The first 138 lines.
تــرجــمـــه و زيـــرنـــويـــس ايمان ميرنيا: Im@N 24
! روز از نو، شکار فضایی از نو
!هی، راف ! شلیک کن
قصد همچین کاری ندارم - میبینی، مشکلت همینه دیگه -
! اگه من مسئول اسلحهها میبودم، همیشه در حال شلیک بودم
! اون صندوق پست ژوکولوپس ! اون دکه بــــوم
! اون دستشویی سیار منفجر
و به همین خاطره که جنابعالی مسئول اسلحهها نیستی
حالا برگرد سر جایگاه خودت و بهم بگو کدوم وری برم
...خیلی خب، باید بپیچی سمت راست
! سه بلوک عقبتر باید میپیچیدی
اینجا باید آزمایشگاه مخفی فضاییها باشه - ! بریم با خاک یکسانش کنیم -
طاقت داشته باش "راف"، این یه ماموریت شناسایی ـه
...میریم اون تو، میفهمیم فضاییها میخوان چیکار کنن
و بعد با خاک یکسانش میکنیم
خیلیخب، هر موقع به مرحله با خاک یکسان کردن رسیدیم، منو بیدار کنید
اوه، پسر یکی قبل ما ترتیب اینارو داده
...بنظر میرسه یکی از
آزمایشهای جهشزا از پیششون در رفته
بنظر میرسه داشتن رو بندپایان آزمایش میکردن، عجیبه
هی، این تجهیزات هنوز سالم هستن
به به عجب دستگاه سانترفیوژی
...اگه یه زمانی دیدی من به سانترفیوژی علاقه نشون دادم
منو از چنین مصیبتی نجات بده
هممم ؟
...هی "دانی"، فکر میکنی یکی از اون بندپاها
چقدر بزرگه؟
خب، یه زنبور حدود 4 میلیمتر و نوعی که عسل نمیده حدود 6 میلیمتر
!پس اون چه کوفتیه دیگه ؟
! بزنش ! بزنش
سریعاً باید یه کاری کنیم
! من میدونم چه کنیم، با لانچیکوم میگیرمش
اون زنبور خیلی قوی ـه
این یکی چطوره؟
مایکی، تو یه کاری میکنی دنبالت کنه و ما هم کمین میکنیم
چرا هیچوقت روش منو انجام نمیدیم ؟
! چون نقشههای تو ان دیگه ! حالا برو بینم
! آهای زنبورک
! بیا منو بگیر
! واو
! واقعاً خیلی هنرمندانه میدُوه و جیغ میزنه
خب، حداقل تو یه چی مهارت داره دیگه نه ؟
تقریباً مهارت داره
به علامت من
! حالا
آها حال میکنین؟
چند ثانیه پیش حال میکردم
میبینید؟ نقشهام جواب داد دخلشو آوردم
جنابعالی دخلشو نیاوردی
زنبوره مُرد چون نیشش رو از دست داد
آره، به من زد
خیلی ممنون، مایکی - شرمنده، رفیق -
بزار ببینمش
! آخ
حالت خوبه ؟ - ...خیلی، اما فکر کنم -
خوب میشم
جهشزاییها کاملاً مثله موجودات شبیه انسان ـه
تاحالا ندیده بودم ماده جهشزا چیزی به این گندهای درست کرده باشه
"آره، خیلی جذابه، "دانی
اینجارو ببینید
مثل تخم ـه - ! عقب وایسین ! بسپرینش به من -
عمراً اگه بتونه ترتیبشو بده - ! صبر کن -
قرار نیست بهش صدمه بزنیم
اومدیم اینجا تا بفهمیم فضاییها میخوان چیکار کنن
و این تخم مرغ تنها سرنخ مونه
باید ببریمش آزمایشگاه خودمون و بدیم "دانی" آنالیزش کنه
! عجب فکری
یه تخم زنبور جهشیافته رو ببریم جایی که زندگی میکنیم
فکر کردی چه چیزهایی ممکنه سرمون بیاد؟
درست نیست که اینو این اطراف ول کنیم
چیزی نمیشه، من حواسم بهش هست
من میگیرمش
