Resident Alien

Resident Alien

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Resident Alien S03E05 Lovebird 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by SAHEB2485

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Published on: 2024-03-16
Downloads: 83
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...‏

من هیچی بهت نگفتم.‏

تو واسه خاکستری‌ها ارزشی نداری.‏

فکر نکنم بذارن زنده بمونی.‏

خاکستری‌ها از نیروی مهیب آتشفشان استفاده می‌کنن.‏

ولی من نمی‌دونم دلیل این کارشون چیه.‏

نمی‌تونن خیلی با جاذبه زمین زنده بمونن.‏

لااقل بذار این‌دفعه یادم بمونه.‏

پیتر بهم اعتماد داشت.‏

اگه پیتر بهت اعتماد داشت...‏

کلید رو بهت می‌داد.‏

واسه جنگیدن با بیگانه‌ها...‏

کی بهتر از کسی که می‌تونه اونا رو ببینه؟

تو یه مرغ آبی هستی.‏

می‌شه لباس عوض کنم؟

الان هدر رو دیدیم.‏

می‌دونم این چیه.‏

زانوهام شل شدن و دست‌هام عرق کردن.‏

من عاشق شدم.‏

ظاهراً توپ از یه مادهٔ زیستی ساخته شده.‏

فقط هری می‌تونه ازش استفاده کنه.‏

اونو بیار پیش ما.‏

اوه، اوه، نگاه کن!‏

انسان‌های احمق شبیه مورچه هستن.‏

وقتی بدون بال با پا روی زمین مزخرف راه می‌رین...‏

خیلی احمق به‌نظر میاین!‏

زندگی ما از هر جهت از زندگی شما بهتره!‏

جذب شدن یه مفهموم سادهٔ فیزیکه.‏

تمام اجسام دارای حجم به سمت همدیگه کشیده می‌شن...‏

تا جایی که به هم برخورد کنن و انرژی آزاد بشه.‏

من و هدر خیلی صمیمی شدیم...‏

پس نیروی جاذبه‌ای که بین‌مون حس می‌کنم، خیلی قدرتمنده.‏

اوه، این یه فروشگاه جدیده.‏

نه.‏ هری، نه.‏

هی، هی، هی!‏ وایستا، وایستا!‏

چی‌کار می‌کنی؟

مرغ بهشت نر سینهٔ خود را سپر می‌کند...‏

و رقص مفصلی را اجرا می‌کند...‏

تا جفت ماده را جذب کند.‏

قبلاً نیروی جاذبه رو حس کردم ولی نه این‌جوری.‏

تنها خواسته‌م اینه که با اون باشم.‏

اصلاً برام مهم نیست که هیچ‌وقت دوش نمی‌گیره...‏

و به‌جاش می‌ره تو لگن آب‌بازی می‌کنه.‏

بابا، هری رو ندیدی؟

جایی پیداش نمی‌کنم.‏

چند روزیه که نه.‏

ولی از این اتفاق راضی‌ام.‏

این‌جوری می‌تونم همهٔ پای‌هام رو بفروشم به‌جای اینکه...‏

برگردم ببینم یکی‌شون نیست.‏

مامان جی قرار بود بیاد؟

ازم پرسید می‌تونه یه مدت پیشم بمونه یا نه.‏

من قبول نکردم.‏

من هیچ‌وقت بدون حرف زدن با تو این تخطی رو انجام نمی‌دم.‏

غیر از اون یه دفعه که بدون حرف زدن با تو...‏

‏- تخطی کردم.‏ ‏- اینا داروهاش هستن.‏

یکی واسه شکمش،‏ یکی واسه حفظ تمرکز...‏

و اینم نگهدارندهٔ دندون‌هاشه که همیشه یادش می‌ره...‏

‏- که شب‌ها بذاره.‏ ‏- پس...‏

