The first 200 lines.
KARA
آیوفیلم تقدیم میکند
درحال حاضر تمامیه وسایل الکترونیکی ...با هوش مصنوعی در منطقهی شهری
.لعنتی، پس دیگه نمیتونم وارد بشم
واقعا باید ورودت انقدر دراماتیک میشد؟
خوب، از آخرین باری که با ماشین .دندهای رانندگی کردم خیلی میگذره
.با وجود اینکه گفتی دیگه بهم کمک نمیکنی خیلی زود اومدی
.الان خیلی درگیر شدم، راه برگشتی نیست
اوه، آزمایشگاه اونجاست؟
!با اجازه
.اوضاع بیرون خیلی داغونه
...اینجا اومدن چیزی
.پشمام. دکتر ایزاوا عجب آزمایشگاه شگفت انگیزی داشته
ببخشید عجله دارم میتونی یه دستی برسونی؟
!ح-حتما
،به خاطر برنامه پاک کننده که آپلودش کردن .من دیگه نمیتونم دخالت بکنم
.و دادههای داخل دارن به سرعت بلعیده میشن
...اینجا
!مونگفا
!لعنتی
...سنپای
.اوبوکاتا
بله؟
.هنوز یه چیزی مونده که میتونیم امتحان کنیم
.به کمکت نیاز پیدا میکنم
!پایهام
.روت حساب میکنم آساهی
رگهای از نور دیدم
علامت شروع بود؟
!قلبم ناگهان شروع به تپیدن کرد
از کنترل خارج شدم
مثل اینکه خودم نیستم
رویای نوک انگشتهای داغی رو دارم که میخوان تو رو لمس کنن
میخوام در کنارت باشم
نه اینکه فقط از دور ببینمت
میخوام صدام کنی منو با عشق صدا کن
یه چیزیم شده
دارم یکی دیگه میشم
تا یه حد خطرناک
ناگهان، داستان
میچرخه؟ متوقف میشه؟ !نمیتونم پیشبینی کنم
از الان به بعد
یه عشق جدید و تازه بهت نشون میدم
فرار کردن فایده نداره
!عشق؟ دلیلشه
نمیدونم چرا
!چرا؟ نمیدونم
تو، نه کس دیگهای، قلبمو زدی
به جای دردناک بودن، شیرین بود
این برخورد همون چیزیه که منتظرش بودم
عاشق شو و پرواز کن
حتی درحال سقوط، پرواز کردنو شروع کن
تو، نه کس دیگهای، تو هستی که میخوام بغلش کنم
دلیل این که چشامو میبندم
اینه که کلماتی هست که میخوام بشنومشون
!به زبون بیار... بگو عاشقمی
.اوه نه
.سنسی
چرا باید اونجوری خودنمایی میکرد؟
خفن بازی درآودن به خاطر اینکه فقط قویه؟ .چقدر احمقانه
.بیخیال کارین
.مون چان معمولا همین کارو میکرد
.سعی میکرد خوشرفتار باشه و ادای معلما رو در بیاره
نوبت منه ازت محافظت کنم؟
تو میدونی که من چقدر قویم؟
.خیلی احمقانهست
...این
.آساهی
.وقتی نداریم. بریم
چی؟
...صبر کن
چرا؟
!مون-چان الان ناپدید شد
چطور میتونی انقدر سنگدل باشی؟
.نمیتونیم این بن بست رو بشکنیم مگه اینکه ادامه بدیم
.همونطوری که مونگفا گفت
.نمیتونی یه جا بایستی. باید قدم به جلو برداری
.من میدونم که تو میتونی انجامش بدی
.حق با توه
.بریم. به خاطر خانم مونگفا
.پس ایندفعه توی مدرسهست
.خیلی ساکته
یه جورایی ترسناکه. ها؟
.نمیدنیم چی ممکنه پیش رومون باشه
.بیاین گاردمونو پایین نیاریم
!...چرا، تو
!آساهی
تو خوبی؟
چی شده؟
!خون ریزی داره
درد داره؟
.اونقدرام بد نیست
.هست
اگه توی این دنیا صدمه ببینی، بازخوردش .به بدنت توی دنیای واقعی صدمه میزنه
درحالی اگه ما صدمه ببینیم
شما هنوزم درد رو حس میکنید ، نه؟
...خب
.پس فرقی نداره
.به علاوه، من واقعا نمیخوام شما بیش از این صدمه ببینین
...آساهی
