The first 127 lines.
!منو ببخش، رودی
...پدر
.منم معذرت میخوام
!گرسنهام شده
،بنده از مریدان اوبر، ملقب به تیغهی طاووس !خدای شمال کالمن هستم
!سومین کارآموز، رودریگز
از مَنِشت معلومه که !مرد پرآوازهای هستی
!ازتون تقاضای زورآزمایی دارم
خیلی وقته که اینطوری .به مبارزه دعوت نشدم
!نابودم کردی
!باورم نمیشه کسی انقدر قدرتمند باشه
!دنیا بزرگتر از چیزیه که فکر میکردم
!بدرود، جنجگویی از نژاد اسپرد
،در دیدار بعدیمون !مشتاق زورآزمایی دوباره هستم
! ...بنده
! ...بنده
علاف
تناسخ
اگه به یه برم میکنم
دنیای دیگه
تمام تلاشمرو
.رودئوس، زود باش به دادم برس
...قدرت الهی خیلی فاخره و نیرومنده
رویجرد سان، شما مشکلی نداری؟
درک نمیکنم که .چرا شماها حالتون بد شده
اینطوره؟
...با این حال
خدا رو شکر که این دفعه تونستی .با ما سوار کشتی بشی
فکر کنم پدرم هم هر از گاهی به درد میخوره، مگه نه؟
.اینقدر از پدرت بد نگو
.اشکالی نداره .رابطهمون با هم همینطوریه
واقعاً؟
بگذریم، بالاخره تونستیم .به قارهی مرکزی برسیم
.سفر دور و درازی بود
با این وجود، تازه به .نقطهی عطف سفرمون رسیدیم
.هنوز راه طولانیای در پیش داریم
راستی یکم پیش ...ناخدا بهم گفت
،که سرزمین اون ور دریا .از مراکز مهمه کشت برنجه
عه؟ از برنج خوشت میاد؟
.آره، خیلی
نمیخوام لاف بزنم، ولی میتونم .یه کاسهی بزرگ برنج رو با یه وعده کوفته برنجی با هم نوش جان کنم
واسه حرف زدن راجع به غذا !وقت گیر آوردی، ها
،اگه انقدر آروم شدی ...زود باش و جادوی درمان رو روی
جادههای قارهی مرکزی .باید تحت محافظت باشن
پس بیا از این به بعد .سفرمون رو با خوشی طی کنیم
البته که جستجوی خانوادههامون .و برگردوندن اعتبار نژاد اسپرد هنوزم تو اولویت هستن
.بسیار خب. متوجه شدم
.زنیس هنوز مفقوده
در حقیقت از لیلیا و آیشا .و همینطور سیلفی هم هیچ اطلاعاتی در دسترس نیست
.حتی نمیشه با قطعیت گفت که گیلنه زندهست
نه. ممکنه وقتی پامون ...به فیتوآ برسه
.همشون سالم و سلامت برگشته باشن
.زیادی خوش بینانهست
ولی چه عیبی داره؟ .الان دلواپس بودن، دردی رو دوا نمیکنه
.خوش بینانه فکر میکنم .بالاخره میتونیم به قارهی مرکزی برگردیم
،درست اون طرف قلمروی پادشاه اژدها .روکسی تو پادشاهی شیرونه
.بالاخره میتونم ببینمش
.که اینطور .پس بلیز مرده
آره. اونطوری که خبر دارم .یه کبرای تاج سرخ، یه لقمهی چپش کرده
بلیز بد دهن بود و هر وقت .اشتباهی میکردم، سر تا پام رو به فحش میکشید
دعوای مداوم ما، هاوکندال رو .حسابی ناراحت میکرد و کارش شده بود نصیحت ما
گروه خوبی بود، نه؟
آره، ولی از اون گروه، فقط ما دو تا .پشتیبانِ میانسال زنده موندیم
.ولی تو حسابی عوض شدی، روکسی
.اینطوره؟ خودم که متوجهش نشدم
.نه. خیلی بالغتر شدی
این دیگه چه حرفی بود؟ داری دستم میاندازی؟
.دستت ننداختم .منظورم یه جورایی حس و حالت یا همچین چیزی بود