خودش ازم درخواست کرده.‏ آره.‏

نه، ببخشید، یعنی بهم گفته.‏

ببخشید. رابطه‌تون با هم بد شده؟

نه.‏

الان فقط ناراحته چون...‏

بهش گفتم نمی‌تونه واسه گشتن دنیا بی‌خیال درس و دانشگاه بشه.‏

منم کاملاً ازت پشتیبانی می‌کنم.‏

خودت جی رو می‌شناسی.‏

الان یه دوست دختر جدید پیدا کرده...‏

‏- و همه‌چی به اون مربوطه.‏ ‏- آره.‏

می‌خوای با دوستت بری دیدن اروپا؟ عالیه.‏

می‌تونی بری ولی بعد از تموم شدن دانشگاه.‏

الانم که منتظر نامهٔ پذیرش کالج هستیم...‏

ترجیح می‌دم اون پیش تو باشه...‏

تا اینکه تو یه مسافرخونه تو آمستردام بخوابه.‏

موضوع اینه، اگه مشکلی نداری.‏

من...‏

خوشحال می‌شم قبولش کنم.‏ قبولش کنم نه.‏

امـم، قبولش کنم نه.‏

انتخاب کلماتم بده.‏

خوشحالم که اون تو رو داره.‏

شارژر گوشیت رو بهش قرض نده...‏

چون دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینیش.‏

فهمیدم.‏

این‌جایی.‏ کجا بودی؟

آستا، من عاشق شدم و دلم می‌خواد برقصم.‏

وای خدا،‏ ولی رقصیدن که بلد نیستی.‏

الن.‏

با موهات کاری کردی؟

خوشگل شده.‏

بهتره یه چک بکنی سرش به جایی خورده یا نه.‏

ممنون.‏

سه روزه پیدات نمی‌کنم.‏

پیش هدر بودم...‏

با هم کلی آمیزش داشتیم.‏

سکس تو مکان‌های جدید خیلی هیجان‌انگیزه.‏

در ضمن، در ماشینت رو قفل کن همیشه.‏

یه مشکلی داریم.‏

مایک و لیو ماشین...‏

بیگانه‌یاب رو بررسی کردن و...‏

وایستا، توی ماشین من سکس کردین؟

نه.‏

آره، حال داد!‏

ولی به رسم احترام فقط روی صندلی عقب کارمون رو کردیم.‏

خب، بعداً دربارهٔ حد و مرز افراد حرف می‌زنیم.‏

ولی قبلش، تو آخرین کسی بودی که...‏

تو ماشین بیگانه‌یاب بوده.‏

اگه مایک و لیو دی‌ان‌ای‌ت رو پیدا کنن...‏

می‌فهمن قبل مرگش پیشش بودی.‏

غیر ممکنه.‏

من با 45 تا دستمال مرطوب که از یه رستوران کش رفتم...‏

خودم و ماشین رو تمیز کردم.‏ هیچی پیدا نمی‌کنن.‏

در ضمن، این ماشین کجاست؟ درهاش قفله؟

قرار نیست توی اون ماشین هم سکس کنی.‏

نه اگه ندونم کجاست.‏

همه‌چی رو تمیز کردی؟

گمونم بلد باشم چطوری یه ماشین رو تمیز کنم.‏

در ضمن، الان یادم اومد...‏

‏- یادم رفت ماشینت رو تمیز کنم.‏ ‏- چندش!‏

تو خیلی مضطرب هستی.‏

باید آروم باشی، دختر.‏

باید شبیه هدر رفتار کنی.‏

من اضطراب دارم چون دنیا ممکنه...‏

به پایان برسه،‏ ولی راستش...‏

خیلی خوشحالم که تو خوشحالی.‏

‏- من خوشحالم.‏ ‏- خوبه.‏

ولی زندگی مربوطه به حفظ تعادل.‏

یعنی هم می‌تونی با دوست‌دخترت باشی و هم مأموریت رو انجام بدی.‏

باشه.‏

می‌رم دیدن کلانتر و معاونش...‏

تا مطمئن بشم هیچی نمی‌دونن.‏

ممنون.‏

باید من و هدر رو شام دعوت کنی.‏