.با این حال، اگه خیلی بی ملاحظه باشی، فایدهای نداره
.تو واقعا احمقی
.تمومه. دیگه خوب میشی
.ممنون
آملیا از کجا باید بریم؟
.هنوز دارم دوباره اسکن میکنم. زیاد طول نمیکشه
.که اینطور
...هی
مدرسهی واقعی چطوره؟
.اوه، منم میخوام بدونم
...دنیای ناشناختهای که دور از دسترس ماست
باید جای فوقالعادهای باشه، نه؟
.در واقع من ماه هاست که مدرسه نرفتم
.من انرژی انجام هیچکاری یا شهامت دوستی با هیچکس نداشتم
.توی جای خودم گیر کرده بودم و نمیتونستم حرکت کنم
.از اون روز
و با این حال میتونستم که اینجا .اون چیزا رو ول کنم و زمان خوبی رو سپری کنم
یه جورایی رقت انگیزه، نه؟
.اما منظورم اینه که خیلی سرگرم کننده بود
.زمانی که با همتون گذروندم
.زمانی که اینجا گذروندم
..پس
.پس ما قطعا اینو پشت سر میذاریم
.همهمون باهم
.اره. قطعا
.خیلی خب، تجزیه و تحلیل تموم شد
.به نظر مسیر مخفی بعدی نزدیکتر از اون چیزیه که انتظار داشتم
...البته ممکنه از نظر فاصله اینجوری نزدیک باشه
.آسانسور کار نمیکنه
دیگه چیکار میتونستیم بکنیم؟
.باید نزدیک باشیم دیگه
!بیاین ادامه بدیم
.ببینین، یکم جلوتر
ها؟
بن بسته؟
.اما باید همینجا باشه
!هی نگا کنین! پلهها
اوه نه؛ باید چیکار کنیم؟
ها؟
...اینا دقیقا مثل
اونا رو میشناسین؟
،وقتی وارد این دنیا شدم .یکیشون راه رو بهم نشون داد
میتونه آئویی باشه که داره صدات میکنه، آساهی؟
آئویی؟
!آساهی
ما کجاییم؟
.اینجا هم امن نیست
.به نظر در بعدی به بیرونه
!خیلی خب
.خیلی از اونا اینجاست
باید چیکار کنیم؟
.چی فکر میکنی؟ راهمونو ادامه میدیم
اما در برابر این همه چیکار کنیم؟
...بذار ببینم
.یکی میتونه نقش طعمه رو اجرا کنه تا حواسشنو پرت کنه
به هیچ عنوان! و کی
...نگو که
.بالاخره که من یه مدلم
.جلب توجهی بقیه تخصص منه
!مسخره بازی رو بذار کنار
.نمیتونی اینکار رو به تنهایی انجام بدی
.حق با آساهیه
.ما نمیتونیم بذاریم که کارین این بار رو به تنهایی به دوش بکشه
...ایرینا... کارین
.شما نمیتونین این کار رو بکنید
دقیقا! ما همهمون
.ببین. هیچ وقتی برای تلف کردن اینجا نداریم
.همونطوری که مون-چان گفت
.تو باید جلوتر بری
...اما
!پس بذارین منم کمک کنم
.آملیا، تو نقش حیاتی برای راهنمایی داری
.نگران نباش. ما نمیذاریم همینجوری گیر بیوفتیم
.درسته
.تو فقط ادامه بده
.ما همشون رو شکست میدیم، بعدش دنبالت میایم آساهی
،حتی اگه بگی مزاحمم .من به تعقیبت برای همیشه ادامه میدم
!...اما
.حرف زدن بسه
.بیا انجامش بدیم
!آره
.دیگه عرضی ندارم
.به زودی میبینمتون
!ایرینا! کارین
!تیکه تیکهشون کن
!چشم
.بزن بریم
اون دوتا چی؟
!آساهی
...لطفا
!من منتظرتون میمونم این یه قوله
واقعا تو با این مشکلی نداری؟
.نه
یادته آساهی چی گفت؟
«من دیگه نمیخوام شما بیشتر از این آسیب ببینید»
.وقتی اینو شنیدم تصمیم خودمو گرفتم
.جه جالب. تو هم دقیقا مثل من
.اوه عزیزم. یه دسته بزرگ دیگه وارد میشن
خوب، چطوره که بریم یه سلامی بکنیم؟
هی! نباید یه رد پایی پشت سرمون بذاریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.