The first 200 lines.
انیــمورلــد تقدیـــم میکند Forums.animworld.net
Temariترجمه و زیرنویس:
زندانی ها
استخدام نیروی جدید! از امروز به بعد، همه شما نگهبانان زندان نانبا هستین.
به خودتون ببالین و خودتون رو وقف کارتون کنین!
بله، قربان!
به زودی ساختمان محل خدمتتون به اطلاعتون می رسه.
همیشه از دستورهای سرپرست تون اطاعت کنین.
بله، قربان!
زندانی ها
ابر هیتوشی-کون
هی!
لعنتی، شماره 15!
بازم از سلولت زدی بیرون؟!
سلام، هاجیمه. مثل همیشه خیلی تندی.
چیه، دنبال یه پرونده جدید می گردی؟
چرا باید اینکار رو بکنم؟
بازم داری الکی واسه خودت ول می چرخی، نه؟
هیچ وقت سر از چیزی درنمیاری مگه اینکه بزنی بیرون، درسته؟
حرف من اینه، از سلولت نزن به چاک!
بازم گیر دادی. یه سخنرانی دیگه از هاجیمه...
سرسام گرفتم از دستت!
در نرو، لعنتی!
امروز به این راحتیا ول کنت نیستم.
همیشه فشار کاریم رو زیاد می کنی.
اگه می تونی بیا منو بگیر.
اینو می بینی، به اندازه روک سفت و سخته.
وواک
بعد هزار سالم نمی تونی منو با اون شمشیرات شکست بدی.
این هنوز تو کت نرفته؟
ببخشید.
اوه! بسه دیگه توام! ولم کن بابا!
خفه شو!
اگه یه دفه دیگه فرار کنی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی، می ندازمت تو سلول انفرادی! گرفتی؟!
خوش اومدی، جیوگو. زود اومدی!
حالا می خوای شام بخوری؟ یا یه دوش بگیری؟
یا اینکه... من بگم؟
خفه!
یوهوو، هاجیمه!
میتسورو...
آره، حیف که یه نمه از سنم گذشته!
چیزی می خوای؟
آره، آره.
در مورد نگهبان جدیدیه که امروز می خواد بیاد تو ساختمون 13 تمرین کنه.
ها؟!
جدی؟! ولی کسی چیزی در موردش بهم نگفته بود!
تو جلسه هم چیزی در موردش نشنیدم!
خب واسه اینه که من لب تر نکردم.
راستش خودمم غافلگیر شدم.
ای نامرد!
چیه، چی شده؟ یه نگهبان جدید داره میاد؟
ولی حتمی پسره دیگه؟ هان.
شما الدنگا پاتون رو نکشین وسط!
درسته!
یه تازه کار خیلی باحال و کار درست واستون میارم اینجا.
خب دیگه، برین به بازی هاتون برسین!
بله قربان!
شمام خفه خون بگیرین! الم شنگه هم راه نندازین!
ببینم حالا این تازه کار اصلا کی هست؟
می خوام همین الان ببینمش!
گمونم به زودی سر و کله خودش پیدا میشه.
ببینم واسه چی اینو ازم مخفی کردی؟
وایی... نگفتم یه پرستار بچه تازه کار واسمبفرستن.
اوه، ایناهاش!
سلام، داداشی! یوهوو!
اینکه... هاجیمه...
ولی اگه درست خاطرم باشه...
داداش کوچیکه شه!
هیتو-چان، اینجا ساختمون 13، محل کار برادرته.
میتسورو-سان، خیلی ازت ممنونم که منو آوردی اینجا.
از حالا به بعد به عنوان نگهبان جدید ساختمان 13 اینجا کار می کنم.
من هیتوشی سوگوروکو هستم.
از آشنائی همه تون خوشوقتم!
به همچنین!
انتظار داشتم یه شخصیت جدید رو بذارن لاقل.
لطفا برگرد خونه، هیتوشی.
اوه، داداشی. این شوخیت خیلی بی نمکه ها.
جدی دارم بهت می گم.
هی...
به نظرتون هیتوشی واقعا داداش هاجیمه اس؟
حالا تو چه مرگته؟
راستش این داستان رو مخ منم هست.
تو ام؟
فکرش رو بکن. هاجیمه؟ گوریل مون؟
از محالاته!
حتی ساختار استخونیشم مثل یه گوریل می مونه.
امکان نداره کسی به این قشنگی باهاش نسبت خونی داشته باشه.
غیرقابل بخششه.
ولی اون یه پسره، درسته؟
خفه شو!
پس تو اینجا تو ساختمان 13 کار می کنی. داداشی...
اولین باریه که اومدم اینجا.
فکرش رو بکن که بشی نگهبان یه زندان...
شوکه شدم.
می دونستم که داشتی پشت سرم یه چیزی می خوندی.
چرا چیزی بهم نگفتی؟
به خاطر اینکه اگه بهت می گفتم، عمرا بهم اجازه نمی دادی همچین کاری کنم.
لعنتی راست می گی.
اینجوری استرسم خیلی بیشتر میشه...
خیلی خب، سرپرست.
اون الان افسر تادیبی خوبی شده.
بیا با آغوش باز بهش خوشامد بگیم.
آره! خوشحالم که هیتو-چان نگهبان اینجا شده.
