The first 171 lines.
اونها چندش اند و دیوانه اند
مرموزند و شبح گون
جملگی عجیب و غریبند
خانوادهی آدامز
خونه شون موزه است
وقتی به دیدنشان می آیند
مردم یکسر جیغ و فریاد می شوند
خانوادهی آدامز
تمیز
لطیف
فینگیلی
پس یک شال جادوگری به تن کنید
چوب جارویی که سوارش شوید
می رویم که سری بزنیم
به خانوادهی آدامز
زیرنویس از گابریل Subtitles by: GabrielX
سر مچت رو گرفتم - گومز، عزیزم، ترسوندی منو -
همون چیزی که شوهر نیاز داره ببینه
همون روزی که یک خواستگار قدیمی قراره بیاد دیدن ما
ببینه که زنش تلاش می کنه که زیباتر از همیشه بشه
عزیزم، لایونل بارکر خواستگار قدیمی من نبود، دوست بچگی بود
باز هم وقتی نامه اش دستت رسید چشم هات مثل شمع توی غار افروخته شدند
تو نیاز نیست به کسی حسادت کنی
من مال تو بوده ام از روزی که اسمم رو روی پات حک کردی
و من هم مال تو بوده ام از روزی که دیدم یک وری سوار بوفالو شده بودی
کریدو
کریدا
پس ناراحت نمیشی که می خوام لایونل رو به مهمونی دعوت کنم؟
اصلاً.. می خوام ببینه که چه خونۀ دوست داشتنی داریم
می خوای ببینی با اتاق مهمان چیکار کردم؟
خوشحال میشم. هرچند ممکنه بدنم تیر بکشه
زیباست، خیلی زیباست - می دونستم خوشحال میشی -
چطور این همه ایده خوب به ذهنت رسید؟
ذوق و سلیقه
این رو نگاه کن
تشکش از مال ما هم سفت تره - تشک نیست، دیوونه -
چوب طبیعی. چوب کاج - فوق العاده س -
فکر می کنی لایونل واقعاً خوشش بیاد؟
اگه ذوق داشته باشه مطمئنم خوشش میاد
ببین، لایونل، فکر می کنه بیارزه؟ که بخاطرش بری توی این خراب شده؟
تا اونجایی که یادم میاد این تیکه مرتیشا حتی از این خونه هم وحشتناک تره
می دونم پول مول دارن، خیلی زیاد و ما هم که نیاز داریم
می خوای بهشون چی بدی؟ سهام جعلی اورانیوم؟
احساس می کنم بیشتر طرفدار سهام نفت جعلی باشن
اینجا بمون و با انگشتات دعا کن، چارلی
بله؟ - ..من -
خانم آدامز منتظر من هستند من لایونل بارکر هستم
دنبالم بیا
تو خدمتکاری؟ - لرچ، قربان -
لرچ
معذرت می خوام
لایونل؟ - !مرتیشا -
لایونل، چه خوبه باز می بینمت - اصلاً تغییر نکردی -
فقط ازدواج کرده - این شوهرمه، گومز آدامز -
لایونل بارکر
شما مطمئناً با دختر خوبی ازدواج کردید، آقای آدامز
بله، مرد ها بعید به زنی برسن که شایسته اش باشن
بله، بله چه خونه ای دارید
تا وقتی اینجا هستید، خونۀ خودتونه
اوه، نه واقعاً، نمی تونم - ما اصرار داریم. می فرستیم دنبال وسایلتون -
بیرون هستند شانسی با خودم آوردمشون
چه خوش شانسی. عزیزم
صدا زدید؟
لرچ، وسایل آقای بارکر بیرون هستند لطفاً بیارشون توی اتاق مهمان
آقای بارکر مایل هستند با ما یک فنجان چای بخورند؟
عالی میشه
ما هم درباره دوران پرشکوه پژمردۀ جوانی صحبت می کنیم
چه روز های خوبی بودند - آره -
اولین باری که هم رو دیدیم یادته؟
من توی باغ بودم.. با هیوبرت و هنری بازی می کردم
تو هم داشتی رد می شدی دعوتت کردم که بیای پیش ما
من هم گفتم به شرطی که از شر هیوبرت و هنری خلاص بشی
هیچوقت نفهمیدم چرا
دو تا کرکس دوست داشتنی بودند - از قیافه شون خوشم نیومد گمانم -
عزیزم، ببخشید که بیرون از جمع موندی
دید و بازدید همینه دیگه
ببخشید، من باید برم یه تماس فوری بگیرم
باید بری عزیزم؟ کاش اینجا بودی
آقای بارکر سرگرمت می کنه تا من بیام
امیدوارم ناراحتش نکرده باشم - گومز؟ -
گومز عزیز، یک دنده حسادت هم نداره
دید و بازدید همینه دیگه
عالیه، عالیه، نوشته قراره یه توفان بزرگ بشه فردا
دایی فستر، من از روحم پرده برداشتم برات و تو فقط ایستادی اینجا
خیلی عادی روزنامه ای می خونی که مال پارساله
دارم تلاش می کنم مطالعه ام رو بالا ببرم
این اولین لحظۀ آرومیه که اینجا گیر آوردم
