رو ببینم بهش برخوردم

.بیا بعدا حرف بزنیم

.من میرم, با شین یونگ حرف بزن

.بهت زنگ میزنم

...جین

چی شده؟ به خاطر من اومدی اینجا؟

.باید باهات حرف بزنم

خودت نمیخوری؟

.نه شب خوابیدنم رو سخت میکنه

اینجا ترسناک نیست؟

فکر کردم میخواستی حرفی بزنی؟

در مورد مینگیه؟

من تفریح نمیکردم

واقعا میخوام بدونم واقعا اونطوری که میگم انجامش میدی یا نه

مینگی یا هرکس دیگه, این انتخابِ خودته

چی؟

میتونی دوباره بگی؟

هر کی که باهاش قرار میذاری, به خودت مربوطه

این مسخره است که به بقیه اجازه بدی ولی مینگی رو نه

این زندگی توئه پس من هیچ حقی ندارم

زندگی من؟

.تو....خیلی بی رحمی

پس چرا یه کمی قبل اونطوری کردی؟

چرا وقتی من و مینگی رو با هم دیدی روتو برگردوندی؟

چرا از مینگی دوری کردی؟

چرا گارد گرفته بودی؟ باید بهت بگم؟

این طوری حرف نزن

چی گفتم؟

حتی نمیتونی اونو دست بگیری اونوقت میگی هر کاری میخوام بکنم؟

مهم نیست که من کی رو انتخاب میکنم؟

از کی مهم نیست؟

از کی تو اینطوری بیخیال شدی؟

چی با خودت فکر میکنی؟

واقعا ازم میخوای که ترکت کنم؟

جین

واقعا ازم میخوای که ترکت کنم؟

میخواستی روراست باشم، درسته؟

باشه, من روراست نبودم

مطمئنم که تو هم صادق نبودی

...حتما برات سخت بوده که منو اینطوری ببینی

منظورت چیه؟

پاهای فلج من، واین ویلچر

این برات سخت بوده که من رو روی ویلچرم ببینی

.میدونم که چه بار سنگینی روی دوشتم

متاسفم وقتی اینو میدونستم نذاشتم که بری

جین حالا میخوام بذارم بری

من اگه جای تو بودم, تا الان رفته بودم

.نمیدونم چرا هنوز با منی

وقتی دیدمت خیلی بهش فکر کردم

این خیلی سخت بود که ببینم اینطوری خودمو بهت چسبوندم

،این زمان زندگی سخت برات مثل تنبیه بوده

...پس من که اینطوری اذیتت کردم

...بس کن

.برای منم سخت بوده

برای چی وقتی خارج بودی فرار نکردی؟

بس کن

برای چی به جای ترک کردنم برگشتی؟ بس کن

شاید ما داریم همدیگه رو اذیت میکنیم

.خیلی بهش فکر کردم

.میخوام فکر کنی که واقعا چی میخوای

...واقعا چی تو قلبته

این برات یه فرصته شینیونگ

.فرصتی که بتونی ازم دور شی

!جین

!جین

بیا حرف بزنیم

.میخوام استراحت کنم بعدا حرف میزنیم

میرسونمت خونه زنگ زدم تاکسی

چرا جواب نمیده؟

از روی عمده؟

برای اینکه منتظرم نگه داره و یهویی خودش رو نشون بده؟

.خدایا ... امیدوارم خیلی دیر نیاد

!آه زودباش ... وقت طلاست... طلا

.اوه؟ مینگیه

برای چی جواب نمیدادی؟ کجایی؟

.متاسفم ولی من امروز نمیتونم بیام

چی ؟ چرا؟

چیزی پیش اومده . بعدا بهت زنگ میزنم. خداحافظ صبر کن

الو

بگو

تو بگو

قطع میکنم حرف میزنم, این کار رو میکنم

الو؟

گفتم بگو

شب بخیر

تو هم

تو هم؟

....خوبه, پس بارِ سومتِ

برای چی نمیاد ؟ داره اذیت میکنه؟

مامان چیزی به اینوک داد؟

.نمیدونم مامان بهش پول داده که بهم بزنه یا نه

برای چی اینطوری بهم نگاه میکنی؟

.ها؟ اوه، هیچی

.بگو چی تو سرتِ

اوم ....عزیزم

چیه؟ چیزی رو صورتمه؟

برای چی اینطوری به من خیره شدی؟ احساس بدی .میکنم

احساس بدی میکنی؟ آره

چرا چیزی که داشتی میگفتی رو نمیتونی تموم کنی؟

دوباره توی دردسر افتادی؟