جدی می گی؟ صبر کن ببینم، ها؟
تازه امتحانم رو دادم و برگشتم.
بیا یه چایی بخور، گلوت تازه شه.
خیلی داغه!
لعنتی، یاماتو! نمی تونی آروم چایی رو بذاری زمین؟!
خب! ببخشید! تا چایی رو می بینم به وجد میام!
لازم نیست به خاطر چایی به وجد بیای!
تازه، بازم زدی فنجون چائیم رو شکستی!
بی خیال، سرپرست.
می رم براتون یه چایی تازه می ریزم.
چه جو خوبی داره اینجا.
ظاهرا داداشی هم ازش لذت می بره.
تو واقعا داداش هاجیمه ای؟
غافلگیرم کردی!
عه، خودتی، شماره 15-کون.
زیادی غافلگیر شدی.
خودشه شماره 15ست!
امروز خیلی سرحالی!
سلام،یاماتو.
چرا یه چایی نمی زنی؟
داغه خوو!
شماره 15، تو باز. اومدی بیرون؟!
کثافت دیگه این دفعه می برمت انفرادی!
هی، هی، اینکه فکر خودم نبود.
من الان فقط یه همراهم!
بازم فرار از زندان حساب میشه!
چه جالب! به این راحتی می تونه فرار کنه.
ایده اش از من بودا.
منم مشارکت داشتم.
شماهام اینجائین؟! اینقدر از اون کوفته برنجیا کوفت نکنین!
گفتن که می خوان یه چیزی بهشون ثابت بشه.
چی بهشون ثابت بشه؟
اینکه اون واقعا داداشته.
ها؟ منظورت چیه؟
همش به خاطر اینه که یه گوریل بدجنس و یه خرگوش به هیچ وجه شبیه هم نیستن.
فقط می خوام حقیقت رو بدونم.
بعدا از اینکارت پشیمون میشی.
داداشم یه گوریل بدجنس نیست!
اون یه گوریل مهربونه!
دست گلت درد نکنه!
فراموشش کنین، بیاین همین الان بگیریمشون!
یاماتو، بیا کمک کن!
اطاعت!
اوه، مزخرفه!
منم پایه ام، پایه ام! کمکت می کنم!
ها؟
بازم می خوای اونکار رو کنی؟
بریم تو خطش؟
خیلی خب، هاجیمه! بیا مسابقه بدیم!
اگه تونستی ما رو بگیری،
قبول می کنیم که هیتوشی برارته.
فکر کردین کدوم خری هستین؟!
من که هیچ وقت باورم نمیشه یکی به این خوشگلی داداش هاجیمه باشه!
کله پوک، کله پوک!
امروز قاط زدیا.
اینقدر بدبخت شدی؟
خفه! هیچم بدبخت نیستم!
خیلی خب، بیا شروع کنیم!
بریم سر همون بازی معروف همیشگی سلول 13!
بازی معروف همیشگی سلول 13
عوضیا امروز می خواین گند بزنین به اعصاب من!
خیلی خب! منم همه تلاشم رو می کنم!
نه، وایستا بینم، هیتوشی!
صبر کنین!
وایستین، حیف نونا!
سرپرست مثل همیشه سرحال و پر انرژیه.
ما هم باید بریم دنبالشون!
بی خیال. جون من خودتو گم نکن.
شماره 15-کون رو خیلی راحت گرفتن،
ببینم تو نمی خوای باهاشون بری، شماره 25-کون؟
دکتر اوکینا گفته بعد خوردن قرصام زیاد ورزش نکنم.
نظرت چیه؟
ها؟ راجع به چی؟
راجع به هیتوشی.
خب... من فکر می کردم داداش هیتوشی باید ورزشکاری تر از این حرفا باشه.
ولی اون کندتر از جیوگو نیست؟
وایستین دیگه!
افتضاح کنده.
آره بابا، غیر ممکنه اون داداش هاجیمه باشه!
تا این حد برات سخته که قبول کنی اون داداش هاجیمه اس؟
معلومه!
قیافه اش مثل گوریله، ولی خیلی باهوشه و ورزشکارم هست،
دلم نمی خواد این حرف رو بزنم، ولی تو شرط بندی از منم کار درست تره!
قیافه اش شکل گوریله ولی قدش خیلی بلنده،
اون یه افسر سرپرسته، لایق و کاردونه،خیلی موفقه و هیچ نقطه ضعفی نداره.
همینا کلی حرصم رو درمیاره،
یعنی با اون قیافه ایکبیریش یه داداش فوق العاده خوش تیپ و ناز و تو دل برو هم داره؟!
دیگه چقدر باید این آدم خوششانس باشه؟!
هاجیمه اسکول عن ترکیب! مرتیکه، حالم رو بهم می زنه!
هنوزم فکر می کنه قیافه خودش خیلی بهتره...
آه، دیگه نمی تونم تحمل کنم.
کار یه نگهبان خیلی سخته.
بهت گفته بودم که، این شغل به دردت نمی خوره.
داداشی، تو همیشه اینجوری می افتی دنبال زندونیا؟
دلم نمی خواد اینو تائید کنم، ولی آره.
حالام می رم بگیرمشون. تو ام برگرد دیگه.
نه! کمک می خوام!
No comments yet. Be the first to leave one.