.اون قدیما خیلی بچگونهتر بودی
،ممکنه ظاهرم عوض نشده باشه .ولی من هم عمری پشت سر گذاشتم
.دقیقاً منظورم همین بود
او موقع در کمال نا امیدی .سعی میکردی که بالغ به نظر برسی
،اگه مثل بهت میگفتم بالغ .میرفتی رو ابرها
اینطور فکر میکنی؟
.درست میگی .یه زمانی اونطوری بودم
.اون قدیمها محدودیتهام رو نمیشناختم
تشنهی این بودم که .مثل یه بچه دست کم گرفته نشم
،برعکس اون زمان .الان یه جادوگر آب سطح پادشاهیام
.آوازهام همه جا پیچیده
همه مدام ازم انتظار دارن کارایی مثل طلسم کردن با ورد کوتاهتر .که از عهدهشون بر نمیام رو انجام بدم
.ولی تو اصلاً عوض نشدی، نوکوپارا .البته به جز قیافهات
منظورت چی بود؟ تیکه انداختی که پیر شدم؟
.میشه همچین برداشتی هم کرد
!دیگ به دیگ میگه روت سیاه
مثل همیشه انقدر پول پرستی که با خفت کردن ضعیف و ضعفا تلکهشون میکنی؟
ببین، دخترک، من فقط لطف میکنم و بهشون یاد میدم .که زندگی ماجراجویانه چقدر میتونه بیرحم باشه
،گرچه، از دو سال پیش که نقره داغ شدم .خیلی سر عقل اومدم
نقره داغ؟ تو، نوکوپارا؟
.آره
توسط یه گروه سه نفره ."به اسم "بن بست
.خب، از این حرفا بگذریم
،از همه چیز مهمتر .بعد از این همه مدت برگشتی اینجا
یه والدینت سر زدی؟
خب؟
.آ... آها
والدینم، ها؟
هـ... هی، شوخی میکنی دیگه؟
نگو که تمام این مدت یه بار هم به خونهات برنگشتی؟
حالا اینطور هم نیست که .اگه برگردم، کسی بهم خوشآمد بگه
...دخترهی
.حرفم رو پس میگیرم .یه ذره هم با اون قدیمها فرقی نکردی
مثل همون موقعها .فقط فرار کردن بلدی
چرا فکر کردی حق داری واسم بری بالای منبر؟
میدونی، من بعد از اینکه ...از شماها جدا شدم
.زن گرفتم و بچه دار شدیم !اون هم سه تا
!انقدر نانازن که نگو
داری پز زندگی عاشقانهات رو میدی؟
درسته که هر از گاهی ...سرشون غر میزنم یا دعواشون میکنم
ولی به خاطر اونا حاضرم به هر موجودی .تبدیل بشم یا هر کاری بکنم
.والدین اینطوریاند
نمیتونی تلپاتی کنی؟ .خب فدای سرم
چیزایی هستن که .خیلی از همچین چیزی مهمترن
نمیخوام این حرف رو از دهاتیای مثل تو .که جز پول چیز دیگهای تو کلهاش نیست، بشنوم
خب، با شناختی که ازت دارم ...میدونم حرف تو کلهات نمیره، ولی
،باید قبل از اینکه پشیمون بشی .باهاشون آشتی کنی
آدم فقط یه خانواده داره،گرفتی؟
.یکم تغییر کرده
.شاید جمعیت اینجا رفته بالا .فکر کنم گل و گیاه هم بیشتر شده
ولی... هنوزم مثل قدیمها .به طور ترسناکی ساکته
.خواهشاً تمومش کنید .من نمیتونم زبون شما رو بفهمم
این نگاه... نگاهیه که .مقابل بیگانه ها به خودشون میگیرند
،از وقتی که به دنیا اومدم تا وقتی که بزرگ شدم .تمام مدت با یه حس بیگانگی سَر کردم
.یه دنیای ممنوعه و قرق شده
.من از این روستا متنفرم
فکر میکردم دیگه هیچوقت ...به اینجا برنمیگردم ولی
...به تو قدرت برخواستن دوباره رو عطا میکنم
.درمان
No comments yet. Be the first to leave one.