من کی برای این چیزا وقت داشتم؟

از کی وقت نداشتن جلوتو گرفته؟

اوم... عزیزم

.بله , بگو

.خدای من, اونطوری نمون, ناامیدکننده ست

آره

.بهم زل نزن و اینا رو درست کن

.به نظرم هینطوری هم خوبند .همینطوری باید خوردشون

.رسیدم .هی

شام چی؟ .خوردم

.سونگی بشین

چرا؟

هی دوباره توی دردسر افتادی؟

.نه , من دیگه زنا رو نمیبینم

میخواید همینطوری بورام رو تا دیر وقت بفرستید مرکز نگهداری؟

.برای چی از من می پرسی ؟ این ایده ی میریم بود

این مسخره است که اونو تمام روز اونجا ول کنیم

ولی اون انتخابی نداره

باید به رستورانش برسه

چطوره بیاد اینجا؟

اینجا؟

تو ازش مراقبت میکنی؟ چرا،اجازه ندارم؟

...اجازه که نه ,ولی

.میریم موافقت نمیکنه

ازش بپرس, تو نسبت به بورام حس بدی نداری؟

اون پدربزرگ, مادربزرگ, عموهاش و آرام رو اینجا داره

.پس خیلی بهتر از مرکز مراقبت کودکانه

.میریم خوشش نمیاد

برای چی میریم بیاد خونه ی ما وقتی از هم جدا شدیم

.شما هم زن هستین,پس بهش فکر کنین

.هی, بورام این وسط رنج میکشه

اون تا شب اونجا میمونه, وقتی بهش فکر میکنم ناراحت میشم

خدای من, چرا اون باید به خاطر داشتن والدین بدش اونجا بره

...خدای من, واقعا که

حالا چیه؟

.هیچی , فقط برو

برای چی داری دنبالم میای؟

چیزی میخوای؟

گفتم که نه

.خیلی عجیبی

فقط بهش دسترسی ندارم

!بهتره که اول مدرک پیدا کنم.آره

کی وقت داوطلب شدن برای معاینه ی پزشکی رایگانه ؟

آره دارم فکر میکنم که دوباره شروع کنم

.باشه, شنبه ساعت 7

باشه, بعدا میبینمت

داداش,تو تمام دیروز کجا بودی؟

به بورام خوش گذشت؟

البته

.حتی اینجا نبودی که به برادر زاده ات کادو بدی

.متاسفم, دیروز سرم شلوغ بود

شنیدم آرامم برده بودی؟

آره, خوب کردم درسته؟

.برای بورام پالتو بخر

پس من چی؟

با این یه چیزی بگیر ممنون

من راجع به دندانپزشکی شنیدم، اینوک چی شد؟

هنوز هیچی؟

قیافت چرا اینطوریه؟

برای همیشه به هم زدین؟

آره, این کارو کردیم

داداش, خوبی؟

.خودتو خونسرد نشون نده. من میدونم چه حسی داره

...منم طلاق گرفتی

.واقعا خوب نیستی

نه, نیستم, پس میتونی بری؟

چطور میتونم کمکت کنم؟

.با بیرون رفتنت

.باشه, میرم

هر وقت باهام کار داشتی بهم زنگ بزن باشه

کجاست؟

پدر, چیکار دارین میکنین؟

قابلمه بزرگه کجاست؟

...چیکارش دارین؟ این چیه؟ دم گاو

خوب, قابلمه بزرگه کجاست؟

.تو بالکن, الان میارمش

...برای کار زیاد, استرس و سرماخوردگی

.جای تعجب نیست که غش کرده بود

بهتره بهش بگم یه مدت برای اینکه کاملا خوب شه مرخصی بگیره

کجاست؟

.خوابیده, بذار بخوابه

درسته اینوک هیچ شانسی با شوهرش نداشت ولی پدر شوهرش باهاش خیلی خوبه

اینو نگو

اگه اینطوری بود هیچ وقت با دکتر یو اینطوری نمیشد

.این کاملا تقصیر شما نیست

.مربوط به دو نفریه که درگیرش بودن

.دکتر یو دیروز اومده بود ببینتش

دیروز؟

بله اون به تلفنهاش جواب نمیداد برای همین. فرستادمش بیرون تا ببینتش

.نمیدونم چی گفته, ولی از اون موقع حالش گرفته ست

.نشونش نمیده، ولی ناراحته

.شاید قرار شده برای همیشه جدا شن

اینوک

سونگ هی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left