Wasteland

Wasteland (Pustina)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Wasteland aka Pustina 2016 S01E08 HDTV
A Commentary by masih_mzsh
زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

HDTV
hdtv
HD
Published on: 2018-02-20
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- میشه بیام تو؟ ‫- آره.

‫بیا تو.

‫حواست به این ظرفه باشه.

‫- یاکوب، یه لحظه برو کار دارم. ‫- باشه.

‫- سلام. ‫- سلام علیک.

‫- قهوه می‌خوری؟ ‫- رفته بودم شرکت، پیش کوآتکوفسکی.

‫همه‌شون زهره‌ترکن.

‫- منظورت چیه «زهره‌ترکن»؟ ‫- ترسیدن.

‫ترسیدن که نکنه همه چیز به هانکا ربط داشته و ‫هر کی این کار رو کرده، دشمن هانکا بوده.

‫کوآتکوفسکی چیزی نگفت؟

‫می‌دونی اگه روزنامه‌ها بنویسن که ‫شرکت تورکوو آتیش‌بیار معرکه بوده، چی میشه؟

‫فکر کن بنویسن میشا فقط واسه یه مشت زغال مُرده!

‫یعنی چی؟

‫دیگه خونه‌ها رو نمی‌خرن؟

‫- نمی‌دونم. ‫- مگه دیوونه شدن؟ می‌دونی چقدر خرج کردن؟!

‫- الان پا پس نمی‌کشن. ‫- اینشو دیگه من نمی‌دونم.

‫ولی حتماً دست نگه می‌دارن. ‫از خرید خونه‌ها بگیر تا کارهای استخراج.

‫فعلاً که تصمیم گرفتن تا آروم شدن اوضاع، صبر کنن.

‫تا کِی؟

‫- دو ماه دیگه، سه ماه؟! ‫- نمی‌دونم.

‫خودِ کوآتکوفسکی گفت؟

‫ریناره.

‫بفرمایید، ماسورُوا هستم.

‫باشه حتماً. الان میام.

‫تا ۵ دقه دیگه اونجام. ‫باشه.

‫ممنون.

‫اومدن دم در شهرداری. ‫باید برم درو براشون باز کنم.

‫پوستینا

‫- سلام. ‫- بفرمایین تو.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- اگه یه وقت لازم شد، اینم کلید دستشوییه. ‫- ممنون.

‫اگه باز هم پیداش نشه، چی؟ ‫اون وقت چی کار می‌کنین؟

‫اینقدر می‌گردیم تا پیداش کنیم.

‫می‌دونی...

‫اگه این اتفاق نیفتاده بود، ‫خیلی وقت پیش مردم از اینجا رفته بودن.

‫- واسه همین این سؤالو پرسیدم. ‫- می‌دونم. در جریانم.

‫ولی کاری از دست کسی بر نمیاد. ‫وضعیت خیلی پیچیده‌ایه.

‫درسته.

‫ممنون.

‫- من همین اتاق کناریم. اگه چیزی بود، صدا بزنین. ‫- ممنون.

‫بیا تو.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- واسه تست دادن، اومدم. ‫- باشه. اسمت چیه؟

‫یوزف تُوارژ.

‫- بفرما بشین. ‫- ممنون.

‫- کارت شناسایی همراهته؟ ‫- آره.

‫- نمی‌خواد لباسمو در بیارم؟ ‫- نه.

‫دهنتو باز کن.

‫- بالاخره یه کاری کردن. ‫- آخرشم هیچکی رو نمی‌گیرن. می‌بینی.

‫چرا؟

‫- اگه تو قاتل بودی و می‌دونستی که ازت دی‌ان‌ای دارن... ‫- خب...

‫- می‌رفتی تست بدی؟ ‫- معلومه که نه!

‫- دقیقاً. فرار می‌کردی. ‫- بعدش کجا می‌رفتی، فرانتی؟

‫به محض این که می‌دونستن فرار کردی، ‫دستت رو می‌شد و پلیس می‌اومد می‌گرفتت.

‫تا بخوای به خودت بیای، کارت تمومه.

‫مخصوصاً تو که نمی‌تونی بدوی!

‫پاول آبراهام

‫پاول آبراهام

‫▓ول آبراهام

‫▓▓ آبراهام

‫▓▓▓براهام

‫▓▓▓براهام

‫▓▓▓▓اهام

‫▓▓▓▓هام

‫▓▓▓▓▓م

‫ م▓▓▓▓▓

‫▓▓▓▓▓▓

‫دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشه.

