Kim Su-Ro, The Iron King (Kim Su-Ro / 김수로)

Kim Su-Ro, The Iron King (Kim Su-Ro / 김수로)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kim Soo Ro E28
A Commentary by kiyavash62

Tags

other
Published on: 2014-09-26
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

در آخر شين گو گوان شي مقدس رو نابود کرد و نتوانست جلوي نزاع با جون گيونبي رو بگيره

ولي جون گيونبي مادر سورو رو کشت، چون سورو براي نجات اون اومده بود

سورو بخاطر مرگ مادرش سر در گم شده

قسمت 28

!نه

!نه

شين گو گوان حرومزاده

واقعا توقع داري اينطوري زنده بموني؟

چطور جرات ميکني...خواسته خدايان رو حقير بشماري

به اين معبد بي حرمتي کني

و انتظار داري زنده بموني ، حرومزاده پست

ناچال نيو

....وقتي چيزي که برات با ارزشه نابود بشه، خيلي ناراحت ميشي ، ولي

....اما

هنوز تمام نشده

چي؟

برو عقب ، حرومزاده

چطور ميتوني منو سرزنش کني اون هم وقتي که من بخاطر تو اومدم؟

مگه از اينکه همه عمرت رو در اون جاهاي نامناسب

به خدايان خدمت کردي و زندگي کسل کننده اي داشتي

اين طوري پير نشدي؟

!خفه شو

حتي اگر هم اون نشان رو نابود نميکردم

فکر ميکردي خدا چي ميخواست بگه

پس برو کنار

خداي عزيز چرا اينقدر ساکتيد؟

من دوک بزرگ ، بر روي خواسته شما پا گذاشتم

و نماد مقدس رو نابود کردم

اتفاقي ميفته ، من رو مجازات نميکنيد

گوشت منو تکه تکه کنيد و خون منو به همه جا بپاشيد

همه چيزتون رو آشکار کنيد و حضور خودتون رو مخفي نکنيد

اين نماد مقدس منو خر کرده؟

غيب گويي؟

سورو و يي جيناشي

چطور ممکنه با قدرت پيشگويي به دنيا آمده باشند؟

اين يعني شخص ديگه اي توي کشور گويا با قدرت پيشگويي به دنيا نيومده

خوش آمديد

شبيه لباسهاي رئيس سوروئه

درسته

از اونجايي که نتونستم به عنوان مادرش کاري براش بکنم

نميدونم از اين کار قدرداني ميکنه يا نه

بروز نميده ولي حتما خيلي خوشحال ميشه

فکر ميکنم تمام عمرم با عمرم با بيقراري زندگي کردم

حتي به تغيير فصلها

و شکوفه دادن گلها هم توجهي نکردم

با اين جريان به تخت نشوندن سورو حسابي پخته شدم

فکر ميکنم به هم نزديکيم

فکر نميکنيد وقتي که هنوز شين گو گوان زنده است خيلي زوده که احساس راحتي کنيم؟

درسته

من هنوز کارهاي زيادي دارم که بايد انجام بدم

بانو هوان گوک

بله

فکر نکنيد دارم نصيحتتون ميکنم و لطفا با دقت گوش کنيد

ميدونم که شما بلديد چکار کنيد ولي

لطفا مراقب سوروي من باشيد

بانو چونگون

بانو چونگون....به نصيحت هاي مادر شوهرم گوش ميکنم

پس فکر نکنيد نصيحت کسل کننده ايه و خواهش ميکنم بيشتر نصيحتم کنيد

مادر؟

حتما

بيا همين کارو بکنيم

بانو هوان گوک

خيلي زود ميفهمي که براي سورو خيلي با ارزشي

بعضي وقتها يک معشوقه و گاهي اوقات هم به عنوان يک مادر

لطفا مراقبش باش

بله هر کاري شما بگيد انجام ميدم

چيزي که شکوفه ميده و دوباره به خواب ميره گل هستش

مردم هم شکوفه ميدن و به خواب ميرن

و همچنان زندگي هم شکوفه ميده و به خواب ميره

فکر ميکنم که بهترين کار اينه که بذاريم همينطور باشه

بانو چونگون! بانوچونگون

چي شده؟

شين گو گوان داره وحشيانه اطراف چون ميونگ گوان ميچرخه

!چي؟

....چطور جرات ميکنه

من به رئيس سورو اطلاع ميدم

نه اينکارو نکن

ميخواهيد چکار کنيد؟

بهش نگو

بايد به حرف من گوش کني

از اين لحظه به بعد

ديگه هيچکس در گويا با قدرت پيشگويي متولد نميشه

من همين جا منتظر ميمونم ، پس آماده شو

بله ، قربان

بريم

بله ، قربان

وقتش رسيده که پايانش رو ببينيم

صبر کن

جون گيون بي

بله ، من دوک بزرگ منتظرم

خوش آمديد

عجله کنيد

چطور جرات ميکنيد ! معني اين کارها چيه؟

کنکاويد بدونيد؟

انگار هستيد

بانو چونگون

شينگي گوان