ماما اینجا رو خریده
می دونی؟ اون سالهای پیری خیلی خودخواه شده
فستر، من با لایونل چیکار کنم؟
لایونل کیه؟
!لایونل؟
من واقعاً گلوم گیر کرده بود پیشت حتی یه شعر برات نوشتم
اوه، اگه اشتباه نکنم، خیلی رومانتیک بود
اون رو نگه داشتم تو زیرزمین بهمراه غنائم دیگرم
خیلی احمقانه بود، واقعاً - نه، فکر نمی کنم اصلاً -
چطور شروع می شد؟
مرتیشا، تو تنها عشق من هستی
همیشه خواهم خواست که برای من باشی
یعنی حقیقت داره، دایی فستر؟ واقعاً دلش پیش این یارو لایونله؟
لایونل کیه؟ - فستر -
.اوه، اون لایونل. حتماً دارن میرن با هم اسب سواری
خودت ترتیبش دادم تا ما بتونیم حرف بزنیم
ولی گیاهاش رو غذا نداد بیچاره ها دارن از گشنگی می میرن
نمی ذارن من بهشون غذا بدم
...سلام گرگ
چرا نمیندازیش بیرون؟ - نمی تونم -
اون وقت فکر می کنه من حسادت می کنم
حالا حسادت می کنی؟ - البته -
از درون به من چنگ می زنه مثل ببری که به یک بز کوهی چنگ می زنه
ای کاش دست بر می داشت دارم کم کم ازش لذت می برم
خوب، بالأخره باید از شرش خلاص بشی
من یه برنامه دارم
اینقدر اینجا رو بدآیند می کنیم تا خودش بره از اینجا
به کمکت نیاز دارم - می تونی روی من حساب کنی -
اول، اتاقش رو بهم می ریزیم - فوق العاده س -
عمراً نمیذارم این هدر بره
چرا برای ما از اینها درست نمی کنه؟
وحشتناکه، گومز واقعاً وحشتناکه
آره، کار ما عالی بود - هیچکی تاب این رو نمی تونه بیاره -
لایونل امشب با داد فرار می کنه این تشک رو ببین
..اخخ
..صدای این رو
این پرندۀ افتضاح رو گوش کن
اصلاً تحمل ندارم بیا بریم بیرون
نمی تونم صبر کنم تا فردا سر صبحانه فقط من و مرتیشا
بدون لایونل
این بهترین صبحونه ای بود که اخیراً خوردم
گومز، عزیزم تو به صبحونه ات دست نزدی
اشتهام رو از دست دادم - باید بگم، شما خیلی مهمان نوازید
اون اتاق چه تخت نرم و لطیفی
و اون قناری زیبا که آواز می خوند تا بخوابم و اون گلهای میخک
توی اتاق تو؟
واقعا دوست شون داشتی؟ - عالی بود -
خوب.. باید با همکارم تماس بگیرم ببخشید
راستی، من دستی توی سهام هم دارم
و شاید بتونم یه کارهایی برات بکنم
بعدا درباره ش حرف می زنیم، باشه؟
گومز، نمی دونم چطور تونستی چنین کار وحشتناکی بکنی با مهمان ما
چرا می دونم، حسادت می کنی - من؟ -
حسادت؟
خنده داره
نه، نه، چارلی. کنار نمی کشم باید برنامه رو به یارو بدیم
تو محکم بشین.. بزودی دسته پول رو تقسیم می کنیم
آره، بدرود
وقتی من تموم کردم، گومز تو باید بیای اینجا کمی استراحت کنی
حالت رو جا میاره - وقت ندارم -
باید یک طرح دیگه بریزیم تا این رابطه رو خراب کنیم
فهمیدم. یک تاکتیک انحرافی یک زن دیگه رو بیاریم
اوه، خوبه. که بین اون و مرتیشا قرارش بدیم؟
درسته. یک مخلوق عشوه گر با دلفریبی مقاومت ناپذیر
حالا، از کجا می تونیم پیداش کنیم؟
مادربزرگ چطوره؟ اون بیوۀ خوشپوش
نه، مادربزرگ مردهای بلند قد دوست داره ولی یه همچین چیزی می خوایم
شاید بتونم دوست دختر سابقم رو بیارم.. کوئینی
نه، اون هیچوقت از سیرک جدا نمیشه این زن های ریشو خوب پول در میارن
اگه لرچ رو ندیده بود خوب بود
می دونی، اگه پیش بند می پوشید خود خودش می شد
اگه لرچ خدمتکار زن بود نه خدمتکار مرد
خودشه، یک خدمتکار زن
یه خدمتکار از اداره کار استخدام می کنم
شرایطش هم این باشه که علاقمند به ازدواج باشه
خوبه
از این طرف، خانم... اسمتون چی هست؟
میلدرد، قربان
وای.. این مکان یه جورایی ترسناکه - متشکرم -
حالا درباره وظایف شما - اوه، نه، من نمی مونم -
فکر کنم می تونیم نظرتون رو عوض کنیم، خانم - اون قدرا پول ندارید -
ولی یک مهمان داریم
یک تحصیل کردۀ جوان که شما رو جذاب می دونه
یه مرد، قربان؟
No comments yet. Be the first to leave one.