‫چی؟ منظورت چیه؟

‫ما دیگه هیچوقت اون آدم‌های قبلی نمیشیم.

‫نه.

‫زندگی همینه.

‫لویزا میکولیک.

‫۷۵۳-۸۴۲-۲۵۱.

‫همه اومدن.

‫- حتی آبراهام؟ ‫- اول از همه‌شون.

‫- با رینار حرف زدی؟ ‫- آره.

‫تا چند روز دیگه خبر میدن.

‫گفت که بهت زنگ می‌زنه.

‫ممنون که واسه دادرسی اومدی.

‫اگه نیومده بودی، ولم نمی‌کردن.

‫فقط به خاطر مادرت این کارو کردم.

‫اومده بود خونه‌مون.

‫نمی‌خواستم توی پوستینا دیده بشم. ‫همین که پدر و مادرم اونجان، بسه.

‫دارم میرم لیبِرِتس.

‫فردا راه می‌افتم.

‫یکی از رفیق‌های مارتین استرانسکی ‫اونجا شرکت زده. مارتین سفارشمو کرده.

‫اصلاً نمی‌خواستم اینجوری بشه کلارا.

‫گفتم... کارِ یه باره، دیگه سمتش نمیرم.

‫«گِرِدی» هِی تو گوشم می‌خوند که ‫اگه برم لهستان و چهارتا قرص واسه‌ش بیارم،

‫خرده‌حساب ماشینو برام صاف می‌کنه.

‫ولی بعد بوی پول به دماغم خورد و...

‫- گرفتارش شدم. ‫- همۀ حرف‌هاتو توی دادگاه شنیدم.

‫به خدا راسته، کلارا. دروغ نمیگم.

‫اگه دستت رو نمی‌شد، همین‌جور ادامه می‌دادی لوکاش.

‫می‌دونی، وضع ما هیچوقت مثل خونوادۀ شما خوب نبود.

‫درسته بابات یه کم پرته،

‫ولی مادرت به اندازۀ کافی پول در می‌اورد.

‫نمی‌خوام آخرش مثل بابام...

‫مسخرۀ این و اون بشم.

‫هیچکی باباتو مسخره نمی‌کنه.

‫خیلی هم آدم خوبیه، همه دوسِش دارن.

‫همه‌ش توی ذهن خودته.

‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

‫خدافظ.

‫وویتا کروشینا؟

‫- این پسره که به زور راه میره! ‫- بهش دستبند زده بودن، داشتن می‌بردنش.

‫چرا اونو دستگیر کردن؟ ‫اون که اصلاً تست دی‌ان‌ای نداده.

‫- هنوز ۱۵ سالش نشده. ‫- به رینار زنگ بزن.

‫- زدم، جواب نداد. ‫- یه بار دیگه بزن.

‫وویتا...

‫می‌دونم خیلی گذشته، ولی سعی کن یادت بیاری.

‫اون روز که میشا گم شد، داشتی ‫چی کار می‌کردی؟

‫چهارشنبه بود،

‫وسط هفته،

‫بیست و سوم فِوریه.

‫چهارشنبه‌ها چی کار می‌کنی؟

‫چه ساعتی از مدرسه مرخص میشی؟

‫- یه ربع به دو. ‫- با سرویس مدرسه میای؟

‫صبر کن...

‫- گفتی بیست و سوم فوریه؟ ‫- آره.

‫اون روز که اصلاً وویتا اینجا نبوده.

‫با بچه‌های کلاستون رفته بودی کوه، یادته؟

‫از طرف مدرسه رفته بودن اشپیندلروف.

‫تا جمعه اونجا بودن.

‫- اردوی مدرسه؟ ‫- آره.

‫خودم وقتی برگشتن، رفتم دنبالش.

‫همه جا پر پلیس بود، ‫داشتن دنبال میشا می‌گشتن.

‫تموم‌مدت اونجا بودی؟ جایی نرفتی؟

‫نه.

‫خب... آدرس مدرسۀ وویتا رو می‌خوایم.

‫چندتا از همکلاسی‌ها و معلم‌هاش باید حرفشو تأیید کنن.

‫کاری نداره. می‌تونم شمارۀ معلمش رو بهت بدم.

