The first 155 lines.
تجربه ی شیرین سینمای هند در وبسایت بالیوود وان
رانا ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
!لطفا ولم کنین
!شماها کی هستین؟
!ولم کنین
چرا منو دزدیدین؟ !درش بیار -
.ممنون رئیس !هی -
.میگم چشمبندش رو بردار
.چشم رئیس
آخه چرا منو دزدیدین؟
!پول خانوم، پول
بهش زنگ زدی؟
.گفت کم کم خودشو میرسونه
،تا اونی که بهمون دستور داده تو رو بدزدیم برسه اینجا
.بهش بگیم برامون برقصه رئیس
.داستان زندگیتو برامون تعریف کن
.من عاشق پسری شدم و اون اومد خونه ما
.فکر میکردم اونم منو دوست داره
.اما بعد متوجه شدم مادرم رو میخواد
مامانت رو؟
.داستان من سه ماه پیش توی زوریخ شروع شد
زوریخ کجاست؟
.توی سوییس سوییس کجاست؟ -
.داخل اروپا
اروپا کجاست؟
میخواین بهتون جغرافی یاد بدم یا داستانمو بگم؟
.ادامه بده
.یه خانواده به اسم چاندرا هستند
.شارات چاندرا، رئیس یک شرکت بزرگ
.اون خیلی لاکچریه
منظورت چیه؟
.اون میلیاردره
میلیاردره؟
تو عاشق یه پیرمرد شدی؟
.من عاشق قدرتش شدم
کمپانی آی اِف سی رو میشناسید؟
همون کمپانی بزرگ؟
.هفت درصد از سهام شرکت ما دست اوناست
.یه فردی به اسم پروین شتی اون کارخونه رو خریده
اون چی میخواد؟
.اون صندلی رو
.قیمت اون صندلی فقط 50 یوروست
،اگر پسرم روی اون صندلی بشینه
.هزاران یورو ارزش پیدا میکنه ...برای همینه -
.که اون میخواد صندلی شما رو به دست بیاره
.اون داره با هزینه زیادی سهام شرکت ما رو میخره
.هر کسی هم نخواد بفروشه با تهدید ازش میگیره
،هر چقدر دلش میخواد تلاش کنه
.هرگز نمیتونه اون 60% سهامی که مال خانواده من هست رو بخره
.چهل درصد
.بیست درصد دیگه متعلق به دخترتون ساراسوامیه
.توی این 25 سال اون حتی یکبار هم به جلسات مدیران نیومده
.حتی ادعای مالکیت سهام هم نکرده
.اونم میدونه و میخواد همون درصد مالکیت رو ازمون بگیره
شما از کجا این اطلاعاتو بدست آوردید؟
،ممکنه برای خودمون فهمیدنش سخت باشه
.اما باز هم مشخصه
.کسانی که از ما نیستن، بهتر میتونن مشکلاتمون رو ببینن
.سعی کن باهاش حرف بزنی
،اون یه قایق داره
.که اکثر اوقاتش رو توی اون میگذرونه
.هیچوقت جواب تلفنش رو نمیده
.توی هیچ جلسه ای هم شرکت نمیکنه
.پس اون قایق قلمرو و اون شاه قلمروشه
.خیلی خوبه
.پس به نوه ام بهاراو بگید بیاد اینجا
.نمیشه به همین راحتی از شرش راحت شد
،اون همیشه بادیگاردهاش رو همراهش داره
.اونا با اسلحه هستن و توی بهترین جاها آموزش دیدن
.بهترین اسلحه خود انسانه
.یه سرباز واقعی دنبال اسلحه نمیره
.اما اون همیشه دنبال دشمنانش میگرده
،نوه من بهاراو چاندرا
.یه سرباز معمولی نیست، برای خودش یه ارتش کامله
...اما شارام .جلسه تمامه -
!هی تو
!دستاتو ببر بالای سرت
!دستاتو ببر بالای سرت
!تکون نخور
!آتش
.فکر کنم نمیدونم من کی هستم و منو دزدیدی
.تو خبر نداری من کی هستم و منو دزدیدی
