The first 200 lines.
زیرنویس از طرف بونا ویستا تلویژن.
زن: بیل؟
بیل!
تویی؟
مرد: حس میکنم خیلی آیندهدارم.
مرد دوم: آیندهدار؟
بله. تواناییهای نامحدود.
من تقریباً با نمرات بالا فارغالتحصیل شدم.
آهان. میبینم که یک ساله از درس و دانشگاه فارغ شدی.
خب، بله ولی فکر میکنم این کمی گمراهکنندهست.
منظورم اینه که من به این یک سال گذشته به عنوان یه دورهی رشد واقعی برای خودم نگاه میکنم.
یعنی از نظر آماده شدن برای آینده.
اهدافت چیه؟
اهداف؟ منظورت تو زمینهی معماریه؟
خودتو مثلاً پنج سال دیگه کجا میبینی؟
اوه. خب، امم...
عالی میشه اگه این شغل رو پیدا کنم.
تا از خونهی مامانم برم.
نه. پنج سال دیگه باید بگم...
در مسیر موفقیت، آقا. اونجا خودمو میبینم.
یعنی، من اینجا فضای زیادی برای رشد کردن میبینم.
و نمیخوام نگران این یک سال گذشته باشید.
منظورم اینه که خودم اولین نفریم که اعتراف میکنم...
کمی مشکل داشتم از نظر...
پیشرفت.
ولی اخیراً خیلی مصاحبهی کاری داشتم.
و، میدونی، نمیخوام چیزی بگم...
ولی حس میکنم در آستانهی یک موفقیت بزرگم.
واقعاً همینطوره و فکر میکنم اتفاقات بزرگی قراره بیفته.
خب، من قطعاً طرفدارتم، تیم.
تام.
تام!
تام تامپسون.
سلام.
تام!
تام!
تام!
تلفنه.
کیه؟
یه دختره.
هی! هی، این قفل کوفتی چیه؟
الان نه.
هی!
الو.
زن، با گریه: تام شمایید؟
تام تامپسون؟
شما کی هستید؟
روث اَبِرناثی هستم، مامانِ بیل.
بیل مُرده.
باید باهات حرف بزنم.
من... من دارم میلرزم.
کارو گرفتی؟
یه پسری به اسم بیل اَبِرناثی رو یادت میاد؟
نه. پس کارو نگرفتی.
نه، ولش کن. این ربطی به کار نداره.
بابا، فکر کن. از دبیرستان؟
ببین، من یادم نمیادش.
نه؟ خوبی؟
وایسا، اون بروکز برادرز توئه؟
مجبور شدم تو شرکت یه تحقیقاتی کنم.
نمیتونی با کت و شلوار بروکز برادرزت بولینگ بازی کنی.
بَرَد کجاست؟
پای تلفنه. ول کن نیست.
بَرَد گلس! بَرَد گلس!
بَرَد اهل بروکلین!
نه، نه، نه! ایالات متحده!
ببخشید بیدارتون کردم!
اونجا ساعت چنده؟
داره سعی میکنه جواب این یارو تو ژاپن رو بده.
درباره اون ماجرای احمقانهی پرورش سگ.
باید باهات حرف بزنیم. قطع کن!
آقای تاماکی!
آقای تاماکی؟ قطع کن.
دقیقهای ۶ دلاره. این زن هی منو پشت خط نگه میداره.
ببخشید. کارو گرفتی؟
قطع کن. باید باهات حرف بزنم.
اون بروکز برادرز توئه؟
یه پسری به اسم بیل اَبِرناثی یادت میاد؟
نه! آقای تاماکی؟ بَرَد.
خب، تو مصاحبه چی شد؟
میگن قراره بهم زنگ بزنن.
الو! الو، گوش کن!
خیلی مهمه. از شوهر باید بازخورد بگیرم.
دربارهی طرح کسب و کار.
زن: وقتی برگشت...
چیهواوا! میگه بهت زنگ میزنه.
باشه. من زنگ میزنم! آره. زنگ بزن.
زنگ بزن. من زنگ میزنم!
باشه. خداحافظ.
بایبای. خداحافظ.
بای!
گوش کن، باشه؟
من دارم اینجا یه کسب و کار اداره میکنم، باشه؟
اون یه مکالمهی کاریه.
اوه، و من متاسفم که مزاحم مکالمهی کاریت شدم.
ولی بیل اَبِرناثی مُرده.
بیل اَبِرناثی کیه؟
قبل از اینکه فرصت پیدا کنم...
به این زنی که صداش خیلی مرموزه بگم...
که من اساساً پسرش رو به یاد ندارم.
یهو شروع کرد به گریه کردن.
گریه کرد؟
وای! این زن کیه؟
خب، نمیدونم، ولی یه مدت طولانی بود که...
فقط گریه میکرد، واسه چند دقیقه.