ازش خوشت میاد.‏

باشه. می‌تونم دعوت‌تون کنم.‏

یه عالمه هم غذا درست کن.‏

هر کسی که گفت «شبیه پرنده غذا می‌خوره»...‏

تا حالا یه پرنده رو نبرده رستوران سوشی.‏

وای خدا، جدی؟ این‌جا؟

نه.‏

انگار یه‌جور فرمول شیمیاییه، درسته؟

واسه چیه، نمی‌دونم.‏ ولی هر چی که هست...‏

انقدر مهمه که می‌شه به‌خاطرش آدم کشت.‏

لعنت، معاون،‏ من می‌خواستم اینو بگم.‏

من کل زندگی کاری‌م رو منتظر موندم...‏

تا بگم یه چیزی انقدر مهمه که به‌خاطرش آدم کشت...‏

و خودم رو آماده گفتنش کردم بعد تو پریدی وسط.‏

شرمنده. نمی‌دونستم.‏

می‌تونی یه چیز دیگه بگی، مثلاً...‏

‏«هر چی که هست،‏ دستورالعمل تهیه مرگه.»‏

دیدی؟ این از اونم بهتره.‏

الان اینم نمی‌تونم بگم...‏

چون اینم تو گفتی.‏

وحشتناکه.‏

تق، تق.‏

دکتر وندراسپیگل.‏

چیه، تو هم اومدی گند بزنی به حالم؟

نه.‏

فقط اومدم از معاون ماستاشه بپرسم...‏

داروی انگلش چقدر جواب داده...‏

بعد تصمیم گرفتم یه سری به دوست‌هام هم بزنم.‏

فکر نکنم اجازه داشته باشی...‏

دربارهٔ مریضی فِرد به ما چیزی بگی.‏

اوه، مچم رو گرفتی.‏

حالا شما هم باید یه راز شغلی‌تون رو بهم بگین.‏

جرم باحالی هست که بتونین بهم بگین؟

گربهٔ خانم کیم دندون‌هاش رو انداخته تو توالت.‏

این به اندازه کافی باحاله؟

تصور کردن یه گربه با دندون مصنوعی.‏

خیلی خنده‌داره.‏

‏- دندون‌های زنه، نه گربه.‏ ‏- پس نیست.‏

دو دقیقه گذشته و هنوز منو دستگیر نکردن.‏

در امانم.‏

دکتر، تو حتماً شیمی بلدی.‏

این فرمول رو می‌شناسی؟

‏- اینو از کجا آوردی؟ ‏- چطور؟ چی هست؟

یه ترکیب با عناصر بیگانه‌ست.‏

خاکستری‌ها.‏

‏- شکر. شکر.‏ ‏- شکر؟

به‌نظر واسه فرمول شکر، یه کم زیادی درازه.‏

خب، یه شکر خاصه...‏

از اونا که قبلاً باهاش سس شکلات درست می‌کردن...‏

و روی بستنی قرار می‌گرفت.‏

می‌دونی، این‌جوری بستنی...‏

چکه نمی‌کنه رو دستت،‏ بعد باید بزنی رو شکلات...‏

و بگی «بستنی، اون‌جایی؟»‏

‏- چون خودت که خبر نداری.‏ ‏- شوخیه.‏

‏- قربان، داره شوخی می‌کنه.‏ ‏- خب.‏

بله.‏

شوخی کردم و قطعاً هم...‏

فرمول رو با چشم‌هام حفظ نمی‌کنم.‏

دروغ گفتم.‏

این فرمول رو حفظ می‌کنم چون ممکنه...‏

کلید درک کردن نقشهٔ خاکستری‌ها باشه.‏

الانم دلم بستنی می‌خواد.‏

چرا ما ازشون حمایت می‌کنیم؟

هری نمی‌تونه با اون پرنده قرار بذاره.‏ الان باید زمین رو نجات بده.‏

خب، می‌تونه هر دوش رو انجام بده.‏

پورتال هدر هم درست شده...‏

پس به هر حال دیگه باید بره.‏

بذار فعلاً یه کم خوش بگذرونه.‏

ما خوش نمی‌گذرونیم.‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left