! دستتو بکش
رفیق، حالت خوبه ؟
! چون این حرکات انفجاری عصبانیت شگرد منه
ممکن بود تخم بشکنه
با "مایکلآنجلو" جاش امن نیست، خودم میارمش
! دارم فکر میکنم که انگار اون تخم رو بیشتر ازمن دوست داره
معلومه، به خاطره اینه که اون تخم کمتر از تو سروصدا میکنه
حس خیلی بدی راجع به نگه داشتن اون تخم، تو خونه دارم
رافائل"، میتونیم از یه چیزاییش باخبر شیم"
میدونی تو تخمهای زنبور چیه، نه ؟
! بزار یه اشارهای کنم : توشون زنبوره
اینکه اشاره نبود رفیق ! لو دادیش رفت
جالبه
وایسا ! داری چیکار میکنی ؟ - دارم کالبدشکافی میکنم -
! عمراً این تنها تخمیه که داریم
باید یاد بگیریم چطور رشد میکنه
خب، فکر کنم فقط بهش خیره شم
فکر خوبیه ! از اونجا خیره شو
خب، فکر کنم... تو اون یکی اتاق یه کاری دارم که باید انجام بدم
راف"، "مایکی"، دوست دارین بیاین؟"
!نه تا وقتی که واضحتر دعوتم کنی - ! بیا بینم -
خیلیخب، رفتاره "لئو" کاملاً عجیبه، نه ؟
آره، انگار کُشته مُردهی اون تخم شده
بیاین از "اسپلینتر" بپرسیم چه کنیم - شدنی نیست، بچهها -
فکر کنم "اپریل" رو برای تمرین برده بیرون
خیلیخب، اون تخم رو قبل اینکه زنبوره بیاد بیرون باید از بین ببریم
موافقم، اما "لئو" اجازه نمیده کسی نزدیکش شه
خب، شاید باید کاری کنیم که اون بیاد پیش ما
کی پیتزا میخواد؟ ! "پیتزا مورد علاقه "لئو
! پیتزا پاستیلی ، با طعم ماهی
!مگه این پیتزا مورد علاقه تو نیست؟ - کی به کیه، بریم -
لئو
اوه پسر، نگو که برنامهی مسخره "قهرمانان فضایی" ـه
! آقایون، بالاخره خانومی که قراره باهاش ازدواج کنم رو یافتم
به کاپیتان آینده خانوم "رایان" سلام کنید
....دکتر "ماینداسترانگ"، کاپیتان رایان
! گیر سلطه یه "هیپناتیکان" کشنده افتادن
!یخورده جذابیت بدم خدمتت، عزیزم؟
! "اوه، داری بخش حساسش رو از دست میدی "لئو
..."هی "مایکی"، با اون نشریه "قهرمانان فضا
که "لئو" قایمش میکنه کجا داری میری؟
خب، دستمال دستشوییمون تموم شده، و با خودم فکر کردم که همچین جنسی پیدا نمیشه
! و این کتاب کمیک ارزشمند خیلی خوب جواب میده
! اوه، آره، عجب حس خوبی داره
خدا کنه "لئو" منو نبینه
وای بیش از اون چیزی که فکرشو میکردم از دست رفته
خیلی خب، دیگه کافیه ...امشب تخم رو
خودم نابود میکنم
لئو"، داری چیکار میکنی؟"
اگه اون از تخم بیاد بیرون، ممکنه مارو بخوره
خیلیخب، این نمایش مسخره الان ختم بخیر میشه
بیا ببینم داداش !خودتو خالی کن
"تو خودت نیستی "لئو بزار کمکت کنم
منو گاز گرفتی؟
! منو گاز گرفتی
راف" کجاست؟"
دیشب گفت میره سراغ تخم
اوه، پسر
اوه، راف؟ اونجا در چه حالی داداش ؟
یه جای کار میلنگه
عین "لئو" شده
بازوش رو نگاه کن
گازش گرفته، "لئو" گازش گرفته
خونسرد باشین رفقا
! درهارو ببند، درهارو ببند
باید اون تو نگهشون داریم
No comments yet. Be the first to leave one.