!...اين حرومزاده پست

چي شده؟

چيزي ديدي که نبايد مي ديدي؟

چرا؟

اينطوريه که کشور گويا فقط به خاطر اون تخم مرغ کوچک نابود ميشه؟

چطور جرات ميکني اين همه دردسر کني

اگر بتونم از شر تو خلاص بشم

زندگي لعنتي کوتاه من بهش مي ارزه

بذار موقع مردن با هم تنها نباشيم

صبر کنيد

سورو داره مياد اينجا

سورو که خيلي برات با ارزشه به زودي ميرسه

چطور جرات ميکني ....جون گيونبي

نشونت ميدم اون غيبگويي که اونقدر بهش ايمان داشتي

فقط يک دروغ محض بوده

چه اهميتي داره کدوممون اول بميريم؟

چون به نظر مياد اومدي اينجا که همه چيز رو تموم کني ، پس اول با دستهاي خودم

سورو رو ميکشم که جونش از جون تو خيلي مهمتره

تو چي ميخواي؟

ميخوام ببينم سورو که وانمود ميکنه با قدرت غيبگويي متولد شده ميتونه جلوي شمشير من رو بگيره يا نه

....خوب

اطراف خودت رو ببين

اي حرومزاده پست

حالا ميدونيد؟

به سورو ....کاري نداشته باش

اگر حتي يک صدمه کوچک هم ببينه ، خودم يکبار و براي هميشه نابودت ميکنم

خواسته خدا چي بود؟

من ، دوک بزرگ ، هرگز حتي يکبار هم در زندگيم

طمع فتح دنيا رو نداشتم

اگر بتونم صاحب دنيا بشم ، تا روزي که زنده ام

با اين جاه طلبي خودم روياي فرمانروايي جهان رو دارم

بعد از کشتن تو و سورو ....و تصرف کشور گويا

اين حقيقت رو که غيبگويي اي وجود نداره

به مردم ثابت ميکنم

مزخرفاتت رو تموم کن

حتي اگه من و پسرم رو بکشي باز هم کشور گويا به دست تو نميفته

داره وقتش ميرسه

!سورو

! نرو

نبايد بيايي

خوش آمدي سورو

اومدي مادرت رو نجات بدي؟

مستقيم ميرم سر اصل مطلب

بانو چونگون رو آزاد کن بره

از چي ميترسي؟

بيا و مادرت رو نجات بده

شما نميتونيد

ميخواد گولت بزنه

نبايد بهش واکنش نشون بدي

بگو چي ميخواي؟

ميخواي چکار کني؟

خودت رو قرباني کن و مادرت رو نجات بده

به عنوان يک پسر نبايد اينکارو کني؟

!تير انداز ها آماده

پست فطرتاي احمق

ميخواي مادرت رو سپر خودت کني؟

چطور ممکنه کسي که ميل داره پادشاه کشور گويا بشه ، همچين عمل رقت انگيزي انجام بده؟

از خودت خجالت نميکشي؟

بالاخره ، من زماني پدرت بودم

چطور ميتوني اينقدر گستاخ باشي و به من درس بدي؟

اگر نميخواي بعد از قرباني کردن مادرت با پشيماني زندگي کني

! پس خودت رو قرباني کن

! بياييد توي اين مکان يک بار و براي هميشه به زندگيمون پايان بديم

سورو نه ! نکن

بجاي سرزنش من که بايد خجالت بکشم

خودت رو ببين که چقدر رقت انگيزي

توي پست فطرت که حتي نتوستي از مادرت پدرت و حتي مادر واقعيت محافظت کني

اصلا ميتوني مثل يک آدم بالغ عمل کني؟

!!! نه

! بانو چونگون

اون شين گو گوان حرومزاده رو بکشيد

بانو چونگون

! بانو چونگون

بيدار شيد

بانو چونگون ، بيدار شيد

! بانو چونگون

بانو چونگون

حالش چطوره؟

زخمش خيلي عميقه

ممکن نيست اين اتفاق بيفته

بايد نجاتش بديد. بايد اينکارو بکنيد

بايد اينکارو بکنيد

چطور ميتونم مادرم رو ايطوري ببينم؟

اين فرجام بانو چونگونه

نبايد نگاهش کنيد؟

دليل همه اين اتفاقايي که براي مادر افتاد

همش تقصير منه

من به مادرم گفته بودم که اينجا توي جانگ سوگوک زندگي ميکنم

ولي برادر، شما بايد بريد

درسته . نبايد کسي رو که داره به پايان عمرش نزديک ميشه نااميد کنيد. مطمئن نيستم ولي شايد دلش براتون تنگ شده باشه

لطفا برو

مادر

سورو

تو خوبي؟

يي جيناشي....نيومده؟

يک پيک فرستادم ، براي همين خيلي زود مياد

...اونجا

من اون لباسها رو دوختم

تنها چيزي که به عنوان يک مادر ميتونم بهت بدم ، فقط همونه

وقتي بچه بودي

يک وقتايي ازت متنفر ميشدم

اصلا نميدونستم پسرم داره بزرگ ميشه

تو رو که ميترسيدم مانع راه يي جيناشي بشي

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left