‫ممنون. یه لحظه صبر کنین.

‫همه توی شهر دیدن. ‫چرا وویتا رو دستگیر کردین؟

‫چون بین دی‌ان‌ای پدر وویتا کروشینا و اونی که...

‫ توی کالبدشکافی پیدا کرده بودیم، ‫شباهتی جزئی وجود داشت.

‫معنیش چیه؟

‫یعنی که قاتل میشا...

‫از بستگان نزدیک پتره کروشیناست.

‫- پدر، برادر یا پسرش. ‫- چی؟

‫آقای پتره کروشینا برادری نداره، پدرش هم مُرده، ‫به خاطر همین فرض کردیم که کار پسرشه.

‫کار وویتاست؟!

‫اون تا کلبه هم نمی‌تونه بیاد.

‫حتماً توی آزمایشگاه اشتباه کردن.

‫چون وقتی میشا گم شده بود، ‫وویتا ۱۰۰ کیلومتر اون طرف‌تر وسط کوه بوده.

‫معلم و همکلاسی‌هاش، حرفشو تأیید کردن.

‫خب... حالا چی کار می‌کنین؟

‫تکلیف چیه؟

‫باید دوباره از همه تست بگیریم.

‫ما یه مدرکی داریم که ثابت می‌کنه ‫کشتنِ اون الاغه، زیر سر آبراهام بوده.

‫یکی از بچه‌های کانون واسه‌ش انجام داده. ‫تیبور بالگ.

‫شاید اون‌ها چیزی بدونن.

‫چی؟

‫پسره چندتا عکس گرفته. توی گوشیش هست.

‫این گوشی رو از کجا اوردین؟

‫چه فرقی داره؟ ‫باید الان از اون پسره و آبراهام بازجویی کنی.

‫خانم سیکوروا، هیچ مدرکی وجود نداره که...

‫قتل میشا رو به کشتن اون الاغه مرتبط کنه.

‫ما از بالگ تست گرفتیم و مشخص شد که قاتل نیست.

‫تیبور بالگ با آبراهام دیده شده.

‫شمارۀ آبراهام رو گوشیشه. ‫به هم زنگ زدن.

‫این چی رو ثابت می‌کنه؟ ‫که به تاکسی تلفنی زنگ زده؟

‫خانم سیکوروا...

‫یه بار ازتون خواستم توی تحقیقات دخالت نکنین.

‫دیگه حرفمو تکرار نمی‌کنم. ‫خدانگهدار.

‫اگه هیچوقت نفهمیم، چی؟

‫پوستینا رو صاف می‌کنن.

‫همۀ آدم‌ها گم و گور میشن.

‫هر چی بوده، نابود میشه.

‫پیداش می‌کنیم.

‫اگه پلیس نکرد، خودمون پیداش می‌کنیم.

‫چجوری پیدا می‌کنی؟

‫تو که آدرس خونه‌های جدیدشون رو نمی‌دونی.

‫فکر کردی این‌ها برمی‌گردن و ‫پشت سرشونو نگاه می‌کنن؟

‫آبراهام... ماساروا...

‫بچۀ اون‌ها که توی قبر نیست.

‫آبراهام بازم تاکسیش رو می‌رونه ‫و مسافرها رو می‌چاپه.

‫ماساروا هم هر صبح، کرکرۀ مغازه رو بالا میده.

‫زندگی واسه اون‌ها هیچ فرقی نمی‌کنه.

‫کارله...

‫باید برم خونه.

‫- خدافظ. ‫- خدافظ.

‫کمک!

‫- ولم کن! ‫- یه کم تکونش بده!

‫- ول کن! ‫- بگیرش!

‫ولم کن! دیگه بسه.

‫- ولم کن! ‫- برو تو کارش!

‫بخوابونش!

‫عکس‌ها رو بعداً بهم بفرست.

‫پتره؟

‫پتره؟

‫کروشینا اینجا نیست؟

‫- نه، دیگه نیست. ‫- واسه چی؟

‫توی شرکت استخراج معادنه. ‫دیگه اونجا کار می‌کنه.

‫اگه الان بری، شاید خونه‌ش باشه.

‫- تو هم داری میری؟ ‫- آره.

‫بچه‌ها رو کجا می‌ذاری؟

‫همین دور و بر. ‫هر جایی واسه‌شون جا بود.

Wasteland subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Wasteland

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left