برد: واقعاً دلم واسه اون خانم میسوزه.
به نظر مییاد آدم خوبی و مهربونی باشه.
پس فکر کنم به یه کت و شلوار احتیاج دارم.
واسه چی؟
الو؟ داریم اینجا درباره چی حرف میزنیم؟
من قراره تابوت رو حمل کنم.
چی؟ نتونستی در بری؟
خوبه. خندههات تموم شد؟
حرف من دقیقاً همینه. من اینجا تو دردسر بزرگی افتادم.
تام، چطور تونستی بهش بگی آره؟
خب، بهت گفتم که داشت گریه میکرد.
من باید چطور به اون جواب میدادم؟
خب، فقط بهش زنگ بزن.
بهش بگو کمردرد گرفتی.
ببین، فایده نداره. من گیر افتادم. تعهد دادم.
فقط باید این یه کار کوچیک رو واسش انجام بدم.
اوه آره، حتماً. اولش فقط یه کار کوچیکه.
و یهو خودتو تو یه وضعیت پیچیده میبینی.
راست میگه. این ممکنه بخشی از یه کلاهبرداری بزرگ باشه.
چی؟ چی؟
یه دقیقه داری تابوت این یارو رو حمل میکنی.
دقیقه بعد، لخت تو یه گودال افتادی.
خب، اون کت و شلوار مشکیه؟
نه. یه بافت خاکستری تیرهست با یه...
با یه خط گچی. چرا؟
تو چقدر سایزت؟ ۴۰ معمولی؟
نه، نه، نه. تام اسکات، خواهش میکنم.
من این کت و شلوار رو واسه کار میپوشم. اسکات.
این کت و شلوار اصلی کار منه.
ببین، من اینجا یه مشکل دارم.
باید آبرومند باشم، باشه؟
این یه کت و شلوار ۶۰۰ دلاریه.
میدونی چیه؟ حالا دارم میفهمم تو کی هستی.
واقعاً چی هستی.
اوه نه، جدی میگم.
اگه برد بود که تو تابوت خوابیده بود چی؟
وای، وای وای، وای.
چی داری میگی؟ "برد"؟
از چی حرف میزنی؟
هی، با اون همه چرندیاتی که میخوری؟ قلبت یه بمب ساعتیه.
خیلی قشنگه. خیلی حرف خوبیه.
دیگه بسّه. باید برم.
چی میگی؟ کارمون اینجا تموم نشده.
هی، ساعت ۱۰ و نیمه.
خب که چی؟ شب سهشنبهست. باورش میشه؟
الان ساعت ۱۰ و نیمه؟
یالا. بریم.
خب، اگه کت و شلوار رو بهم ندی، اسکات...
نمیتونم انجامش بدم. نمیتونم برم.
باید بهش زنگ بزنم و بگم که...
خب، خوبه. الان به این نیاز نداری.
و مهمونی قبل از عروسی رو فراموش نکن.
اوه آره. من نمیرم.
تو میری. نه.
تو میری. تو ساقدوش دامادی.
چطور میتونه با اون ازدواج کنه، اسکات؟
اون مثل یه بار سنگین رو دوششه.
تو نمیفهمی. به این میگن رابطه.
اوه، چی؟ سینتیا یه بار سنگینه؟
یه مقدار شراب بیار، باشه؟
بهتره بیای.
سینتیا!
سلام. سلام!
اوه خدای من! هیچوقت باورت نمیشه کی داره میاد.
چطور تونستی جری اشنایدرمان رو دعوت کنی؟
حالا فقط آروم باش و همه چی خوب میشه.
این همونیه که میپوشی؟
معلومه که همینه که میپوشم.
ما اینجاییم. صبر کن. کی داره میاد؟
حالا هول نکن.
من هول نمیکنم. خوبه.
امروز صبح تو دکاستینو بهش برخوردم.
زن: سینتیا. کی؟
سلام!
کی؟
الان برمیگردم.
ببخشید. سینتیا!
اینجا کلی زن تنها هست.
کی داره میاد، اسکات؟
سینتیا گفت یه نفر داره میاد.
اون... اون لورتا نیست که، هست؟
چون میدونی که اون اصلاً خوب پیش نرفت.
برد: عزیزم زن: ساکت شو!
دوباره شروع کرد.
میبینی چطور آب دهنش میپره؟
تو به من گوش میدی، برد؟!
عزیزم.
بس کن این عزیزم گفتن رو!
هی، اون جولی دمارکو نیست؟
باید یه پیراهن قرض بگیرم.
زن: چند بار باید بهت بگم؟
خب، چی کار میکنی؟
اون بیرون جولی دمارکوئه.
تو هیچ پیراهن معمولی نداری؟
میدونی، مثلاً... مثلاً، فقط یه پیراهن؟
No comments yet. Be the first to leave one.