.داری اشتباه میکنی
.تو سهام شرکت خانواده منو خریدی
.پس نیازی نیست درباره درست و غلط کار با هم حرف بزنیم
چرا سهام شرکت ما رو میخوای؟ .چون بهم قدرت زیادی میده -
...تو خیلی از جونت میترسی
پس چرا انقدر در خطر میندازیش؟
...در واقع نمیخواستم بهت بزنم
.اگر حتی یه سانت هم تیرم خطا بره اونوقته که میمیری
.نمیخوام با حرف زدن زیاد منظورمو بهت بفهمونم
.سریع میرم سر اصل مطلب
.الان دارم با آرامش بهت اخطار میدم
...فریب لبخند روی لبم رو نخور
.سعی کن منظور منو کامل بفهمی
...اگر بخوای با خانواده من دربیفتی
.انگار اینطوری حالیت نمیشه
...هر چقدر تو پیش بری
.من از تو جلوتر میرم
فهمیدی؟
...قدیمیا میگفتن
یه کف دست نون و یه لیوان آب برای زنده موندن کافیه
.یه جای کوچیک هم برای زنده موندن بسه
.این حرفشون خیلی درسته
.همینو پیشه زندگیت کن
.میگن برای شادی و آرامش باید صبر داشته باشی
.خوبه، ما هم صبر میکنیم
.اما به این راحتی به دست نمیان
.حتی وقتی به سن من رسیدین هم به راحتی بدست نمیاد
بهاراو
بهاراو پدربزرگ -
میدونی آرزوی من چیه؟
...دخترم، دامادم
و بچه هاشون
.همه بیان و با هم غذا بخوریم
...صدای خنده هاشون رو
.دوست دارم توی این خونه بشنوم
.من 25 ساله منتظر اونام
.غذامون هر روز پربرکت تر میشه اما آرزوی من برآورده نشده
...میگن وقتی یه مرد پیر میشه، بیشتر شبیه بچه ها میشه
.و بچه هاش مثل پدر و مادرش میشن
.منم میخوام دخترمو ببینم
.سه ماه دیگه 75 ساله میشم
عزیزم میشه عمه ات رو برای تولدم اینجا بیاری؟
میشه مادرمو بیاری؟
مگه میتونی توی سه ماه روی پا بایستی؟
چند ماهه فلج شدی، میتونی بلند شی و بایستی؟
نمیتونی، مگه نه؟
.اونم نمیتونه توی این سه ماه اینکارو انجام بده !هی -
خودت بودی که اونو فرستادی بره، چرا از من عصبانی میشی؟
.شما بهش همه چیز دادین، اما بازم رفت
،اگر بخوای کسی رو تنبیه کنی زمان زیادی نمیخواد
.اما برای فراموش کردن اون تنبیه زمان زیادی لازمه
...اون دختر برخلاف میل من ازدواج کرد
.منم بخاطر همین از خونه بیرونش کردم
.اما الان دلم میخواد ببینمش
...اون اشتباه بزرگی مرتکب شد
.نمیتونیم بریم بهش التماس کنیم که برگرده اینجا
...فرقی نداره زلزله کجا رخ میده
.اما بازم یه منطقه رو ویران میکنه
...اما وقتی توی خانواده مشکلی پیش میاد
.اشتباهه که همه تقصیرا رو گردن یه نفر بندازیم
،درسته که میگن دختر مال مردمه
.و تازه عمه خونه رو هم ترک کرده
...ما برای سالگردها براش هدیه میفرستیم
.اما اون همه اونا رو برمیگردونه
.اون به ما احتیاجی نداره
.خاطرات اون برای همه ما دردناکه
.برای همینم از کشور مهاجرت کردیم
.اما هیچ چیزی عوض نشده
!من ایستادم
پدربزرگ
میشه عمه ات رو به این خونه برگردونی؟
.اینکارو میکنم
.بهم قول داد، پس حتما میارتش
No comments yet. Be the first to leave one.